‌ و نه‌ گوشي‌ شنيده‌ و نه‌ بر قلب‌ هيچ‌ بشري‌ خطور كرده‌ است».قرطبي‌ اين‌ قول‌ را صحيح‌تر دانسته‌ است‌. «و خوش‌ سرانجامي‌ دارند» وخوش ‌جايگاهي‌ كه‌ همان‌ سراي‌ بهشت‌ است‌.
 
آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ لِّتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِيَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بدين‌گونه‌ تو را در ميان‌ امتي‌ كه‌ پيش‌ از آن‌ امتهاي‌ بسياري‌ گذشته‌اند فرستاديم‌» يعني‌: تو را در ميان‌ گروهي‌ از مردم‌ فرستاديم‌ كه‌ پيش‌ از آن‌ گروه‌هاي ‌بسياري‌ گذشته‌اند، گروه‌هايي‌ كه‌ به‌سوي‌ آنان‌ نيز پيامبراني‌ را فرستاده‌ بوديم ‌بنابراين‌، اين‌ امت‌ آخرين‌ امتهاست‌ و تو نيز خاتم‌ پيامبران‌‡ هستي‌ «تا آنچه‌ را به‌سوي‌ تو وحي‌ كرديم‌ بر آنان‌ بخواني‌» يعني‌: تو را در ميان‌ اين‌ امت‌ فرستاديم‌ تاقرآن‌ و ساير وحيانيات‌ ما را بر آنان‌ بخواني‌ «در حالي‌ كه‌ آنان‌ به‌ رحمان‌ كفرمي‌ورزند» يعني‌: مشركان‌ مكه‌ منكر آنند كه‌ خداوند(ج)  اسمي‌ به‌نام‌ رحمان‌ داشته‌ باشد چنان‌كه‌ گفتند: ما نمي‌دانيم‌ كه‌ رحمان‌ و رحيم‌ كيست‌؟ «بگو» اي‌ محمد درپاسخ‌ آنها «او پروردگار من‌ است‌» يعني‌: رحمان‌ آفريننده‌ من‌ است‌ «جز او خدايي‌نيست‌» يعني‌: جز او هيچ‌ كس‌ و هيچ‌ چيز ديگر سزاوار عبادت‌ و پرستش‌ نمي‌باشد «بر او توكل‌ كرده‌ام‌» در تمام‌ امور خويش‌ «و به‌سوي‌ اوست‌» نه‌ به‌سوي‌ غير وي ‌«بازگشت‌ من‌» زيرا كسي‌ جز او شايسته‌ آن‌ نيست‌ كه‌ مرجع‌ قرار گيرد.
	آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِيعاً أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَن لَّوْ يَشَاءُ اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعاً وَلاَ يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِّن دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر قرآني‌ بود كه‌ كوهها بدان‌ روان‌ مي‌شد» به‌ قولي‌: اين‌ آيه‌ متصل‌ به‌ جواب ‌اين‌ سخن‌ مشركان‌ است‌ كه‌ گفتند: (چرا از جانب‌ پروردگارش‌ معجزه‌اي‌ بر وي‌نازل‌ نشده‌ است‌؟) «آيه/‌27». يعني‌: اگر آنان‌ تفكر كنند، به‌ اين‌ حقيقت‌ پي‌ مي‌برند كه‌ قرآن‌ خود بزرگترين‌ معجزه‌ است‌ زيرا اگر در عرصه‌ هستي‌ كلامي‌ مي‌بود كه ‌وقتي‌ خوانده‌ مي‌شد، كوهها به‌سبب‌ آن‌ روان‌ گشته‌ و از محل‌ استقرار خود به‌ حركت‌ در مي‌آمدند؛ «يا زمين‌ بدان‌ قطعه‌ قطعه‌ مي‌گرديد» و با خواندن‌ آن‌ از آن‌ چشمه‌ها و انهار جاري‌ مي‌شد، يا زمين‌ از خشيت‌ خدا(ج)  در هنگام‌ قرائت‌ آن ‌شكافته‌ مي‌شد، يا خواننده‌ آن‌ مسافتهاي‌ زمين‌ را به‌ وسيله‌ آن‌ مي‌پيمود. پس‌ اين‌ جمله‌ سه‌ وجه‌ دارد. «يا مردگان‌ بدان‌ به‌ سخن‌ در مي‌آمدند» يعني‌: يا مردگان‌ با قرائت‌ آن‌ زنده‌ مي‌شدند و در نتيجه‌، هنگام‌ مخاطب‌ قرارگرفتن‌ به‌ قرآن‌، آن‌ را همچون‌ زندگان‌ مي‌فهميدند، آري‌! اگر تحقق‌ همه‌ اين‌ معجزات‌ با كلام‌ و قرائتي ‌منظور و ملحوظ اراده‌ خداي‌ سبحان‌ مي‌بود، آن‌ كلام‌ بدون‌ شك‌ قرآن‌ بود زيرا در عرصه‌ معجزات‌ الهي‌، حجت‌ و معجزه‌اي‌ بليغ‌تر و مؤثرتر از قرآن‌ در تأثيرگذاري‌ بر انديشه‌ها، روانها و ضماير نازل‌ نشده‌ است‌، قرآني‌ كه‌ اگر خداي‌ عزوجل‌ آن‌ را بر كوهي‌ فرود مي‌آورد، يقينا آن‌ كوه‌ از ترس‌ خدا(ج)  خرد و درهم‌كوفته‌ و فروتن‌ مي‌شد.
