ملا پاك‌ و مبراست‌. يعني: اين‌ شما بوديد كه‌ كرديد آنچه‌ كرديد; از افگندن‌ من ‌در چاه، دروغ ‌گفتن‌ به‌ پدر و افعال‌ ديگري‌ كه‌ گوياي‌ دنائت‌ و پستي‌ شماست‌ «وخدا به‌ آنچه‌ وصف‌ مي‌كنيد» از باطل‌ و ناروا، با نسبت‌ دادن‌ دزدي‌ به‌ من‌ و برادرم‌ بنيامين‌ «داناتر است‌».
 
	آيه  78
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
و چون‌ به‌ اقتضاي‌ اعتراف‌ خود برادران، برده ‌ساختن‌ بنيامين‌ الزامي‌ شد، آن ‌وقت‌ شروع‌ كردند به‌ دلجويي‌ يوسف‌(ع)  و برانگيختن‌ عاطفه‌ وي: «گفتند: اي ‌عزيز! همانا او پدري‌ پير و سالخورده‌ دارد» كه‌ نمي‌تواند بر فراق‌ وي‌ شكيبايي‌ كند، از سويي‌ پدرش‌ به‌ علت‌ ضعف‌ و كهولت‌ سن‌ قادر نيست‌ كه‌ خود نزد پسر آيد «پس‌ يكي‌ از ما را به‌ جاي‌ وي‌ بگير» كه‌ نزد تو بماند زيرا بنيامين‌ در قلب‌ پدر منزلتي‌ دارد كه‌ هيچ‌ يك‌ از ما داراي‌ آن‌ نيستيم‌ بنابراين، او چنان‌كه‌ از فراق‌ بنيامين ‌دردمند و نالان‌ مي‌شود، از فراق‌ هيچ‌ يك‌ از ما نمي‌شود «همانا ما تو را از نيكوكاران‌ مي‌بينيم‌» بر كافه‌ مردم‌ و مخصوصا بر خود. پس‌ با برآوردن‌ اين ‌خواسته، احسان‌ خويش‌ را بر ما به‌ انجام‌ و اتمام‌ رسان‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1959.txt">آيه  79</a><a class="text" href="w:text:1960.txt">آيه  80</a><a class="text" href="w:text:1961.txt">آيه  81</a><a class="text" href="w:text:1962.txt">آيه  82</a><a class="text" href="w:text:1963.txt">آيه  83</a><a class="text" href="w:text:1964.txt">آيه  84</a><a class="text" href="w:text:1965.txt">آيه  85</a><a class="text" href="w:text:1966.txt">آيه  86</a></body></html>آيه  79
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّا إِذاً لَّظَالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» يوسف‌(ع)  «پناه‌ بر خدا از آن‌كه‌ جز كسي‌ را كه‌ كالاي‌ خود را نزد وي ‌يافته‌ايم، بازداشت‌ كنيم‌» و او كسي‌ جز بنيامين‌ نيست‌. پس‌ بنابر فتواي‌ خودتان، برده‌ گرفتن‌ او براي‌ ما رواست‌ نه‌ فرد ديگري‌ بجز وي‌ «زيرا در آن‌ صورت‌ قطعا ستمكار خواهيم‌ بود» اگر بي‌گناهي‌ را به‌جايش‌ به‌ بردگي‌ گيريم‌.
 
