كنده‌ باشند، مصيبت‌ سبكتر خواهد بود. به ‌قول‌ جمهور مفسران: يعقوب‌(ع)  از آن‌ ترسيد كه‌ اگر فرزندان‌ وي‌ يكجا باشند، به‌ ايشان‌ چشم‌ زخمي‌ برسد زيرا ايشان‌ بسيار زيبا و با ابهت‌ و با هيبت‌ بودند و در عين‌ اين‌ زيبايي‌ و ابهت‌ و هيبت، همه‌ فرزندان‌ يك‌ مرد بودند كه‌ اين‌ نيز موجب‌ شگفتي‌ و چشم‌زخم‌ است‌ «بلكه‌ از دروازه‌هاي‌ مختلف‌ وارد شويد» زيرا اين ‌روش‌ شايسته‌ تر به‌ آن‌ است‌ كه‌ سلامت‌ بمانيد; چنانچه‌ كسي‌ قصد زيان‌ رساندن‌ به‌شما را داشته‌ باشد «و البته‌ من‌» با اين‌ سفارش‌ «نمي‌توانم‌ چيزي‌ از قضاي‌ خدا را از شما دور بدارم‌» يعني: من‌ با اين‌ تدبير خويش‌ نمي‌توانم‌ از شما زياني‌ را دفع‌ كنم‌ يا منفعتي‌ را براي‌ شما جلب‌ نمايم، اگر خداي‌ عزوجل‌ اراده‌ داشته‌ باشد كه‌ به‌ وسيله‌ اين‌ سفارشم‌ به‌ شما نفعي‌ نرساند «حكم، جز از آن‌ خداوند نيست‌» يعني: تصرف‌ درآفرينش‌ از آن‌ اوست‌ و هر چه‌ در كائنات‌ روي‌ مي‌دهد به‌ فرمان‌ اوست؛ پس‌ اگر بخواهد تدبير انديشه‌وران‌ را تباه‌ مي‌گرداند، هرچند كه‌ بر مبناي‌ سنن‌ كوني‌ وي‌كارها به‌ اسبابي‌ سامان‌ مي‌يابند كه‌ او مسبب‌ها را به‌ وجود آن‌ اسباب‌ موكول‌ و وابسته‌ كرده‌ است‌ «بر او توكل‌ كردم‌» يعني: سروته‌ كارم‌ را جملگي‌ به‌ او تفويض ‌نموده‌ و بر او تكيه‌ كردم‌ و رشته‌ كارم‌ را محكم‌ به‌ قبضه‌ مشيت‌ و به‌ نفحات‌ رحمت ‌و عنايت‌ او سپردم‌ «و توكل‌ كنندگان‌ بايد براو توكل‌ كنند» توكل: سپردن‌ كار به‌ خداوند متعال‌ و تكيه‌كردن‌ به‌ اوست‌.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص هميشه‌ از چشم‌زخم‌ به ‌خداي‌ عزوجل‌ پناه‌ مي‌بردند و مي‌گفتند: «أعوذ بكلمات الله التامة من كل شيطان وهامة ومن كل عين لامة: به‌ كلمات‌ تامه‌ خداوند پناه‌ مي‌برم‌ از شر هر شيطاني‌ و از شر هر حشره‌ موذي‌اي‌ و از چشم‌زخم‌ هر چشم‌ بدي‌». ولي‌ در صورتي‌ كه‌ چشم‌زخم‌ زننده‌ در حق‌ كسي ‌كه‌ به‌ وي‌ چشم‌ بد مي‌زند دعاي‌ بركت‌ كند، چشم‌ بد به ‌وي ‌زياني‌ نمي‌رساند، آن‌ دعا اين‌ است: «تبارك الله أحسن الخالقين، اللهم بارك فيه: بزرگ‌ است‌ خدايي‌ كه‌ نيكوترين‌ آفرينندگان‌ است، بار خدايا! در او بركت ‌بنه‌».
