پس‌ توبه‌ شما را» از خيانت‌ به‌ نفسهايتان‌ «پذيرفت‌ و از شما درگذشت‌» مراد اين‌ است‌ كه‌ برشما آسان‌ گرفت‌ و ميدان‌ را برشما فراخ‌ گردانيد «پس‌ اكنون‌» درشبهاي‌ ماه‌ رمضان‌ مي‌توانيد «با آنان‌ آميزش‌ كنيد و آنچه‌ را خدا براي‌ شما مقررداشته، طلب‌ كنيد» به‌ قولي: مراد از (آنچه‌ را خدا براي‌ شما مقرر داشته) طلب ‌فرزند است‌. به‌ قولي‌ ديگر: مراد از آن، طلب‌ شب‌ قدر است‌. يعني: مشغوليت‌ به‌آميزش‌ و مباحهاي‌ ديگر، نبايد شما را از طلب‌ دريافتن‌ فضيلت‌ ليله‌القدر غافل‌گرداند «و بخوريد و بياشاميد تا رشته‌ سپيد از رشته‌ سياه‌ نمودار شود» رشته‌ سپيد: سپيديي‌ است‌ كه‌ در هنگام‌ بامداد در همه‌ پهنه‌ افق‌ منتشر مي‌شود، نه‌ صبح‌ كاذب ‌كه‌ مانند دم‌ گرگ‌ به‌ صورت‌ طولي‌ در افق‌ بالا رفته‌ ولي‌ از نظر عرضي‌ در همه‌ افق‌منتشر نمي‌شود، پس‌ صبح‌ كاذب‌ چيزي‌ را حرام‌ و حلال‌ نمي‌گرداند و فقط اين‌صبح‌ صادق‌ است‌ كه‌ خورد ونوش‌ و ديگر محذورات‌ روزه‌ را حرام‌ مي‌گرداند. رشته‌ سياه: سياهي‌ شب‌ است‌. نمودار شدن‌ رشته‌ سپيد؛ جداشدن‌ آن‌ از سياهي‌شب‌ مي‌باشد، كه‌ اين‌ جز با داخل‌ شدن‌ وقت‌ بامداد محقق‌ نمي‌شود. و اين‌ خود، دليل‌ بر استحباب‌ تناول‌ غذاي‌ سحر در روزه‌ است، چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «تسحروا فان‌ في‌السحور بركه‌: در سحر غذا تناول‌ كنيد زيرا در تناول‌ آن‌ بركت‌ است‌». «پس‌ از آن‌، روزه‌ را تا فرارسيدن‌ شب ‌تمام‌ كنيد» بنابراين، آغاز به‌ اتمام‌ رساندن‌ روزه‌؛ وقت‌ غروب‌ خورشيد است‌.
بايد دانست‌ كه‌ تعجيل‌ در افطار و تأخير در تناول‌ سحري‌ سنت‌ است‌ و مستحب‌است‌ كه‌ روزه‌دار با چند عدد خرما افطار نمايد و اگر خرما نبود با چند جرعه‌ آب‌. چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌. روزه‌گرفتن‌ شش‌ روز از ماه‌ شوال‌ نيز مستحب‌است، چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «هر كس‌ رمضان‌ را روزه‌ گرفت،سپس‌ آن‌ را با شش‌ روز از شوال‌ نيز دنبال‌ كرد، اين‌ براي‌ او همچون‌ روزه‌ همه‌عمر (روزگار ) است‌». در شريعت‌ ما از «روزه‌ وصال‌»، يعني‌ پيوند دادن‌ يك‌ يا چندين‌ روز و شب‌ از روزه‌ با يك‌ديگر نهي‌ به‌ عمل‌ آمده‌، چه‌ اين‌ نوع‌ روزه‌ ازويژگي‌هاي‌ رسول‌ خداص مي‌باشد. «و در حالي‌كه‌ در مساجد معتكف‌ هستيد، با زنان‌ درنياميزيد» يعني: با آنان‌ مقاربت‌ نكنيد. اعتكاف: عبارت‌ از بر عهده‌ گرفتن ‌طاعتي‌ است‌ مخصوص، در وقتي‌ مخصوص، با شرطي‌ خاص‌ و در جايي‌ خاص‌. معتكف: كسي‌ است‌ كه‌ مقيم‌ مسجد گشته‌، خودش‌ را براي‌ اين‌ عبادت‌ مقيد مي‌گرداند.
جمهور علما بر آنند كه‌ هرچند انگيزه‌ بخش‌هاي‌ جماع‌؛ چون‌ بوسه‌ و لمس‌ شهوت‌انگيز بر معتكف‌ حرام‌ است، ليكن‌ اگر اين‌ كارها به‌ انزال‌ مرد نينجاميد، اعتكاف‌ وي‌ را فاسد نمي‌سازد. اما مالكي‌ها بر آنند كه‌ بوسه‌ و مساس‌شهوت‌انگيز نيز، اعتكاف‌ را فاسد مي‌كند. علما اجماعا بر آنند كه‌ اعتكاف‌ واجب‌نيست، بلكه‌ نافله‌اي‌ از نوافل‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص و اصحاب‌ و همسرانشان ‌بدان‌ عمل‌ كرده‌اند و با نذر نيز لازم‌ مي‌شود. همچنان‌ علما اجماعا بر آنند كه ‌اعتكاف‌ درست‌ نيست‌ مگر در مسجد. ابوحنيفه‌ و شافعي‌ و احمد برآنند كه: اقل‌مدت‌ اعتكاف‌ يك‌ لحظه‌ است‌ و اكثر آن‌ حد معيني‌ ندارد[6].
