 طايفه‌ از اعراب‌ نازل‌ شد كه‌ يكي‌ از آنها مسلمان‌ و ديگري‌ با مسلمانان‌ هم‌پيمان‌ بود، آن‌ دو طايفه‌، زنان‌ و بردگان‌ واشخاص‌ آزادي‌ را از يك‌ديگر به‌ قتل‌ رسانده‌ بودند، پس‌ رسول‌ خداص درميانشان‌ حكمي‌ را صادر نمودند و آيه‌ كريمه‌ در تأييد حكم‌ ايشان‌ نازل‌ شد.
«اي‌ مؤمنان‌! بر شما در مورد كشتگان، قصاص‌ مقرر شده‌ است‌» يعني: اگر كسي‌مسلماني‌ را به‌ عمد و از روي‌ تجاوز كشت، كشتن‌ آن‌ به‌ طور همانند - در هنگام‌مطالبه‌ صاحب‌ حق‌ - فرض‌ است‌ و صاحب‌ حق، اولياي‌ مقتول‌اند. قصاص: يعني‌عملي‌ همانند با عمل‌ قاتل‌ زيرا مسلمانان‌ در ميزان‌ اسلام‌ باهم‌ برابرند، هرچندبعضي‌ شريف‌ باشند و بعضي‌ وضيع، بعضي‌ زيبا باشند و بعضي‌ زشت، بعضي‌ثروتمند باشند و بعضي‌ فقير، بعضي‌ مرد باشند و بعضي‌ زن‌ «آزاد دربرابر آزاد و برده‌دربرابر برده‌» يعني: آزاد در برابر قتل‌ شخص‌ آزاد و برده‌ در برابر قتل‌ شخص‌ برده‌قصاص‌ مي‌شود. از اين‌ قيد چنين‌ برمي‌آيد كه‌ آزاد با قتل‌ برده‌ قصاص‌ نمي‌شود -كه‌ جمهور فقها بر اين‌ نظرند - اما امام‌ ابوحنيفه: برآن‌ است‌ كه‌ آزاد دربرابر برده ‌قصاص‌ مي‌شود، به‌ دليل‌ عام‌بودن‌ آيه‌ (45) سوره‌ «مائده‌» كه‌ تفسير آن‌ خواهدآمد. از حضرت‌ علي‌(رض) و ابن‌مسعود (رض) نيز همين‌ رأي‌ نقل‌ شده‌ است‌. امام‌بخاري‌ نيز مي‌گويد: مولي‌ با كشتن‌ برده‌ خويش‌ كشته‌ مي‌شود، به‌ دليل‌ اين‌حديث‌ شريف: «هر كس‌ برده‌اش‌ را كشت، او را مي‌كشيم‌ و هر كس‌ بيني‌اش‌ را بريد، بيني‌اش‌ را مي‌بريم‌ و هر كس‌ او را عقيم‌ (جنسي) كرد، او را عقيم‌ مي‌كنيم‌».
جمهور فقها برآنند كه‌ مسلمان‌ با كشتن‌ كافر قصاص‌ نمي‌شود. دليل‌ آنها اين‌حديث‌ شريف‌ رسول‌ خدا ص است‌ كه‌ فرمودند: «مسلماني‌ دربرابر كافري‌ كشته‌نمي‌شود». «و زن‌ در برابر زن‌» قصاص‌ مي‌شود، اگر او را كشت‌. اگر زني‌ مردي‌را كشت‌، نيز به‌طريق‌ اولي‌ قصاص‌ مي‌شود و اگر مردي‌ زني‌ را كشت، نيز قصاص‌مي‌شود، به‌ دليل‌ اين‌ حديث‌ شريف‌ رسول‌ خداص كه‌ فرمودند: «همانا مرد دربرابرزن‌ كشته‌ مي‌شود». همچنين‌ مذهب‌ ائمه‌ اربعه‌ - جز در يك‌ روايت‌ از احمدبن‌حنبل‌ - اين‌ است‌ كه‌ يك‌ گروه‌ با كشتن‌ يك‌ تن‌ قصاص‌ مي‌شوند. «پس‌ كسي‌ كه‌گذشت‌ شد به‌ او چيزي‌ از خون‌ برادرش‌» يعني: اگر قاتل‌، يا جاني‌ از سوي‌ مجني‌عليه‌ (كسي‌ كه‌ جنايت‌ بر وي‌ انجام‌ گرفته)، يا از سوي‌ ولي‌ مقتول، دربرابر قتل‌ يا جرحي‌ كه‌ كرده‌ بود، از انجام‌ قصاص‌ مورد عفو قرار گرفت، به‌ مجني‌ عليه‌ (كسي‌كه‌ جنايت‌ بر او انجام‌ گرفته)، يا ولي‌ وي، ديه‌ قتل‌ يا ديه‌ جراحت‌ (ارش) تعلق‌مي‌گيرد. قيد (اخيه‌: برادرش) عاطفه‌ برانگيز است‌ و اين‌ پيام‌ را مي‌رساند كه: عمل‌ قتل، اخوت‌ ايماني‌ را نمي‌گسلاند. آري‌! اگر چنين‌ عفو و گذشتي‌ در كاربود «پس‌ حكم‌ آن‌ پيروي‌ كردن‌ به‌ نيكويي‌ است‌» يعني: مطالبه‌ صاحب‌ حق‌ از قاتل ‌يا جاني‌، بايد با رفتاري‌ پسنديده‌ توأم‌ باشد، به‌ اين‌ نحو كه‌ اگر قاتل‌ تنگدست‌ بود، بايد صاحب‌ حق‌ به‌ او مهلت‌ دهد «و» بر قاتل‌ «رسانيدن‌ خون‌بهاست‌ به‌ وي‌ به ‌خوش‌ خويي‌» بدون‌ تعلل‌ و امروز و فرداكردن، يا انكار، يا به‌كاربردن‌ سخناني‌زشت‌ «اين‌ حكم‌» حكم‌ عفو و ديه‌ «تخفيف‌ و رحمتي‌ از سوي‌ پروردگار شماست‌» يعني: خداوند(ج) بر اين‌ امت، قصاص‌ و عفو با عوض‌ يا بدون‌ عوض‌ - هر دو - را مشروع‌ گردانيد و چنان‌كه‌ بر يهود و نصاري‌ تنگ‌ گرفت، بر آنان‌ تنگ‌ نگرفت ‌زيرا بر يهود، قصاص‌ يا عفو بدون‌ ديه‌، و بر نصاري‌، عفو بدون‌ ديه‌ را فرض‌گردانيد «پس‌ هر كس‌ بعد از آن‌» يعني: بعد از عفو «از اندازه‌ درگذرد» به‌ اين‌صورت‌ كه‌ بعد از گرفتن‌ ديه‌، قاتل‌ را بكشد، يا قاتل‌ را عفو نموده‌ و بعد از آن‌قصاصش‌ نمايد؛ «براي‌ او عذابي‌ دردناك‌ است‌» در آخرت‌ با آتش‌ دوزخ، يا دردنيا با انجام‌ قتل‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2211.xml">صفحة (267) (آیه 1)</a><a class="folder" href="w:html:2219.xml">صفحة (268) (آیه 7) </a><a class="folder" href="w:html:2228.xml">صفحة (269) (آیه 15)</a><a class="folder" href="w:html:2241.xml">صفحة (270) (آیه 27)</a><a class="folder" href="w:html:2250.xml">صفحة (271) (آیه 35) </a><a class="folder" href="w:html:2259.xml">صفحة (272) (آیه 43)</a><a class="folder" href="w:html:2270.xml">صفحة (273) (آیه 55) </a><a class="folder" href="w:html:2281.xml">صفحة (274) (آیه 65)</a><a class="folder" href="w:html:2290.xml">صفحة (275) (آیه 73)</a><a class="folder" href="w:html:2298.xml">صفحة (276) (آیه 80)</a><a class="folder" href="w:html:2307.xml">صفحة (277) (آیه 88)</a><a class="folder" href="w:html:2314.xml">صفحة (278) (آیه 94)</a><a class="folder" href="w:html:2323.xml">صفحة (279) (آیه 103) </a><a class="folder" href="w:html:2332.xml">صفحة (280) (آیه 111)</a><a class="folder" href="w:html:2341.xml">صفحة (281) (آیه 119)</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2212.txt">وجه‌ تسميه:﴿سوره‌ نحل﴾</a><a class="text" href="w:text:2213.txt">آيه  1</a><a class="text" href="w:text:2214.txt">آيه  2</a><a class="text" href="w:text:2215.txt">آيه  3</a><a class="text" href="w:text:2216.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:2217.txt">آيه  5</a><a class="text" href="w:text:2218.txt">آيه  6</a></body></html>﴿سوره‌ نحل﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (128) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ به‌ سبب‌ اين‌كه‌ در آن‌ داستان‌ «نحل‌» يا زنبور عسل‌آمده‌ است، «نحل‌» ناميده‌ شده‌. همچنين‌ اين‌ سوره‌ را به‌ سبب‌ نعمت‌هايي‌ كه‌خداوند متعال‌ در آن‌ بر بندگانش‌ برشمرده‌ است، سوره‌ «نعم‌» نيز ناميده‌اند.
محور اين‌ سوره‌ همچون‌ عموم‌ سوره‌هاي‌ مكي، اثبات‌ توحيد، معاد و نبوت، بيان‌ دلايل‌ يگانگي، قدرت‌ و عظمت‌ حق‌ تعالي‌ و طرح‌ شبهات‌ منكران‌ و دفع ‌آنهاست‌.
 
سوره نحل
 
سوره نحل آيه  1
‏متن آيه : ‏
‏ أَتَى أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هان، امر خدا در رسيد» جمهور مفسران‌ برآنند كه‌ مراد از «امر خدا» در اين ‌آيه، روز قيامت‌ است‌. يعني‌ روز قيامت‌ خواه‌ناخواه‌ به‌ زودي‌ آمدني‌ است‌. خاطرنشان‌ مي‌شود؛ اعراب‌ عادتا به‌ امري‌ كه‌ وقوعش‌ حتمي‌ است، مي‌گويند: «آن‌ امر آمد» و از آن‌ به‌ زمان‌ گذشته‌ (ماضي‌) تعبير مي‌كنند. روايت‌ ابن‌عباس‌(رض)  در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ نيز مؤيد قول‌ اين‌ گروه‌ از مفسران‌ است: «چون‌ جمله ﴿‏ أَتَى أَمْرُ اللّهِ﴾  نازل‌ شد، اصحاب‌ رسول‌ خدا ص سراسيمه‌ از جا برخاستند، همان ‌بود كه: ﴿فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ﴾:  (آن‌ رابه‌ شتاب‌ طلب‌ نكنيد) نازل‌ شد، در اين‌ هنگام ‌اصحاب‌ نشستند و آرام‌ گرفتند». به‌قولي: مراد از «امر خدا»، بعثت‌ حضرت ‌محمد ص است‌. به‌قولي‌ ديگر: مراد از آن، فرودآوردن‌ عذاب‌ خداوند(ج)  برمشركان‌ است‌ «پس‌ آن‌ را به‌شتاب‌ ط