داد تا از پدر و برادرانش‌ پولي‌ بگيرد. يا انگيزه‌ او از برگرداندن ‌سرمايه‌ اين‌ بود كه‌ برادرانش‌ تصور كنند; آن‌ پول‌ اشتباها در باروبنه‌شان‌ نهاده‌ شده ‌بنابراين، جهت‌ برگرداندن‌ امانت‌ هم‌ كه‌ شده، دوباره‌ برگردند.
	آيه  154
‏متن آيه : ‏
‏ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌ آنان‌ كه‌ در راه‌ خدا كشته‌ مي‌شوند، نگوييد كه‌ مرده‌اند» بلكه‌ «زنده‌اند، ولي‌شما» در هنگام‌ مشاهده‌ اجساد شهدا بعد از قبض‌ ارواحشان، از اين‌ حيات‌ چيزي «نمي‌دانيد» هم‌ از اين‌ رو ظاهر حال‌ را معتبر قرار داده‌ و ايشان‌ را مرده ‌مي‌پنداريد، درحالي‌كه‌ ايشان‌ در واقع‌ امر مرده‌ نيستند، بلكه‌ حيات‌ برزخي‌ دارند.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است‌ كه: آيه‌كريمه‌ درباره‌ شهداي‌ غزوه‌ بدر نازل‌ شد.
 
آيه  63
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا رَجِعُوا إِلَى أَبِيهِمْ قَالُواْ يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ به‌سوي‌ پدر خويش‌ بازگشتند» همراه‌ با آن‌ آذوقه‌ «گفتند: اي‌ پدر! پيمانه‌ از ما منع‌ شد» در آينده، سپس‌ سخن‌ يوسف‌(ع)  را در مورد آوردن‌ برادر باوي‌ در ميان‌ گذاشته‌ و گفتند: «پس‌ با ما برادر ما» بنيامين‌ «را بفرست‌ تا پيمانه ‌بگيريم‌» از آذوقه‌ به‌ سبب‌ فرستادن‌ او. يعني: اگر او را بفرستي، پيمانه‌ جديد مي‌گيريم، در غير آن‌ از دريافت‌ پيمانه‌ محروم‌ مي‌گرديم‌ «و همانا او را» يعني: برادرمان‌ بنيامين‌ را «نگهبانيم‌» از آن‌كه‌ به‌ او آسيب‌ يا ناراحتي‌اي‌ برسد.
 
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1942.txt">آيه  64</a><a class="text" href="w:text:1943.txt">آيه  65</a><a class="text" href="w:text:1944.txt">آيه  66</a><a class="text" href="w:text:1945.txt">آيه  67</a><a class="text" href="w:text:1946.txt">آيه  68</a><a class="text" href="w:text:1947.txt">آيه  69</a></body></html>آيه  64
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظاً وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» يعقوب‌(ع)  «شما را در حق‌ او امين‌ نمي‌بينم‌ مگر همان‌گونه‌ كه‌ پيش‌ از اين، شما را بر برادر وي‌ امين‌ گردانيده‌ بودم‌» يعقوب‌(ع)  از آن‌ ترسيد كه‌ آنان‌ در مورد بنيامين‌ نيز به‌ او خيانت‌ كنند چنان‌كه‌ در مورد يوسف‌(ع)  خيانت‌ كردند و مگر در حق‌ يوسف‌(ع)  هم‌ نگفته‌ بودند كه: ﴿وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ‏﴾  : «همانا ما نگهبان‌ او هستيم‌»؟! «پس‌ خدا بهترين‌ نگهبان‌ است‌ و اوست‌ مهربان‌ترين‌ مهربانان‌» يعني: حق‌ تعالي ‌به‌خاطر پيري‌ و ناتواني‌ام‌ و اشتياق‌ فراوانم‌ به‌ ديدار يوسف‌(ع)  بر من‌ رحم‌ خواهد كرد و من‌ اميدوارم‌ كه‌ خداوند(ج)  او را به‌ من‌ برگرداند پس‌ بر او توكل‌ كردم‌ و او بهترين‌ مهربانان‌ است‌.
 
