َالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( موسي از كرده خود پشيمان شد و رو به درگاه خدا كرد و ) گفت : پروردگارا ! من بر خويشتن ( با كشتن يك تن ) ستم كردم ، پس ( به فريادم رس و ) مرا ببخش .  ( خدا دعايش را اجابت كرد ) و او را بخشيد ، چرا كه خدا بس آمرزگار و مهربان ( درباره بندگان پشيمان و توبه‌كار ) است .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ظَلَمْتُ نَفْسِي‌ » :  ( نگا : نمل‌ / 44 ) .‏
 
سوره قصص آيه  17
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏گفت : پروردگارا ! به پاس نعمتهائي كه به من عطاء فرموده‌اي ( و عطاء مي‌فرمائي كه مغفرت و مرحمت است ) ، هرگز پشتيبان بدكاران و بزهكاران نخواهم شد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« بِمَآ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ » : حرف باء مي‌تواند براي سبب و يا قسم استعطافي باشد . در صورت نخست ، يعني : به سبب نعمتهائي كه عطاء فرموده‌اي كه قدرت و قوت و جاه و نعمت و عزّت و دانش و حكمت است . و به سبب لطفي كه مي‌فرمائي و مغفرتي كه عطاء مي‌نمائي . در صورت دوم ، يعني : تو را سوگند مي‌دهم به نعمتهائي كه روا داشته‌اي اين كه مرا ببخشي و آمرزش خويش را بهره‌ام گرداني ، كه اگر چنين شود ، ديگر من . . .‏
 
آيه  78
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بعضي‌ از آنان‌ امي‌هايي‌ هستند» يعني: از يهوديان‌ گروه‌ بي‌سوادي‌ هستند كه ‌نوشتن‌ و خواندن‌ را نمي‌دانند، به‌ همين‌ جهت‌ است‌ «كه‌ كتاب‌ آسماني‌ را جز آرزوهاي‌ باطلي‌ نمي‌دانند» مانند اين‌ آرزوي‌ خام‌ و دروغين‌ كه‌ آنان‌ به‌سبب‌ اعمال ‌شايسته‌ ادعايي‌ خود، يا بدان‌ سبب‌ كه‌ - به‌ باور خويش‌ - پيشينيان‌ صالحي‌ داشتند، آمرزيده‌ مي‌شوند. بعضي‌ گفته‌اند: «اماني‌» به‌ معني‌ خواندن‌ است، يعني: آنان‌ جزلق‌لق ‌زبان‌ و خواندن‌ طوطي‌وار بدون‌ فهم، چيز ديگري‌ از تورات‌ نمي‌دانند «وفقط پندار مي‌بافند» يعني: اين‌گونه‌ باورهاي‌ كاذب، فقط بر گمان‌ و پنداري‌ متكي‌است‌ كه‌ آن‌ را به‌ تقليد دريافته‌اند و همين‌ عامل‌ است‌ كه‌ به‌ آنان‌ اجازه‌ نمي‌دهد تاچشمانشان‌ به‌ سوي‌ حقايق‌ باز شود. ابن‌جرير طبري‌ مي‌گويد: «اعراب‌ كساني‌ ازمردان‌ را كه‌ خواندن‌ و نوشتن‌ نمي‌دانستند، از نظر جهل‌ و ناداني‌ به‌ مادرانشان ‌نسبت‌ مي‌دادند و از اين‌روي‌ به‌ آنان‌ امي‌ مي‌گفتند».
اين‌ آيه‌ كريمه، دليل‌ بطلان‌ تقليد در عقايد و اصول‌ احكام‌ است، چنان‌كه‌سلف‌ صالح‌ در صدر اسلام‌ و در سه‌ قرن‌ اوليه، بر بطلان‌ تقليد در عقيده‌ اجماع‌داشته‌اند. آري‌! در آن‌ عصر، مردم‌ بي‌دانش‌، عقيده‌ خويش‌ را همراه‌ با دليل‌ وبرهان‌ آن‌ از علما دريافت‌ نموده‌ و كوركورانه‌ از ايشان‌ تقليد نمي‌كردند.
آيه  106
‏متن آيه : ‏
‏ اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پيروي‌ كن‌» اي‌ محمد! «از آنچه‌ از جانب‌ پروردگارت‌ به‌تو وحي‌ شده‌» در اينجا خداي‌ متعال‌ به‌ پيامبرش‌ دستور مي‌دهد كه‌ ذهن‌ و فكر خود را به‌ مشركان‌ مشغول ‌نكند بلكه‌ به‌ پيروي‌ آنچه‌ كه‌ بدان‌ مأمور شده‌ است‌، مشغول‌ باشد «هيچ‌ معبودي ‌جز او نيست‌» از اين‌رو فقط بايد به‌ وحي‌ و امر وي‌ انديشيد و از آن‌ پيروي‌ كرد «و از مشركان‌ روي‌ بگردان‌» با عفو و گذشت‌ و تحمل‌ آزارها و ترك‌نمودنشان‌ به‌ نرمي ‌و ملايمت‌؛ تا خداي‌ عزوجل‌ بر تو و دعوتت‌ از طريق‌ هجرت‌ و جهاد و غير آن ‌گشايشي‌ پديد آورد و آن‌گاه‌ بتواني‌ احكام‌ خداوند(ج) را در ميانشان‌ برپاداري‌. اين‌ حكم‌ قبل‌ از نزول‌ آيه‌ «قتال‌» بود و به‌ آيه‌ قتال‌ منسوخ‌ شد.
 
