م‌» يعني‌: نزديك‌ و چسبيده‌ به‌ هم‌ كه‌ خاك‌ آنها يكي‌ است‌ و آب‌ آنها يكي‌ است‌ ولي‌ اين‌ قطعه‌ها و كرتهاي‌ متجانس‌ و يكدست‌ با وجود اين‌ تجانس‌، انواع‌ مختلف‌ و گونه‌گوني‌ از ميوه‌ها را مي‌رويانند «و باغهايي‌ از انگور و كشتزارها و درختان‌ خرما، چه‌ از يك‌ ريشه‌ و چه‌ از غير يك‌ ريشه‌» يعني‌: در زمين‌ انواع‌ و اصنافي‌ همانند و انواع‌ و اصنافي ‌ناهمانند از درختان‌ انگور و خرما وجود دارد. ابن‌ عباس‌(رض)  مي‌گويد: «صنوان‌، درخت‌ خرمايي‌ است‌ كه‌ دو سر و يك‌ تنه‌ دارد» «كه‌ همه‌ با يك‌ آب‌ سيراب ‌مي‌گردند، و» با وجود اين‌ «برخي‌ از آنها را در ميوه‌ بر برخي‌ ديگر برتري ‌مي‌دهيم‌» پس‌ طعم‌ برخي‌ از آنها شيرين‌ و طعم‌ برخي‌ ديگر ترش‌ است‌، اين‌ يكي ‌در منتهاي‌ خوبي‌ و خوش‌مزگي‌ و آن‌ ديگر در مرتبه‌ پايين‌تر از آن‌ قرار دارد، اين‌يكي‌ سرخ‌ است‌، آن‌ يكي‌ سپيد و آن‌ ديگر زرد... با آن‌كه‌ همه‌ از يك‌ زمين ‌روييده‌ و از يك‌ آب‌ سيراب‌ شده‌اند! پس‌ هر كس‌ در اين‌ حقايق‌ عميقا تأمل‌ وتفكر نمايد، بي‌ترديد به‌ اين‌ قطعيت‌ و يقين‌ مي‌رسد كه‌ اينها جز ثمره‌ صنع ‌پروردگار حكيم‌ و آگاه‌ چيز ديگري‌ نيست‌ زيرا هنگامي‌ كه‌ كشتزار يكي‌ بوده‌ و كرتهاي‌ زمين‌ به‌ هم‌ متصل‌ و چسبيده‌ باشد و آبي‌ كه‌ زمين‌ با آن‌ آبياري‌ مي‌شود نيزيكي‌ باشد، از نظر عقل‌ هيچ‌ عامل‌ و سببي‌ براي‌ اختلاف‌ گونه‌هاي‌ درخت‌ و ميوه‌ ـ جز اين‌ قدرت‌ بزرگ‌ و اين‌ صنع‌ عجيب‌ صانع‌ بي‌مثل‌ و مثال‌ ـ باقي ‌نمي‌ماند «بي‌گمان‌ در اين‌ امر دلايل‌ روشني‌ است‌ براي‌ مردمي‌ كه‌ تعقل‌ مي‌كنند» و كار تفكر و انديشه‌ را كه‌ موجب‌ درك‌ اين‌ جلوه‌هاي‌ پر درخشش‌ از قدرت‌ و صنع ‌پروردگار تواناست‌، ترك‌ نكرده‌ و مهمل‌ نمي‌گذارند لذا در عرصه‌هاي ‌عبرت‌آموز موجودات‌، آنچنان‌ كه‌ بايد تأمل‌ نموده‌ و از آنها درسهاي‌ ايمان‌آفريني‌ بر مي‌گيرند.
ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ در سه‌ آيه‌ فوق‌، سه‌ دليل‌ از ادله‌ آسماني‌ و شش‌ دليل‌ از ادله‌ زميني‌ را بر قدرت‌ و عظمت‌ و وجود و يگانگي‌ خويش‌ گردآورده‌ كه‌ دلايل‌ آسماني‌ عبارتند از: 
1 ـ برافراشتن‌ آسمانها بدون‌ ستون‌ قابل‌ رؤيت‌.
2 ـ تسلط بر عرش‌.
3 ـ و رام‌ نمودن‌ خورشيد و ماه‌.
اما دلايل‌ زميني‌ عبارتند از: 
1 ـ گسترانيدن‌ زمين‌ نسبت‌ به‌ شخص‌ بيننده‌ ـ در عين‌ كرويت‌ آن‌.
2 ـ آرام‌ ساختن‌ و تعادل‌ بخشيدن‌ به‌ زمين‌ به‌ وسيله‌ كوه‌هاي‌ استوار.
3 ـ به‌ جريان‌ انداختن‌ نهرها و شكافتن‌ چشمه‌ها.
4 ـ قرار دادن‌ زوجيت‌ در ميوه‌ها.
5 ـ پوشانيدن‌ روز به‌وسيله‌ شب‌.
6 ـ تفاوت‌ توليدات‌ زمين‌ در كيفيت‌ و كميت‌، با وجود اتحاد و يگانگي‌ خاك‌ و آب‌.
