  بود.به‌ قولي‌ ديگر: مراد وي‌ علمش‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ بود كه‌ رؤياي‌ يوسف‌(ع) ، رؤيايي ‌راستين‌ بوده‌ است‌ و حتما تحقق‌ پيدا مي‌كند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1968.txt">آيه  87</a><a class="text" href="w:text:1969.txt">آيه  88</a><a class="text" href="w:text:1970.txt">آيه  89</a><a class="text" href="w:text:1971.txt">آيه  90</a><a class="text" href="w:text:1972.txt">آيه  91</a><a class="text" href="w:text:1973.txt">آيه  92</a><a class="text" href="w:text:1974.txt">آيه  93</a><a class="text" href="w:text:1975.txt">آيه  94</a><a class="text" href="w:text:1976.txt">آيه  95</a></body></html>آيه  87
‏متن آيه : ‏
‏ يَا بَنِيَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ پسران‌ من‌! برويد و از يوسف‌ و برادرش‌ تحسس‌ كنيد» تحسس: جست‌وجودر كار خير است، اما تجسس، جست‌وجو در كار شر «و از روح‌ خدا» يعني: از گشايش‌ و فرج‌ وي‌ «نوميد مباشيد» و هر چه‌ كه‌ انسان‌ از آن‌ به‌ جنبش‌ و نشاط درآيد و لذت‌ ببرد، «روح‌» ناميده‌ مي‌شود «زيرا جز گروه‌ كافران‌ كسي‌ از رحمت‌ خدا نوميد نمي‌شود» زيرا كافران‌ به‌ قدرت‌ خداي‌ سبحان‌ و صنع‌ عظيم‌ و الطاف‌ پنهاني ‌وي، علم‌ ندارند.
 
	آيه  88
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَيْهِ قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌» برادران‌ بار سوم‌ «بر او» يعني‌ بر يوسف‌(ع)  «وارد شدند، گفتند: اي‌ عزيز» برخي‌ از مفسران‌ از اطلاق‌ لقب ‌«عزيز» بر يوسف‌(ع) ، چنين‌ فهميده‌اند كه‌ او در اين‌ وقت‌ به‌ مقام‌ مولايش‌ در مسند پادشاهي‌ مصر نشسته‌ بود ولي‌ قول ‌راجح‌ اين‌ است‌ كه‌ لقب ‌«عزيز» در مصر براي‌ هر صاحب‌ مقام‌ و منصبي‌ بزرگ‌ به‌كار مي‌رفت‌. آري‌! برادران‌ گفتند: اي‌ عزيز «به‌ ما و خانواده‌ ما آسيب‌ رسيده‌ است‌» يعني: به‌ ما و خانواده‌ ما از كمي‌ باران، گرسنگي‌ و نيازمندي، رنج‌ وبيماري، ضعف‌ و ناتواني‌ رسيده‌ است‌ «و سرمايه‌اي‌ ناچيز آورده‌ايم‌» سرمايه‌اي‌ كه ‌تجار به‌سبب‌ كمي‌ و بي‌مقداري، آن‌ را نمي‌پذيرند و مسترد مي‌كنند «پس‌ به‌ ماپيمانه‌اي‌ تمام‌ و كمال‌ بده‌ و بر ما تصدق‌ كن‌» يا به‌ آنچه‌ كه‌ افزون‌ بر سرمايه‌مان‌ به‌ ما مي‌دهي، يا به‌ چشم‌ پوشيدن از ناسره‌بودن‌ سرمايه‌اي‌ كه‌ باخود آورده‌ايم‌. يا مرادشان‌ برگرداندن‌ برادر به‌ آنان‌ بود «كه‌ خدا صدقه‌دهندگان‌ را پاداش‌ مي‌دهد» در اينجا او را به‌ زبان‌ ايمان‌ مخاطب‌ ساختند.
	آيه  157
‏متن آيه : ‏
‏ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«برآنان‌» يعني: بر آن‌ مصيبت‌رسيدگان‌ صابر «صلواتي‌ است‌ از سوي‌پروردگارشان‌» صلوات: در اينجا به‌معناي‌ آمرزش‌ و ستايش‌ نيكوست‌ «و رحمتي‌» يعني: بر ايشان‌ به‌صورت‌ پي‌درپي‌ رأفتي‌ است‌ پس‌ از رأفتي‌ و رحمتي‌ است‌ پس‌ ازرحمتي‌ «و اينانند كه‌ راه‌ يافته‌اند» به‌ سوي‌ حق‌ و صواب‌ و خشنودي‌ خداوندمتعال‌.
 