آيه  65
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا فَتَحُواْ مَتَاعَهُمْ وَجَدُواْ بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذَلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هنگامي‌كه‌ بار و بنه‌ خودرا باز كردند، سرمايه‌ خود را» كه‌ به‌ مصر برده‌ بودند تا با آن‌ آذوقه‌ بخرند «بازگردانده‌ شده‌ به‌ خود يافتند، گفتند: پدرجان‌! ديگر بيش‌ از اين‌چه‌ مي‌خواهيم‌» از اين‌ پادشاه‌ رعيت‌ پرور نيكو منظر، بعد از آن‌كه‌ با ما چنين ‌احسان‌ بزرگ‌ و شفقت‌ بسياري‌ كرده؛ چراكه‌ سرمايه‌مان‌ را برگردانده‌ و ما را در هنگامي‌ كه‌ نزد وي‌ بوده‌ايم‌ سخت‌ گرامي‌ داشته‌ و اكرام‌ كرده‌ است‌؟ به‌ قولي: ﴿ مَا نَبْغِي﴾ به‌ اين‌ معني‌ است: بعد از اين‌ ديگر چه‌ بگوييم‌ و چه‌ توصيفي‌ بالاتر از اين‌ را بيابيم‌ كه‌ برايت‌ بيفزاييم‌ «اين‌ سرمايه‌ ماست‌ كه‌ به‌ ما باز گردانده‌ شده‌» پس‌ كسي‌ كه ‌بر ما با بازگرداندن‌ سرمايه‌ مان‌ چنين‌ فضل‌ و احساني‌ كرده‌ است، به‌ راستي‌ سزاوارستايش‌ و قدرداني‌ است‌ لذا اي‌ پدر! به‌ ما اجازه‌ بده‌ كه‌ برويم‌ و بنيامين را نيز با خودمان‌ ببريم‌ «و براي‌ خانواده‌ خود آذوقه‌ مي‌آوريم‌» ميره: غله‌ و خوراك‌ است‌ «وبرادر خود» بنيامين‌ را «نگهباني‌ مي‌كنيم‌» از آنچه‌ كه‌ تو بر وي‌ بيم ‌داري‌ «و زياده‌ مي‌آوريم‌» به‌ سبب‌ بردن‌ او «پيمانه‌ يك‌ شتر» يعني: بار يك‌ شتر ديگر را، افزون‌ برآنچه‌ كه‌ اين‌ بار آورده‌ايم‌ «و اين‌ پيمانه‌اي‌ ناچيز است‌» يعني: افزودن‌ بار يك ‌شتر بر پادشاه، كاري‌ سهل‌ و ساده‌ است‌ و او اين ‌بار اضافه‌ را هرگز بسيار نمي‌شمرد و بر ما درآن‌ مضايقه‌ نمي‌كند.
 
	آيه  66
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِّنَ اللّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلاَّ أَن يُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت: هرگز او را با شما نمي‌فرستم‌ تا آن‌كه‌ عهدي‌ به‌ نام‌ خدا به‌ من‌ بدهيد» يعني: تا به‌ من‌ چيزي‌ بدهيد كه‌ بتوانم‌ به‌ آن‌ اعتماد كرده‌ و پشت‌گرم‌ باشم‌ كه‌ آن‌ چيز، فقط سوگند شما به‌ نام‌ خداوند متعال‌ است: «كه‌ حتما او را نزد من‌ باز آوريد» يعني: بايد به‌ نام‌ خداوند(ج)  سوگند ياد كنيد كه‌ بنيامين‌ را به‌ من‌ بر مي‌گردانيد «مگر آن‌كه‌ گرفتار شويد» يعني: مگر آن‌كه‌ چاره ‌كار درباره‌ وي‌ از كف‌ اختيار شما برود، يا در پاي‌ وي‌ هلاك‌ شويد كه‌ اگر چنين‌ شود اين‌ نزد من‌ عذري‌ موجه‌ براي‌ شما خواهد بود «پس‌ چون‌ عهد خود را با او استوار كردند» يعني: به‌ نام‌ خدا(ج)  نزد وي ‌سوگند خوردند «گفت‌» يعقوب‌(ع)  «خداوند بر آنچه‌ مي‌گوييم‌ وكيل‌ است‌» يعني: آگاه‌ و ناظر است‌ زيرا هيچ‌ امر پنهاني‌اي‌ بر وي‌ مخفي‌ نمي‌ماند. پس‌ او كيفردهنده‌ كساني‌ است‌ كه‌ عهدشكني‌ كرده‌ و سوگند خود را زير پا مي‌گذارند.
 
	آيه  67
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ يَا بَنِيَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنكُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و گفت: اي‌ پسران‌ من‌! همه‌ از يك‌ دروازه‌ به‌ شهر وارد نشويد» يعقوب‌(ع)  از رسيدن‌ زيان‌ و آفتي‌ همگاني‌ به‌ آنان‌ ترسيد بنابراين، در اين‌ انديشه‌ افتاد كه‌ اگر ايشان‌ در هنگام‌ ورود به‌ شهر از هم‌ جدا و پر