ه‌ جوانان‌ به‌سوي‌ غار آرام‌ گرفتند» جواناني‌ چند از اشراف‌ و شاه‌زادگان‌ كه‌ پادشاهي‌ ستمگر از آنان‌ خواست‌ تا به‌ شرك‌ و بت‌پرستي‌ گردن‌ نهند، از اجابت ‌اين‌ خواسته‌ ناروا سر باز زده‌ و از بيم‌ غارت‌ ايمان‌ خويش‌ از سوي‌ قوم‌ كافر خود، به‌ غاري‌ پناه‌ بردند.
بايد دانست‌ كه‌ گريز از ميان‌ مردم‌ در هنگام‌ رويدادن‌ فتنه‌ها، به‌خاطر حفظ دين ‌خويش‌ امري‌ مشروع‌ است‌ چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «نزديك‌ است ‌دوراني‌ فرابرسد كه‌ بهترين‌ مال‌ يكي‌ از شما، گوسفنداني‌ چند باشد كه‌ آنها را به‌ قله ‌كوهها و جاهاي‌ ريزش‌ باران‌ برده‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌، با دين‌ خويش‌ از فتنه‌ها مي‌گريزد». پس‌ فقط در اين‌ حالت‌، يعني‌ حالت‌ فتنه‌ است‌ كه‌ كناره‌گيري‌ از مردم‌مشروع‌ مي‌باشد، نه‌ در غير آن‌ از حالات‌ زيرا با گوشه‌گيري‌ از مردم‌، جمعه‌ وجماعت‌ها از انسان‌ فوت‌ مي‌شود. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «مؤمني‌ كه‌ با مردم‌درمي‌آميزد و بر آزارشان‌ صبر مي‌كند، بهتر از مؤمني‌ است‌ كه‌ با آنان ‌درنمي‌آميزد و بر آزارشان‌ صبر نمي‌كند». «پس‌ گفتند» جوانان‌ موصوف‌ آن‌گاه‌كه‌ به‌ غار وارد شدند؛ «اي‌ پروردگار ما! از جانب‌ خود به‌ ما رحمتي‌ ببخش‌» يعني‌: از نزد خود به‌ ما رحمتي‌ ببخش‌ كه‌ مخصوصا از گنجينه‌هاي‌ رحمت‌ توست‌ و آن ‌عبارت‌ از: آمرزش‌ در آخرت‌، ايمني‌ از دشمنان‌ و روزي‌ در دنياست‌ «و براي‌ ما در كار ما راهيابي‌ را آماده‌ ساز» يعني‌: كاري‌ را كه‌ ما هم‌اكنون‌ بر آن‌ هستيم‌ ـ كه ‌عبارت‌ از مقاطعه‌ و بريدن‌ از كفار است‌ ـ به‌ سامان‌ برسان‌.
مفسران‌ نقل‌ كرده‌اند: مردم‌ آن‌ شهر در خارج‌ از آن‌ اجتماع‌ ساليانه‌اي‌ داشتند كه‌ در آن‌ گردهم‌ آمده‌ بتان‌ را پرستش‌ كرده‌ و حيوانات‌ را براي‌ آنها قرباني ‌مي‌كردند و آن‌ پادشاه‌ ستمگر آنها را به‌ اين‌ كار دستور مي‌داد پس‌ چون‌ آن‌ جوانان‌ با قوم‌ خود به‌ آن‌ مراسم‌ رفتند، در اين‌ كارها به‌ چشم‌ بصيرت‌ نگريسته‌ و دانستند كه‌ پرستش‌ جز براي‌ ذاتي‌ كه‌ آفريننده‌ آسمانها و زمين‌ است‌، شايسته‌ نيست‌ آن‌گاه‌ يكي‌يكي‌ از قوم‌ خويش‌ بريده‌ در مكاني‌ جمع‌ شدند و براي‌ خود معبدي‌ ساختند كه‌ در آن‌ فقط خداي‌ يگانه‌ را مي‌پرستيدند. پس‌ قومشان‌ به‌ راز كارشان‌ پي‌برده‌ و شاه‌ را از ماجرايشان‌ آگاه‌ كردند، شاه‌ آنان‌ را احضار كرد و حقيقت‌ امر را از آنان‌ پرسيد، ايشان‌ بي‌محابا حقيقت‌ را گفتند و او را به‌سوي‌ خداي‌ عزوجل‌ دعوت‌ كردند. ولي‌ شاه‌ ايمان‌ نياورد و تهديدشان‌ كرد و برايشان‌ مهلتي‌ تعيين‌ نمود تا در آن‌ مهلت‌ به‌ شرك‌ برگردند. البته‌ اين‌ مهلت‌ از لطف‌ خداوند(ج) بود كه ‌فرصت‌ گريختن‌ را براي‌ آنان‌ آماده‌ كرد.
 
