‌گرفت‌، نه‌ كشتي‌هاي‌ معيوب‌ و ناقص‌ را. نقل‌ است‌ كه‌ اسم‌ آن‌ پادشاه‌ هدهد بن‌بدد، يا جلندي‌ بن‌كركر، يا منوار بن‌ جلندي‌ بود.
 
	سوره كهف آيه  80
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَاناً وَكُفْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اما آن‌ نوجوان‌» كه‌ من‌ او را به‌ قتل‌ رساندم‌ «پدر و مادر وي‌ هردو مؤمن ‌بودند» ولي‌ خودش‌ اين‌گونه‌ نبود «پس‌ ترسيديم‌ از آن‌كه‌ برآنان‌ در سركشي‌ و كفر غالب‌ آيد» يعني‌: ترسيديم‌ كه‌ با پدر و مادر آزاري‌ خويش‌ و عاق‌ شدن‌ ازسوي‌ آنان‌، در سركشي‌ و كفران‌ نعمت‌ بر آنها غالب‌ آيد. به‌قولي‌: خضر(ع)  به‌ سبب ‌الهام‌ الهي‌ دانست‌ كه‌ آن‌ نوجوان‌ از همان‌ بدو امر به‌ كفر گرايش‌ يافته‌ و به‌زودي‌ كفرش‌ منجر به‌ كفر و گمراهي‌ پدر و مادرش‌ نيز خواهد شد چراكه‌ علاقه‌ مفرط آنان‌ به‌ او، سرانجام‌ به‌ پيروي‌ آنان‌ از او در كفر و طغيان‌ خواهد انجاميد.
 
	سوره كهف آيه  81
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْراً مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ خواستيم‌ كه‌ پروردگارشان‌ آن‌ دو را به‌ بهتر از وي‌ عوض‌ دهد» يعني‌: به‌جاي‌ آن‌ فرزند، فرزندي‌ بهتر از او را به‌ آنان‌ بدهد «از روي‌ پاكيزگي‌» يعني‌: فرزندي ‌پاك‌نهادتر در دين‌، در صلاح‌ و وارستگي‌ از گناهان‌ «و نزديكتر از جهت ‌شفقت‌» و مهرباني‌ به‌ پدر و مادرش‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «لا يقضي الله للمؤمن قضاء إلا كان خيراً له‌: خداوند در حق‌ هيچ‌ مؤمني‌ قضايي‌ را نافذ نمي‌كند مگر اين‌كه‌ آن‌ قضا به‌ خير وي‌ است‌».
 	سوره كهف آيه  82
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اما آن‌ ديوار» كه‌ من‌ آن‌ را استوار كردم‌؛ «از آن‌ دو نوجوان‌ يتيم‌ در شهر بود» يعني‌: در آن‌ قريه‌اي‌ كه‌ قبلا ذكر شد. ذكر آن‌ به‌ نام‌ «قريه‌» در آيات‌ قبل‌ وبه‌نام‌ «مدينه‌» در اين‌ آيه‌، دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ اسم‌ قريه‌ بر شهر نيز اطلاق‌ مي‌شود «و در زير آن‌ گنجي‌ متعلق‌ به‌ آن‌ دو بود» يعني‌: در زير آن‌ ديوار، مالي‌ بزرگ‌ از آن‌دو نوجوان‌ يتيم‌ پنهان‌ ساخته‌ شده‌ بود. كنز: مال‌ مدفون‌ است‌ «و پدرشان‌ نيكوكار بود» لذا صلاح‌ پدر مقتضي‌ آن‌ بود كه‌ رعايت‌ حال‌ فرزندانش‌ بشود و مالشان‌ از نابودي‌ حفظ گردد «پس‌ پروردگار تو خواست‌ كه‌ آن‌ دو نوجوان‌ به‌ حد رشد برسند» يعني‌: به‌ كمال‌ بلوغ‌ و تمام‌ رشد خود برسند «و گنجينه‌ خود را بيرون‌ آورند» از آن‌ مخفي‌گاه‌ پس‌ اگر ديوار فرو مي‌ريخت‌، گنج‌ هم‌ از زير آن‌ بيرون ‌مي‌آمد و چه‌ بسا تلف‌ مي‌شد. «كه‌» اين‌ كار و اين‌ تدبير «رحمتي‌ از جانب‌پروردگارت‌ بود» بر آن‌ دو جوان‌ يتيم‌، به‌ سبب‌ صالح‌ بودن‌ پدرشان‌ «و من‌ آن‌ را از امر خود» يعني‌: از اجتهاد و رأي‌ خود «نكردم‌» بلكه‌ اين‌ كارها همه‌ به‌ دستورخداوند(ج)  بود «اين‌ بود تأويل‌ آنچه‌ كه‌ نتوانستي‌ بر آن‌ شكيبايي‌ ورزي‌» يعني‌: آنچه‌ گفتم‌، تفسير آن‌ كارهايي‌ است‌ كه‌ صبر تو از آنها به‌ سر آمد و بر آنها تاب‌ سكوت ‌نياوردي‌.
لذا روشن‌ شد كه‌ هر سه‌ رويدادي‌ كه‌ خضر(ع)  در آنها دست‌ برد، از باب ‌انتخاب‌ شر آسان‌تر در برابر شر و زيان‌ سنگين‌تر، يعني‌ رعايت‌ قاعده ‌«يختار اهون ‌الشرين‌» بود. در صحيح‌ بخاري‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص در حديث‌ شريف‌ فرمودند: «خضر را خضر ناميدند زيرا او بر روي‌ بوته‌ علف‌ خشكي‌ نشست‌، بناگاه‌ آن‌ بوته‌ خشك‌ از زير پايش‌ سبز و خرم‌ به‌ جنبش‌ درآمد».
جمهور علما بر آنند كه‌ خضر(ع)  درگذشته‌ است‌، به‌دليل‌ اين‌ حديث‌ شريف ‌رسول‌ خداص كه‌ اندكي‌ قبل‌ از درگذشت‌ خويش‌ فرمودند: «اين‌ شب‌ را خوب ‌به‌خاطر بسپاريد زيرا در رأس‌ صد سال‌ بعد از اين‌ تاريخ‌، هيچ‌ يك‌ از كساني‌ كه‌ هم‌اكنون‌ برروي‌ زمين‌ زنده‌اند، زنده‌ باقي‌ نمي‌مانند». اما گروهي‌ بر آنند كه ‌خضر(ع)  زنده‌ است‌ زيرا از چشمه‌ حيات‌ نوشيده‌ است‌.
 
