 روايت‌ انس(رض)  آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص در تفسير ﴿ فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِيْنَ ‏﴾  فرمودند: «از لا اله‌ الا الله‌ مورد پرسش‌ قرار مي‌گيرند».
 
آيه  94
‏متن آيه : ‏
‏ فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ آنچه‌ را بدان‌ مأمور مي‌شوي، آشكار كن‌» يعني‌: با دعوت‌ نمودن‌ از آنان‌ به‌سوي‌ توحيد، دين‌ حق‌ را آشكار و جمع‌ و كلمه ‌آنها را پراكنده‌ كن‌ زيرا آنان‌ بعداز آشكار شدن‌ دعوتت‌ متفرق‌ مي‌شوند، به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ گروهي‌ از آنان‌ به‌ تو ايمان‌ آورده‌ و گروهي‌ ديگر به‌ تو كفر مي‌ورزند «و از مشركان‌ روي‌ برتاب‌» يعني‌: چون‌ تو را بر آشكار ساختن‌ دعوتت سرزنش‌ كردند، به‌ آنان‌ هيچ‌ اهميتي‌ نده‌ و التفاتي‌ نكن.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص پيوسته‌ دعوتشان‌ را مخفي‌ مي‌داشتند تا اين‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد و بعد از نزول‌ آن، خود و اصحابشان ‌علنا به‌ ميدان‌ آمدند و دعوت‌ خويش‌ را آشكار كردند.
 
	آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هرآينه‌ ما تو را از شر تمسخركنندگان‌ كفايت‌ كننده‌ايم‌» با آن‌كه‌ آنان‌ از سران‌ و بزرگان‌ كفار و در ميانشان‌ از اهل‌ قدرت‌ و شوكت‌ اند، ليكن‌ بدان‌ كه ‌خداوند(ج)  شر آنها را از تو باز خواهد داشت.
اين‌ گروه‌ تمسخركننده، پنج‌ تن‌ از رؤساي‌ و بزرگان‌ مكه‌ به‌ نامهاي‌: وليد بن ‌مغيره، عاص ‌بن ‌وائل، اسود بن ‌مطلب، اسود بن‌ عبديغوث‌ و حرث‌ بن ‌طلاطله ‌بودند كه‌ خداي‌ عزوجل‌ همگي‌شان‌ را نابود كرد و شر آنان‌ را در يك‌ روز واحد، از سر پيامبرش‌ برداشت.
انس‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ مي‌كند: «روزي‌ رسول‌ خدا ص از برابر آن‌ گروه ‌مي‌گذشتند پس‌ بعضي‌ از آنها به‌سوي‌ آن‌حضرت‌ ص اشاره‌ كرده‌ و گفتند: اين ‌است‌ همان‌ كسي‌ كه‌ مي‌پندارد پيامبر است‌!! در اين‌ اثنا جبرئيل‌(ع)  با رسول‌ خدا ص بود پس‌ با انگشتش‌ به‌ سوي‌ آنها اشاره‌ كرد و در اثر آن‌ در اجسامشان‌ بسان‌ اثر ناخني‌ نشان‌ افتاد، سپس‌ آن‌ مواضع‌ به‌ زخم‌ تبديل‌ شد و بر اثر آن، تن‌ آنها به‌حدي‌ فاسد شد كه‌ كسي‌ نمي‌توانست‌ از فرط بدبويي‌ به‌ آنان‌ نزديك ‌شود و سرانجام‌ همه‌ بدان‌ علت‌ مردند».
 
	آيه  96
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«همانان‌ كه‌ با خدا معبودي‌ ديگر مقرر مي‌كنند» پس‌ جرمشان‌ تنها استهزا و تمسخر به‌ رسول‌ خدا ص نيست‌ بلكه‌ جرم‌ ديگري‌ هم‌ دارند كه‌ عبارت‌ از شرك‌ به‌خداي‌ سبحان‌ مي‌باشد «پس‌ به‌ زودي‌ خواهند دانست‌» كه‌ عاقبت‌ كارشان‌ درآخرت‌ چگونه‌ خواهد بود!.
 
	آيه  97
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ سينه‌ تو تنگ‌ مي‌شود به‌ سبب‌ آنچه‌ مي‌گويند» از متهم ‌ساختنت‌ به‌ سحر و جنون‌ و كهانت‌ و دروغ، يا به‌ سبب‌ آنچه‌ كه‌ درباره‌ قرآن‌ يا درباره‌ خداي‌ سبحان‌ مي‌گويند.
 
