 كند) سه‌ وجه‌آمده‌ است: 
1 ـ خداوند(ج)  به‌ پيروزي‌ام‌ بر كسي‌ كه‌ برادرم‌ را گرفته‌ است‌ حكم‌ كند لذا با وي ‌بجنگم‌ و برادرم‌ را از وي‌ باز گيرم‌.
2 ـ خداوند(ج)  به‌ پدرم‌ يعقوب‌(ع)  حقيقت‌ ماجرا را وحي‌ كند.
3 ـ در مصر بميرم‌.
 
	آيه  81
‏متن آيه : ‏
‏ ارْجِعُواْ إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُواْ يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلاَّ بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ به‌ برادرانش‌ دستور داد كه‌ عذر خويش‌ را به‌ پدر بازگويند و گفت: «اي‌برادران‌! پيش‌ پدرتان‌ بازگرديد و بگوييد: پدرجان‌! پسرت‌ دزدي‌ كرد» حكمشان‌ به‌ دزدي‌ در حق‌ بنيامين، به‌ سبب‌ آن‌ بود كه‌ بيرون‌كردن‌ پيمانه‌ پادشاه‌ را از باردان ‌وي‌ مشاهده‌ كردند «و گواهي‌ نداديم‌ جز به‌ آنچه‌ مي‌دانستيم‌» از بيرون‌ آوردن‌ پيمانه ‌از باردان‌ وي‌ «و ما نگهبان‌ علم‌ غيب‌ نبوديم‌» تا كنه‌ و باطن‌ ماجرا بر ما روشن‌ شود كه‌ آيا واقع‌ امر همان‌ است‌ كه‌ ما دانسته‌ايم، يا واقعيت‌ برخلاف‌ آن‌ است‌؟
شايد هدفشان‌ از اين‌ تعبير: (و ما نگهبان‌ علم‌ غيب‌ نبوديم‌) القاء اين‌ معني‌ بود كه‌ بنيامين‌ در حالي‌ دزدي‌ كرده‌ كه‌ ايشان‌ به‌ خواب‌ بوده‌اند، يا در حالي‌ مرتكب ‌دزدي‌ شده‌ است‌ كه‌ از چشمشان‌ پنهان‌ بوده‌ است‌ بنابراين، حقيقت‌ را فقط خدا(ج)  مي‌داند و گواهي‌شان‌ در اين‌ مورد بر اساس‌ ظاهر قضيه‌ است‌. يا مرادشان ‌اين‌ بود كه: ما به‌ عواقب‌ امور دانا نبوده‌ايم‌ پس‌ وقتي‌ كه‌ به‌ تو عهد سپرديم؛ بنيامين ‌را بر مي‌گردانيم، چه‌ مي‌دانستيم‌ كه‌ او دزدي‌ مي‌كند؟.
	آيه  82
‏متن آيه : ‏
‏ وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيْرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» اي‌ برادران‌! به‌پدر بگوييد: پدرجان‌! «از دهي‌ كه‌ در آن‌ بوده‌ايم ‌بپرس‌» يعني: از مردم‌ ده‌ محل‌ بودوباش‌ ما كه‌ از قراي‌ مصر است، بپرس‌ «و از كارواني‌ كه‌ درآن‌ آمده‌ايم‌» يعني: همچنان‌ از كاروانياني‌ كه‌ همراه‌ با آنان‌ در يك ‌قافله‌ به‌ ديارمان‌ برگشته‌ايم، بپرس‌. به‌ قولي: آن‌ كاروانيان، مردمي‌ شناخته‌ شده‌ از همسايگان‌ يعقوب‌(ع)  بودند «و ما قطعا راست‌ گوييم‌» در آنچه‌ گفتيم‌.
 
آيه  83
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» يعقوب‌(ع)  پس‌ از آن‌ كه‌ سخنانشان‌ را شنيد: «بلكه‌ نفسهاي‌ شما امري ‌را براي‌ شما آراسته‌ است‌» يعقوب‌(ع)  آنها را نظر به‌ سابقه‌اي‌ كه‌ در كار يوسف‌(ع)  داشتند، متهم‌ دانست‌ و گفت: چنين‌ نيست‌ كه‌ شما مي‌گوييد بلكه‌ بار ديگر نفسهاي ‌اماره‌تان‌ شما را به‌ گردابي‌ ديگر افگنده‌ است‌ لذا اين‌ سخنتان‌ كه‌ (پسرت‌ دزدي ‌كرد)، خود ترفندي‌ ديگر است‌ و در واقع‌ امر او دزدي‌ نكرده‌ است‌. به‌ قولي: مراد وي‌ از اين‌ سخن‌ اين‌ بود كه‌ شما از بردن‌ بنيامين‌ و جدا كردنش‌ از من‌ هدفي‌جز منفعت‌طلبي‌ خود نداشته‌ايد «پس‌ صبر من، صبري‌ است‌ جميل‌» صبر جميل: صبري‌ است‌ كه‌ صاحب‌ آن‌ از خود شكوه‌ و گلايه‌اي‌ بروز نمي‌دهد بلكه‌ استرجاع ‌(إنا لله‌ وإنا إليه‌ راجعون‌) گفته‌ و كار خويش‌ را به‌ خداوند متعال‌ تفويض‌ مي‌كند «اميد كه‌ خداوند همه‌ آنان‌ را» يعني: يوسف‌(ع) ، برادرش‌ بنيامين‌ و فرزند سومم‌ را كه‌ در مصر باقي‌ مانده‌ است‌ «به‌سوي‌ من‌ يكجا باز آورد، همانا او داناي‌ با حكمت ‌است‌» داناست‌ به‌ حال‌ محزون‌ و پريشان‌ من‌، با حكمت‌ است‌ در كارها و قضا وقدر خويش‌ و از جمله‌ در مبتلا ساختن‌ من‌ به‌ اين‌ پريشاني‌.
 
	آيه  84
‏متن آيه : ‏
‏ وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» بعد ازآن، يعقوب‌(ع)  «از آنان‌ روي‌ گردانيد» و از سخن‌گفتن‌ با آنان‌ امتناع‌ كرد «و گفت: اي‌ دريغ‌ بر يوسف‌!» چرا كه‌ اين‌ غم‌ جديد، غم‌ كهنه‌ اما هميشه ‌شعله‌ور فراق‌ يوسف‌(ع)  را در نهاد وي‌ زنده‌ كرده‌ بود «و چشمانش‌ از اندوه‌ سپيد شد» يعني: از بسياري‌ گريه، سياهي‌ چشمانش‌ به‌ سپيدي‌ تبديل‌ شد و نابينا گشت‌ «پس‌ او از غم‌ پر شده‌ بود» چرا كه‌ اندوه‌ خود را فرومي‌خورد و آن‌ را اظهار نمي‌كرد.
البته‌ اندوه‌ خوردن‌ در سختي‌ها و مصيبت‌ها، امري‌ انساني‌ است‌ كه‌ اگر به ‌شكيبايي‌ و خود نگه‌داري‌ مقرون‌ باشد، شرعا مذموم‌ نيست‌ چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص بر فوت‌ پسرشان‌ ابراهيم‌ گريستند و فرمودند: «در حقيقت‌ چشم‌ مي‌گريد و دل‌ مي‌گيرد، اما جز آنچه‌ كه‌ پروردگارمان‌ را خشنود سازد نمي‌گوييم‌ و اي‌ ابراهيم‌! البته‌ ما از فراق‌ تو محزونيم‌».
 
	آيه  85
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ تَالله تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏

«گفتند» فرزندان‌ يعقوب‌(ع)  «به‌ خدا سوگند كه‌ پيوسته‌ يوسف‌ را ياد مي‌كني‌» از روي‌ تأسف‌ و درد و دريغ‌ و اندوه‌ و از شدت‌ احساس‌ فراق‌ و دلتنگي، پيوسته‌ نامش‌ را بر زبان‌ داري‌ «تا زار و نزار شوي‌» حرض: تباهي‌ در جسم‌ يا در عقل‌ از اثراندوه، يا پيري‌ يا مانند آن‌ است‌ «يا از هلاك‌شدگان‌ گردي‌» و بميري‌.
هدف‌ فرزندان‌ يعقوب‌(ع)  از اين‌ سخن، بازداشتن‌ پدر از گريه‌ و اندوه، به ‌انگيزه‌ شفقت‌ و دلسوزي‌ بر وي‌ بود، هرچند كه‌ آنان‌ خود سبب‌ اين‌ غمهايش ‌بودند. يعني: اي‌ پدر! يوسف‌(ع)  ديگر از ميان‌ رفته‌ است، يا ـ چنان‌كه‌ ادعا كرده ‌بودند ـ او را گرگ‌ خورده‌ است‌ و ديگر تا بميري‌ هرگز او را نخواهي‌ ديد. پس ‌ديگر گريه‌ و ناله‌ به‌ حالت‌ چه‌ سودي‌ دارد؟.
 
	آيه  86
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» يعقوب‌(ع)  «جز اين‌ نيست‌ كه‌ من‌ شكايت‌ غم‌ و اندوه‌ سخت‌ خود را پيش‌خدا مي‌برم‌» بث: آنچه‌ كه‌ به‌ انسان‌ از امور بسيار اندوه‌بار مي‌رسد، به‌طوري‌ كه‌آن‌ اندوه‌ چنان‌ سخت‌ و دشوار است‌ كه‌ او بر پنهان‌ كردن‌ آن‌ قادر نيست‌. پس ‌«بث‌» بزرگترين‌ و دشوارترين‌ اندوه‌ است‌ «و از جانب‌ خدا آنچه‌ را كه‌ شما نمي‌دانيد مي‌دانم‌» از لطف‌ و احسان‌ وي‌ و پاداش‌ دادنش‌ بر مصيبت‌. به‌ قولي: مراد يعقوب‌(ع)  از اين‌ سخن، آگاهي‌اش‌ از طريق‌ وحي‌ بر زنده‌ بودن‌ يوسف‌(ع)