سار مي‌كنند» و به‌قتل‌ مي‌رسانند «يا شما رابه‌ كيش‌ خود باز مي‌گردانند» همان‌ كيش‌ و آييني‌ كه‌  ـ قبل‌ از هدايت‌تان‌ ـ بر آن ‌قرار داشتيد «و در آن‌ صورت‌» يعني‌: در صورت‌ بازگشت‌ به‌ دين‌ باطل‌ آنان‌ «هرگز رستگار نخواهيد شد» نه‌ در دنيا و نه‌ در آخرت‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2503.txt">آيه  21</a><a class="text" href="w:text:2504.txt">آيه  22</a><a class="text" href="w:text:2505.txt"> آيه  23</a><a class="text" href="w:text:2506.txt"> آيه  24</a><a class="text" href="w:text:2507.txt"> آيه  25</a><a class="text" href="w:text:2508.txt">آيه  26</a><a class="text" href="w:text:2509.txt">آيه  27</a></body></html>سوره كهف آيه  21
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَاناً رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بدين‌ گونه‌» مردم‌ آن‌ سرزمين‌ را «بر حالشان‌ آگاه‌ ساختيم‌» يعني‌: چنان‌كه ‌آنان‌ را به‌ خواب‌ فروبرده‌ و از خواب‌ برانگيختيم‌، مردم‌ را نيز از حالشان‌ آگاه‌ ساختيم‌ «تا بدانند كه‌ وعده‌ خداوند» به‌ برانگيختن‌ بعد از مرگ‌ «راست‌ است‌» زيراحال‌ ايشان‌ در به‌ خواب ‌بردن‌ طولاني‌ و سپس‌ بيدارساختنشان‌، همانند حال‌ كسي ‌است‌ كه‌ مي‌ميرد آن‌گاه‌ برانگيخته‌ مي‌شود «و» تا بدانند كه‌ «در قيامت‌ هيچ ‌شبهه‌اي‌ نيست‌» پس‌ ذاتي‌ كه‌ بر فروبردنشان‌ در خواب‌ به‌ مدت‌ صدها سال‌ وباقي‌گذاشتنشان‌ بر آن‌ حال‌ بدون‌ غذا و خوراكي‌اي‌ توانا باشد، قطعا بر زنده ‌كردن‌ مردگان‌ نيز تواناست‌. به‌ قولي‌: پادشاه‌ آن‌ عصر از كساني‌ بود كه‌ منكر رستاخيز بودند پس‌ خداي‌ عزوجل‌ اين‌ معجزه‌ را به‌ وي‌ نماياند.
استاد سيدابوالحسن‌ ندوي: ترجيحا بر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ رويداد در عهد «هاردين‌» امپراطور روماني‌ (138 ـ 117م‌) اتفاق‌ افتاد زيرا در اين‌ دوران‌، دين ‌نصرانيت‌ در آن‌ منطقه‌ رونق‌ يافته‌ بود و پادشاهان‌ آن‌ به‌ اين‌ دين‌ ايمان‌ آورده‌ بودند.
نقل‌ است‌ كه‌: سبب‌ آگاهي‌ مردم‌ از حالشان‌ اين‌ بود كه‌ چون‌ رفيقشان‌ با پول ‌نقره‌اي‌ كه‌ از ضرب‌ دوره‌ دقلديانوس‌ بود، جهت‌ تهيه‌ خوراك‌ به‌ بازار رفت‌ و آن‌ سكه‌ را به‌ بازاريان‌ نشان‌ داد، آنها او را به‌ اين‌ متهم‌ كردند كه‌ گنجي‌ يافته‌ است‌ ودرحالي‌كه‌ او از اين‌ طرز رفتارشان‌ و نيز از تغييراتي‌ كه‌ در وضع‌ شهر مي‌ديد، سخت‌ بهت‌زده‌ شده‌ بود، او را به‌ اتهام‌يافتن‌ گنج‌ نزد پادشاه‌ بردند و او داستان‌ را به‌ آنان‌ باز گفت‌، پادشاه‌ با درباريانش‌ به‌سوي‌ غار به‌ راه‌ افتادند تا با او به‌ غار رسيدند.
