أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پاك‌ و منزه‌ است‌» سبحان‌: اسم‌ علم‌ است‌ به‌ معني‌ تسبيح‌ كه‌ عبارت‌ از تنزيه‌ حق‌ تعالي‌ از تمام‌ صفات‌ عجز و نقص‌ مي‌باشد، صفاتي‌ كه‌ به‌ جلال‌ و كمال‌ ذات‌اقدس‌ وي‌ سزاوار نيست‌. آري‌! پاك‌ و منزه‌ است‌ «آن‌ خدايي‌ كه‌ بنده ‌خود» محمدص «را سير داد».
خداي‌ عزوجل‌ به‌ منظور گرامي‌داشت‌ و تشريف‌ آن‌ حضرت‌ص ايشان‌ را به‌ مقام‌ عظيم‌ عبوديت‌ كه‌ از شريف‌ترين‌ مقامات‌ است‌، منتسب‌ نمود و فرمود: (بنده‌خود را) و نفرمود: «پيامبر خود را»، يا «نبي‌ خود را»، يا «محمد را» چنان‌كه‌ حق‌ تعالي‌ آن‌ حضرت‌ص را در مقام‌ وحي‌ نيز به‌ عين‌ اين‌ وصف‌ توصيف‌ كرده‌ وفرموده‌ است‌: (فاوحي الي ربه ما اوحي): (پس‌ وحي‌ كرد به‌ بنده‌ خود آنچه‌ راوحي‌ كرد) «نجم/‌10». همچنان‌ در مقام‌ دعوت‌ نيز ايشان‌ را به‌ همين‌ وصف‌ توصيف‌كرده‌ و فرموده‌ است‌: (و انه لما قام عبد الله يدعوه) ‌: (و چون‌ بنده‌ خدا برخاست‌ كه‌خدا را بخواند) «جن/‌19».
آري‌! سير داد بنده‌ گرامي‌ خود محمدص را «شبانگاهي‌ از مسجدالحرام‌ به‌سوي‌ مسجدالاقصي‌» يعني‌: از سرزمين‌ حرم‌ ـ و دقيقا از منزل‌ ام‌هاني‌ دختر ابوطالب‌ در جوار مسجدالحرام‌ ـ به‌سوي‌ مسجدالاقصي‌. از سرزمين‌ حرم‌ به‌ «مسجدالحرام‌» تعبير شد زيرا گاهي‌ بر مكه‌ يا بر حرم‌ نيز مسجدالحرام‌ اطلاق‌ مي‌شود، به‌ سبب‌ آن‌كه‌ هر يك‌ از آن‌ دو به‌ مسجدالحرام‌ احاطه‌ دارند. و چنان‌كه‌ابن‌عباس‌(رض)  فرموده‌، همه‌ حرم‌ مسجد است‌. اما مسجد الاقصي‌ به‌ اتفاق‌ علما همان‌ مسجد بيت‌المقدس‌ است‌ و آن‌ را «اقصي‌: دور» ناميدند، به‌ سبب‌ بعد مسافت‌ ميان‌ آن‌ و مسجدالحرام‌ زيرا فاصله‌ مكه‌ تا شام‌ به‌ مقياس‌ وسايل‌ نقليه‌قديم‌، چهل‌ شب‌ راه‌ است‌.
«كه‌ پيرامون‌ آن‌ را بركت‌ داده‌ايم‌» با درختان‌ مثمر، رودخانه‌ها، قراردادن‌ منازل ‌انبيا‡ و صالحان‌ در آن‌ و بركات‌ فراوان‌ ديني‌ و دنيوي‌ ديگر «تا از نشانه‌هاي‌خود» نشانه‌هايي‌ كه‌ دال‌ بر وحدانيت‌ و قدرت‌ ماست‌ «به‌ او بنمايانيم‌» مراد ازنشانه‌ها: شگفتي‌ها و عجايبي‌ است‌ كه‌ خداي‌ سبحان‌ در اين‌ شب‌ به‌ آن‌حضرت‌ص نشان‌ داد و حكمت‌ ترتيب ‌دادن‌ سفر اسراء برايشان‌ نيز نماياندن‌ همين‌نشانه‌ها بود. از جمله‌ نشانه‌هايي‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ص ديدند، مشاهده‌ بهشت‌، دوزخ‌، احوال‌ آسمانها و عرش‌ و كرسي‌ و ملاقات‌ با انبيا‡ بود «بي‌گمان ‌او» تعالي‌ «شنواست‌» هر شنيدني‌اي‌ را «بيناست‌» به‌ هر ديدني‌اي‌؛ از جمله‌ به‌اقوال‌ و افعال‌ رسول‌ خويش‌ در سفر معراج‌ ـ آن‌گاه‌ كه‌ او را به‌ ملاء أعلي ‌فراخواند و مناجات‌ او را با خود شنيد.