اما اگر پروردگار متعال‌ همه‌ اين‌ امور را با قرآن‌ به‌ انجام‌ مي‌رساند، باز هم‌ آن‌ مشركان‌ ايمان‌ نمي‌آوردند.
ابن‌عباس‌ك در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد؛ مشركان‌ به‌ رسول‌ خدا ص گفتند: اگر چنان‌ كه‌ ادعا مي‌كني‌ به‌ راستي‌ پيامبر هستي‌؛ پس‌ پدران‌ و بزرگان‌ نخستين‌ ما را كه‌ مرده‌اند، به‌ ما بنمايان‌ (زنده‌ گردان) تا با آنان‌ سخن‌ بگوييم‌، همچنين‌ اين‌ كوههاي‌ مكه‌ را كه‌ به ‌سختي‌ در تنگناي‌ آنها قرار داريم‌ براي‌ ما فراخ‌ گردان‌. همان‌ بود كه‌ آيه‌كريمه‌ نازل‌ شد.
«بلكه‌ كار همه‌ يكجا از آن‌ خداست‌» يعني‌: اگر قرآني‌ مي‌بود كه‌ همه‌ درخواستهايشان‌ با آن‌ محقق‌ مي‌شد، يقينا آن‌ همين‌ قرآن‌ بود، از آنجا كه‌ چنان ‌اعجازي‌ در آن‌ وجود دارد كه‌ اگر همه‌ انس‌ و جن‌ گرد آيند، نظير آن‌ را نمي‌توانند بياورند و از آنجا كه‌ قرآن‌ چنان‌ كتابي‌ است‌ كه‌ باطل‌ از پس‌ و پيش‌ آن‌ بر آن‌ وارد نمي‌شود.
ولي‌ خداوند متعال‌ آن‌ درخواستهايشان‌ را با اين‌ قرآن‌ محقق‌ نكرد بلكه‌ قرآن‌ را بر همين‌ تأثير و اعجاز لفظي‌ و معنوي‌ كنوني‌اش‌ قرار داد؛ چرا كه‌ در برآوردن ‌خواسته‌هايشان‌ حكمت‌ و مصلحتي‌ نهفته‌ نبود و اگر در برآوردن‌ خواسته‌هايشان‌حكمت‌ و مصلحتي‌ نهفته‌ مي‌بود، قطعا خداوند(ج)  آن‌ را برآورده‌ مي‌ساخت‌.آري‌! اگر او مي‌خواست‌ كه‌ آنان‌ قهرا ايمان‌ آورند، يقينا ايمان‌ مي‌آوردند، اما مشيت‌ او بر ايمان‌ همه‌ آنان‌ نرفته‌ است‌ بنابراين‌، نه‌ به‌راه ‌افتادن‌ كوهها در آنها تأثيري‌ مي‌گذارد و نه‌ تحقق‌ ديگر پيشنهاداتشان‌. پس‌ اگر از اين‌ نشانه‌ها هر چه‌ بيايد و هر چه‌ ببينند، باز هم‌ بر كفر خويش‌ پاي‌ مي‌فشرند، به‌ همين‌ جهت‌ فرمود: «آياكساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند، ندانسته‌ اند» و برايشان‌ روشن‌ نشده‌ است‌ «كه‌ اگر خدا مي‌خواست‌، قطعا مردمان‌ را همه‌ يكجا هدايت‌ مي‌كرد» بي‌آن‌كه‌ معجزات‌ و نشانه‌هارا مشاهده‌ كنند؟ ولي‌ حق‌ تعالي‌ جز كساني‌ را كه‌ شايسته‌ هدايت‌اند و عنايت‌ وي ‌در حقشان‌ پيشي‌ گرفته‌، هدايت‌ نمي‌كند. در آيه‌كريمه‌ «يأس» به‌ معني‌ علم‌ به‌ كار رفت‌ زيرا يأس‌ از يك‌ چيز، متضمن‌ علم‌ به‌ آن‌ است‌.
روايت‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص در حديث‌ شريف‌ ذيل‌ پيرامون‌ عظمت‌ معجزه ‌قرآن‌ فرمودند: «هيچ‌ پيامبري‌ نيست‌ مگر اين‌كه‌ به‌ او از نشانه‌هايي‌ داده‌ شده‌ كه ‌بشر به‌ مانند آن‌ نشانه‌ها و معجزات‌ ايمان‌ مي‌آورد، اما آنچه‌ كه‌ به‌ من‌ داده‌ شده‌، وحيي‌ است‌ كه‌ خداوند(ج)  آن‌ را به‌ من‌ وحي‌ كرده‌ است‌. پس‌ اميدوارم‌ كه‌ پيروان‌ من‌ در روز قيامت‌ از همه‌ آنان‌ بيشتر باشند». معناي‌ اين‌ فرموده‌ پيامبر ص اين‌ است‌كه‌: معجزه‌ هر پيامبري‌ با فوت