از خواب‌ بيدار مي‌شود، اين‌ نامه‌ بالاي‌ سرش‌ گذاشته‌ شده‌ باشد».
اما آيا در يكي‌ از پيشنهاداتشان‌ بويي‌ از منطق‌ يا عقل‌ يا گرايش‌ به‌سوي‌ حق‌، به‌مشام‌ مي‌رسد؟ هرگز! از اين‌ جهت‌ خداوند متعال‌ فرمود: «بگو: پروردگار من‌ پاك‌ است‌» از اين‌كه‌ از آوردن‌ چيزي‌ از اينها عاجز باشد «آيا من‌ جز بشري‌ فرستاده‌هستم‌؟» يعني‌: من‌ فرشته‌ نيستم‌ تا به‌ آسمان‌ بالا روم‌، من‌ فردي‌ از افراد بشر هستم ‌و نه‌ بيشتر؛ تنها تفاوتم‌ با ساير افراد بشر در اين‌ است‌ كه‌: من‌ از سوي‌ خداي‌ سبحان ‌فرستاده‌ شده‌ام‌ تا پيامش‌ را به‌ شما ابلاغ‌ كنم‌ پس‌ اي‌ پيشنهاد دهندگان‌ امور فوق‌! آيا شنيده‌ايد كه‌ بشري‌ بر آوردن‌ چيزي‌ از اينها توانا باشد؟ آخر من‌ هم‌ بنده‌اي ‌مأمور هستم‌ كه‌ هرگز حق‌ تحكم‌ را بر پروردگار خويش‌ ندارم‌ تا او را به‌رغم ‌اراده‌اش‌ وادار به‌ امري‌ از آن‌ امور كنم‌.
بدين‌گونه‌، پروردگار بزرگ‌ اين‌ پيشنهاداتشان‌ را كه‌ همه‌ از سر لجاجت‌ و عناد بود و نه‌ از روي‌ حق‌ جويي‌ و حقيقت‌ پويي‌، رد كرد.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيات‌ از ابن‌عباس‌ك روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: رؤساي‌ قريش‌ نزديك‌ كعبه‌ گرد آمدند و گفتند: كسي‌ را نزد محمد بفرستيد و با او گفت‌وگو و مرافعه‌ كنيد تا در حق‌ وي‌ معذور شناخته‌ شويد؛ پس‌ دنبال ‌رسول‌ خداص فرستادند، بدين‌ پيغام‌ كه‌: اشراف‌ قومت‌ گرد هم‌ آمده‌اند تا با تو مذاكره‌ نمايند. رسول‌ خداص از بس‌ مشتاق‌ هدايت‌ آنان‌ بودند، سريعا خود را به‌محل‌ اجتماع‌ آنان‌ رساندند. پس‌ مشركان‌ به‌ ايشان‌ گفتند: اي‌ محمد! به‌ خدا سوگند هيچ‌ كس‌ از اعراب‌ را سراغ‌ نداريم‌ كه‌ نظير آنچه‌ تو بر سر قومت‌ آورده‌اي‌، بر سر قومش‌ آورده‌ باشد؛ آخر تو پدران‌ ما را دشنام‌ داده‌اي‌، دين‌ ما را به‌ مسخره‌ گرفته‌اي‌، انديشه‌ها و پندارهايمان‌ را به‌ سبكي‌ و بي‌خردي‌ نسبت ‌داده‌اي‌ و جمع‌ ما را پراكنده‌ ساخته‌اي‌ پس‌ اگر اين‌ پيام‌ و اين‌ عقيده‌ را براي‌ آن‌ علم‌ كرده‌اي‌ تا به‌ مال‌ و منال‌ برسي‌، اينك‌ ما براي‌ تو به‌ قدري‌ از اموالمان‌ اختصاص‌ مي‌دهيم‌ كه‌ سرمايه‌دارترين‌ فرد ما شوي‌ و اگر در ميان‌ ما به‌ دنبال‌ شرف‌ و برتري‌ هستي‌، تو را رئيس‌ و رهبر خود مي‌گردانيم‌ و اگر اين‌ حالتي‌ كه‌ به‌ تو دست‌ مي‌دهد، بر اثر جن‌زدگي‌ است‌، هر چه‌ لازم‌ باشد مصرف‌ مي‌كنيم‌ تا از آن ‌شفا يابي‌ يا كه‌ در حق‌ تو معذور شناخته‌ شويم‌!!
رسول‌ خداص در پاسخ‌ آنان‌ فرمودند: نه‌! آنچه‌ شما مي‌گوييد، هيچ‌ يك‌ در من‌ نيست‌؛ نه‌ به‌ طلب‌ اموال‌ شما آمده‌ام‌، نه‌ جوياي‌ شرف‌ و منزلت‌ در ميان‌ شما هستم‌ و نه‌ قصد حكومت‌ كردن‌ بر شما را دارم‌ ولي‌ حقيقت‌ اين‌ است‌ كه ‌خداي‌ عزوجل‌ مرا به‌سوي‌ شما به‌ رسالت‌ برانگيخته‌ پس‌ اگر دعوتي‌ را كه‌ به‌ شما آورده‌ام‌ بپذيريد، قطعا اين‌ بهره‌ شماست‌ در دنيا و آخرت‌ و اگر آن‌ را به‌ من ‌برگردانيد، بر امر خدا(ج)  شكيبايي‌ مي‌ورزم‌ تا او خود ميان‌ من‌ و شما داوري‌ كند. گفتند: اي‌ محمد! اگر اين‌ پيشنهادهايمان‌ را نمي‌پذيري‌، اينك‌ پيشنهاد ديگري ‌داريم‌...  و پيشنهادات‌ بيان‌ شده‌ در اين‌ آيات‌ را مطرح‌ كردند كه‌ آيات‌ فوق‌ در پاسخ‌ آنان‌ نازل‌ شد.
 
	سوره إسراء آيه  94
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى إِلاَّ أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللّهُ بَشَراً رَّسُولاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هيچ‌ چيز مردم‌ را ـ وقتي‌كه‌ هدايت‌ برايشان‌ آمد ـ از ايمان‌ آوردن‌ باز نداشت‌، جز اين‌كه‌ گفتند: آيا خداوند بشري‌ را به‌ پيامبري‌ مبعوث‌ كرده‌ است‌؟» يعني‌: آنها اين‌حقيقت‌ را كه‌ پيامبر از جنس‌ بشر باشد، رد و انكار كردند، درحالي‌كه‌ اين‌ حقيقت ‌نبايد محل‌ انكار و ترديد و اعتراض‌ قرار گيرد زيرا فرستادن‌ پيامبر از جنس ‌خودشان‌ لطف‌ و رحمتي‌ برايشان‌ است‌ چنان‌كه‌ خداوند(ج)  مي‌فرمايد:
 
سوره إسراء آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ قُل لَّوْ كَانَ فِي الأَرْضِ مَلآئِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ مَلَكاً رَّسُولاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بگو: اگر در روي‌ زمين‌ فرشتگاني‌ مي‌بودند كه‌ با اطمينان‌ راه‌ مي‌رفتند» يعني‌: اگر در روي‌ زمين‌ به‌جاي‌ بشري‌ كه‌ هم‌اكنون‌ بر روي‌ آن‌ زندگي‌ مي‌كند، فرشتگاني‌ مي‌بودند كه‌ با پاهاي‌ خود آرام‌ و مطمئن‌ راه‌ مي‌رفتند، چنان‌ كه‌ انسانها مطمئن‌ درآن‌ راه‌ مي‌روند و در آن‌ مستقرند «البته‌ بر آنان‌ فرشته‌اي‌ را به‌ عنوان‌ پيامبر از آسمان ‌نازل‌ مي‌كرديم‌» تا فرستاده‌شان‌ از جنس‌ خودشان‌ باشد؛ پس‌ مقتضاي‌ حكمت‌ واقتضاي‌ رحمت‌ ما اين‌ است‌ كه‌ پيامبر بشر را از جنس‌ خود بشر بفرستيم‌ زيرا جنس ‌با اهل‌ جنس‌ خود بيشتر انس‌ و الفت‌ مي‌گيرد و بهتر مي‌تواند ارتباط و تفاهم‌ برقرار كند.
	سوره إسراء آيه  96
‏متن آيه : ‏
‏ قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بگو: ميان‌ من‌ و شما گواه‌ بودن‌ خدا كافي‌ است‌» بر اين‌ امر كه‌ من‌ پيام‌ رسالتي‌ را كه‌ بدان‌ فرمان‌ يافته‌ام‌، به‌ شما ابلاغ‌ كرده‌ام‌. به‌قولي‌ مراد اين‌ است‌: نازل‌ كردن‌ معجزه‌ به‌ منظور تأييد ادعاي‌ پيامبر، گواهي‌اي‌ ازسوي‌ حق‌ تعالي‌ بر راستگويي ‌اوست‌ «بي‌گمان‌ او به‌ بندگان‌ خود دانا و بيناست‌» داناست‌ به‌ تمام‌ احوالشان‌، محيط است‌ به‌ آشكارها و پنهانهايشان‌؛ پس‌ او داناتر است‌ به‌ اين‌كه‌ چه‌ كساني‌ شايسته ‌انعام‌ و احسان‌ و هدايتند و چه‌ كساني‌ سزاوار بدبختي‌ و گمراهي‌ و انحراف‌؟ از اين‌ جهت‌ فرمود:
 
	آيه  199
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ روايت‌ شده‌ است: قريش‌ و قبايل‌ هم‌كيش‌ آن‌(قبايل‌ حمس)، قبلا در مزدلفه‌ وقوف‌ مي‌كردند و ساير مردم‌ در عرفات‌. آنها درتوجيه‌ اين‌ كارشان‌ مي‌گفتند: ما مانند ساير مردم‌ نيستيم‌! ما «اهل‌ الله» و حرم‌نشينان ‌او هستيم‌. پس‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد و اين‌ تبعيض‌ را از ميان‌ برداشته‌ اصل‌ مساوات‌ وبرابري‌ ميان‌ همه‌ مسلمانان‌ را بر پا و استوار گردانيد: «سپس‌ از همان‌جا كه‌» انبوه «مردم‌ روانه‌ مي‌شوند، شما نيز روانه‌ شويد» اي‌ قريش‌! يعني: در صبحگاه‌ روز عيد براي‌ رمي‌ جمرات‌ از مزدلفه‌ به‌ سوي‌ مني‌ روانه‌ شويد.
و از آنجا كه