ي‌ به‌ زن‌ تو كرده‌ چيست‌؟» زليخا اين‌ سخن‌ را از روي ‌مكر و نيرنگ‌ گفت‌ تا بر قصد بد خود پرده‌ پوشي‌ كند. بدين‌سان‌ بود كه‌ اين‌ قصد بد را به‌ يوسف‌(ع)  نسبت‌ داد و اضافه‌ كرد: جزاي‌ كسي‌ كه‌ قصد بدي‌ به‌ زن‌ تو كرده‌ «جز اين‌» نيست‌ «كه‌ زنداني‌ يا دچار عذابي‌ دردناك‌ شود» به‌ اين‌ ترتيب‌ زليخا خواست‌ تا به‌ انتقام‌ اين‌كه‌ يوسف‌(ع)  از خواسته‌اش‌ نافرماني‌ كرده، او را به‌ زندان ‌افگند يا به‌ زير تازيانه‌ اندازد ولي‌ در ظاهر امر به‌ شوهرش‌ چنين‌ وانمود ساخت‌ كه ‌يوسف‌(ع)  سزاوار اين‌ كيفر است‌ چرا كه‌ او بوده‌ كه‌ به‌ وي‌ تجاوز كرده‌ است‌.
 

آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يوسف‌ گفت: اين‌ او بود كه‌ با من‌ گفت‌ و شنود كرد تا مرا از محافظت‌ نفس‌ من‌ غافل‌ كند» يعني: اين‌ زن‌ تو بود كه‌ از من‌ با نرمي‌ و مهر و نيرنگ، كام‌ خواست‌ و من ‌هرگز به‌ وي‌ قصد بدي‌ نكرده‌ام‌ «و شاهدي‌ از خانواده‌ آن‌ زن‌ شهادت‌ داد» صحيح ‌اين‌ است‌ كه‌ آن‌ گواه، طفلي‌ در گهواره‌ بود كه‌ به‌ سخن‌ آمد، به‌ دليل‌ حديثي‌ كه‌ در اين‌ باب‌ از پيامبرص نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ ايشان‌ از جمله‌ چهار طفلي‌ كه‌ در گهواره‌ سخن‌ گفته‌اند، يكي‌ هم‌ شاهد يوسف‌(ع)  را ذكر كرده‌اند. و شهادت‌ وي ‌اين‌ بود كه‌ گفت: «اگر پيراهن‌ او» يعني: يوسف‌(ع)  «از جلو» يعني: از پيش‌ رو «چاك‌ خورده‌ پس‌ اين‌ زن‌ راست‌ گفته‌ است‌» كه‌ يوسف‌(ع)  در حق‌ وي‌ قصد بدي‌ داشته‌ است‌ «و» در اين‌ صورت‌ «يوسف‌ از دروغگويان‌ است‌» در اين‌ سخنش‌ كه ‌زليخا از وي‌ كام‌ خواسته‌ است‌.
 
