936.txt">آيه  59</a><a class="text" href="w:text:1937.txt">آيه  60</a><a class="text" href="w:text:1938.txt">آيه  61</a><a class="text" href="w:text:1939.txt">آيه  62</a><a class="text" href="w:text:1940.txt">آيه  63</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:194.txt">آيه  154</a><a class="text" href="w:text:195.txt">آيه  155</a><a class="text" href="w:text:196.txt">آيه  156</a><a class="text" href="w:text:197.txt">آيه  157</a><a class="text" href="w:text:198.txt">آيه  158</a><a class="text" href="w:text:199.txt">آيه  159</a><a class="text" href="w:text:200.txt">آيه  160</a><a class="text" href="w:text:201.txt">آيه  161</a><a class="text" href="w:text:202.txt">آيه  162</a><a class="text" href="w:text:203.txt">آيه  163</a></body></html>آيه  53
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و من‌ نفس‌ خود را تبرئه‌ نمي‌كنم‌» به‌ طور مطلق‌ و كلي‌. اين‌ نيز از سخن ‌يوسف‌(ع)  است‌ كه‌ از باب‌ هضم‌ نفس‌ و عدم‌ تزكيه‌ خود عنوان‌ كرد. اما ابن‌كثير ترجيحا بر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ و آيه‌ قبل‌ هر دو حكايت‌ از سخن‌ زن‌ عزيز است‌ و اضافه‌ مي‌كند كه‌ اين‌ قول، مشهورتر و به‌ سياق‌ داستان‌ مناسب‌تر است‌. پس‌اگر ـ چنان‌كه‌ ابن‌كثير مي‌گويد ـ اين‌ از سخنان‌ زن‌ عزيز مصر باشد، معني‌ چنين‌است: اين‌ سخن‌ را كه‌ گفتم‌ براي‌ آن‌ است‌ تا يوسف‌(ع)  بداند كه‌ من‌ پنهاني‌ در حق ‌وي‌ خيانت‌ نكرده‌ام‌ و آن‌گاه‌ كه‌ پادشاه‌ از من‌ سؤال‌ كرد، حقيقت‌ را گفتم‌ ولي‌ با اين‌ وجود نفس‌ خود را از خيانت‌ تبرئه‌ نمي‌كنم‌ زيرا وقتي‌ يوسف‌(ع)  از نزد من ‌گريخت‌ به‌ او خيانت‌ كردم‌ و او را به‌ زندان‌ افگندم‌ «چرا كه‌ نفس‌ قطعا بسيار به‌ بدي ‌امر مي‌كند» يعني: بي‌گمان‌ از شأن‌ نفس‌ بشري‌ فرمان ‌دادن‌ به‌ بدي‌ است، به ‌سبب ‌اين‌كه‌ نفس‌ به‌ شهوات‌ گرايش‌ داشته‌ و شهوات‌ در آن‌ تأثير طبعي‌ دارد و بازداشتن ‌و مهار كردن‌ آن‌ از اين‌ گرايش‌ دشوار است‌ «مگر كسي‌ را كه‌ پروردگار من‌ رحم‌ كند» بر او و او را از افتادن‌ در معصيت‌ نگاه‌ دارد. يا مگر آن‌ وقت‌ كه‌ پروردگارم ‌رحم‌ كند و انسان‌ را از افتادن‌ در اين‌ ورطه‌ نگاه‌ دارد «همانا پروردگار من‌ آمرزنده‌ مهربان‌ است‌».
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «چه‌ مي‌گوييد درباره ‌رفيقي‌ كه‌ به‌ همراه‌ داريد، رفيقي‌ كه‌ اگر او را گرامي‌ داشته‌ و اطاعتش‌ كنيد و او را بپوشانيد، شما را به‌ بدترين‌ فرجام‌ مي‌رساند و اگر او را خوار سازيد و عريان‌ و گرسنه‌ بداريد، شما را به‌ بهترين‌ فرجام‌ مي‌رساند؟ اصحاب‌ گفتند: يا رسول‌الله! اين‌ چنين‌ رفيقي، بدترين‌ رفيق‌ در روي‌ زمين‌ است‌. فرمودند: سوگند به‌ خدايي‌ كه ‌جانم‌ در قبضه‌ قدرت‌ اوست، اين‌ رفيق‌ همانا نفس‌هاي‌ شماست‌ كه‌ در ميان ‌پهلوهايتان‌ است‌».
 