ابن‌كثير در تفسير خويش‌ روايات‌ وارده‌ درباره ‌«اسراء» را با تفصيل‌ آن‌ طي ‌بيست‌ويك‌ صفحه‌ نقل‌ كرده‌ سپس‌ مي‌گويد: «اين‌ روايات‌ از صحابه‡ به‌ حد تواتر نقل‌ شده‌ است‌، به‌طوري‌ كه‌ مسلمانان‌ بر آن‌ اجماع‌ دارند و بجز زنادقه‌ وملحدين‌ كسي‌ آنها را انكار نمي‌كند... و چون‌ بر مجموع‌ اين‌ احاديث‌ آگاهي ‌حاصل‌ شود، مضمون‌ آنچه‌ كه‌ مسلمانان‌ در موضوع ‌«اسراء و معراج‌» پيرامون ‌آن‌ اتفاق‌ نظر دارند، به‌دست‌ مي‌آيد. آن‌گاه‌ به‌ نقل‌ از زهري‌ مي‌گويد: اسراء يك ‌سال‌ قبل‌ از هجرت‌ رسول‌ خداص در ماه‌ ربيع‌الاول‌ روي‌ داد و روايت‌ وارده ‌در اين‌باره‌ كه‌ اسراء در شب‌ بيست‌ و هفتم‌ رجب‌ روي‌ داده‌، سند صحيحي‌ ندارد. سپس‌ مي‌افزايد: حق‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ص در بيداري‌ نه‌ در خواب‌ و به ‌قول‌ اكثر علماي‌ مسلمين‌ با بدن‌ و روح‌ خود به‌ اين‌ سيروسفر كه‌ دو مرحله‌ زميني‌ وآسماني‌ داشت‌ برده‌ شدند».
در احاديث‌ آمده‌ است‌ كه‌ اسراء از مكه‌ به‌ سوي‌ بيت‌المقدس‌ بر مركبي‌ به‌ نام‌ «براق‌» انجام‌ گرفت‌ و چون‌ رسول‌ خداص به‌ دروازه‌ مسجد الاقصي‌ رسيدند، «براق‌» را بر آستان‌ در بسته‌ كردند و به‌ مسجد در آمده‌ دو ركعت‌ نماز تحيه‌ مسجد را در قبله‌ آن‌ گزاردند، سپس‌ با جبرئيل‌(ع)  به‌ معراج‌ رفتند و معراجشان‌ مانند نردباني‌ پله‌ به‌ پله‌ بود كه‌ از يك‌ پله‌ به‌ پله‌ ديگر آن‌ صعود مي‌كردند، در اين‌ عروج ‌ابتدا به‌ آسمان‌ دنيا و سپس‌ به‌ بقيه‌ آسمانهاي‌ هفت‌گانه‌ صعود كردند و از عجايب‌ و آيات‌ ديدند آنچه‌ ديدند و آن‌گاه‌ همان‌ مسير را برگشته‌ بار ديگر به‌ مسجدالاقصي‌آمدند و با انبيا‡ نماز جماعت‌ گزارده‌ و در نماز امام‌ ايشان‌ شدند آن‌گاه‌ در همان‌ شب‌ مجددا سوار بر براق‌ به‌ مكه‌ برگشتند. كه‌ تفصيل‌ داستان‌ عروج‌ آن‌ حضرت‌ص به‌ آسمانها در سوره‌ «نجم‌» مي‌آيد.
خاطر نشان‌ مي‌شود كه‌ در موضوع‌ فرض‌ شدن‌ نماز در مكه‌ ـ در شب‌ اسراء و معراج‌ ـ ميان‌ علما هيچ‌ اختلافي‌ نيست‌.
سبب‌ نزول‌ آيه‌ «اسراء» اين‌ بود كه‌ چون‌ رسول‌ خداص از سفر اسراء و معراج ‌بازگشتند، به‌ مسجدالحرام‌ رفتند و قريش‌ را از ماجرا آگاه‌ كردند اما قريشيان‌ كه‌وقوع‌ چنين‌ رخدادي‌ را محال‌ مي‌پنداشتند، آن‌ را انكار كردند و حتي‌ گروهي‌ از كساني‌ كه‌ به‌ رسول‌ خداص ايمان‌ نيز آورده‌ بودند، مرتد شدند. در اين‌ ميان‌ تني ‌چند از آنان‌ به‌ شتاب‌ نزد ابوبكر(رض)  آمده‌ و او را از اين‌ خبر آگاه‌ كردند، ابوبكر(رض)  فرمود: اگر رسول‌ خداص چنين‌ خبري‌ داده‌ باشند، قطعا راست‌ گفته‌اند. آنها گفتند: آيا تو او را بر اين‌ خبرش‌ تصديق‌ مي‌كني‌؟ ابوبكر(رض)  گفت‌: من‌ او را در بزرگتر از اين‌ خبر تصديق‌ مي‌كنم‌؛ او را صبح‌ و شام‌ در اين‌كه‌ برايش‌ از آسمان‌ وحي‌ مي‌آيد، تصديق‌ مي‌كنم‌. پس‌ از آن‌ روز بود كه‌ ابوبكر به‌ «صديق‌» ملقب‌ شد. بعد از آن‌، كساني‌ از قريش‌ كه‌ به‌ بيت‌المقدس‌ سفر كرده‌ بودند از رسول‌ خداص خواستند تا اوصاف‌ آن‌ را برايشان‌ بيان‌ نمايند، در اين‌ هنگام ‌بيت‌المقدس‌ به‌ فرمان‌ خداي‌ عزوجل‌ در برابر ديدگان‌ رسول‌ خداص نمايان‌ گشت‌ و ايشان‌ شروع‌ كردند به‌ نگريستن‌ به‌سوي‌ آن‌ و بازگويي‌ اوصاف‌ آن‌. پس‌ چون ‌مشركان‌ اوصاف‌ آن‌ را از زبان‌ ايشان‌ شنيدند، گفتند: اما در توصيف‌ بيت‌المقدس‌كه‌ واقعا درست‌ گفت‌. سپس‌ گفتند: به‌ ما از قافله‌مان‌ كه‌ در راه‌ شام‌ به‌سوي‌ مكه‌ است‌ خبر ده‌، چرا كه‌ حتما در راه‌ با آن‌ برخورد كرده‌اي‌. پس‌ رسول‌ خداص شمار شتران‌ آن‌ قافله‌ و تمام‌ اوصاف‌ و احوا