	سوره‌ بقره
آيه  1
‏متن آيه : ‏
‏ الم ‏
‏ترجمه : ‏
خوانده‌ مي‌شود: «الف، لام، ميم‌». قرطبي‌ مي‌نويسد: «حروف‌ مقطعه‌اي‌ كه‌در اوايل‌ بعضي‌ از سوره‌هاي‌ قرآن‌ آمده‌ است، سر الهي‌ در قرآن‌ است‌ و جزخداوند متعال‌ كسي‌ ديگر اين‌ سر را نمي‌داند. سپس‌ مي‌افزايد: اما جمع‌ بسياري‌ ازعلما گفته‌اند: ما دوست‌ داريم‌ تا درباره‌ آنها سخن‌ گفته‌ و فوايدي‌ را كه‌ درحروف‌ مقطعه‌ نهان‌ است، جويا شويم‌ و از معاني‌اي‌ كه‌ مي‌توان‌ از آنها دريافت‌كرد، آگاه‌ گرديم‌. پس‌ ايشان‌ دراين‌باره‌ به‌ تأويلاتي‌ پرداخته‌ و نظرياتي‌ ارائه‌ كرده‌اند كه‌ در اينجا به‌ مشهورترين‌ آن‌ بسنده‌ مي‌كنيم‌ و آن‌ اين‌ نظر است‌ كه: خداوند(ج) عربها را با اين‌ حروف‌ مقطعه‌ به‌ مبارزه‌ با قرآن‌ فرامي‌خواند، بدين‌ معناكه‌ اين‌ حروف‌ به‌ حروف‌ هجاي‌ زبان‌ عربي‌ اشاره‌ دارد تا به‌ اعراب‌ اعلام‌ كند كه‌قرآن‌ مركب‌ از همان‌ حروفي‌ است‌ كه‌ خودشان‌ با آن‌ سخن‌ مي‌گويند، پس‌ اگرمدعي‌ هستند كه‌ قرآن‌ كلام‌ خداوند(ج) نيست، نظير آن‌ را بياورند! و چون‌ عجز وناتواني‌ آنان‌ در اين‌ مبارزه‌ و هماوردطلبي‌ آشكار است‌ بنابراين، حجت‌ بر آنان‌ بليغ‌تر و رساتر مي‌گردد زيرا با وجود آن‌ كه‌ قرآن‌ از حروف‌ مورد تكلمشان‌ خارج‌نيست، نفس‌ اين‌ واقعيت‌ كه‌ نمي‌توانند همانند آن‌ را ساخته‌ و براي‌ مبارزه‌ با آن‌ به‌ميدان‌ آورند، خود برهاني‌ روشن‌ بر حقانيت‌ قرآن‌ كريم‌ و الهي‌ بودن‌ آن‌مي‌باشد»
زمخشري‌ مي‌گويد: «حروف‌ مقطعه‌ همه‌ جمعا در اول‌ قرآن‌ كريم‌ واردنگرديد تا مبارزه‌ طلبي‌ و هماوردخواهي‌ قرآن‌ بليغ‌تر و جدي‌تر باشد، همان ‌گونه‌كه‌ هدف‌ از تكرار داستانهاي‌ قرآن‌ نيز، تكرار اندرزها و هشدارهاي‌ الهي‌ به‌ بندگان ‌است‌». ابن‌كثير مي‌گويد: «از اين‌ رو، هر سوره‌اي‌ كه‌ با اين‌ حروف‌ آغاز شده‌است، حتما ذكر برتري‌ قرآن‌ و بيان‌ اعجاز و عظمت‌ آن‌ نيز در آن‌ سوره‌ وجوددارد». گفتني‌ است‌؛ حقيقتي‌ كه‌ ابن‌ كثير در اينجا به‌ آن‌ پرداخته، با پژوهش‌استقرائي‌ در بيست‌ونه‌ سوره‌ قرآن‌ روشن‌ شده‌ است، همچون‌ اين‌ سوره‌ وسوره‌هاي: ﴿ ‏ الم‏ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ‏‏ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ﴾ [آل عمران: ١ – ٣]، ﴿ ‏ المص ‏كِتَابٌ أُنزِلَ إِلَيْكَ﴾ [الأعراف: ١- ٢]، ﴿‏ الَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ﴾ [إبراهيم: ١ ] ، ﴿ ‏ ‏ الم ‏تَنزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهَِ ‏﴾ [السجدة: ١ - ٢] ﴿‏ ‏ حم تَنزِيلٌ مِّنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ‏ ﴾ [فصلت: ١ - ٢]، و ديگرسوره‌هايي‌ كه‌ با حروف‌ مقطعه‌ آغاز شده‌اند.
 
آيه  151
‏متن آيه : ‏
‏ كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آري‌! نعمت‌ قبله‌ را برشما ارزاني‌ داشتيم‌؛ «همچنان‌كه‌ پيامبري‌ از خودتان‌ را به‌ميان‌ شما فرستاديم‌» يعني: نعمت‌ قبله، همانند نعمت‌ رسالت‌ است‌. بعضي‌گفته‌اند: معناي‌ كلام‌ بنا بر تقديم‌ و تأخير مي‌باشد، يعني: پس‌ مرا ياد كنيد (آيه‌152)، چنان‌كه‌ پيامبري‌ از خودتان‌ را به‌ميان‌ شما فرستادم‌؛ «كه‌ آيات‌ ما را بر شما مي‌خواند و شما را پاك‌ مي‌گرداند» از اخلاق‌ پست‌، اعمال‌ جاهليت‌ و پليدي‌ نفسها، وشمارا از تاريكي‌ها به‌ سوي‌ نور مي‌برد «و به‌ شما كتاب‌ و حكمت‌ مي‌آموزد» حكمت: سنت‌ رسول‌ اكرم‌ص است‌ «و آنچه‌ را نمي‌دانستيد، به‌ شما مي‌آموزد» زيرا مسلمانان ‌در عصر جاهليت‌ نادان‌ و جاهل‌ بودند، پس‌ به‌ بركت‌ رسالت‌ و به‌ يمن‌ پيامبري‌ آن‌حضرت‌ص، از آن‌ حالت‌ جهل‌ و ناداني‌ بيرون‌ آمده‌ و حال‌ اوليا و اخلاق‌ وسجاياي‌ علما را پيدا كردند و داناترين‌ و پاكدل‌ترين‌ مردم‌ گشتند.
آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر پيراهنش‌ از پشت‌» سرش‌ «چاك‌ خورده‌ پس‌ اين‌ زن‌ دروغ‌ گفته‌ است‌» در ادعاي‌ خود عليه‌ يوسف‌(ع)  «و يوسف‌ از راست‌گويان‌ است‌» در ادعايش‌ عليه‌ آن ‌زن‌.
 
	آيه  28
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ ديد» عزيز «كه‌ پيراهنش‌» يعني: پيراهن‌ يوسف‌(ع)  «از پشت‌ پاره‌ شده‌» در اين‌ هنگام‌ حقيقت‌ را دريافت‌ و «گفت: اين‌» يعني: اين‌ ماجرا «از كيد شماست‌» اي‌ گروه‌ زنان‌ «كه‌ همانا نيرنگ‌ شما زنان، بزرگ‌ است‌» كيد: مكر و نيرنگ‌ است‌.
 
	آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذ