يز دارد، جايز است‌. اما نهي‌ وارده‌ از طلب‌ امارت‌ در حديث‌ شريف‌ ذيل‌ كه‌ رسول‌ خداص خطاب‌ به‌ عبدالرحمن‌بن‌ سمره‌(رض)  فرمودند: «لا تسأل الإمارة: درخواست‌ امارت‌ نكن‌...»; ناظر بر كساني‌ است‌ كه‌ در برپا داشتن‌ حق‌ ولايت‌ عامه، بر نفس‌ خويش‌ اعتماد ندارند، نظر به‌ ضعف‌ و ناتواني‌اي‌ كه‌ دارند. نهي‌ از خودستايي‌ و تزكيه‌ نفس‌ در اين‌ آيه‌ كريمه: فلا تزكوا انفسكم: «خود را تزكيه ‌نكنيد» «نجم/‌32» نيز ناظر بر حالتي‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ عدم‌ پاك‌ بودن‌ نفس‌ خود آگاهي‌ داشته‌ ولي‌ با وجود آن‌ به‌ تزكيه‌ خويش‌ مي‌پردازد و از خود ستايش ‌مي‌كند. و روشن‌ است‌ كه‌ هيچ‌ يك‌ از دو حالت‌ فوق، بر يوسف‌ پيامبر(ع)  انطباق ‌نداشت‌.
 
آيه  57
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و البته‌ اجر آخرت‌ براي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ و پرهيزگاري‌ مي‌كردند، بهتر است‌» بدين‌سان‌ خداوند متعال‌ خبر مي‌دهد كه‌ آنچه‌ براي‌ پيامبرش‌ يوسف‌(ع)  وديگر مؤمنان‌ با تقوي‌ در سراي‌ آخرت‌ ذخيره‌ كرده‌ است، بزرگ‌تر و بيشتر و باشكوه‌تر از نعمتهاي‌ دنياست‌.
 
	آيه  58
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَاء إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنكِرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و برادران‌ يوسف‌ آمدند» به‌ مصر از سرزمين‌ كنعان‌. سبب‌ آمدنشان‌ به‌ سرزمين ‌مصر اين‌ بود كه‌ چون‌ يوسف‌(ع)  عهده‌دار وزارت‌ گرديد و سالهاي‌ فراخ‌ و حاصلخيزي‌ سپري‌ شد و در پي‌ آن‌ سالهاي‌ سختي‌ در رسيد، قحطي‌ سرزمين‌ مصر را فراگرفت‌ و به‌ سرزمين‌ كنعان‌ رسيد، در اين‌ مرحله‌ بود كه‌ يوسف‌(ع)  با احتياط تمام‌ به‌ توزيع‌ عادلانه‌ غله‌ مي‌پرداخت‌ و خود و پادشاه‌ و لشكريانش‌ فقط يك ‌وعده‌ غذا در ميانه‌ روز مي‌خوردند و صرفه‌جويي‌ را به‌ كمال‌ و تمام‌ رعايت ‌مي‌كردند. پس‌ آوازه‌ عدل‌ و داد يوسف‌ مصر به‌ اكناف‌ و اقطار پيچيد و مردم‌ از دور دست‌ها براي‌ دريافت‌ آذوقه‌ به‌ مصر مي‌آمدند. گفتني‌ است؛ روش‌ يوسف‌(ع)  در كار توزيع‌ غله‌ چنين‌ بود كه‌ در طول‌ يك‌ سال‌ به‌ يك‌ نفر بيشتر از بار يك‌ شتر نمي‌داد. در اين‌ برهه‌ بود كه‌ برادران‌ يوسف‌(ع)  نيز جزء كساني‌ بودند كه‌ از كنعان ‌براي‌ دريافت‌ آذوقه‌ به‌ مصر آمدند «پس‌» برادران‌ يوسف‌(ع)  «بر او وارد شدند و او آنان‌ را شناخت‌» زيرا او هنگامي‌ از آنان‌ جدا شده‌ بود كه‌ آنان‌ مرداني‌ تمام‌ سال ‌بودند «ولي‌ آنان‌ او را نشناختند» زيرا در هنگام‌ كودكي‌اش‌ از او جدا شده‌ بودند و حالا كه‌ بر وي‌ وارد مي‌شدند، او مردي‌ شده‌ بود تمام‌ عيار و با شوكت‌ و ابهت ‌يك‌ پادشاه‌.
 
	آيه  59
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَّكُم مِّنْ أَبِيكُمْ أَلاَ تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَاْ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ آنان‌ را به‌ خواروبارشان‌ مجهز كرد» و آنچه‌ از آذوقه‌ كه‌ خواسته‌ بودند به‌ آنان‌ داد، با آنان‌ وارد گفت‌وگو شد و كم‌كم‌ آنان‌ را به‌ حرف‌ آورد تا داستان ‌خويش‌ را به‌ وي‌ روايت‌ كردند و گفتند: ما دوازده‌ برادر بوديم‌ كه‌ يكي‌ از آنان‌ در بيابان‌ سربه‌نيست‌ شد!! و او دوست‌ داشته‌ترين‌ ما نزد پدر بود و از وي‌ برادر اعياني ‌ديگري‌ نزد پدر باقي‌ مانده‌ كه‌ پدر او را به‌سبب‌ آرامش‌ دل‌ خويش‌ نزد خود نگه‌ داشته‌ است‌. در اين‌ هنگام‌ بود كه‌ يوسف‌(ع)  موقعيت‌ را مناسب‌ ديده‌ و «گفت: برادر پدري‌ خود را نزد من‌ آوريد» يعني: اين‌بار كه‌ براي‌ تهيه‌ آذوقه‌ مي‌آمديد، برادر پدري‌ خود را نيز نزد من‌ آوريد. منظور وي ‌«بنيامين‌» برادر پدرومادري ‌(اعياني‌) خود وي‌ بود. و افزود: «مگر نمي‌بينيد كه‌ من‌ پيمانه‌ را تمام‌ مي‌دهم‌» واين‌ شيوه‌ هميشگي‌ و پيوسته من‌ است‌ «و من‌ بهترين‌ ميزبانان‌ هستم‌» براي‌ كسي‌كه‌ نزد من‌ آيد چنان‌كه‌ شما را به‌ نيكويي‌ ميهمانداري‌ كردم‌؟ آري‌! يوسف‌(ع)  از آنان‌ به‌ بهترين‌ وجه‌ پذيرايي‌ كرد تا آنان‌ را به‌ آمدن‌ مجدد برانگيزد و تشويق‌ كند.
 
	آيه  60
‏متن آيه : ‏
‏ فَإِن لَّمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلاَ كَيْلَ لَكُمْ عِندِي وَلاَ تَقْرَبُونِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ در صورت‌ نياوردن‌ برادر، آنان‌ را تهديد كرد و گفت: «پس‌ اگر او را نزد من‌ نياورديد، براي‌ شما هرگز نزد من‌ پيمانه‌اي‌ نيست‌» يعني: در آن‌ صورت‌ هرگز درآينده‌ چيزي‌ را به‌ شما نمي‌فروشم‌ «و هرگز به‌ من‌ نزديك‌ نشويد» كه‌ در آن ‌صورت‌ از شما پذيرايي‌ نمي‌كنم‌ چنان‌كه‌ اين ‌بار هم‌ پذيرايي‌ كرده‌ و هم‌ پيمانه‌ را به‌شما تمام‌ دادم‌.
 
	آيه  61
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفتند: گفت‌وگو مي‌كنيم‌ با پدرش‌ تا از او دست‌ باز دارد» يعني: او را از پدر خواهيم‌ خواست‌ و به‌ جديت‌ تمام‌ سعي‌ و كوشش‌ خواهيم‌ كرد تا دل‌ پدر را به‌دست‌ آورده‌ او را به‌ آوردنش‌ راضي‌ سازيم‌ و اين‌ خواهش‌ تو را بر آورده‌ كنيم‌. به‌ قولي: مرادشان‌ اين‌ بود كه‌ او را با نيرنگ‌ و فريب‌ از پدر باز خواهيم‌ ستاند و به‌ هر تدبير و ترفندي‌ كه‌ شده‌ او را نزد تو خواهيم‌ آورد «و ما البته‌ اين‌ كار را خواهيم ‌كرد» و در آن‌ هيچ‌ كوتاهي‌ نخواهيم‌ ورزيد.
 
آيه  62
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُواْ بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و يوسف‌ به‌ غلامان‌ خود گفت: بضاعتشان‌ را در بارهايشان‌ بگذاريد» يعني: سرمايه‌شان‌ را نيز پنهاني‌ در همان‌ ظرفهايي‌ بگذاريد كه‌ خواروبارشان‌ را نهاده‌ايد، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ خود بدان‌ پي‌ نبرند. بضاعه: سرمايه‌ آنان؛ عبارت‌ از درهمهاي ‌نقره‌اي‌ بود كه‌ با خود از ديار خويش‌ آورده‌ بودند تا با آن‌ آذوقه‌ خريداري‌ كنند «تا وقتي‌ نزد خانواده‌ خود برمي‌گردند، آن‌ را بازيابند، باشد كه‌ آنان‌ باز آيند» يعني: وقتي‌ بدانند كه‌ آن‌ خواروبار را بي‌ هيچ‌ بهايي‌ گرفته‌اند، لابد به‌ اين‌ ارج‌ و احترام ‌در حق‌ خود پي‌برده‌ و تشويق‌ مي‌شوند تا مجددا به‌ مصر برگردند و نسبت‌ به‌ اين ‌احساني‌ كه‌ در باره‌ آنها شده‌ است، سپاسگزاري‌ كنند. شايد هم‌ حكمت ‌برگرداندن‌ بهاي‌ كالا به‌ آنان، نگراني‌ يوسف‌(ع)  از اين‌ امر بود كه‌ آنها بهايي‌ پيدا نكنند تا مجددا براي‌ خريد آذوقه به‌ مصر برگردند. يا كرم‌ و بزرگواري‌ يوسف‌(ع)  به‌ او اين‌ اجازه‌ را ن