«اينها حدود الهي‌ است، پس‌ بدانها نزديك‌ نشويد» حدود: جمع‌ حد است‌ وحد در لغت‌ يعني: مانع‌ ميان‌ دو چيز، سپس‌ بر آن‌ اموري‌ اطلاق‌ گرديد كه‌ خداي‌ عزوجل‌ آنها را براي‌ بندگان‌ خويش‌ مشروع‌ گردانيده‌ است‌. بايد دانست‌ كه‌ اگر بعد از ذكر حدود، (فلا تقربوها) بيايد؛ مراد از آن‌ ممنوعات‌ و محرمات‌ الهي ‌است‌ و اگر بعد از آن، (فلا تعتدوها) بيايد، مراد از آن، احكام‌ مقرره‌ الهي‌ بربندگانش‌ مي‌باشد كه‌ جايز نيست‌ از آن‌ تجاوز كنند. و اگر مراد از حدود؛ عامه‌احكام‌ باشد، پس‌ معناي‌ (فلا تقربوها) اين‌ است‌ كه: متعرض‌ تغيير احكام‌ نشويد، يا به‌ مرز ميان‌ حق‌ و گمراهي‌ نزديك‌ نشويد. «اين‌گونه‌ خداوند آيات‌ خود را براي‌ مردم‌ بيان‌ مي‌كند» يعني: چنان ‌كه‌ خداوند(ج)  روزه‌ و احكام‌ و تفاصيل‌ آن‌ را براي ‌مردم‌ بيان‌ كرد؛ ديگر احكام‌ خويش‌ را نيز بر زبان‌ پيامبرش‌ حضرت‌ محمدص براي‌ آنان‌ بيان‌ مي‌كند «باشد كه‌ تقوي‌ پيشه‌ كنند» زيرا احكام‌ الهي‌ پديدآورنده‌ تقوي‌ است.
[6] تفصیل احکام روزه و اعتکاف را در کتب فقه بجویید.سوره نحل آيه  100
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«جز اين‌ نيست‌ كه‌ سلطه‌ او» به‌ اغوا و فريفتن‌ «فقط بر كساني‌ است‌ كه‌ وي‌ را به ‌سرپرستي‌ برمي‌گيرند» يعني: شيطان‌ را به‌ ولايت‌ و دوستي‌ گرفته، از او در وسوسه‌هايش‌ اطاعت‌ كرده‌ و خداوند(ج)  را نافرماني‌ مي‌كنند «و» همچنين‌ سلطه‌ شيطان‌ «بر كساني‌» است‌ «كه‌ آنان‌ براي‌ خدا شريك‌ مقرر مي‌كنند» به‌خاطر شيطان ‌و به‌ سبب‌ وسوسه‌ وي‌.
سپس‌ خداوند متعال‌ به‌ طرح‌ و رد دو شبهه‌ كفار پيرامون‌ قرآن‌ مي‌پردازد؛ شبهه‌ اول‌ در مورد قضيه‌ «نسخ‌» و شبهه‌ دوم‌ در اين‌ مورد است‌ كه‌ قرآن‌ به‌ ظن‌ باطل ‌آنان، منشأ بشري‌ دارد:
 
	سوره نحل آيه  101
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ آيتي‌ را به‌جاي‌ آيتي‌ بدل‌ كنيم‌» يعني: چون‌ آيه‌اي‌ را منسوخ‌ كنيم‌[4] با آوردن‌ آيه‌اي‌ ديگر به‌جاي‌ آن‌؛ «و خدا به‌ آنچه‌ نازل‌ مي‌كند داناتر است، مي‌گويند» كفار قريش‌ كه‌ از حكمت‌ نسخ‌ بي‌خبر مي‌باشند «جز اين‌ نيست‌ كه ‌تو» اي‌ محمد! «افتراكننده‌اي‌» يعني: تو بر خدا دروغ‌ و افترا مي‌بندي‌ و آنچه‌ را كه‌ او نگفته، بر وي‌ بر مي‌سازي، از آنجا كه‌ مي‌پنداري‌ خداوند تو را به‌ امري ‌فرمان‌ داده، سپس‌ مجددا تو را برخلاف‌ آن‌ دستور داده‌ است‌! خداي‌ متعال‌ در رد اين‌ پندار كفار مي‌گويد: «بلكه‌ اكثر آنان‌ نمي‌دانند» حكمت‌ در نسخ‌ را و اين‌كه ‌در مشروع‌ساختن‌ حكم‌ منسوخ‌ شده، مصلحتي‌ موقت‌ و مقطعي‌ در كار بوده‌ كه‌ بعد از گذشت‌ آن‌ وقت‌ معين، قطعا مصلحت‌ در آن‌ است‌ كه‌ حكم‌ ديگري‌ مشروع‌ گردد.
 
[4] سخن‌ درباره ‌«نسخ‌»، در سوره‌ «بقره/‌106» گذشت‌.
	سوره نحل آيه  102
‏متن آيه : ‏
‏ قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَه