وزارت‌ داشت، عقيم‌ بود و از وي‌ فرزندي‌ به‌ دنيا نمي‌آمد. عزيز: به‌ زبان‌ عربي‌ يعني ‌«ملك‌». ابن‌عباس‌(رض)  مي‌گويد: «نام‌ وي ‌«قطفير» و نام‌ همسرش «زليخا» يا «راعيل‌» بود و شاه‌ مصر در آن‌ وقت‌ شخصي‌ بود به‌نام‌ «ريان‌» فرزند «وليد» از قوم‌ «عمالقه‌» كه‌ بعدا به ‌نبوت‌ يوسف‌(ع)  ايمان‌ آورد و در حيات‌ يوسف‌(ع)  درگذشت‌». روايت‌ شده ‌است‌ كه‌ عزيز مصر يوسف‌(ع)  را در هفده‌ سالگي‌اش‌ خريد، او سيزده‌ سال‌ درمنزلش‌ زندگي‌ كرد و ريان‌ پادشاه‌ مصر در سي‌ سالگي‌اش‌ او را به‌ وزارت‌ برگزيد و آن‌ پيامبر جليل‌القدر در صدوبيست‌ سالگي‌ وفات‌ يافت‌.
«و بدين‌گونه‌» اشاره‌ است‌ به‌ آنچه‌ گذشت؛ از نجات‌ دادن‌ يوسف‌(ع)  از چنگ ‌برادرانش، بيرون ‌آوردن‌ وي‌ از چاه‌ و مهربان‌ ساختن‌ دل‌ عزيز مصر بر وي‌ تا بدانجا كه‌ به‌ جاه‌ و مكنت‌ رسيد چنان‌كه‌ مي‌فرمايد: «ما يوسف‌ را در آن‌ سرزمين‌ مكنت ‌بخشيديم‌» و او را بر امر و نهي‌ فرمان‌ داديم‌ «و تا بياموزيم‌ به‌ او تأويل‌ احاديث ‌را» يعني: تعبير خوابها را «و خدا بر كار خويش‌ تواناست‌» يعني: كارها همان‌گونه ‌روي‌ مي‌دهد كه‌ خداي‌ سبحان‌ بخواهد، هر چند مردم‌ در جهت‌ خلاف‌ آن، تدبيرها به‌كار بندند «ولي‌ اكثر مردم‌ نمي‌دانند» كه‌ خداوند(ج)  بر كار خويش ‌تواناست‌ و نمي‌دانند حكمت‌ وي‌ را در خلقش‌ كه‌ اين‌ اكثريت، مشركان‌ و منكرانند.
 
آيه  22
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ يوسف‌ به‌ عنفوان‌ جواني‌ رسيد» اشد: وقت‌ رسيدن‌ به‌ كمال‌ قوت‌ و اوج ‌رشد است‌ كه‌ بعد از آن‌ روند كاستي‌ و فرسودگي‌ بدن‌ شروع‌ مي‌شود. به‌ قولي: يوسف‌(ع)  در اين‌ وقت‌ سي‌ و سه‌ ساله، و به‌ قولي: هجده‌ ساله‌ بود. به‌ قولي‌ ديگر: او در اين‌ وقت‌ به‌ حد بلوغ‌ رسيده‌ بود. آري‌! در اين‌ وقت‌ «به‌ او حكمت‌ و علم‌ عطا كرديم‌» به‌ قولي: حكمت‌ عبارت‌ بود از نبوت‌ و علم‌ عبارت‌ بود از دانش‌ در دين ‌و دانستن‌ تعبير خواب‌. «و نيكوكاران‌ را اين‌چنين‌ پاداش‌ مي‌دهيم‌» پس‌ هر كس‌ كه ‌عملش‌ را نيكو ساخت، خداي‌ عزوجل‌ هم‌ پاداشش‌ را نيكو مي‌گرداند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1896.txt">آيه  23</a><a class="text" href="w:text:1897.txt">آيه  24</a><a class="text" href="w:text:1898.txt">آيه  25</a><a class="text" href="w:text:1899.txt">آيه  26</a><a class="text" href="w:text:1900.txt">آيه  27</a><a class="text" href="w:text:1901.txt">آيه  28</a><a class="text" href="w:text:1902.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:1903.txt">آيه  30</a></body></html>آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آن‌ زني‌ كه‌ يوسف‌ در خانه‌اش‌ بود، با يوسف‌ گفت‌ و شنود كرد تا از او كام‌ گيرد» او زن‌ عزيز مصر بود كه‌ نامش‌ ـ بنابرآنچه‌ نقل‌ كرده‌اند ـ زليخا بود. راودته: ازمراوده؛ به‌ معناي‌ خواستن‌ و طلبيدن‌ به‌ نرمي‌ و مهرباني‌ است‌ و گاهي‌ مخصوص‌ به‌ درخواست‌ جماع‌ و كامجويي‌ است‌ «و درها را بست‌» به‌ قولي: در آنجا هفت‌ در بود كه‌ زليخا يكي‌ را پس‌ از ديگري‌ بست‌ «و گفت: پيش‌ آي‌» يعني: اي‌ يوسف‌! بشتاب‌ و پيش‌ من‌ بيا كه‌ از آن‌ توام‌! بدين‌ گونه‌ او را به‌ كامجويي‌ خويش‌ فراخواند «گفت‌» يوسف‌(ع)  «معاذ الله» يعني: پناه‌ مي‌برم‌ به‌ خدا(ج)  به‌ پناه‌ بردني‌ استوار، از آنچه‌ كه‌ تو مرا به‌سوي‌ آن‌ فرامي‌خواني‌ «او آقاي‌ من‌ است، جاي‌ مرا نيكو ساخت‌» يعني: چگونه‌ با تو چنين‌ كاري‌ بكنم‌ در حالي‌كه‌ شوهرت‌ عزيز آقا و سرور و مولاي‌ من‌ است‌ كه‌ مرا پرورش‌ داده، جايم‌ را نيكو ساخته‌ و به‌ من‌ منزلتي ‌والا بخشيده‌ زيرا هم‌ او بود كه‌ به‌ تو گفت: جايگاه‌ او را گرامي‌ دار! پس‌ چگونه‌ او را در حريم‌ همسرش‌ خيانت‌ كرده‌ و تو را در اين‌ خواسته‌ات‌ اجابت‌ گويم‌؟ «قطعا ستمكاران‌» يعني: كساني‌ كه‌ نيكي‌ را با بدي‌ پاسخ‌ مي‌دهند «رستگار نمي‌شوند».
 
	آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در حقيقت‌ آن‌ زن‌ آهنگ‌ وي‌ كرد و يوسف‌ نيز آهنگ‌ او كرد ـ اگر برهان ‌پروردگارش‌ را نديده‌ بود» پس‌ هر يك‌ آنها به‌ مقتضاي‌ طبيعت‌ بشري‌ و سرشت‌ آفرينش، به‌ ديگري‌ ميل‌ و رغبت‌ كردند. ثعلب‌ مي‌گويد: «زليخا آهنگ‌ معصيت‌ كرد و بر ارتكاب‌ معصيت‌ مصر بود و يوسف‌(ع)  نيز قصد كرد ولي‌ قصدش‌ را عملي‌ نساخت‌. پس‌ تفاوت‌ ميان‌ دو قصد بسيار است‌». به‌ قولي: يوسف‌(ع)  آهنگ ‌زدن‌ زليخا را كرد. برهان‌ پروردگار: به‌ يادآوردن‌ عهد و پيمان‌ خدا(ج)  از سوي‌يوسف‌(ع)  در اين‌ مورد بود كه‌ او از بندگانش‌ عهد گرفته‌ كه‌ او را معصيت‌ نكنند. به‌ قولي‌ ديگر: يوسف‌(ع)  چهره‌ يعقوب‌(ع)  را در برابر خود در هيأتي‌ ديد كه‌ سرانگشتش‌ را به‌ دندان‌ گزيده‌ و او را از ارتكاب‌ فحشا هشدار مي‌داد. «چنين‌كرديم‌» يعني: از جانب‌ خود به‌ يوسف‌(ع)  برهاني‌ را نشان‌ داديم‌ تا به‌ خود آيد وعهد و پيمان‌ را به‌ياد آورد «تا از وي‌ بدي‌» يعني: خيانت‌ به‌ عزيز در مورد همسرش‌ «و فحشا» يعني: زنا «را باز گردانيم‌ چرا كه‌ او از بندگان‌ مخلص ‌ماست‌» يعني: يوسف‌(ع)  از كساني‌ است‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ او را براي‌ رسالت ‌خويش‌ خالص‌ گردانيده‌ و او را از افتادن‌ در چاه‌ معصيت‌ معصوم‌ نگه‌ داشته‌ است‌.
 
	آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءاً إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آن‌ دو به‌سوي‌ در بر يك‌ديگر سبقت‌ كردند» يعني: يوسف‌(ع)  و زليخا هر دو به‌سوي‌ در شتافتند، يوسف‌(ع)  قصد فرار و بيرون‌ رفتن‌ از در را داشت‌ و زليخا قصد آن‌ را داشت‌ تا بر وي‌ سبقت‌ گرفته‌ و از بيرون‌ رفتن‌ بازش‌ دارد «و آن‌ زن ‌پيراهن‌ يوسف‌ را از پشت‌ پاره‌ كرد» زليخا مي‌خواست‌ تا با كشيدن‌ پيراهن ‌يوسف‌(ع) ، او را از بيرون ‌رفتن‌ باز دارد كه‌ در اين‌ اثنا پيراهن‌ يوسف‌(ع)  از پشت ‌سر پاره‌ شد «و شوهر زن‌ را نزديك‌ دروازه‌ يافتند» يعني: در اين‌ هنگام‌ عزيز شوهر زليخا را در آنجا يافتند. مراد از «سيد: آقا» در اينجا شوهر است‌ «گفت‌» زن ‌عزيز «جزاي‌ كسي‌ كه‌ قصد بد