‌ است‌ كه‌ قصد انجام‌ دادن‌ كار خوبي‌ را دارد ولي‌ از رسيدن‌ به‌ آن‌ كار نيك‌ در خطا افتاده‌ و به‌ راهي‌ غير از آن‌ مي‌رود. خطا: گناه‌ است‌.
بدين‌گونه‌ بود كه‌ برادران‌ دانستند كه‌ از اعتراف‌ به‌ خطاهاي‌ گذشته‌ خود; از آن ‌جمله‌ افگندن‌ يوسف‌(ع)  در چاه‌ و خطاهاي‌ جديد خود; از آن‌ جمله‌ متهم‌ كردن‌ وي‌ به‌ سرقت، هيچ‌ گريز و گزيري‌ ندارند.
 
	آيه  92
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يوسف‌ گفت: امروز بر شما هيچ‌ سرزنشي‌ نيست‌» يعني: امروز نه‌ شما را محكوم‌ مي‌كنم‌ و نه‌ به‌ شما توبيخ‌ و ملامت‌ روا مي‌دارم‌ و مادام‌ كه‌ به‌ گناه‌ خود اعتراف‌ كرده‌ايد، نسبت‌ به‌ شما با عفو و گذشت‌ برخورد مي‌كنم‌. پس‌ اگر امروز كه ‌روز سرزنش‌ است، بر شما سرزنشي‌ نباشد، بدانيد كه‌ در آينده‌ نيز نخواهد بود. سپس‌ در حقشان‌ چنين‌ دعا كرد: «خداوند شما را مي‌آمرزد و او مهربان‌ترين‌ مهربانان ‌است‌» يعني: وقتي‌ بنده‌ بينوايي‌ مانند من، شما را عفو كند، ديگر از بي‌نياز آمرزگار، جز عفو و آمرزش‌ چه‌ انتظار ديگري‌ مي‌توان‌ داشت‌؟.
 
	آيه  93
‏متن آيه : ‏
‏ اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اين‌ پيراهن‌ مرا ببريد و آن‌ را بر روي‌ پدرم‌ بيفگنيد تا بينا شود» و نور ديده‌ به‌ وي ‌برگردد. آن‌ پيراهن‌ ـ به‌قول‌ صحيح‌تر ـ پيراهن‌ ابراهيم‌(ع)  بود كه‌ خداي‌ عزوجل ‌در اثنايي‌ كه‌ نمروديان‌ او را در آتش‌ افگندند، بر وي‌ از حرير بهشت‌ پوشاند، سپس‌ ابراهيم‌(ع)  آن‌ را بر تن‌ اسحاق‌(ع) ، اسحاق‌(ع)  بر تن‌ يعقوب‌(ع)  و يعقوب‌(ع)  بر تن‌ يوسف‌(ع)  پوشاند زيرا بر وي‌ از چشم‌زخم‌ بيم‌ داشت‌ ـ چنان‌كه‌ از رسول‌ خداص نيز روايت‌ شده‌ است‌ «و اهل‌ خويش‌ را همه‌ يكجا نزد من‌ آوريد» از زنان‌ و كودكان‌ و غيره‌ تا از آثار پادشاهي‌ام‌ متنعم‌ گردند چنان‌كه‌ از اخبار هلاكتم ‌متألم‌ گشتند.
 
