عي‌بين‌ صفا و مروه) و منحر (محل‌ ذبح‌ قرباني) مي‌شود. «پس‌ چون‌ كسي‌ حج‌ خانه‌خدا را به‌جاآورد» يعني: براي‌ اداي‌ فريضه‌ قصد خانه‌ كعبه‌ كند «يا عمره‌ بگزارد، بر او گناهي‌ نيست‌ كه‌ ميان‌ آن‌دو را طواف‌ كند» طواف‌ در صفا و مروه‌ به‌ معناي‌ تكرار پيمودن‌ آنها، يا حركت‌ شتابان‌ ميان‌ آنها در حج‌ و عمره‌ است‌. عمره: در لغت‌ به‌معني‌ زيارت‌ است‌ و در اصطلاح‌ شرع‌؛ زيارت‌ مخصوصي‌ است‌ از بيت‌الحرام ‌براي‌ انجام‌ عباداتي‌ كه‌ همچون‌ عبادات‌ حج‌ اند، با اين‌ فرق‌ كه‌ در آنها وقوفي‌ درعرفه‌ و مزدلفه‌ و مني‌ نيست‌، همچنين‌ عمره‌، وقت‌ معيني‌ نداشته‌ بلكه‌ وقت‌ آن‌ تمام‌ايام‌ سال‌ مي‌باشد. خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ سعي‌ ميان‌ صفا و مروه‌ به‌ اجماع‌ علماعبادتي‌ از مناسك‌ حج‌ و عمره‌ به‌شمار مي‌رود. جمهور فقها (مالك، شافعي،احمد) در بيان‌ حكم‌ آن‌ برآنند كه: سعي‌ ميان‌ صفا و مروه‌ ركن‌ است‌ و هر كس‌موفق‌ به‌ انجام‌ آن‌ نشد، بايد در سال‌ آينده‌ حج‌ جديدي‌ انجام‌ دهد. اما حنفي‌ها برآنند كه‌ سعي‌ واجب‌ است‌ نه‌ ركن، پس‌ با ذبح‌ گوسفندي‌ جبران‌ مي‌شود.
از عايشه‌ رضي‌الله عنها روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ عروه‌(رض) به‌ وي‌ گفت: از اين‌ آيه‌ چنين‌ استنباط مي‌كنم‌ كه‌ اگر كسي‌ ميان‌ صفا و مروه‌ سعي‌ نكرد، بروي‌ گناهي‌نيست‌! عايشه‌ در پاسخش‌ گفت: از آيه‌ برداشت‌ درستي‌ نكرده‌اي‌ اي‌ خواهرزاده‌عزيزم‌! اگر آيه‌ موافق‌ اين‌ تأويل‌ تو بود، بايد عبارت‌ آن‌ چنين‌ مي‌بود: «فلا جناح‌عليه‌ أن‌ (لا) يطوف‌ بهما» به‌ صيغه‌ نفي‌. يعني: «بر آن‌ كس‌ كه‌ ميان‌ آن‌ دو طواف‌نكند، گناهي‌ نيست‌»، درحالي‌كه‌ عبارت‌ به‌ صيغه‌ اثبات‌ است، ثانيا سبب‌ نزول‌ آيه‌اين‌ است‌ كه‌ انصار قبل‌ از اسلام، براي‌ بت‌ منات‌ كه‌ آن‌ را مي‌پرستيدند، احرام‌مي‌بستند و هر كس‌ براي‌ آن‌ احرام‌ مي‌بست، از طواف‌ به‌ صفا و مروه‌ احساس‌حرج‌ و گناه‌ مي‌كرد، بدين‌ خاطر بود كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ كرد، سپس‌ بعد از آن‌، رسول‌ خداص حكم‌ سعي‌ ميان‌ صفا و مروه‌ را روشن‌ ساخته‌ ومشروعيت‌ آن‌ را اعلام‌ كردند؛ لذا مجاز نيست‌ كه‌ كسي‌ طواف‌ ميان‌ آنها را ترك‌كند. همانا خداوند(ج) حج‌ و عمره‌ كسي‌ را كه‌ ميان‌ صفا و مروه‌ سعي‌ نكند، كامل‌نمي‌گرداند زيرا آنها را از نشانه‌هاي‌ عبادت‌ خويش‌ خوانده‌ است‌ و رسول‌ خداص آن‌ را بر شما فرض‌ گردانيده، پس‌ سعي‌ بجا آوريد».
بخاري‌ نيز در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آن‌ روايت‌ كرده‌ است: انس‌بن‌ مالك‌(رض) از صفا ومروه‌ مورد سؤال‌ قرار گرفت، فرمود: «ما بر اين‌ باور بوديم‌ كه‌ سعي‌ بين‌ صفا ومروه‌ از كارهاي‌ جاهليت‌ است‌ لذا چون‌ اسلام‌ آمد، سعي‌ در ميان‌ آن‌ رافروگذاشتيم، سپس‌ خداوند متعال‌ اين‌ آيه‌ را نازل‌ فرمود». «و هر كس‌ افزون‌ برفريضه، كار نيكي‌ انجام‌ دهد» يعني: افزون‌ بر هفت‌بار، سعي‌ بجا آورد، يا اعمال‌خيري‌ در ساير عبادات‌ انجام‌ دهد «خداوند قدردان‌ و داناست‌» و پاداش‌ آن‌ عمل‌نيك‌ را - هرچند اندك‌ باشد - به‌ بسيار مي‌دهد.
 