 	
آيه  68
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا كَانَ يُغْنِي عَنْهُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ إِلاَّ حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ همان‌گونه‌ كه‌ پدرشان‌ به‌ آنان‌ دستور داده‌ بود، وارد شدند» يعني: از دروازه‌هاي‌ مختلف‌ وارد شدند، نه‌ از يك‌ دروازه‌ «نمي‌توانست‌ از سر آنان‌ دفع‌ كند» اين‌ ورود از دروازه‌هاي‌ مختلف‌ «در برابر خدا» يعني: از جانب‌ وي‌ «چيزي ‌را» از چيزهايي‌ كه‌ خداوند(ج)  بر آنان‌ مقدر كرده‌ بود، از جمله‌ اين‌ كه‌ حق‌ تعالي ‌مقدر كرده‌ بود كه‌ يوسف‌(ع) ، بنيامين‌ را نزد خود نگه‌ دارد «جز اين‌كه‌ يعقوب‌ نيازي‌ را كه‌ در دلش‌ بود برآورد» كه‌ آن‌ نياز، شفقت‌ وي‌ بر فرزندانش‌ و علاقه‌ وي‌ به ‌سلامتي‌ آنان‌ بود پس‌ اين‌ نياز خود را با آن‌ سفارش، برآورده‌ كرد. به‌ قولي: درضمير يعقوب‌(ع)  اين‌ تشويش‌ و بي‌قراري‌ پديد آمد كه‌ وقتي‌ پادشاه‌ مصر آنان‌ را با آن‌ شكل‌ و شمايل‌ و سيماي‌ شجاعتمندانه‌اي‌ كه‌ در وجودشان‌ هويداست‌ يكجا ببيند، به‌ آنان‌ حسد و كينه‌ خواهد ورزيد، يا از آنان‌ ترس‌ و بيم‌ در دل‌ خواهد گرفت‌ لذا ممكن‌ است‌ به‌ ايشان‌ گزندي‌ برساند «و بي‌گمان‌ او» يعني: يعقوب‌(ع)  «از بركت‌ آنچه‌ بدو آموخته‌ بوديم‌» از توسل‌ به‌ اسباب‌ و گرفتن‌ احتياط و در عين‌ وقت‌ توكل‌ وي‌ بر ما «داراي‌ دانشي‌» فراوان‌ «بود ولي‌ بيشتر مردم‌ نمي‌دانند» چنان‌كه‌ او مي‌دانست، يا نمي‌دانند كه‌ انبياي ‌الهي‌‡ به‌ اين‌ حقايق ‌دانايند.
 
	آيه  69
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَاْ أَخُوكَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هنگامي‌ كه‌ بر يوسف‌ وارد شدند، برادرش‌ را نزد خود جاي‌ داد» يعني: يوسف‌(ع)  برادر اعياني‌ خود بنيامين‌ را در كنار خود گرفت‌. به‌ قولي: يوسف‌(ع)  فرمان‌ داد تا هر دو تن‌ از برادرانش‌ را در يك‌ منزل‌ جاي‌ دهند و چون‌ تعداد آنها يازده‌ تن‌ بود، برادرش‌ بنيامين‌ فرد ماند لذا بي‌آن‌كه‌ برادران‌ ديگر متوجه‌ شوند، او را به‌ خود ملحق‌ ساخت‌ و در كنارش‌ گرفت‌ و به‌ او «گفت: همانا من‌ برادر تو» يوسف‌(ع)  «هستم‌» او اين‌ سخن‌ را در خلوت‌ و در خفا به‌ وي‌ گفت‌ و برادران‌ ديگرش‌ را بر آن‌ آگاه‌ نساخت‌ و اضافه‌ كرد: «پس، از آنچه‌» برادران‌ درگذشته‌ با ما «مي‌كردند، اندوهگين‌ مباش‌».
از سياق‌ آيات‌ چنين‌ برمي‌آيد كه‌ يوسف‌(ع)  بنيامين‌ را به‌ پنهان‌ داشتن‌ اين‌ راز از برادرانش‌ دستور داد و با او به‌ توافق‌ رسيد كه‌ براي‌ نگاه ‌داشتنش‌ در نزد خود،چاره‌اي‌ خواهد انديشيد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1949.txt">آيه  70</a><a class="text" href="w:text:1950.txt">آيه  71</a><a class="text" href="w:text:1951.txt">آيه  72</a><a class="text" href="w:text:1952.txt">آيه  73</a><a class="text" href="w:text:1953.txt">آيه  74</a><a class="text" href="w:text:1954.txt">آيه  75</a><a class="text" href="w:text:1955.txt">آيه  76</a><a class="text" href="w:text:1956.txt">آيه  77</a><a class="text" href="w:text:1957.txt">آيه  78</a></body></html>آيه  70
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ هنگامي‌ كه‌ آنان‌ را به‌ ساز و برگشان‌ مجهز كرد، جام‌ آبخوري‌ را» كه‌ قبلا پادشاه‌ با آن‌ آب‌ مي‌نوشيد، سپس‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ پيمانه‌ استفاده‌ مي‌شد «در بار برادر خود» بنيامين‌ «نهاد» رحل: ظرفي‌ بود كه‌ در آن‌ غله‌ خريداري‌ شده‌ از مصر نهاده‌ مي‌شد «سپس‌» به‌ دستور يوسف‌(ع)  «ندا دهنده‌اي‌ بانگ‌ در داد كه‌ اي‌ كاروان‌» يعني: اي‌ كاروانيان‌! «قطعا شما دزد هستيد» عير: شتر سواري‌اي‌ است‌كه‌ بار و بنه‌ بر آن‌ نهاده‌ شده‌ است‌.
	آيه  155
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و قطعا شما را به‌ چيزي‌ از ترس‌» چون‌ آسيب‌ دشمن‌ يا غيرآن‌ «و گرسنگي‌» وقحطي‌ «و كاهش‌ در اموال‌» به‌ سبب‌ بلاياي‌ طبيعي‌ و غير آن‌، و نيز به‌سبب‌ آنچه‌ كه‌