آيه  98
‏متن آيه : ‏
‏ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ پروردگار خود را با ستايش‌ او تسبيح‌ گوي‌ و از سجده‌كنندگان‌ باش‌» يعني‌: از نمازگزاران‌ باش‌ زيرا وقتي‌ چنين‌ كردي، خداي‌ عزوجل‌ اندوه‌ و نگرانيت‌ را برطرف‌ مي‌سازد و غم‌ و پريشاني‌ را از تو دور كرده‌ و سينه‌ات‌ را باز و گشاده‌ مي‌كند.
اين‌ آيه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ علاج‌ دل‌تنگي، همانا تسبيح، تحميد، تقديس ‌الهي‌ و نمازگزاردن‌ بسيار است.
 
آيه  99
‏متن آيه : ‏
‏ وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پروردگارت‌ را پرستش‌ كن‌ تا وقتي‌كه‌ يقين‌ تو فرارسد» يقين‌: در اينجا به‌ معني ‌مرگ‌ است. يعني‌: پروردگارت‌ را براي‌ هميشه‌ تا آن‌گاه‌ كه‌ زنده‌ هستي‌ عبادت ‌كن.
اين‌ آيه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ پرستش‌ پروردگار متعال‌ و انجام‌ عبادات‌ ـ همچون ‌نماز گزاردن‌ ـ بر انسان‌ فرض‌ است‌ تا وقتي‌ كه‌ عقل‌ وي‌ كار كند. پس‌ مؤمن‌ بايد درهر وضعيت‌ جسمي‌اي‌ كه‌ قرار دارد به‌ حسب‌ حالش‌ نماز بگزارد چنان‌كه‌ درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «ايستاده‌ نماز بگزار و اگر نمي‌توانستي‌ نشسته‌ و اگر نمي‌توانستي‌ به‌ پهلو».
همچنين‌ اين‌ آيه‌ دليل‌ بر عدم‌ صحت‌ قول‌ برخي‌ از ملحداني‌ است‌ كه‌ مي‌گويند: مراد از «يقين‌» در اين‌ آيه‌ «معرفت‌» است‌ لذا از نظر آنها معني‌ اين‌ است‌: پروردگارت‌ را تا وقتي‌ كه‌ به‌ سر حد معرفت‌ و يقين‌ مي‌رسي‌ عبادت‌ كن‌ بنابراين، وقتي‌ يكي‌ از آنان‌ ـ به‌ پندار خود ـ به‌ حد معرفت‌ رسيد، تكليف‌ از وي‌ ساقط مي‌شود. شكي‌ نيست‌ كه‌ اين‌ رأي‌ ـ چنان‌كه‌ ابن‌كثير گفته‌ ـ كفر و گمراهي‌ و جهل‌است‌ زيرا با وجود آن‌كه‌ انبيا‡ و اصحابشان‌ خداشناس ‌ترين‌ مردم‌ و داناترين‌ آنان‌ به‌ حقوق‌ و اوصاف‌ الهي‌ بوده‌اند، در عين‌ حال‌ عابدترين‌ و مواظب‌ ترين‌ آنها بر عبادت‌ خداوند(ج)  و انجام‌ دادن‌ خوبي‌ها تا دم‌ مرگ‌ خويش‌ نيز بوده‌اند و هرگز كمال‌ معرفتشان‌ به‌ پروردگار متعال، ايشان‌ را از انجام‌ تكاليف‌ و عباداتشان‌ بازنداشته‌ بلكه‌ بر خشوع‌ و خضوع‌ و نيايش‌ و شكر و رياضتشان‌ افزوده‌ است.

  
آيه  178
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ كريمه، دو روايت‌ آمده‌ است: بنا به‌ روايتي، اين‌ آيه‌ در رد و محكوميت‌ عملكرد مردم‌ در دوران‌ جاهليت‌ نازل‌ شد كه‌ به‌ شيوه‌ ستمگري‌ عمل‌ كرده‌، از حد متجاوز و پيرو شيطان‌ بودند؛ مثلا اگر برده‌اي‌ از يك‌قوم‌ قوي‌ و قدرتمند، به‌ وسيله‌ برده‌اي‌ منسوب‌ به‌ قومي‌ فرودست‌ كشته‌ مي‌شد، آن‌ قبيله‌ قدرتمند، مغرورانه‌ مي‌گفتند: ما بايد آزادي‌ را در برابر آن‌ به‌ قتل‌برسانيم‌! و اگر زني‌ از آنان‌ كشته‌ مي‌شد، مي‌گفتند: بايد مردي‌ را در برابر آن‌بكشيم‌! همين‌ گونه‌ آنان‌ فرادست‌ را در مقابل‌ فرودست‌ نمي‌كشتند، اما در برابرقتل‌ يك‌ فرد اشرافي، چند تن‌ از فرودستان‌ را مي‌كشتند.
به‌ روايتي‌ ديگر: اين‌ آيه‌ در باره‌ دو