فرمان‌ رنج‌ بسياري‌ ديده‌ايم‌» به‌ اين‌ ترتيب‌، موسي‌ از يوشع‌ خواست‌ كه‌ آن‌ ماهي‌ بريان‌شده‌ را بياورد تا تناول‌ كنند چراكه‌ خسته‌ و گرسنه‌ شده‌اند. عجبا! كه‌ موسي‌ تا از آن‌ مكان‌ مقرر نگذشت‌، در آن‌ سفر احساس‌ خستگي‌ نكرد و همين‌كه‌ از آنجا گذشت‌، به‌ فرمان‌ خداوند(ج)  احساس‌ خستگي ‌نمود.
 
	سوره كهف آيه  63
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» يوشع‌ به‌ موسي‌ «آيا ديدي‌؟» يعني‌: به‌ سخنم‌ توجه‌ كن‌ «وقتي‌ كه‌ به‌ آن‌ صخره‌» كه‌ در محل‌ مجمع‌البحرين‌ قرار داشت‌ «تكيه‌ كرده‌ آرام‌ گرفتيم‌» يوشع‌ ازآن‌ صخره‌ نام‌ برد زيرا يادآوري‌ آن‌ متضمن‌ تعيين‌ بيشتر آن‌ مكان‌ بود «من‌» در آنجا «ماهي‌ را فراموش‌ كردم‌ و جز شيطان‌ كسي‌ آن‌ را از ياد من‌ نبرد از آن‌كه‌ داستان ‌آن‌ را ياد كنم‌» يعني‌: شيطان‌ بود كه‌ با وسوسه‌ خويش‌ از ياد من‌ برد كه‌ تو را از داستان‌ عجيب‌ و غريب‌ آن‌ ماهي‌ آگاه‌ كنم‌ كه‌ چگونه‌ زنده‌ شد و به‌ دريا پريد «وبه‌طور عجيبي‌ راه‌ خود را در دريا پيش‌ گرفت‌» به‌ راستي‌ سخت‌ موجب‌ شگفتي‌ بودكه‌ ماهي‌ مرده‌ بريان‌ شده‌اي‌ كه‌ قسمتي‌ از آن‌ هم‌ خورده‌ شده‌ بود، زنده‌ شده‌ به‌ دريا برجهد و اثر روان‌ شدنش‌ در آب‌ هم‌ به‌ صورت‌ كانالي‌ باقي‌ بماند. به‌ اين ‌ترتيب‌، يوشع‌ عذر خود را در فراموشي‌اش‌ از يادآوري‌ آن‌ امر، به‌ موسي‌(ع)  اعلام‌ كرد.
 
آيه  207
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و از ميان‌ مردم‌ كسي‌ است‌ كه‌ جان‌ خود را براي‌ طلب‌ خشنودي‌ خدا مي‌فروشد» واز جان‌ خويش‌ در اعمالي‌ چون‌ جهاد و امربه‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر مي‌گذرد. ازصهيب‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: چون‌ از مكه ‌قصد هجرت‌ به‌ سوي‌ پيامبرص را كردم، قريشيان‌ به‌ من‌ گفتند: اي‌ صهيب‌! هنگامي‌ كه‌ به‌ سرزمين‌ ما آمدي، هيچ‌ مال‌ و ثروتي‌ نداشتي‌ و اكنون‌ با مال‌ و ثروت‌ از ميان‌ ما خارج‌ مي‌شوي‌؟ به‌خدا كه‌ هرگز اجازه‌ اين‌ كار را به‌ تونمي‌دهيم‌! پس‌ به‌ آنان‌ گفتم: اگر مالم‌ را به‌ شما بدهم، از سر راهم‌ كنار مي‌رويد؟ گفتند: آري‌! آن‌گاه‌ مالم‌ را به‌ آنان‌ دادم‌ و راه‌ را بر من‌ باز كردند. حركت‌ كردم‌ تا به‌ مدينه‌ نزد رسول‌ خداص رسيدم، همين‌ كه‌ رسول‌ خداص مرا ديدند، فرمودند: «ابايحيي‌ معامله‌ را برد، ابايحيي‌ معامله‌ را برد!» آن‌گاه‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد. اما ابن‌كثير مي‌گويد: «اكثر علما بر آنند كه‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ درباره‌ هر مجاهدي‌ كه‌در راه‌ خدا(ج) پيكار مي‌كند، نازل‌ شده‌ است‌». «و خدا نسبت‌ به‌ بندگانش‌ مهربان ‌است‌» پس‌ به‌ آنان‌ در برابر عمل‌ اندك، پاداشي‌ عظيم‌ عنايت‌ كرده‌ و به‌ بيشتر ازحد توانشان‌ مكلفشان‌ نمي‌گرداند و از خوان‌ بي‌كران‌ رحمت‌ و احسان‌ خويش‌ برآنان‌ سرازير مي‌سازد و اگر چنين‌ نبود، شر گروه‌ مفسدان‌ در زمين‌ غالب‌ و فراگيرمي‌شد تا بدانجا كه‌ ديگر در آن‌ صلاحي‌ باقي‌ نمي‌ماند.
علماي‌ مالكي‌ در بيان‌ حكم‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ گفته‌اند: اين‌ آيه‌ كريمه‌، دليل‌ وهشداري‌ است‌ بر رعايت‌ احتياط در امور دين‌ و دنيا و ضرورت‌ تحقيق‌ و تفحص‌در احوال‌ شهود و قضات‌ و اين‌ كه‌ حاكم‌ نبايد به‌ ظاهر احوال‌ مردم‌ عمل‌ كند تا از باطن‌ كار آنان‌ جست‌ و جو نكرده ‌باشد. اما قول‌ صحيح‌ - چنان‌كه‌ قرطبي‌ گفته‌ - اين‌ است‌ كه: به‌ ظاهر عمل‌ مي‌شود تا آن‌گاه‌ كه‌ خلاف‌ آن‌ آشكار شود، به‌ دليل ‌اين‌ فرموده‌ عمر(رض) كه‌ در بخاري‌ روايت‌ شده‌ است: «اي‌ مردم‌! همانا وحي‌ قطع‌شده‌ است‌ و ما هم‌اكنون‌ شما را بر آن‌ چيزي‌ مؤاخذه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ از اعمال‌ شما بر ما آشكار مي‌شود، پس‌ هر كس‌ به‌ ما خير را آشكار ساخت، او را ايمن‌ گردانيده‌ و به‌ خود نزديك‌ مي‌گردانيم‌ و ما را به‌ اسرار نهان‌ وي‌ كاري‌ نيست‌ و خداوند(ج) خود حساب‌ نهان‌ او را مي‌كند و هر كس‌ به‌ ما بدي‌ را آشكار ساخت، نه‌ او را ايمن‌مي‌گردانيم‌ و نه‌ تصديقش‌ مي‌كنيم، هرچند بگويد كه‌ كارم‌ در نهان‌ نيكوست‌».
 
