قط در ماههاي‌ حج‌ احرام‌ بسته‌ شود. اما دليل‌ صحت‌ احرام‌ بستن‌ درغير ماههاي‌ حج‌ اين‌ است‌ كه‌ احرام‌ شرط حج‌ است، پس‌ تقديم‌ شرط بر ادا جايزمي‌باشد، چون‌ تقديم‌ وضو بر اداي‌ نماز. «پس‌ هر كس‌ در اين‌ ماهها، حج‌ را بر خود لازم‌ گردانيد» يعني: به‌ اعمال‌ حج‌ شروع‌ كرد؛ با احرام‌ بستن‌ در ظاهر، با نيت‌ وقصد حج‌ در باطن‌ و با گفتن‌ تلبيه‌ در نطق‌ و بيان، لذا با اين‌ امور و مقدمات‌؛ حج‌ رابر خود لازم‌ گردانيد «پس‌ نه‌ رفثي‌ است‌» در حج‌. رفث: مقاربت‌ جنسي‌ وسخن‌گفتن‌ ولو به‌ كنايه، درباره‌ آميزش‌ با زنان‌ است‌ «و نه‌ فسوقي‌» است‌ درحج‌. فسوق: خارج‌شدن‌ از حدود شرع‌ است، چه‌ با انجام‌ دادن‌ آنچه‌ كه ‌مخصوصا درحال‌ احرام، حرام‌ است‌ - مانند تراشيدن‌ سر - و چه‌ با انجام‌ دادن‌ آنچه‌ كه‌ در احرام‌ و غير آن‌ حرام‌ است‌ - چون‌ زنا و ظلم‌. بعضي‌ گفته‌اند: فسوق‌؛ به‌ معناي‌ دشنام‌دادن‌ است‌ «و نه‌ جدالي‌ است‌ در حج‌» جدال: مجادله‌ كردن‌ با كسي ‌و به‌خشم‌آوردن‌ و به‌ ستيزه‌ واداشتن‌ اوست‌. مراد از صيغه‌ «نفي‌» در هر سه‌ جا، «نهي‌» است، يعني: اين‌ امور در حج‌ حرام‌ است‌ «و هر كار خيري‌ كه‌ انجام‌مي‌دهيد» چون‌ دادن‌ صدقه‌اي‌ «خدا آن‌ را مي‌داند» و بنابراين، به‌ شما در برابر آن‌پاداش‌ مي‌دهد. اين‌ تشويق‌ و ترغيبي‌ است‌ بر انجام‌ دادن‌ اعمال‌ خير بعد از ذكر شر و بر طاعت‌ بعد از ذكر معصيت‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «من‌ قضي‌ نسكه‌ وسلم‌ المسلمون‌ من‌ لسانه‌ ويده، غفر له‌ ما تقدم‌ من‌ ذنبه‌: هر كس‌ مناسك‌ حجش‌ را انجام‌ داد و مسلمين‌ از آزار زبان‌ و دستش‌ در امان‌ بودند، گناهان‌ گذشته‌اش‌آمرزيده‌ مي‌شود». «و توشه‌ برگيريد» براي‌ سفر حجتان‌.
سبب‌ نزول: برخي‌ از اعراب‌ (اهالي‌ يمن) مي‌گفتند: چگونه‌ ما به‌ حج‌ خانه ‌پروردگارمان‌ رفته‌ و قصد او را مي‌كنيم، اما او به‌ ما نان‌ نمي‌دهد؟! اين‌ ممكن‌نيست‌؛ قطعا او روزي‌مان‌ مي‌دهد. پس‌ با اطمينان‌ از اين‌ امر، بدون‌ زادوبرگي‌ به‌حج‌ مي‌رفتند و مي‌گفتند: ما بر خداي‌ سبحان‌ توكل‌ مي‌كنيم‌. لذا خداوند(ج) اعلام‌فرمود كه‌ معناي‌ توكل‌ اين‌ نيست‌ و ايشان‌ را از اين‌ كار نهي‌ كرد و فرمود: بدانيد «كه‌ درحقيقت‌ بهترين‌ توشه‌ تقوي‌ است‌» يعني‌ بهترين‌ توشه‌ براي‌ سراي‌ آخرت‌ وبهترين‌ توشه‌ دنيا، كاري‌ است‌ كه‌ انسان‌ را بر تقواي‌ حق‌ تعالي‌ ياري‌ داده‌ و او را از درخواست‌ كمك‌ از مردم‌ باز دارد «و اي‌ خردمندان‌! از من‌ پروا كنيد» الباب: جمع‌لب‌ است‌ و لب‌ هر چيز؛ خالص‌ شده‌ آن‌ است، از اين‌ جهت‌ به‌ عقل‌؛ لب‌ گفته‌اند.
سوره إسراء آيه  78
‏متن آيه : ‏
‏ أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُوداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏نماز را چنان كه بايد بخوان به هنگام زوال آفتاب ( از نصف‌النهار ، كه آغاز نماز ظهر است و امتداد آن وقت نماز عصر را نيز دربر مي‌گيرد ) تا سپس‌ مجموعه‌اي‌ از اوامر خطاب‌ به‌ رسول‌ خداص صادر مي‌شود و صدور اين ‌اوامر در اين‌ سياق‌ قرآني‌، مفيد آن‌ است‌ كه‌ اجراي‌ آنها پاسخ‌ مناسبي‌ در برابر كوشش‌هاي‌ انحراف‌گرايانه‌ دشمنان‌، و تعبيري‌ عملي‌ از شكر نعمت‌ است‌.