دنباله‌ ماجرا را قرآن‌ اين‌ گونه‌ حكايت‌ مي‌كند: «هنگامي‌كه‌» آنان‌ «ميان‌ خود در كارشان‌ با يك‌ديگر نزاع‌ مي‌كردند» زيرا هنگامي‌كه‌ پادشاه‌ و همراهانش‌ از حالشان‌ آگاه‌ شدند و ايشان‌ را بر آن‌ حال‌، زنده‌ ديدند خداي‌ عزوجل‌ روح‌ آن ‌جوانان‌ را قبض‌ كرد و ايشان‌ را به‌سوي‌ خود فراخواند آن‌گاه‌ ميان‌ گروهي‌ كه‌ خداوند(ج) آنها را از راز كار جوانان‌ و اين‌ نشانه‌ عظيم‌ آگاه‌ كرد تا به‌ عقيده‌ بعث ‌بعد از مرگ‌ باور پيدا كنند، در اين‌ امر كه‌ با غار آن‌ جوانان‌ چه‌ بكنند، اختلاف‌ پيدا شد «پس‌ گفتند» عده‌اي‌ از آنان‌ بعد از آن‌كه‌ خداوند متعال‌ اصحاب‌ كهف‌ را ميراند «برروي‌ آنها ساختماني‌ بنا كنيد» بعني‌: در غارشان‌ را ببنديد و ايشان‌ را به‌حال‌ خود واگذاريد و بر در غار ساختماني‌ به‌عنوان‌ يادمان‌شان‌ بسازيد. گويند: گروهي‌ كه‌ اين‌ پيشنهاد را دادند، از كفار آن‌ قوم‌ بودند «پروردگارشان‌ به‌ حال‌ آنان ‌داناتر است‌» نسبت‌ به‌ اين‌ گروهي‌ كه‌ در باره‌ ايشان‌ نزاع‌ مي‌كنند كه‌ آنها كه‌ بودند، چه‌ بودند و چه‌ مدت‌ در غار درنگ‌ كردند. اين‌ جمله‌ معترضه‌اي‌ در ميان‌ آيه‌است‌. «سر انجام‌ كساني‌ كه‌ بر كارشان‌ غلبه‌ يافتند، گفتند» يعني‌: سرانجام‌ صاحبان ‌قدرت‌ و نفوذ كه‌ بر تصميم‌گيري‌ در باره‌ آنان‌ مسلط بودند، گفتند: «حتما بر غار آنان‌ مسجدي‌ بنا مي‌كنيم‌» نقل‌ است‌ كه‌ اين‌ گروه‌ صاحب‌ نفوذ، مسلمانان‌شان‌ بودند كه‌ پادشاه‌ نيز از ايشان‌ بود و رأي‌شان‌ غالب‌ شد. بناكردن‌ مسجد نيز بر اين‌حقيقت‌ اشعار دارد كه‌ آنان‌ مسلمان‌ بودند.
بايد دانست‌: كساني‌ از پيشينيان‌ كه‌ بر سر قبرها مسجد و معبد بنا كرده‌اند، در سنت‌ نبي‌ اكرم‌ص مورد نكوهش‌ قرار گرفته‌اند پس‌ از احاديث‌ وارده‌ در اين‌ باب ‌چنين‌ دانسته‌ مي‌شود كه‌ اين‌كار از بدعت‌هايي‌ بوده‌ كه‌ بعد از گذشت‌ زمان ‌طولاني‌، در دين‌ نصرانيت‌ پديد آمده‌ است‌ لذا در شرع‌ انور ما بناكردن‌ مسجد برسر مزارات‌، نماز خواندن‌ در مزارات‌ و ساختمان‌سازي‌ در آنها جايز نيست‌.
 
سوره كهف آيه  22
‏متن آيه : ‏
‏ سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِراً وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَداً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«به‌ زودي‌ خواهند گفت‌» جمعي‌ از مردم‌: «اصحاب‌ كهف‌ سه‌ تن‌ بودند و چهارمين ‌آنها سگشان‌ بود» گروهي‌ كه‌ مي‌گفتند: اصحاب‌ كهف‌، سه‌ يا پنج‌ يا هفت‌ تن‌ بودند، از اهل‌ كتاب‌ و از مسلماناني‌ بودند كه‌ در زمان‌ رسول‌ خداص درباره ‌تعدادشان‌ با يك‌ديگر اختلاف‌ داشتند «و مي‌گويند» يعني‌: بعضي‌ ديگر «پنج‌ تن‌بودند و ششمين‌ آنها سگشان‌ بود، رجم‌ به‌ غيب‌ مي‌كنند» رجم‌ بالغيب‌: يعني‌ تير درتاريكي‌ انداختن‌ و از روي‌ حدس‌ و گمان‌ يا بي‌ داشتن‌ يقين‌ و دانش‌ سخن‌ گفتن‌ «ومي‌گويند» جمعي‌ ديگر «آنها هفت‌ تن‌ بودند و هشتمين‌ آنها سگشان‌ بود» گويي ‌سخن‌ اين‌ فرقه‌ به‌ صواب‌ نزديكتر است‌، به‌ دلالت‌ اين‌كه‌ خداوند(ج) آنها را در سلك‌ راجمين‌ به‌ غيب‌ نياورد «بگو: پروردگارم‌ به‌ شماره‌ آنها داناتر است‌» اي‌گروههاي‌ اختلاف‌ كننده‌ در اين‌ امر. اين‌ جمله‌ ارشادي‌ است‌ بر اين‌ امر كه‌ در چنين‌مقام‌ و موقعيتي‌ بهتر اين‌ است‌ كه‌ علم‌ اين‌ امور به‌ خداي‌ عزوجل‌ برگردانده‌ شود ودر باره‌ آن‌ سخن‌ گفته‌ نشود پس‌ نيازي‌ نيست‌ كه‌ ما در تعداد اصحاب‌ كهف‌ ژرف‌نگري‌ كنيم‌ «نمي‌داند آنان‌ را» يعني‌: نمي