ونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«به‌ راستي‌ در سرگذشت‌ آنان‌» يعني: در سرگذشت‌ پيامبران‡ و اقوام‌ و امتهايشان، يا در سرگذشت‌ يوسف‌(ع)  و برادران‌ و پدرش‌ «براي‌ صاحبان‌ خرد عبرتي‌ است‌» عبرت: بينايي‌اي‌ است‌ كه‌ از جهل‌ و حيرت‌ رها و مبرا باشد. اولوالالباب: صاحبان‌ خردهاي‌ سالمي‌اند كه‌ به‌ وسيله‌ انديشه‌ و خرد، پند و عبرت ‌مي‌گيرند و نهايتا آنچه‌ را كه‌ مصالح‌ دينشان‌ در آن‌ نهفته‌ است، به‌ چشم‌ بصيرت ‌مي‌بينند و با ديده‌ دل‌ مي‌نگرند و مي‌دانند «سخني‌ نيست‌ كه‌ به‌ دروغ‌ ساخته‌ شده ‌باشد» يعني: قرآني‌ كه‌ مشتمل‌ بر اين‌ سرگذشتها و داستانهاست، سخني‌ دروغ‌ و بربافته‌ نيست‌ «بلكه‌ تصديق‌ آنچه‌ كه‌ پيش‌ از آن‌ بوده‌» از كتابهاي‌ نازل‌ شده، مانند تورات‌ و انجيل‌ و زبور «است‌ و روشنگر هر چيز است‌» از قوانين‌ و برنامه‌هاي ‌كلي‌اي‌ كه‌ به‌ شرح‌ و تفصيل‌ نياز دارند «و هدايتي‌ است‌» در دنيا كه‌ هر كس‌خداوند(ج)  اراده‌ هدايتش‌ را داشته‌ باشد، به‌ وسيله‌ آن‌ راه‌ مي‌يابد «و رحمتي‌» است‌ در آخرت‌ «براي‌ مردمي‌ كه‌ ايمان‌ مي‌آورند» يعني: قرآن‌ را تصديق ‌مي‌كنند و به‌ آنچه‌ كه‌ قرآن‌ از ايمان‌ به‌ خدا(ج) ، فرشتگان، كتابها، پيامبران، شريعتها و قضا و قدر وي‌ متضمن‌ است‌ باور دارند، اما جز آنان‌ هر كه‌ باشد، از آن ‌نفع‌ نمي‌برد و به‌ آن‌ هدايت‌ نمي‌شود و بنابراين، مستحق‌ آنچه‌ كه‌ ايشان‌ سزاوار آنند، نيست‌.
عبرتها و اندرزهايي‌ كه‌ از داستان‌ يوسف‌(ع)  برگرفته‌ مي‌شود، بسيار است‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ به‌ چند مورد آن‌ به‌طور خلاصه‌ مي‌پردازيم: 
1ـ نقمت‌ و محنت، گاهي‌ به‌ نعمت‌ و راحت‌ مي‌انجامد، همان‌ گونه‌ كه‌ داستان ‌يوسف‌(ع)  با غمها و حوادث‌ سخت‌ آغاز شد، اما سرانجام‌ به‌ تخت‌ پادشاهي ‌انجاميد.
2ـ گاهي‌ ممكن‌ است‌ در ميان‌ برادران‌ چنان‌ كينه‌ها و عقده‌هايي‌ پديد آيد كه‌ آنان‌ را به‌ نابود كردن‌ همديگر بكشاند.
3ـ پيدايش‌ و رشد يوسف‌(ع)  در خاندان‌ نبوت‌ و برخورداري‌ وي‌ از تربيت‌ و اخلاق‌ متعالي، روزنه‌هايي‌ از نور و نصرت‌ را در تنگناهاي‌ حوادث‌ و محنتها به‌سوي‌ او گشود.
4ـ عفت، امانت‌داري‌ و استقامت، منشأ هر خيري‌ براي‌ بشر; اعم‌ از مرد و زن ‌است‌.
5 ـ خلوت‌ مرد با زن‌ بيگانه، برانگيزنده‌ فتنه‌ است، بدين‌ جهت، اسلام‌ آن‌ را حرام‌ گردانيد.
6 ـ ايمان‌ به‌ اصول‌ و مبادي‌ حق‌ و سرسختي‌ و صلابت‌ در عقيده، سپري‌ محكم ‌براي‌ روياروي‌ با هجوم‌ مكايد و توطئه‌هاست؛ چنان‌كه‌ يوسف‌(ع)  در پناه‌ اين‌ سپر، از مهالك‌ نجات‌ يافت‌.
7 ـ چنگ‌ زدن‌ به‌ آستان‌ خدا(ج)  در هنگام‌ سختي، پشتوانه‌ و تكيه‌گاه‌ مؤمن ‌است‌.
8 ـ محنت‌ و مصيبت، مؤمن‌ را از مسؤوليت‌هايش‌ در قبال‌ دعوت‌ باز نمي‌دارد چنان‌كه‌ زندان، يوسف‌(ع)  را از دعوت‌ در راه‌ خدا(ج)  باز نداشت‌.
9 ـ حسد، سبب‌ خواري‌ و خسران‌ است‌.
10 ـ صبر، كليد گشايش‌ است‌.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1996.xml">صفحة (249) (آیه 1)</a><a class="folder" href="w:html:2003.xml">صفحة (250) (آیه 6) </a><a class="folder" href="w:html:2012.xml">صفحة (251) (آیه 14)</a><a class="folder" href="w:html:2018.xml">صفحة (252) (آیه 19) </a><a class="folder" href="w:html:2029.xml">صفحة (253) (آیه 29)</a><a class="folder" href="w:html:2036.xml">صفحة (254) (آیه 35) </a><a class="folder" href="w:html:2045.xml">صفحة (255) (آیه 43)</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1997.txt">وجه‌ تسميه‌:﴿سوره‌ رعد﴾</a><a class="text" href="w:text:1998.txt">آيه  1</a><a class="text" href="w:text:1999.txt">آيه  2</a><a class="text" href="w:text:2000.txt">آيه  3</a><a class="text" href="w:text:2001.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:2002.txt">آيه  5</a></body></html>﴿سوره‌ رعد﴾
مدنی‌ است‌ و داراي‌ (43) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه‌: اين‌ سوره‌ را به‌ سبب‌ آن‌كه‌ در آن‌ از رعد و برق‌ و صاعقه‌ وفرود آوردن‌ باران‌ سخن‌ رفته‌ است‌، «رعد» ناميدند.
سوره‌ «رعد» از آن‌ بخش‌ از مقاصد سوره‌هاي‌ مدني‌ سخن‌ مي‌گويد كه‌ به ‌مقاصد سوره‌هاي‌ مكي‌ شباهت‌ دارد؛ و آن‌ عبارت‌ است‌ از: اثبات‌ توحيد، رسالت‌، معاد و رد شبهات‌ مشركان‌.
بنا به‌ روايتي‌، آياتي‌ از اين‌ سوره‌ مكي‌ است‌.
 
سوره رعد
آيه  1
‏متن آيه : ‏
‏ المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
خوانده‌ مي‌شود: «الف‌، لام‌، ميم‌، راء» و سخن‌ درباره‌ حروف‌ مقطعه‌ اوايل ‌سوره‌ها در آغاز سوره‌ «بقره» گذشت‌ «اين‌» يعني‌: آيات‌ اين‌ سوره‌ «آيات‌ كتاب ‌است‌ و آنچه‌ از جانب‌ پروردگارت‌ به‌ سوي‌ تو نازل‌ شده‌، حق‌ است‌» مراد كل‌ قرآن ‌است‌، يعني‌ قرآن‌ موصوف‌ به‌ اين‌ وصف‌ است‌ كه‌ حق‌ است‌ «ولي‌ بيشتر مردم‌» باوجود وضوح‌ و روشني‌ اين‌ آيات‌ «ايمان‌ نمي‌آورند» به‌ اين‌ حقي‌ كه‌ خداوند(ج)  آن‌ را بر تو نازل‌ كرده‌، از آن‌ رو كه‌ در ستيز و عناد و نفاق‌ به‌سر مي‌برند و در قرآن‌ به‌ درستي‌ تأمل‌ و انديشه‌ نمي‌كنند.
 
	آيه  2
‏متن آيه : ‏
‏ اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«خداوند ذاتي‌ است‌ كه‌ آسمانها را بدون‌ ستونهايي‌ كه‌ آنها را ببينيد، برافراشت‌» عمد: ستونهاست‌. يعني‌: آسمانها بدون‌ اتكا به‌ ستون‌ بر پايند. به‌ قولي‌؛ معني‌ اين‌ است‌ كه‌: آسمانها داراي‌ ستونهايي‌ ـ مانند نيروي‌ جاذبه‌ ـ هستند ولي‌ شما آنها را نمي‌بينيد «سپس‌ بر عرش‌ استوا يافت‌» و او خود به‌ كيفيت‌ اين‌ استوا داناتر است‌ و ما به‌ آن‌ ـ بدون‌ بيان‌ كيفيت‌، بدون‌ تشبيه‌، تأويل‌ وتعطيل‌ ـ ايمان‌ داريم‌. و چنان‌كه‌ امام‌ مالك‌: گفته‌ است‌: «استوا مجهول‌ نيست‌، اما درك‌ كيفيت‌ آن‌ در حيطه‌ عقل‌ نمي‌باشد و ايمان‌ به‌ آن‌ واجب‌ و سؤال‌كردن‌ از آن‌ بدعت‌ است». «و خورشيد و ماه‌ را رام‌ گردانيد» براي‌ تأمين‌ منافع‌ خلق‌ ومصالح‌ بندگان‌ كه‌ بايد به‌ وسيله‌ آنها برآورده‌ شود «هر كدام‌ براي‌ مدتي‌ معين‌ سيرمي‌كنند» يعني‌: هر يك‌ از خورشيد و ماه‌ در مدار فلكي‌ خود تا ميعادي‌ معين‌ كه‌ وقت‌ فناي‌ دنيا و برپايي‌ قيامت‌ است‌، سير مي‌كنند. به‌ قولي‌: مراد از (أجل‌ مسمي‌) منازل‌ خورشيد و ماه‌ است‌ كه‌ خورشيد اين‌ منازل‌ را در مدت‌ يك‌ سال‌ و ماه‌ آن‌را در مدت‌ يك‌ ماه‌ طي‌ مي‌كند «خداوند كار آفرينش‌ را تدبير مي‌كند» يعني‌: او آفرينش‌ را آن‌ گونه‌ كه‌ بخواهد اداره‌ مي‌كند «و آيات‌ خود را به