ته‌اند كه‌ او را مطابق‌ آنچه‌ كه‌ خداوند(ج)  به‌ ايشان‌ فرمان‌ داده‌ است ‌نگهباني‌ مي‌كنند، نه‌ اين‌كه‌ قادر باشند تا از امر الهي‌ سرپيچي‌ كنند. به‌ قولي‌: فرشتگان‌ انسانها را از آسيب‌ جنيان‌ نگهباني‌ مي‌كنند. به‌ قولي‌ ديگر: او را به‌ امر خدا(ج)  از امر وي‌ نگهباني‌ مي‌كنند ولي‌ چون‌ قضا و قدر آمد، از وي‌ دست‌ برمي‌دارند. اينان‌ فرشتگان‌ نگهبان‌ (ملائكه‌ حفظه‌) اند كه‌ بعضي‌ از پي‌ بعضي‌ ديگر مي‌آيند و او را از همه‌ جهات‌ و جوانب‌ در نگهباني‌ خود دارند.
از ابن‌ عباس‌ك روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: ص اين‌ آيه‌ كنايه‌اي‌ در مورد شاهان‌ و اميران‌ است‌ كه‌ پاسداراني‌ را از پيش‌ رو و پشت‌ سر براي‌ نگهباني‌ خود مي‌گمارند، خداوند(ج)  مي‌فرمايد: آيا از آنان‌ در برابر امر من‌ نگهباني‌ مي‌كنند؟ غافل‌ از آن‌ كه‌ چون‌ من‌ به‌ كسي‌ بدي‌اي‌ را اراده‌ كنم‌، هيچ‌ نيرويي‌ توان‌ برگرداندن‌ آن‌ بدي‌ را از وي‌ ندارد و نگهبانان‌ هرگز چيزي‌ را از او دفع‌ نمي‌توانند كرد».
بلي‌! خداي‌ منان‌ به‌ هر انسان‌ چهار فرشته‌ را در شب‌ و چهار فرشته‌ را در روز اختصاص‌ داده‌ است‌ كه‌ دو تن‌ از آنان‌ نگهبان‌ و دو تن‌ نويسنده‌اند و فرشتگان‌ شب ‌از پي‌ فرشتگان‌ روز مي‌آيند. فرشتگان‌ نگهبان‌ وظايفي‌ دارند، مانند نگهباني‌ انسان ‌در شب‌ و روز از مضرات‌ و حوادث‌ به‌ اذن‌ و امر و رعايت‌ الهي‌ كه‌ اين‌ فرشتگان ‌دو تن‌اند، يكي‌ از جلو او را نگهباني‌ مي‌كند و ديگري‌ از پشت‌ سر. دو فرشته‌ ديگر، مأمور حفظ و نگهباني‌ اعمال‌ خير و شر انسانند كه‌ يكي‌ از آنها به‌ جانب ‌راست‌ وي‌ گمارده‌ است‌ و ديگري‌ به‌ جانب‌ چپش‌ و اين‌ دو فرشته‌، اعمال‌ وي‌ رامي‌نويسند، فرشته‌ دست‌ راست‌ اعمال‌ نيك‌ او و فرشته‌ دست‌ چپ‌، اعمال‌ بد او رامي‌نويسد. پس‌ مجموع‌ فرشتگان‌ گمارده‌ و موكل‌ براي‌ هر انسان‌، چهار فرشته‌ در روز و چهار فرشته‌ در شب‌ اند كه‌ در هر نوبت‌، دو تن‌ محافظ و دو تن‌ نويسنده ‌مي‌باشند. چنان‌ كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «بر شما فرشتگاني‌ در شب‌ وفرشتگاني‌ در روز پي‌درپي‌ مي‌آيند و هر دو گروه‌ در نماز صبح‌ و نماز عصر يكجا مي‌شوند...». در حديث‌ شريف‌ ديگري‌ آمده‌ است‌: «همانا با شما كساني‌ هستند كه ‌هرگز از شما جدا نمي‌شوند  مگر در هنگام‌ رفتن‌ به‌ قضاي‌ حاجت‌ و در هنگام ‌جماع‌. پس‌ از آنان‌ حيا كنيد و گرامي‌شان‌ بداريد».