آيه  209
‏متن آيه : ‏
‏ فَإِن زَلَلْتُمْ مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْكُمُ الْبَيِّنَاتُ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر دچار لغزش‌ شديد» و پاي‌ شما از رفتن‌ به‌ راه‌ حق‌ لنگيد و از آن‌ انحراف‌ ورزيده‌ و به‌ راههاي‌ شيطان‌ گرايش‌ پيدا كرديد «پس‌ از آن‌ كه‌ براي‌ شما دلايل‌ آشكارآمد» بر اين‌ كه‌ ورود به‌ اسلام، يگانه‌ انتخاب‌ بر حق‌ است‌ «بدانيد كه‌ خداوند غالب‌» است‌ و انتقام‌گرفتن‌ از شما او را عاجز نمي‌گرداند «حكيم‌ است‌» و جز به‌حق‌ انتقام‌ نمي‌گيرد.
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ گفته‌اند: اين‌ آيه‌ كريمه‌ درباره‌ عبدالله بن‌سلام‌ و يارانش‌ از يهود كه‌ به‌ اسلام‌ مشرف‌ شده‌ بودند نازل‌ شد، هنگامي‌ كه‌ آنان ‌روز شنبه‌ را بزرگ‌ داشتند و از گوشت‌ و شير شتر اظهار كراهت‌ كردند و گفتند: يارسول‌الله! روز شنبه‌ روزي‌ است‌ كه‌ ما آن‌ را بزرگ‌ مي‌داريم، پس‌ به‌ ما بزرگداشت‌ آن‌ را اجازه‌ دهيد، تورات‌ نيز كتاب‌ خداوند(ج) است، لذا به‌ ما اجازه‌ دهيد تا شبانگاه‌ به‌ قرائت‌ آن‌ بپاخيزيم‌! اين‌ بود كه‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد.
 
سوره كهف آيه  83
‏متن آيه : ‏
‏ وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و از تو در باره‌ ذوالقرنين‌ مي‌پرسند» سؤال‌كنندگان‌، كفار مكه‌ بودند كه‌ به ‌اشاره‌ يهود از رسول‌ خداص در اين‌ باره‌ پرسيدند «بگو: به‌ زودي‌ بر شما از حال‌ وي ‌خبري‌ خواهم‌ داد» از طريق‌ وحيي‌ كه‌ بر من‌ نازل‌ مي‌شود.
ذوالقرنين‌ بنا به‌قولي‌ همان‌ اسكندر فرزند فيليبوس‌ يوناني‌ (330 ق‌. م‌) باني ‌شهر اسكندريه‌ است‌ كه‌ تمام‌ دنيا را تصرف‌ كرد. اما اشكال‌ اين‌ قول‌ در اين‌ است ‌كه‌ اين‌ اسكندر، كافر و شاگرد ارسطو بود. به‌قولي‌: ذوالقرنين‌ ابوكرب‌ حميري ‌است‌ كه‌ او نيز جهانگشا بود. و به‌قولي‌: ذوالقرنين‌ فرشته‌اي‌ از فرشتگان‌ است‌.به‌قولي‌ ديگر: او «سايرس‌ ـ 599 ق‌. م‌» است‌ كه‌ شرق‌ و غرب‌ دنيا را به‌ زير فرمان‌ خويش‌ درآورد. ولي‌ بنابر تحقيق‌ مولانا ابوالكلام‌ آزاد، او كورش‌ كبير (قرن‌ ششم‌ ق