سوره كهف آيه  64
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» موسي‌(ع)  «اين‌ همان‌ بود كه‌ ما مي‌جستيم‌» يعني‌: آنچه‌ تو از گم ‌كردن ‌ماهي‌ در آن‌ مكان‌ يادآوري‌ كردي‌، دقيقا همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ما به‌دنبال‌ آن ‌بوديم‌ زيرا اين‌ خود همان‌ نشانه‌اي‌ است‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ براي‌ ما قرار داده‌ و دلالت‌ مي‌كند بر اين‌كه‌ مرد مورد جستجوي‌ ما در همانجاست‌ «پس‌ جستجوكنان‌ بر ردپاي ‌خود بازگشتند» يعني‌: به‌ همان‌ راهي‌ كه‌ از آن‌ آمده‌ بودند بازگشتند، درحالي‌كه‌ ردپاي‌ خود را پي‌جويي‌ مي‌كردند تا راه‌ را گم‌ نكنند.
	سوره كهف آيه  65
‏متن آيه : ‏
‏ فَوَجَدَا عَبْداً مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ بنده‌اي‌ از بندگان‌ ما را يافتند» احاديث‌ صحيح‌ بر اين‌ امر دلالت‌ دارند كه‌ آن‌ بنده‌، بليابن‌ملكان‌ ملقب‌ به‌ خضر(ع)  بود «كه‌ به‌ او رحمتي‌ از جانب‌ خود داديم‌» به‌قولي‌: رحمت‌ همان‌ نبوت‌ است‌ پس‌ بنابراين‌ قول‌، خضر(ع)  پيامبر بود. به‌قولي‌ ديگر: مراد از رحمت‌، نعمتي‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ به‌ خضر(ع)  ارزاني ‌كرده‌ بود و ولايتي‌ است‌ كه‌ به‌ وي‌ بخشيده‌ بود. بنابراين‌ قول‌، خضر(ع)  پيامبر نبود «و از نزد خود بدو دانشي‌ آموخته‌ بوديم‌» خداي‌ سبحان‌ اموري‌ از علم‌ غيب‌ را كه ‌مخصوص‌ خود اوست‌، به‌ خضر(ع)  آموخته‌ بود.
نقل‌ است‌ كه‌ موسي‌ خضر علیهماالسلام را درحالي‌ ديد كه‌ خود را به‌ جامه‌اي‌ پوشانده‌ بود پس‌ بر وي‌ سلام‌ كرد. و چون‌ در آن‌ سرزمين‌ سلام‌ كردن‌ رسم‌ نبود، خضر(ع)  از وي‌ پرسيد: تو كيستي‌ و سلام‌ را در سرزمينت‌ از كجا آورده‌اي‌؟ گفت‌: من ‌موسي‌ هستم‌. خضر(ع)  پرسيد: موساي‌ بني‌اسرائيل‌؟ گفت‌: آري‌! نزد تو آمده‌ام‌ تا به‌ من‌ از دانشي‌ كه‌ به‌ تو داده‌اند بياموزاني‌.
بايد دانست‌ كه‌ در سير و سفر موسي‌(ع)  به‌ طلب‌ علم‌، درسي‌ است‌ بليغ‌ براي‌ ما مسلمانان‌، كه‌ نبايد به‌ هيچ‌ حال‌ از طلب‌ علم‌ دست‌ برداريم‌