«نماز را از وقت‌ زوال‌ آفتاب‌» از ميانه‌ آسمان‌ و برگشت‌ آن‌ از جانب‌ مشرق‌ به‌ جانب ‌مغرب‌ «برپا دار» كه‌ اين‌ نماز، عبارت‌ از نماز ظهر است‌ «تا نهايت‌ تاريكي‌شب‌» كه‌ مراد از آن‌: دو نماز مغرب‌ و عشاء است‌. غسق‌: به‌هم‌ آمدن‌ شب‌ وتاريكي‌ آن‌ است‌. بنابراين‌، از زوال‌ خورشيد تا نهايت‌ تاريكي‌ شب‌، چهار نماز ـ يعني‌ نمازهاي‌ ظهر و عصر و مغرب‌ و عشاء ـ را دربر مي‌گيرد «وقرآن ‌خواندن‌ صبح‌ را لازم‌ گير» مراد: خواندن‌ نماز صبح‌ است‌ زيرا قرائت‌ در نماز صبح‌، طولاني‌ خوانده‌ مي‌شود. پس ‌«قرآن ‌خواندن‌ صبح‌» هم‌ نماز پنجم‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌، آيه‌ كريمه‌ جامع‌ هر پنج‌ نماز است‌ «بي‌گمان‌ قرآن‌ خواندن‌ صبح‌ همواره‌ مقرون‌ به‌ حضور فرشتگان‌ است‌» يعني‌: فرشتگان‌ شب‌ و فرشتگان‌ روز در نماز صبح‌ حاضر مي‌شوند زيرا هر دو گروه‌ در اين‌ هنگام‌ گرد هم مي‌آيند چنان‌كه‌ اين‌ خبر در حديث‌ صحيح‌ آمده‌ است‌.
 
	سوره إسراء آيه  79
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحْمُوداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پاسي‌ از شب‌ را زنده‌ بدار» تهجد: نمازگزاردن‌ در شب‌ بعد از بيدار شدن‌ از خواب‌ است‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ از رسول‌ خداص پرسيدند: بعد ازنمازهاي‌ فرض‌ كدام‌ نماز افضل‌ است‌؟ فرمودند: «نماز شب‌». «كه‌ اين‌ نماز شب ‌نافله‌اي‌ مخصوص‌ توست‌» افزون‌ بر فرائض‌. به‌قولي‌: نماز شب‌ (تهجد) براي‌ رسول‌ خداص فرض‌ بود و براي‌ امتشان‌ نافله‌ است‌ «باشد كه‌ پروردگارت‌ تو را به‌مقامي‌ محمود برساند» مقام‌ محمود: مقامي‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص در آن‌ به ‌شفاعت‌ عظمي‌ براي‌ تمام‌ مردم‌ در روز قيامت‌ مي‌ايستند تا پروردگار متعال‌ آنان‌ را از آن‌ شدت‌ و زحمت‌ جان‌فرسا بيرون‌ آورد پس‌ اهل‌ محشر جملگي‌ آن‌حضرت‌ص را بر اين‌ مقام‌ مي‌ستايند، در حالي ‌كه‌ «لواي‌ حمد» در دست‌ مبارك‌ آن‌ سيد و سالار كونين‌ و آن‌ امام‌ اولين‌ و آخرين‌ است‌.
ابن‌كثير احاديث‌ متعددي‌ را در شرح‌ اين‌ مقام‌ نقل‌ كرده‌ و با بيان‌ مقدمه‌اي‌ كه ‌ناظر بر بسياري‌ از اين‌ احاديث‌ است‌ مي‌گويد: «در روز قيامت‌ براي‌رسول‌ خداص خصلت‌ها و تشريفات‌ مخصوصي‌ وجود دارد كه‌ هيچ‌ كس‌ در آنها با ايشان‌ برابر نيست‌ زيرا:
ـ آن‌ حضرت‌ص اولين‌ كسي‌ هستند كه‌ زمين‌ از پيكر مطهرشان‌ شكافته‌ مي‌شود.
ـ ايشان‌ به‌سوي‌ محشر سواره‌ برانگيخته‌ مي‌شوند.
ـ برايشان‌ در محشر پرچمي‌ است‌ كه‌ آدم‌ و همه‌ فرزندان‌ وي‌ در زير پرچم‌ ايشان ‌قرار دارند.
ـ برايشان‌ در محشر حوضي‌ است‌ كه‌ خلقي‌ بسيار بر آن‌ وارد مي‌شوند.
ـ برايشان‌ نزد خداي‌ عزوجل‌ شفاعت‌ عظمي‌ است‌ تا حق‌ تعالي‌ بر اثر شفاعت ‌ايشان‌، براي‌ فيصله ‌دادن‌ نهايي‌ ميان‌ خلايق‌ تشريف‌ آورد و اين‌ بعد از آن‌ است‌ كه‌ مردم‌ اين‌ شفاعت‌ را از آدم‌ درخواست‌ مي‌كنند، سپس‌ از نوح‌، آن‌گاه‌ از ابراهيم‌، سپس‌ از موسي‌ و آن‌گاه‌ از عيسي‌ ‡ اما همه‌ آنها مي‌گويند كه‌ ما اهل‌ اين‌ شفاعت ‌نيستيم‌. پس‌ سرانجام‌ نزد محمدص مي‌آيند و آن‌ حضرت‌ص در پاسخ‌ درخواستشان‌ مي‌گويند: «من‌ اهل‌ آنم‌! من‌ اهل‌ آنم‌!».
ـ ا