«در حقيقت‌ خداوند حال‌ قومي‌ را تغيير نمي‌دهد» از نعمت‌ و عافيت‌ «تا وقتي‌ آنان ‌آنچه‌ در دلهايشان‌ دارند» از طاعت‌ خدا(ج)  «تغيير دهند» پس‌ پروردگار نعمتي‌ را كه‌ بر قومي‌ ارزاني‌ داشته‌ است‌، سلب‌ نمي‌كند تا آن‌ قوم‌، آنچه‌ را كه‌ در ضميرش ‌از خير و اعمال‌ نيك‌ است‌، تغيير ندهد لذا حفظ و نگهداري‌ فرشتگان‌ نعمتي‌ است ‌كه‌ خداي‌ عزوجل‌ در هنگام‌ دگرگون‌ شدن‌ نفسها به‌ سوي‌ شر، آن‌ را دگرگون ‌مي‌كند «و چون‌ خداوند براي‌ قومي‌ بدي‌اي‌ را بخواهد» يعني‌: آسيب‌ و نابودي‌ و عذابي‌ را «پس‌ هيچ‌ برگشتي‌ براي‌ آن‌ نيست‌» يعني‌: هيچ‌ برگرداني‌ ندارد. به‌ قولي‌ معني‌ اين‌ است‌: چون‌ خداوند(ج)  براي‌ قومي‌ بدي‌اي‌ اراده‌ كند، دلهايشان‌ را كور مي‌كند تا بلا را برگزينند «و براي‌ آنان‌ بجز او هيچ‌ كار سازي‌ نيست‌» كه‌ كاروبارشان ‌را به‌ سامان‌ آورد و چون‌ به‌ سويش‌ پناه‌ برند، عذاب‌ الهي‌ را از آنان‌ دفع‌ كند. بنابراين‌، تحول‌ از طاعت‌ خداي‌ عزوجل‌ به‌سوي‌ معصيت‌ وي‌، در نهايت‌؛ تحول ‌از نعمت‌ به‌ سوي‌ مصيبت‌، از آسايش‌ به‌ سوي‌ رنج‌ و از عزت‌ به‌ سوي‌ ذلت ‌است‌ ـ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ ما را از اين‌ ورطه‌ مهلك‌ در پناه‌ خود نگاه‌ دارد.
 
آيه  161
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
اما: «كساني‌ كه‌ كافر شدند و درحال‌ كفر مردند، لعنت‌ خدا و فرشتگان‌ بر آنان‌ باد» علما با استدلال‌ به‌ اين‌ آيه‌ گفته‌ اند: لعن‌ گفتن‌ بر كافر معيني‌ جايز نيست‌ زيرا حالش‌ در هنگام‌ درگذشتش‌ معلوم‌ نمي‌باشد كه‌ آيا قطعا بر كفر مرده‌ است‌ ياخير. ولي‌ در تجويز لعن‌ كفار به‌ طور عام‌ و كلي‌ بدون‌ تعيين‌ فردي‌ معين، ميان‌ علما هيچ‌ خلافي‌نيست‌. چنان‌كه‌ لعن‌ گنهكاران‌ به‌ طور عام‌ نيز اجماعا جايز است‌. اما لعن‌ يك‌گنهكار معين‌، به‌اتفاق‌ جايز نيست، به‌ دليل‌ روايتي‌ كه‌ مي‌گويد: «شرابخواري‌ را به‌جرم‌ ارتكاب‌ عمل‌ مي‌گساري‌ چندبار مكرر نزد رسول‌ خداص آوردند، در اين‌اثنا برخي‌ از حاضران‌ گفتند: خدا او را لعنت‌ كند، چقدر زياد شراب‌ مي‌نوشد! امارسول‌ خداص فرمودند: عليه‌ برادر مسلمانتان‌ ياور شيطان‌ نباشيد». اين‌حديث‌ شريف‌ در بخاري‌ و مسلم‌ روايت شده‌است‌. بايد دانست‌ كه‌ لعن‌ كفار، جزايي ‌بر كفرشان‌، زجر و توبيخي‌ برايشان‌ به‌ سبب‌ آن‌ كفر و آشكار ساختن‌ قباحت‌ وزشتي‌ كفرشان‌ است‌. البته‌ از ادب‌ اسلام‌ به‌دور است‌ كه‌ رودرروي‌ كسي‌ بر اولعنت‌ گفته‌ شود زيرا اين‌ فحاشي‌ است‌.
«و لعنت‌ تمام‌ مردم‌» بر آنان‌ باد. اين‌ لعنت‌ در روز قيامت‌ است‌. اما در دنيا؛ فرستادن‌ لعنت‌ بر آنان‌ از همه‌ مردم‌ ساخته‌ نيست‌ - و الله اعلم‌.
آيه  12
‏متن آيه : ‏
‏ هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَيُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اوست‌ آن‌كه‌ برق‌ را براي‌ بيم‌ و اميد به‌ شما مي‌نماياند» تا بترسيد و اميد بنديد. ترس‌ براي‌ مسافر است‌ كه‌ با مشاهده‌ رعدوبرق‌، دل‌ نگران‌ فرود آمدن‌ باران‌ مي‌شود زيرا او از باران‌ متأذي‌ مي‌گردد اما اميد براي‌ مقيم‌ است‌ كه‌ چون‌ برق‌ راببيند، به‌ نزول‌ باران‌ اميدوار مي‌شود «و» اوست‌ آن‌ كه‌ «ابرهاي‌ گرانبار را» كه‌ به‌سبب‌ آبي‌ كه‌ در آنهاست‌، گرانبارند «پديدار مي‌كند».
 
	آيه  13
‏متن آيه : ‏
‏ وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاءُ وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«رعد به‌ حمد او تسبيح‌ مي‌گويد» مانعي‌ از آن‌ وجود ندارد كه‌ خداوند متعال‌ رعد را به‌ نطق‌ آورد زيرا صداي‌ مهيب‌ رعد، شاهد عظمت‌ و قدرت‌ خداوند(ج)  است‌. به‌ قولي‌: تسبيح‌ رعد، گواهي‌ وي‌ به‌ قدرت‌ خداوند(ج)  است‌، بي‌آن‌كه‌ نطق‌ كند «و فرشتگان‌ نيز از بيم‌ او» تسبيحش‌ مي‌گويند «و صاعقه‌ها را مي‌فرستد و با آنها هر كه‌ ر