ارش‌ دادند و رهايش‌ نكردند تا رسول‌ خدا ص را دشنام‌ داده‌ و خدايانشان‌ را به‌ نيكي‌ ياد كند. سرانجام‌ او در زير فشار شكنجه، به‌ گفتن‌ اين‌ سخن‌ وادار شد آن‌گاه‌ آشفته‌ و اندوهناك‌ نزد رسول‌ خدا ص آمد، آن‌ حضرت‌ ص به‌ وي‌ گفتند: حكايت‌ چيست‌؟ گفت: حكايت‌ شر و شرمساري‌؛ مرا چنان‌ شكنجه‌ كردند تا به‌ اجبار زبان‌ به‌ دشنام‌ شما آلودم‌ و خدايانشان‌ را ستودم‌! فرمودند: اما قلبت‌ را چگونه‌ مي‌يابي‌؟ گفت: مطمئن‌ به‌ ايمان‌. فرمودند: باكي‌ نيست، اگر دگربار نيز به‌ همچو حالي‌ روبرو شدي ‌و از تو خواستند تا نظير آن‌ سخن‌ را بگويي‌؛ بگو، كه‌ بر تو حرج‌ و گناهي‌ نيست‌. همان‌ بود كه‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد».
اما بهتر و اولي‌ اين‌ است‌ كه‌ مؤمن‌ بر دينش‌ پايداري‌ كند، هرچند اين‌ امر به‌ قتل‌ وي‌ بينجامد، از همين ‌روي‌ علما اجماع‌ دارند بر اين‌كه: اگر كسي‌ بر كفر اجبار مي‌شود و عمل‌ به‌ عزيمت‌ را انتخاب‌ كرده‌ تن‌ به‌ كشته‌ شدن‌ مي‌دهد، نزد خداي‌ عزوجل‌ از كسي‌ كه‌ رخصت‌ را انتخاب‌ كرده، پاداش‌ بزرگتري‌ دارد. بنابراين، دستور رسول‌ خدا ص به‌ عمار(رض)  در بازگشت‌ به‌ گفتن‌ كلمه‌ كفر در صورت‌ بازگشت‌ كفار به‌ عمل‌ شكنجه، مفيد اباحت‌ است‌ نه‌ مفيد ندب‌ و وجوب، به‌دليل‌ اين‌كه‌ خبيب‌(رض)  در برابر فشارهاي‌ قريش‌ تن‌ به‌ تقيه‌ نداد تا سرانجام‌ او را به‌شهادت‌ رساندند و شكي‌ نيست‌ كه‌ مقام‌ و مرتبتش‌ نزد رسول‌ خدا ص بهتر از عمار(رض)  بود كه‌ تن‌ به‌ تقيه‌ داده‌ بود.
 
سوره نحل آيه  107
‏متن آيه : ‏
‏ ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَيَاةَ الْدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اين‌» كفر بعد از ايمان‌ «به‌ سبب‌ آن‌ است‌ كه‌ آنان‌ زندگاني‌ دنيا را دوست ‌داشتند» يعني: به‌ سبب‌ برتري ‌دادن‌ آنان‌ است‌ زندگاني‌ دنيا را «بر آخرت‌ و به‌ سبب‌آن‌ است‌ كه‌ خدا گروه‌ كافران‌ را هدايت‌ نمي‌كند» به‌سوي‌ ايمان‌؛ مادامي‌ كه‌ آنها ترجيح‌ دهنده‌ كفر بر ايمان‌ باشند و اين‌ سنت‌ حق‌ تعالي‌ است‌ در خلقش‌.
 
	سوره نحل آيه  108
‏متن آيه : ‏
‏ أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آنان‌» يعني: مرتدان‌ برتري‌دهنده‌ دنيا بر امر خداي‌ و عزوجل‌ و ايمان‌ به‌ وي‌ «كساني‌اند كه‌ خدا بر دلها و بر گوش‌ و ديدگانشان‌ مهر نهاده‌ است‌» پس‌ اندرزها را به‌سمع‌ قبول‌ نمي‌شنوند و نمي‌فهمند و نشانه‌هايي‌ را كه‌ به‌وسيله‌ آنها به‌ حق‌ راه‌يافته ‌مي‌شود، نيز نمي‌بينند «و آنان‌ خود غافلانند» از فرجام‌ بدي‌ كه‌ خداي‌ عزوجل ‌درباره‌ آنان‌ اراده‌ كرده‌ است‌ و هيچ‌ غفلتي‌ همانند اين‌ غفلت‌ نيست‌.
ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ خداوند متعال‌ در اين‌ دو آيه، شش‌ حكم‌ را عليه‌ مرتدان ‌صادر كرده‌ است‌.
 