آيه  89
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
پس‌ چون‌ يوسف‌(ع)  حال‌ و روز سختي‌ را كه‌ خانواده‌اش‌ درآن‌ قرار داشتند، از زبان‌ برادرانش‌ شنيد و پدر و اندوه‌ سخت‌ وي‌ را در از دست ‌دادن‌ دو فرزند محبوبش‌ به‌ يادآورد، رقت‌ و رأفت‌ و شفقت‌ بر پدر و برادرانش‌ در جان‌ او شوري ‌به‌پا كرد و بيش‌ از اين‌ نتوانست‌ خود را نگاه‌ دارد و «گفت: آيا دانستيد وقتي‌ كه‌ نادان‌ بوديد با يوسف‌ و برادرش‌ چه‌ كرديد؟» آن‌گاه‌ كه‌ به‌ گناهي‌ كه‌ در آن‌ اعمالتان‌ بود، علم‌ نداشتيد و پايه‌ معرفتتان‌ از درك‌ فرجام‌ آن‌ اعمال‌ كوتاه‌ بود؟ شايان‌ ذكر است ‌كه‌ آنچه‌ با يوسف‌(ع)  كردند، همان‌ است‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ در اين‌ سوره‌ داستان ‌آن‌ را بيان‌ كرده، اما آنچه‌ با برادرش‌ بنيامين‌ كردند، اندوه‌ و دردي‌ بود كه‌ از فراق ‌برادرش‌ يوسف‌(ع)  در جان‌ وي‌ افگندند و اهانت‌ها و تحقيرهايي‌ بود كه‌ بنيامين‌ ازآنان‌ مي‌ديد. از پدرش‌ ـ يعقوب‌(ع)  ـ كه‌ چه‌ دردها و اندوه‌ها در فراق‌ وي‌ و بنيامين‌ كشيده‌ بود ـ نام‌ نبرد، به‌سبب‌ تعظيم‌ پدر و والا شمردن‌ قدر و جايگاه‌ وي‌.
 
آيه  90
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ أَإِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَاْ يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
برادران‌ «گفتند: آيا به‌ تحقيق‌ تو خود يوسفي‌؟» اين‌ سؤالشان‌ از روي‌ تعجب‌ و شگفت‌زدگي‌ بود. به‌ قولي: آنان‌ به‌ مجرد اين‌كه‌ يوسف‌(ع)  گفت:  ﴿مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيه﴾  : (با يوسف‌ و برادرش‌ چه‌كرديد؟)، يوسف‌(ع)  را شناختند زيرا با شنيدن‌ اين‌ سخن، يكباره‌ به‌ خود آمدند و فهميدند كه‌ جز يوسف‌(ع)  كسي‌ ديگر نمي‌تواند در اين‌ موقعيت‌ با چنين‌ لحني‌ در اين‌ باره‌ سخن‌ بگويد «گفت: آري، من ‌يوسفم‌» گويي‌ او گفت: آري‌! من‌ همان‌ مظلوم‌ غريبي ‌هستم‌ كه‌ شما حرام‌ را در حق‌ وي‌ حلال‌ پنداشته‌ و قصد كشتن‌ و سر به‌نيست ‌كردن‌ وي‌ را كرديد «و اين ‌برادر» مظلوم‌ «من‌ است‌» كه‌ بر وي‌ نيز ستم‌ روا داشته‌ايد «به‌ راستي‌ خداوند بر ما منت‌ نهاد» با نجات‌ دادنم‌ از چاه‌ و زندان، بالا بردن‌ مقام‌ و جايگاهم‌ و فراهم‌ كردن‌ اسباب‌ وصل‌ و الفت‌ بعد از فراقي‌ سخت‌ و پر محنت‌. چنين‌ بود كه‌يوسف‌(ع)  قبل‌ از آن‌كه‌ به‌ سرزنش‌ و عتاب‌ آغاز نمايد، به‌ يادآوري‌ نعمت‌ شتافت ‌«بي‌گمان‌ هر كه‌ تقوا و صبر پيشه‌ كند، خدا پاداش‌ نيكوكاران‌ را ضايع ‌نمي‌كند» بدين‌سان‌ بود كه‌ يوسف‌(ع)  قبل‌ از هر چيز، به‌ بيان‌ فضل‌ عظيم ‌خداوند(ج)  بر خود و بر برادرش‌ بنيامين‌ پرداخت‌ و بدان‌ اقرار كرد.
 
آيه  91
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّهُ عَلَيْنَا وَإِن كُنَّا لَخَاطِئِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
در اينجا بود كه‌ برادران‌ به‌ فضل‌ و برتري‌ يوسف‌(ع)  اعتراف‌ كرده‌ و «گفتند: به‌خدا سوگند كه‌ واقعا خدا تو را بر ما برتري‌ داده‌» و به‌ اوصاف‌ كمال‌ تو را بر ما برگزيده ‌است؛ از جمله‌ به‌ حسن‌ صورت، خوبي‌ سيرت، پادشاهي‌ و قدرت، نبوت‌ و غيره‌ «و ما بي‌گمان‌ خطا كار بوده‌ايم‌» خاطي: كسي‌ است‌ كه‌ تعمدا از وي‌ اعمال‌ ناشايست‌ سرزند، اما مخطي‌ء: كس