ِرّ: كلمه‌اي‌ است‌ كه‌ جامع‌ هر خير؛ اعم‌ از ايمان، اعمال‌ شايسته‌ و اخلاق‌ نيك‌ است‌ و اين‌ آيه‌ كريمه‌ آن‌ را به‌ اصول ‌ايمان‌ و اصول‌ اعمال‌ صالح‌ تفسير كرده‌ است‌.
«و» نيز نيكي‌ آن‌ است‌ كه‌ ايمان‌ بياورد به‌ «روز بازپسين‌ و فرشتگان‌» فرشتگان: موجوداتي‌ نوراني‌ هستند كه‌ داراي‌ مأموريتها و وظايف‌ متعددي‌ مي‌باشند، سرشت‌ آنان‌ بر طاعت‌ حق‌ تعالي‌ است، اورا عصيان‌ نمي‌كنند و هر آنچه‌ را كه‌دستور يابند، انجام‌ مي‌دهند.
«و» همچنين‌ نيكي‌ آن‌ است‌ كه‌ ايمان‌ بياورد به‌ «كتاب‌» مراد از كتاب: جنس‌كتاب، يعني‌ تمام‌ كتابهاي‌ آسماني‌ است‌.
«و» همچنين‌ نيكي‌ آن‌ است‌ كه‌ ايمان‌ بياورد به‌ «پيامبران‌ و مال‌ خود را با وجود دوست‌داشتن‌ آن‌ به‌ ذوي‌القربي‌» يعني‌ نزديكان‌ و خويشاوندان‌ خود «بدهد» دادن ‌مال‌ به‌ نزديكان‌ و خويشاوندان‌ - چنانچه‌ فقير باشند - هم‌ صدقه‌ است‌ و هم‌ صله‌رحم.
«و» همچنين‌ نيكي‌ آن‌ است‌ كه‌ مال‌ خود را به‌ «يتيمان‌» فقير بدهد زيرا آنان‌ از فقراي‌ غير يتيم‌ به‌ دادن‌ صدقه‌ سزاوارترند، چراكه‌ توان‌ كسب‌ وكار را ندارند.
«و» همچنين‌ مال‌ خود را به‌ «مساكين‌» بدهد كه‌ چيزي‌ را براي‌ تأمين‌ معيشت ‌خود نمي‌يابند، پس‌ نشسته‌ اند و به‌ دستهاي‌ مردم‌ مي‌نگرند.
«و» همچنين‌ مال‌ خود را به‌ «در راه‌ ماندگان‌» يعني: مسافران‌ نيازمندي‌ بدهد كه ‌از مال‌ خويش‌ جدا مانده‌ و برايشان‌ امكان‌ حاضر كردن‌ آن‌ وجود ندارد.
«و» مال‌ خود را به‌ «سائلان‌» يعني: به‌ متكدياني‌ بدهد كه‌ ناچار به‌ گدايي‌ ودرخواست‌ كردن‌ مي‌شوند. بايد دانست‌ كه‌ گدايي‌ حرام‌ است‌ جز براي‌ ضرورتي، لذا براي‌ سائل‌ لازم‌ است‌ تا از حد ضرورت‌ تجاوز نكند و به‌ ادب‌ درخواست‌كردن ‌ملتزم‌ باشد و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ بدون‌ پافشاري‌ و اصرار درخواست‌ كمك‌ كند. وچنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است، گرفتن‌ صدقه‌ براي‌ شخصي‌ كه‌ بي‌نياز است‌ و قادر به‌ كسب‌ و كار مي‌باشد، حلال‌ نيست‌ چه‌ مرد باشد و چه‌ زن‌ و چنين‌ شخصي ‌بايد كاري‌ شرافتمندانه‌ براي‌ خود جست‌وجو كند.
«و» همچنين‌ نيكي‌ آن‌ است‌ كه‌ مال‌ خود را «در» راه‌ آزادكردن‌ «بردگان‌» بدهد. مراد خريدن‌ بردگان‌ و آزادكردن‌ آنهاست‌. به‌ قولي‌ديگر: مراد آزادكردن‌اسيران‌ است‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «بهترين‌ صدقه‌ آن‌ است‌ كه‌ در حال‌ سلامتي‌ و حرص‌ بر مال‌ خويش‌ كه‌ آرزوي‌ توانگري‌ را داري‌ و از فقر مي‌ترسي‌؛ صدقه‌ بدهي‌».
«و» همچنين‌ نيكي‌ آن‌ است‌ كه‌ «نماز را برپا دارد» با رعايت‌ تمام‌ اركان‌ و شرايط آن‌.
«و» همچنين‌ نيكي‌ آن‌ است‌ كه‌ «زكات‌ را بدهد». بيان‌ جداگانه‌ زكات، دليل‌ برآن‌ است‌ كه‌ مراد از انفاق‌ ياد شده‌ در بالا، صدقه‌ نافله‌ است‌ نه‌ زكات‌ فرض‌. چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «إن في المال حقاً سوى الزكاة: قطعا در مال‌ حقي‌ است‌ بجز زكات‌».