	آيه  156
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«كساني‌ كه‌ چون‌ مصيبتي‌ به‌ آنان‌ رسد» مصيبت: نكبت‌ و سختي‌اي‌ است‌ كه‌ انسان‌ از آن‌ آزرده‌ و رنجور مي‌شود، هرچند كه‌ آن‌ پيش‌آمد كوچك‌ باشد «مي‌گويند: ما از آن‌ خداييم‌ و به‌ سوي‌ او بازمي‌گرديم‌». اين‌ كلمات، ملجأ مصيبت‌رسيدگان‌ و پناه‌ امتحان‌شدگان‌ است‌ زيرا جامع‌ معناي‌ اقرار به‌ عبوديت‌ الهي‌ واعتراف‌ به‌ رستاخيز و حشر و نشر مي‌باشد. ام‌سلمه‌ رضي‌الله عنها مي‌گويد: «روزي‌ابوسلمه‌ (شوهرم) از پيش‌ رسول‌ خداص آمد و گفت: از رسول‌ خداص سخني‌شنيدم‌ كه‌ بدان‌ شادمان‌ شدم، ايشان‌ در اين‌ حديث‌ شريف‌ فرمودند: «هيچ‌ بنده‌اي‌نيست‌ كه‌ مصيبتي‌ به‌ او برسد، آن‌گاه‌ بگويد:إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ‏ : اللهم أجرني في مصيبتي وأخلف لي  خيراً منها: بار خدايا! مرا در مصيبتم‌ پاداش‌ داده‌ و براي‌من‌ بهتر از آن‌ را عوض‌ بده، مگر اين‌ كه‌ خداوند(ج) به‌ او پاداش‌ داده‌ و برايش‌ بهتر از آن‌ را جايگزين‌ مي‌كند». ام‌سلمه‌ مي‌گويد: پس‌ اين‌ حديث‌ را از او به‌خاطر سپردم‌ و چون‌ او درگذشت، (انا لله‌ و انا اليه‌ راجعون) گفته‌ و چنين‌ دعا كردم: «اللهم أجرني في مصيبتي وأخلف لي خيراً منها: بار خدايا! مرا در مصيبتم‌ پاداش‌داده‌ و براي‌ من‌ بهتر از آن‌ را عوض‌ بده‌»، سپس‌ با خود گفتم: بهتر از ابوسلمه ‌براي‌ من‌ از كجا پيدا خواهد شد؟! همان‌ بود كه‌ چون‌ عده‌ام‌ گذشت، رسول‌ خداص از من‌ - در حالي‌ كه‌ مشغول‌ پيرايش‌ پوستي‌ بودم‌ - اجازه‌ ورودخواستند، دستهايم‌ را شستم‌ و به‌ ايشان‌ اذن‌ ورود دادم، آن‌ حضرت‌ص نشستند ومرا براي‌ خودشان‌ خواستگاري‌ نمودند، و چون‌ از سخن‌ خويش‌ فارغ‌ شدند، گفتم: يا رسول‌ الله! من‌ چه‌ كاره‌ام‌ كه‌ به‌ شما رغبت‌ نداشته‌ باشم، ليكن‌ من‌ زني‌هستم‌ كه‌ غيرتي‌ سخت‌ دارم، لذا از آن‌ بيم‌ دارم‌ كه‌ از من‌ چيزي‌ ببينيد كه‌خداوند(ج) مرا به‌ سبب‌ آن‌ عذاب‌ كند، جزاين‌؛ من‌ زني‌ هستم‌ كه‌ سن‌ و سالي‌ ازمن‌ گذشته‌ است، ديگر اين‌ كه‌ عيالوار نيز هستم‌. رسول‌ خداص فرمودند: «اما آنچه‌ كه‌ از غيرت‌ و رشك‌ «چشم‌ و همچشمي‌ باهووها» نام‌ بردي، پس‌ به‌ زودي‌خداي‌ عزوجل‌ آن‌ را از تو دور خواهد ساخت‌. و اين‌ كه‌ گفتي، سنت‌ بالاست، من‌ هم‌ در اين‌ امر مانند تو هستم‌. و اما آنچه‌ از عيالواري‌ خويش‌ گفتي، بدان‌ كه‌عيال‌ «افراد تحت‌ تكفل‌» تو عيال‌ من‌ هستند». ام‌سلمه‌ مي‌گويد: سپس‌ خواسته‌رسول‌ خداص را پذيرفتم‌ و ايشان‌ با من‌ ازدواج‌ كردند و چنين‌ بود كه‌ خداي‌عزوجل‌ برايم‌ جانشيني‌ بهتر از ابوسلمه‌ - يعني‌ رسول‌ گرامي‌ خويش‌ ص - راعنايت‌ كرد».
 
 آيه  80
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا اسْتَيْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِيّاً قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُواْ أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقاً مِّنَ اللّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّىَ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ از او» يعني: از يوسف‌(ع)  و ياري‌ وي‌ در دادن‌ پاسخ‌ مساعد به‌ اين ‌درخواست؛ «نوميد شدند، مشورت‌كنان‌ تنها به‌ خلوت‌ رفتند» يعني: خود را به‌ كناري‌ كشيده‌ با همديگر نجوا و مشورت‌ كردند «گفت‌ بزرگترشان‌» در سن‌ كه ‌نامش‌«روبيل‌» بود. به‌ قولي: مراد بزرگترشان‌ در رأي‌ و خرد است‌ كه‌ نامش‌ «شمعون‌» بود، به‌ دليل‌ اين‌كه‌ او رئيس‌شان‌ بود «مگر نمي‌دانيد كه‌ پدرتان‌ از شما به‌نام‌ خدا پيماني‌ استوار گرفته‌ است‌» كه‌ پسرش‌ را حفظ كنيد و او را به‌ وي‌ برگردانيد «و پيش‌ از اين‌ هم‌ درباره‌ يوسف‌ تقصير كرديد» يعني: به‌ تقصير خود در حق‌ يوسف‌(ع)  و اين‌كه‌ عهد پدر را در باره‌ وي‌ نگاه‌ نداشته‌ و رعايت‌ نكرديد، نيز داناييد «پس‌ من‌ هرگز از اين‌ سرزمين‌» مصر «قدم‌ بيرون‌ نمي‌گذارم‌» و پيوسته‌ درآن‌ اقامت‌ مي‌گزينم‌ «تا وقتي‌كه‌ پدرم‌ به‌ من اجازه‌ دهد» به‌ ترك‌ مصر و خارج‌ شدن ‌از آن‌ «يا خدا در حق‌ من‌ داوري‌ كند و او بهترين‌ داوران‌ است‌» زيرا اوست‌ كه‌ به ‌عدالت‌ حكم‌ مي‌كند. در معني‌ جمله‌ (يا خدا در حق‌ من‌ داوري‌