 آيه  98
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت: به‌ زودي‌ از پروردگارم‌ براي‌ شما طلب‌ آمرزش‌ خواهم‌ كرد، همانا او آمرزنده‌ مهربان‌ است‌» زجاج‌ مي‌گويد: يعقوب‌(ع)  در دم‌ به‌ دعا شتاب‌ نكرد زيرا گناه‌ آنان‌ بسيار بزرگ‌ بود لذا خواست‌ تا در سحرگاهان‌ در خلوت‌ خويش‌ با خدايش‌ در حقشان‌ دعايي‌ خالصانه‌ نموده‌ و جوياي‌ ساعت‌ اجابت‌ گردد چرا كه‌ اين‌ وقت‌ براي‌ اجابت‌ دعا مساعدتر است‌. و اين‌ از شفقت‌ وي‌ بر فرزندانش‌ بود تا شايد خداوند منان‌ از تقصيراتشان‌ درگذرد. به‌ قولي‌ ديگر: يعقوب‌(ع)  از آن‌ رو آمرزش‌ خواستن‌ برايشان‌ را به‌ تأخير افگند تا رأي‌ يوسف‌(ع)  را درباره‌ آنان‌ بداند، يا راستين ‌بودن‌ توبه‌ آنان‌ را بيازمايد.
 
آيه  99
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاء اللّهُ آمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ يعقوب‌(ع)  با همه‌ كسان‌ و نزديكانش‌ به‌سوي‌ مصر حركت‌ كرد. ابن‌كثير مي‌گويد: چون‌ يوسف‌(ع)  از نزديك ‌شدنشان‌ به‌ مصر آگاه‌ شد، به‌ پيشوازشان ‌بيرون‌ آمد و پادشاه‌ امراي‌ خود و بزرگان‌ مردم‌ را فرمان‌ داد تا همراه‌ با يوسف‌(ع)  به‌ پيشواز يعقوب‌ پيامبر خدا بيرون‌ آيند «پس‌ چون‌ بر يوسف‌ در آمدند، پدر و مادر خود را در كنار خويش‌ گرفت‌» يعني: ايشان‌ را به‌ قرارگاه‌ خود نزد خودش‌ فرود آورد. مفسران‌ مي‌گويند: مراد از (مادر يوسف‌) زن‌ يعقوب‌(ع)  است‌ كه‌ خاله ‌يوسف‌(ع)  بود زيرا مادر يوسف‌(ع)  در هنگام‌ زايمان‌ برادرش‌ بنيامين‌ از دنيا رفته‌ بود. البته‌ اين‌ روايت‌ به‌ نقل‌ از منابع‌ اهل‌ كتاب‌ است، اما آنچه‌ از آيه‌ برمي‌آيد، گوياي‌ اين‌ است‌ كه‌ مراد، مادر حقيقي‌ يوسف‌(ع)  مي‌باشد «و گفت: به‌ خواست‌ خدا با امن‌ و امان‌ وارد مصر شويد» كه‌ از هر امر ناخوشايندي‌ ايمنيد. سبب‌ ايمني‌شان، جايگاه‌ و منزلتي‌ بود كه‌ يوسف‌(ع)  در مصر داشت‌. به‌ قولي: وقتي‌ يوسف‌(ع)  در خارج‌ از شهر مصر به‌ پيشواز آنان‌ بيرون‌ آمد و به‌ انتظار آنان‌ در محلي‌ ايستاد و ايشان‌ بر وي‌ وارد شدند، در اينجا بود كه: (پدر و مادرش‌ را در كنار خود گرفت ‌و گفت: به‌ خواست‌ خدا با امن‌ و امان‌ وارد مصر شويد).
 
	آيه  100
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّداً وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقّاً وَقَدْ أَحْسَنَ بَي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پدر و مادرش‌ را به‌ تخت‌ برنشاند» يعني: آنان‌ را با خود بر همان‌ تخت ‌پادشاهي‌اي‌ برنشاند كه‌ پادشاهان‌ بنا برعادت‌ برآن‌ مي‌نشينند «و آنان‌ در پيشگاه‌ او به‌ سجده‌ در افتادند» يعني: پدر و مادر و برادران‌ همه‌ در پيش‌ او به‌ سجده‌ درافتادند و اين‌ سجده‌ ـ كه‌ سجده‌ تحيت‌ و تكريم‌ است‌ نه‌ سجده‌ عبادت‌ ـ در شريعتشان‌ جايز بود «و گفت‌» يوسف‌(ع)  «اي‌ پدر! اين‌ است‌ تعبير خواب‌ من‌ كه ‌پيش‌ از اين‌ ديده‌ بودم‌» و آن‌ را همان‌ وقت‌ به‌ شما حكايت‌ كردم‌ «به‌يقين ‌پروردگارم‌ آن‌ را راست‌ گردانيد» با محقق‌ ساختن‌ تعبير آن‌ د