سپس‌ خداوند متعال‌ به‌ بيان‌ سه‌ موقف‌ از مواقف‌ و موضع‌گيريهاي‌ كفار مي‌پردازد: 
موضع‌گيري‌ اول‌: انكار روز آخرت‌، موضع‌گيري‌ دوم‌: به‌ شتاب‌ خواستن‌ عذاب ‌و موضع‌گيري‌ سوم‌: درخواست‌ معجزات‌ است‌. خداي‌ متعال‌ اين‌ موضع‌گيري‌ هايشان‌ را در حالي‌ مطرح‌ مي‌كند كه‌ در آيات‌ قبل‌، با تبيين‌ اصل ‌آفرينندگي‌ خود، به‌ رد ضمني‌ آنها پرداخت‌ زيرا پروردگاري‌ كه‌ بر آفرينش‌ همه ‌آن‌ پديده‌هاي‌ شگرف‌ توانا باشد، بي‌شك‌ بر اعاده‌ آفرينش‌ انسان‌ نيز توانا بوده‌ و از فرستادن‌ عذاب‌ دنيوي‌ هم‌ ناتوان‌ نيست‌، در عين‌ حال‌، معجزات‌ و نشانه‌هايش ‌بيشتر از آن‌ است‌ كه‌ باز از وي‌ نشانه‌هاي‌ جديد ديگري‌ خواسته‌ شود.
اينك‌ بنگريم‌ به‌ نخستين‌ موضع‌گيري‌ از اين‌ مواضع‌ كفار: 
 
آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِن تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَئِذَا كُنَّا تُرَاباً أَئِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ الأَغْلاَلُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر تعجب‌ كني‌» اي‌ محمد ص از تكذيب‌ آنان‌ «پس‌ اين‌ سخن‌ آنان‌ عجيب‌تر است‌» كه‌ در تكذيب‌ معاد گفتند: «آيا وقتي‌ خاك‌ شديم‌، به‌ راستي‌ در آفرينش‌ جديدي‌ خواهيم‌ بود؟» يعني‌: آيا از بستر خاكي‌مان‌ دوباره‌ به‌ خلعت‌ وجود آراسته‌ مي‌شويم‌ و به‌ ميدان‌ حشر و نشر در عرصه‌گاه‌ معاد باز مي‌آييم‌؟ بدين‌گونه‌، اعاده‌ حيات‌ خويش‌ را انكار كرده‌ و آن‌ را بعيد پنداشتند در حالي‌كه‌ پروردگار توانا بر ايجاد خلق‌ بي‌هيچ‌ گونه‌ نمونه‌ سابقي‌، به‌ طريق‌ اولي‌ بر اعاده‌ مجددشان‌ نيز توانا مي‌باشد «اينان‌ همان‌ كساني‌ اند كه‌ به‌ پروردگارشان‌ كفر ورزيده‌اند» يعني‌: اين ‌گروهي‌ كه‌ منكر قدرت‌ حق‌ تعالي‌ بر بعث‌ و حشرند، در حقيقت‌ كساني‌اند كه‌ در كفر لجاجت‌ ورزيده‌ و در پيمودن‌ دركات‌ منحط آن‌، به‌ پله‌ نهايي‌ رسيده‌اند «و در گردنهايشان‌ غل‌ و زنجيرهاست‌» پس‌ اين‌ غل‌ و زنجيرها آنان‌ را از راه‌ ايمان‌ بازمي‌گرداند و بنابراين‌، به‌ ايمان‌ آوردن‌ قادر نمي‌شوند. به‌ قولي‌: غل‌ و بندها عبارت‌است‌ از اعمال‌ بدشان‌ كه‌ همچون‌ گريبانگير بودن‌ طوق‌ برگردن‌، گريبانگيرشان ‌مي‌شود. ابوحيان‌ مي‌گويد: «در قيامت‌ زنجيرها و طوقها در گردنهايشان‌ است‌ و آنان‌ را با آن‌ زنجيرها به‌سوي‌ دوزخ‌ مي‌كشانند» «و ايشانند اهل‌ آتش‌، جاودانه‌ درآنند».
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2004.txt">آيه  6</a><a class="text" href="w:text:2005.txt">آيه  7</a><a class="text" href="w:text:2006.txt">آيه  8</a><a class="text" href="w:text:2007.txt">آيه  9</a><a class="text" href="w:text:2008.txt">آيه  10</a><a class="text" href="w:text:2009.txt">آيه  11</a><a class="text" href="w:text:2010.txt">آيه  12</a><a class="text" href="w:text:2011.txt">آيه  13</a></body></html>آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاَتُ وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ الْعِقَابِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ موضع‌گيري‌ دوم‌ كفار چنين‌ بيان‌ مي‌شود: «و پيش‌ از حسنه‌، به‌شتاب‌ از تو سيئه‌ مي‌طلبند» سيئه‌: عذاب‌ مهلك‌، و حسنه‌: عافيت‌ و راحت‌ و سلامتي‌ است‌. يعني‌: آنان‌ از شدت‌ كفر، عذاب‌ را قبل‌ از سلامت‌ و عافيت‌ مي‌طلبند «حال‌ آن‌كه‌ پيش‌ از آنان‌ عقوبتها گذشته‌ است‌» يعني‌: برامثالشان‌ از تكذيب‌كنندگان‌، عذابها گذشته‌ است‌ پس‌ چرا از سرگذشتهاي‌ ننگين‌ پيشينيانشان‌ درس‌ عبرت‌ نگرفته‌ و از فرود آمدن‌ نظير آنچه‌ كه‌ بر امتهاي‌ پيشين‌ گذشته‌ است‌، خود را بر كنار نگه‌ نمي‌دارند «و به‌راستي‌ پروردگارت‌ بر مردم‌ بخشايشگر است