«و» همچنين‌ نيكان‌ «آنان‌» اند «كه‌ چون‌» با خدا(ج) يا مردم‌ «عهد بستند، به‌عهد خود وفادارند» به‌ شرط اين‌ كه‌ عهدشان‌ با مردم، خلاف‌ اوامر ديني‌ نباشد، پس‌ چنانچه‌ اين‌ عهد در معصيتي‌ بود، وفا به‌ آن‌ واجب‌ نيست‌. روشن‌ است‌ كه‌خيانت‌ و پيمان‌شكني‌ و خلف‌ وعده‌ از نشانه‌هاي‌ نفاق‌ است، چنان‌كه‌ درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «نشانه‌ منافق‌ سه‌ چيز است‌؛ چون‌ سخن‌ پردازد، دروغ‌گويد و چون‌ وعده‌ كند، خلاف‌ نمايد و چون‌ امانت‌ به‌ وي‌ سپرده‌ شود، خيانت‌كند».
«و» همچنين‌ نيكان‌ «آنان‌» اند «كه‌ در سختي‌» يعني: شدت‌ فقر «و زيان‌» يعني: در بيماري‌ مزمن‌ يا فقدان‌ عزيزان‌ «و به‌هنگام‌ جنگ، صابرند» صبر: نصف‌ايمان‌ است‌؛ زيرا صبر و شكيبايي، بر رضاي‌ انسان‌ مؤمن‌ به‌ قضا و قدر الهي‌ دلالت ‌مي‌كند. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ فرار از ميدان‌ جنگ، يكي‌ از هفت‌ گناه‌كبيره‌ مي‌باشد.
«اينان‌ كساني‌اند كه‌ راست‌ گفته‌اند» در ادعاي‌ ايمان‌ خويش‌ «و هم‌اينان‌ متقيانند» تقوي: خود نگه‌داري‌ از خشم‌ خداوند(ج) با پرهيز از گناهان‌ است‌.
علما گفته‌اند: اين‌ آيه‌ كريمه، آيه‌ بزرگي‌ از امهات‌ احكام‌ است‌ زيرا در كل ‌متضمن‌ شانزده‌ قاعده‌ عقيدتي‌ و اخلاقي‌ مي‌باشد.
آيه  90
‏متن آيه : ‏
‏ كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى المُقْتَسِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«همان‌گونه‌ كه‌ عذاب‌ را بر تقسيم‌كنندگان‌ فرود آورديم‌» يعني‌: شما را از عذابي‌ كه ‌بر تقسيم‌كنندگان‌ فرود آورديم، بيم‌ مي‌دهم. به‌ قولي‌: آنان‌ شانزده‌ تن‌ بودند كه‌ وليدبن‌مغيره‌ آنها را در ايام‌ حج‌ بر سر راهها و گلوگاه‌هاي‌ مكه‌ برمي‌گماشت‌ و آنها بر آن‌ راهها تقسيم‌ شده‌ به‌ هر كسي‌كه‌ وارد مكه‌ مي‌شد، مي‌گفتند: مبادا فريفته‌ اين‌كسي‌ گردي‌ كه‌ از ميان‌ ما به‌ ادعاي‌ نبوت‌ برخاسته‌ است‌ زيرا او ديوانه‌ است. و بسا مي‌گفتند: او ساحر است. و بسا مي‌گفتند: او شاعر است. و بسا مي‌گفتند: او كاهن ‌است. پس‌ به‌ همين‌ جهت‌ «مقتسمين‌» ناميده‌ شدند. به‌قولي‌ ديگر: (مقتسمين‌) اهل‌كتابند كه‌ قرآن‌ را به‌ بخشها و اجزايي‌ تقسيم‌ كرده‌ به‌ بعضي‌ از آن‌ ايمان‌ آورده‌ و به‌ بعضي‌ ديگر كفر ورزيدند چنان‌كه‌ از آيه‌ بعدي‌ بر مي‌آيد:
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2202.txt">آيه  91</a><a class="text" href="w:text:2203.txt">آيه  92 و93</a><a class="text" href="w:text:2204.txt">آيه  94</a><a class="text" href="w:text:2205.txt">آيه  95</a><a class="text" href="w:text:2206.txt">آيه  96</a><a class="text" href="w:text:2207.txt">آيه  97</a><a class="text" href="w:text:2208.txt">آيه  98</a><a class="text" href="w:text:2209.txt">آيه  99</a></body></html>آيه  91
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«همانان‌ كه‌ قرآن‌ را بخش‌ بخش‌ كردند» يعني‌: آن‌ را به‌ اجزاي‌ گونه‌گون‌ و پراكنده‌اي‌ تقسيم‌ كرده‌ بعضي‌ از آن‌ را شعر، بعضي‌ از آن‌ را سحر، بعضي‌ را كهانت‌ و مانند اين‌ شمردند. به‌قولي‌: معناي‌ «عضين‌» ايمان‌ آوردنشان‌ به‌ بعضي‌ از قرآن‌ و كفرشان‌ به‌ بعضي‌ ديگر از آن‌ است. با تأسف‌ كه‌ اين‌ آفت‌ هم‌اكنون‌ ـ اگر نه‌ در عقيده‌ ـ اما در عمل، دامن‌گير امت‌ ما نيز شده‌ است.
 
	آيه  92‏متن آيه : ‏‏ فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِيْنَ ‏
 آيه  93‏متن آيه : ‏‏ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ‏
‏ترجمه : ‏
«پس‌ سوگند به‌ پرودگارت‌ كه‌ البته‌ از آنان‌ همگي‌ مي‌پرسيم‌» يعني‌: يقينا از اين ‌گروه‌ كفار ـ همگي‌ آنان‌ ـ در روز قيامت‌ مي‌پرسيم؛ «از آنچه‌ مي‌كردند» در دنيا; از اعمالي‌ كه‌ در برابر آن‌ مورد سؤال‌ و محاسبه‌ قرار مي‌گيرند.
در حديث‌ شريف‌ به‌