	آيه  94
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ كاروان‌ رهسپار شد» از مصر به‌سوي‌ شام‌ و از آباديهاي‌ شهر مصر فاصله‌ گرفت‌ «پدرشان‌» يعقوب‌(ع)  «گفت‌» به‌ كساني‌ از خانواده‌اش‌ كه‌ در كنعان‌ نزد وي‌ بودند «همانا من‌ بوي‌ يوسف‌ را مي‌يابم‌» زيرا باد صبا به‌ اذن‌ باري‌تعالي ‌رايحه‌ روح‌نواز يوسف‌(ع)  را از آن‌ فاصله‌ دور كه‌ به‌ قولي‌ سه‌ شبانه‌ روز راه‌ و به‌ قولي‌ هشت‌ شبانه‌ روز يا بيشتر «هشتاد فرسخ‌» بود، به‌ مشام‌ جان‌ يعقوب‌ (ع) رساند و او را سرمست‌ و خرم‌ و فرحمند گردانيد. يعقوب‌(ع)  افزود: «اگر مرا به‌ كم‌خردي‌ نسبت‌ ندهيد» يعني: من‌ بوي‌ يوسف‌ را مي‌يابم‌ اگر مرا به‌ خرفتي‌ متهم ‌نكنيد. خرفتي‌ عبارت‌ از: كم‌شدن‌ عقل‌ به‌خاطر زيادي‌ سن‌ است‌.
	آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ تَاللّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلاَلِكَ الْقَدِيمِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفتند: سوگند به‌ خدا كه‌ تو سخت‌ در خطاي‌ ديرينت‌ هستي‌» يعني: حاضران ‌خانواده‌ به‌ وي‌ گفتند: اي‌ يعقوب‌(ع) ! قطعا تو بر همان‌ شيوه‌ هميشگي‌ خود به‌سبب‌ افراط در محبت‌ يوسف‌(ع) ، از قضاوت‌ واقعي‌ در بيراهه‌ قرار داري، پيوسته ‌به‌ ياد او هستي، هرگز او را فراموش‌ نمي‌كني، مي‌پنداري‌ كه‌ او زنده‌ است‌ و اميدواري‌ كه‌ به‌سويت‌ باز گردد در حالي‌كه‌ از زماني‌ دور به‌ اين‌ سو، گرگ‌ او را خورده‌ و او ديگر در قيد حيات‌ نمي‌باشد.
البته‌ پاسخي‌ به‌ اين‌ درشتي‌ در جواب‌ پدر پير پيامبري، از ادب‌ به‌ دور بود.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1978.txt">آيه  96</a><a class="text" href="w:text:1979.txt">آيه  97</a><a class="text" href="w:text:1980.txt">آيه  98</a><a class="text" href="w:text:1981.txt">آيه  99</a><a class="text" href="w:text:1982.txt">آيه  100</a><a class="text" href="w:text:1983.txt">آيه  101</a><a class="text" href="w:text:1984.txt">آيه  102</a><a class="text" href="w:text:1985.txt">آيه  103</a></body></html>آيه  96
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ مژده‌ رسان‌ آمد» و به‌ يعقوب‌(ع)  رسيد «آن‌ پيراهن‌ را بر چهره‌ او انداخت‌ پس‌ بينا گشت‌» يعني: بينايي‌ يعقوب‌(ع)  با افگندن‌ پيراهن‌ يوسف‌(ع)  برچهره‌ وي‌ به‌ وي‌ برگشت‌ و چشمانش‌ سلامتي‌ خود را بازيافت‌ زيرا شادي‌ و نشاط و بهجت، توان‌ از دست‌ رفته‌ وي‌ را مجددا به‌ وي‌ برگردانيد. مژده‌ رسان‌ به‌ قول‌ سدي: يهوذا فرزند يعقوب‌(ع)  بود و دليل‌ اين‌كه‌ او حامل‌ اين‌ مژده‌ شد، اين‌ بود كه‌ همو حامل‌ پيراهن‌ آغشته‌ به‌ خون‌ دروغين‌ يوسف‌(ع)  نزد پدر نيز بود پس‌ خواست ‌تا آن‌ ننگ‌ را با اين‌ رنگ‌ بشويد «گفت‌» يعقوب‌(ع)  «آيا به‌ شما نگفته‌ بودم‌» كه ‌من‌ شميم‌ عطر يوسف‌(ع)  را مي‌يابم‌ ولي‌ شما در پاسخم‌ گفتيد آنچه‌ گفتيد! و آيا به‌ شما نگفته‌ بودم: «كه‌ همانا من‌ از جانب‌ خدا چيزهايي‌ مي‌دانم‌ كه‌ شما نمي‌دانيد» مراد يعقوب‌(ع)  سخني‌ است‌ كه‌ قبلا به‌ آنان‌ گفته‌ بود: ﴿  قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ‏﴾  «آيه/‌86».
 
آيه  97
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفتند: پدرجان‌! براي‌ ما درباره‌ گناهان‌ ما آمرزش‌ بخواه‌ كه‌ ما خطاكار بوده‌ايم‌» يعني: چون‌ برادران‌ يوسف‌(ع)  بعد از رسيدن‌ پيك‌ مژده‌رسان‌ به‌ كنعان ‌نزد پدر رسيدند، اين‌ سخن‌ را گفتند و اين‌گونه‌ به‌ گناه‌ خويش‌ اعتراف‌ كردند. يعقوب‌(ع)  به‌ اين‌ درخواست‌شان‌ وعده‌ مساعد داد و آيه  158
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«درحقيقت‌ صفا و مروه‌ از شعاير الهي‌ است‌» يعني: از نشانه‌هاي‌ مناسك‌خداوند(ج) است‌. صفا و مروه‌ نام‌ دو كوه‌ از كوههاي‌ معروف‌ مكه‌اند كه‌ ميان‌ آنها(760) متر فاصله‌ است‌ و هم‌اكنون‌ با سقفي‌ زيبا پوشانده‌ شده‌ اند. مراد از شعاير: اماكن‌ عبادتي‌ است‌ كه‌ خداوند(ج) آنها را به‌عنوان‌ نشانه‌هايي‌ براي‌ مردم‌ قرارداده‌است، كه‌ اين‌ اماكن‌؛ شامل‌ عرفات، مني، مشعرالحرام، مسعي‌ (محل‌ 