آيه  54
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مِكِينٌ أَمِينٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پادشاه‌ گفت: او را نزد من‌ آوريد تا وي‌ را مخصوص‌ خود كنم‌» زيرا عادت ‌شاهان‌ بر آن‌ است‌ كه‌ چيزهاي‌ نفيس‌ را مخصوص‌ خود مي‌گردانند، به طوری‌كه‌ ديگران‌ در آن‌ هيچ‌ سهمي‌ نداشته‌ باشند «پس‌ چون‌ با او سخن‌ گفت‌» يعني: چون‌ پادشاه‌ با يوسف‌(ع)  سخن‌ گفت‌ و به‌ شايستگي‌هايش‌ بهتر آشنا شد «گفت: اي ‌يوسف، بي‌گمان‌ تو امروز نزد ما با منزلت‌ و امين‌ هستي‌» آري‌! ارمغان‌ يوسف‌(ع)  چنان‌ بزرگ‌ و ارزشمند بود كه‌ مهر و محبت‌ او را بر دل‌ پادشاه‌ نشاند و جايگاه‌ او را در اندرون‌ جان‌ وي‌ راسخ‌ كرد كه‌ اين‌ سخن‌ پادشاه‌ خود مظهر چنين‌ محبتي‌ است‌. مكين: صاحب‌ جاه‌ و جايگاه‌ و امانت، به‌ نحوي‌ كه‌ هر چه‌ را از پادشاه‌ بخواهد، بدان‌ دست‌ يابد، و امين: امانت‌داري‌ كه‌ پادشاه‌ او را بر راز كار خود، يا بر آنچه‌ كه‌ به‌ وي‌ از وظايف‌ و مناصب‌ مي‌سپرد، امين‌ بشمارد.
 
	آيه  55
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يوسف‌ گفت: مرا بر خزانه‌هاي‌ اين‌ سرزمين‌ بگمار» يعني: مرا متولي‌ امر نگهداري‌ خزانه‌هاي‌ سرزمين‌ مصر و ذخاير خواروبار آن‌ بگردان‌. يوسف‌(ع)  اين ‌منصب‌ را از پادشاه‌ مطالبه‌ كرد تا از اين‌ جايگاه‌ به‌ نشر عدالت‌ و محو ستم‌ توفيق ‌يافته‌ و از اين‌ مقام‌ به‌ عنوان‌ وسيله‌اي‌ در جهت‌ دعوت‌ اهالي‌ مصر به‌سوي‌ ايمان‌ به‌ خداوند(ج)  و ترك‌ پرستش‌ بتان‌ استفاده‌ كند زيرا به‌ عهده‌ گرفتن‌ اين‌ مقام، يوسف‌(ع)  را در موقعيت‌ مطلوبي‌ براي‌ تحقق‌ اين‌ اهدافش‌ قرار مي‌داد «همانا من‌نگهباني‌ دانا هستم‌» يعني: من‌ با داشتن‌ سواد نوشتن‌ و حساب‌داني‌ و مانند آن‌ از راه‌كارهاي‌ حفظ و نگهباني، نگهبان‌ اين‌ خزانه‌ها و ذخاير هستم‌ و آن‌ را در غير مصارف‌ آن‌ صرف‌ نمي‌كنم‌ و به‌ وجوه‌ جمع‌ و تفريق‌ و درآمد و بر آمد آنها به‌خوبي‌ دانايم‌.
 
	آيه  56
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بدين‌گونه‌ يوسف‌ را در آن‌ سرزمين‌ تمكن‌ بخشيديم‌» يعني: به‌ او جايگاه‌ و مقامي‌ نيكو و قدرت‌ و نفوذي‌ مهم‌ در سرزمين‌ مصر عطا كرديم‌ تا بدانجا كه‌ فرمانروايي‌ مصر از پايگاه‌ رأي‌ و امر او رهبري‌ مي‌شد «كه‌ در آن‌ هر جا كه‌ بخواهد قرار گيرد» يعني: تا در هر جا از سرزمين‌ مصر كه‌ بخواهد، فرود آيد و سكني ‌گزيند و در آن‌ چنان‌ تصرف‌ كند كه‌ شخص‌ در منزل‌ خويش‌ تصرف‌ مي‌كند «به‌هر كه‌ خواهيم‌» از بندگان‌ خويش‌ «رحمت‌ خود را مي‌رسانيم‌» پس‌ در دنيا با احسان ‌و انعام‌ خويش‌ بر وي‌ رحم‌ مي‌كنيم‌ «و مزد نيكوكاران‌ را ضايع‌ نمي‌كنيم‌» همان‌ گونه‌كه‌ مزد يوسف‌(ع)  را ضايع‌ نكرديم؛ آن‌گاه‌ كه‌ بر بلاي‌ ما صبر كرد و به‌ جهت ‌رضاي‌ ما و حاضر و ناظر دانستن‌ ما، خود را در هنگام‌ فتنه، نگاه‌ داشت‌ و عفت‌ وپاكدامني‌ اختيار كرد.
آيه‌ كريمه‌ دلالت‌ مي‌كند بر اين‌كه‌ به‌ عهده‌ گرفتن‌ مقام‌ومنصب‌ در نظام‌ پادشاه ‌ستمگر و حتي‌ كافر جايز است، اما براي‌ كسي‌ كه‌ در برپاداشتن‌ حق‌ و عدل‌ از ناحيه‌ خود مطمئن‌ بوده‌ و از چنين‌ اعتماد به‌نفسي‌ برخوردار باشد و به‌ شرط اين‌كه ‌كارش‌ با مراد و هواي‌ آن‌ ستمگر موافق‌ نباشد. چنان‌كه‌ آيه‌ كريمه‌ دليل‌ بر آن ‌است‌ كه‌ طلب‌ حكومت‌ و اظهار آمادگي‌ براي‌ عهده‌دار شدن‌ مقام‌ و مسئوليت، براي‌ كسي‌كه‌ به‌ نفس‌ و دين‌ و علم‌ خويش‌ مطمئن‌ است‌ و اين‌ شايستگي‌ را ن