	آيه  188
‏متن آيه : ‏
‏ وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُواْ فَرِيقاً مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اموالتان‌ را در ميان‌ خودتان‌ به‌ باطل‌ نخوريد» مراد از باطل‌ در اينجا، خوردن ‌آن‌ مالي‌ است‌ كه‌ شريعت‌ اسلام، گرفتن‌ آن‌ را از مالكش‌ مباح‌ نگردانيده‌ و اگرخورده‌ شود، به‌ ناحق‌ خورده‌ شده‌ است‌ و اين‌ شامل‌ هر چيزي‌ مي‌شود كه‌ بدون‌ عوض‌ مقابلي، يا بدون‌ رضاي‌ مالك‌ آن‌ گرفته‌ شود. مراد از خوردن‌ اموال‌؛ گرفتن‌ و مسلط شدن‌ برآنهاست‌ و از آن‌ به‌ خوردن‌ تعبير نمود زيرا بزرگترين‌ هدف ‌به‌ دست‌آوردن‌ مال، خوردن‌ آن‌ مي‌باشد. البته‌ خوردن‌ مال‌ به‌ باطل‌ دو صورت‌دارد:
1- گرفتن‌ آن‌ بر وجه‌ ستم‌ و دزدي‌ و زورگيري‌ و مانند اينها.
2- گرفتن‌ آن‌ از راه‌ غير شرعي، حتي‌ اگر مالك‌ آن ‌را به‌ طيب‌ خاطر هم‌ بدهد؛ چون‌ پرداخت‌ پول‌ به‌ زن‌ زناكار، دادن‌ پول‌ قمار، دادن‌ پاداش‌ براي‌ فالبين، دادن ‌بهاي‌ شراب‌... كه‌ هرچند اين‌ اموال‌ به‌ طيب‌ خاطر داده‌ مي‌شوند، اما خوردن‌ ودادن‌ آنها حرام‌ و باطل‌ است‌. پس‌ آيه‌ كريمه‌ به‌ طور كلي‌ اينها و مانند آن‌ از ساير وجوه‌ حرام‌ را شامل‌ مي‌شود.
«و آن‌ را» يعني: اموالتان‌ را «به‌ قضات‌ ندهيد» به ‌عنوان‌ رشوه‌ تا به‌ ناحق‌ به ‌نفعتان‌ حكم‌ كنند و «تا بخشي‌ از اموال‌ مردم‌ را به‌ گناه‌» يعني: به‌ ستم‌ و تجاوز و با وسايل‌ غيرمشروع‌؛ چون‌ گواهي‌ دادن‌ و سوگند خوردن‌ به‌ دروغ، يا مانند آنها؛ «بخوريد، درحالي‌كه‌ خودتان‌» هم‌ خوب‌ «مي‌دانيد» كه‌ به‌ ناحق‌ و ناروا مرتكب‌ اين‌ عمل‌ مي‌گرديد، كه‌ اين‌ خود، نمايانگر جرأت‌ بر ارتكاب‌ گناه‌ است‌.
ابن‌ عباس‌ك مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ كريمه‌ ناظر بر شخصي‌ است‌ كه‌ بر ذمه‌ وي‌ مالي‌ است، اما گواه‌ و مدركي‌ عليه‌ وي‌ وجود ندارد، پس‌ مال‌ را انكار نموده‌ و بارفتن‌ نزد حكام‌، در صدد پايمال‌ نمودن‌ حق‌ است‌»، چنان‌كه‌ در سبب‌ نزول‌ آن‌آمده‌ است: «امرؤالقيس‌بن‌ عابس‌ كندي‌ و عبدان‌ حضرمي‌ بر سر موضوع‌ زميني‌نزد رسول‌ خداص به‌ مرافعه‌ رفتند، امرؤالقيس‌ مدعي‌عليه‌ بود و عبدان ‌مدعي‌ و چون‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد، امرؤالقيس‌ خودرا از قضيه‌ كنار كشيد و زمين‌را به‌ عبدان‌ واگذاشت‌.
در بيان‌ احكام‌ آيه‌ كريمه‌ فقهاي‌ اسلام‌ آرايي‌ دارند: امام‌ ابوحنيفه: بر آن ‌است‌ كه‌ حكم‌ قاضي‌ در عقدها و فسخ‌ها، ظاهرا و باطنا نافذ مي‌شود، هرچندگواهان‌؛ گواهاني‌ دروغين‌ باشند. مثال‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ مردي‌ ادعا مي‌كند كه‌ زني‌را به‌ نكاح‌ گرفته‌ است، اما زن‌ منكر اين‌ ادعا مي‌شود، مرد بر ادعاي‌ خويش‌ دوگواه‌ دروغين‌ مي‌آورد و قاضي‌ هم‌ بر مبناي‌ آن‌ به‌ ازدواج‌ ميان‌ آن‌ دو حكم‌مي‌كند، در اين‌ صورت‌ براي‌ آن‌ مرد آميزش‌ با آن‌ زن‌ مباح‌ است، اما اجراي‌حكم‌ قاضي‌ بر اين‌ نحو مقيد به‌ دوشرط مي‌باشد:
1- اين‌ كه‌ قاضي‌ نداند كه‌ گواهان‌ دروغين‌ هستند.
2- اين‌ كه‌ قضيه‌ از اموري‌ باشد كه‌ قاضي‌ در آنها صلاحيت‌ انشاي‌ حكم‌ را دارد.
اما جمهور فقها برآنند كه‌ حكم‌ قاضي‌ در ظاهر قابل‌ اجراست‌ نه‌ در باطن، لذاحكم‌ وي‌ حلال‌ را حرام‌ و حرام‌ را حلال‌ نمي‌گرداند و حقي‌ را ايجاد نمي‌نمايد، به‌دليل‌ اين‌ حديث‌ شريف: «نحن‌ نحكم‌ باالظاهر والله يتولي‌ السرائر: ما فقط به‌ ظاهرحكم‌ مي‌كنيم‌ و خداوند عهده‌دار پنهاني‌هاست‌». به‌ هر حال‌؛ براي‌ هيچ‌ مؤمني‌جايز نيست‌ كه‌ 