سوره كهف آيه  11
‏متن آيه : ‏
‏ فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ بر گوشهايشان‌ در آن‌ غار پرده‌ گذاشتيم‌» يعني‌: با خواب‌ سنگيني‌ كه‌ بر آنان‌ چيره‌ گردانيديم‌، گوشهايشان‌ را از شنيدن‌ صداها مسدود كرديم‌؛ «سالهايي‌ شمرده‌ شده‌» يعني‌: سالهايي‌ بسيار به‌شماري‌ معلوم‌. گفتني‌ است‌ كه‌ بيان‌ تعداد اين ‌سالها در پايان‌ داستان‌ مي‌آيد.
سوره كهف آيه  12
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آن‌گاه‌ آنان‌ را برانگيختيم‌» يعني‌: از آن‌ خواب‌ سنگين‌ بيدارشان‌ كرديم‌ «تا معلوم‌ بداريم‌ كه‌ كدام‌ يك‌ از دو گروه‌» از مؤمنان‌ و كافراني‌ كه‌ در مدت‌ درنگشان‌ در غار با هم‌ اختلاف‌ نظر داشتند «مدت‌ درنگشان‌ را شمارنده‌ ترند» يعني‌: مدت ‌باقي‌ ماندنشان‌ را در حال‌ خواب‌ در غار، بهتر در ضبط و حساب‌ مي‌آورند.
با چهار آيه‌ فوق‌، داستان‌ اصحاب‌ كهف‌ به‌ طور مختصر بيان‌ شد، اكنون ‌تفصيل‌ داستان‌ مي‌آيد:
 
سوره كهف آيه  13
‏متن آيه : ‏
‏ نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«ما خبرشان‌ را بر تو به‌ راستي‌ و درستي‌ حكايت‌ مي‌كنيم‌» نه‌ همچون‌ اخبار مشوش‌ و غيرمضبوط اهل‌ كتاب‌ كه‌ در آن‌ از راستي‌ و درستي‌ نشاني‌ نيست‌ «آنان‌ جواناني‌ بودند» يعني‌: جواناني‌ كم‌ سن‌ و سال‌ بودند «كه‌ به‌ پروردگار خويش‌ ايمان ‌آوردند» يعني‌: به‌ يگانگي‌ وي‌ باور و اعتراف‌ كردند «و ما بر هدايتشان‌ افزوديم‌» يعني‌: بر يقين‌ و شناختشان‌ از حق‌ درباره‌ آنچه‌ كه‌ اهل‌ زمانشان‌ در آن‌اختلاف‌ مي‌كردند افزوديم‌؛ با بخشيدن‌ پايداري‌ و توفيق‌ به‌ ايشان‌ از جانب‌ خويش‌.
آيه‌ كريمه‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ اشاره‌ دارد كه‌: جوانان‌ نسبت‌ به‌ بزرگسالاني‌ كه‌ در دين‌ باطل‌ غوطه‌ور شده‌اند، به‌سوي‌ حق‌ روي‌آورنده‌تر و به‌ هدايت‌ گراينده‌تراند. بر اين‌ اساس‌ بود كه‌ بيشتر اجابت‌كنندگان‌ رسول‌ خداص ـ چنان‌كه‌ ابن‌كثير نيز گفته ‌است‌ ـ جوانان‌ بودند اما سالمندان‌ قريش‌ ـ جز اندكي‌ ـ بر دين‌ باطلشان‌ باقي‌ ماندند. البته‌ اين‌ خود درسي‌ بليغ‌ براي‌ دعوتگران‌ است‌.
 
سوره كهف آيه  14
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و دلهايشان‌ را استوار گردانيديم‌» يعني‌: دلهاي‌ آن‌ جوانان‌ را با شكيبا ساختنشان‌ بر ترك‌ خانواده‌ و دار و ديار، نيرومند و قوي‌ گردانيديم‌ «آن‌گاه‌ كه‌ برخاستند» و در خارج‌ از شهر اجتماع‌ كردند تا بر دين‌ حق‌ و كناره‌گيري‌ از قوم‌و ديار خويش‌ هم‌پيمان‌ شوند «پس‌ گفتند: پروردگار ما همان‌ پروردگار آسمانها و زمين ‌است‌» چنان‌كه‌ گذشت‌. بنا به‌ قولي‌: آنان‌ پادشاه‌ ستمگري‌ به‌نام ‌«دقلديانوس‌» يا «دقيانوس‌» داشتند كه‌ مردم‌ را به‌سوي‌ پرستش‌ طواغيت‌ فرامي‌خواند پس‌خداي‌ عزوجل‌ آن‌ گروه‌ از جوانان‌ را بر راه‌ حق‌ استوار گردانيد و ايشان‌ را در پناه ‌عصمت‌ خويش‌ قرارداد تا برخاستند و گفتند: پروردگار ما همان‌ پروردگار آسمانها و زمين‌ است‌ «جز او هرگز معبودي‌ را نخواهيم‌ خواند» نه‌ با شريك‌ آوردن ‌معبودي‌ ديگر با وي‌ و نه‌ به‌ طور مستقل‌ «كه‌ در غير اين‌ صورت‌ قطعا سخن‌ دروغ‌ گفته‌ايم‌» شطط: غلو و تجاوز از حد در راه‌ ناصواب‌ و در بهتان‌ و ناروا و دوري‌ ازحق‌ است‌.
دو آيه‌ فوق‌ دلالت‌ مي‌كنند بر اين‌كه‌ اگر انسان‌ از همان‌ آغاز كار، در طلب ‌