 سوره قصص آيه  18
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏در شهر ، ترسان و نگران ، شب را به روز آورد ، و ناگهان كسي كه ديروز از موسي ياري و مدد خواسته بود ، او را به فرياد خواند ( چرا كه با قبطي ديگري گلاويز شده بود و از عهده‌اش بر نمي‌آمد ) . موسي بدو گفت : حقاً تو گمراه آشكاري .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« يَتَرَقَّبُ » : خويشتن را مي‌پائيد ، و مواظب مأموران بود . چشم به راه گرفتاري و مجازات خويش بود . جمله فعل و فاعل خبر دوم ( أَصْبَحَ ) يا حال ضمير مستتر در ( خَآئِفاً ) است . برخي ( أَصْبَحَ ) را تامّ بشمار آورده‌اند و ( خَآئِفاً ) و ( يَتَرَقَّبُ ) را حال اوّل و دوم دانسته‌اند . « غَوِيٌّ » : گمراه و سرگشته .‏
 
سوره قصص آيه  19
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَا مُوسَى أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و همين كه موسي خواست به سوي كسي كه دشمن آن دو بود دست بگشايد و حمله نمايد ،  ( مرد قبطي فرياد زد و ) گفت : آيا مي‌خواهي مرا بكشي همان گونه كه ديروز كسي را كشتي‌ ؟ در زمين جز اين نمي‌خواهي كه ستمگر زورگوئي باشي ، و نمي‌خواهي كه از اصلاحگران باشي .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« يَبْطِشَ » : حمله‌ور شود . يورش برد . « جَبَّاراً » : زورگو . قدرتمند و قدرت‌نما . نيرومندي كه هر چه بخواهد بكند و از فرمان خدا نافرماني نمايد .‏
 
سوره قصص آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَاء رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى قَالَ يَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( وقتي كه خبر كشته شدن قبطي پراكنده شد ) مردي ( كه از خانواده فرعون بود و ايمان آورده بود ) از نقطه دوردست شهر شتابان آمد و گفت : اي موسي ! درباريان و بزرگان قوم براي كشتن تو به رايزني نشسته‌اند ، پس ( هر چه زودتر از شهر ) بيرون برو . مسلّماً من از خيرخواهان و دلسوزان تو هستم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أَقْصَي‌الْمَدينَةِ » : دورترين نقطه شهر . « يَسْعي‌ » : مراد از سعي ، سرعت در رفتن است . « الْمَلأَ » : بزرگان دولت . دولتمردان . « يَأْتَمِرُونَ » : مشاورت مي‌كنند . رايزني مي‌نمايند . « النَّاصِحِينَ » :  ( نگا : اعراف‌ / 21 و 79 ، يوسف‌ / 11 ، قصص‌ / 12 ) .‏
 
سوره قصص آيه  21
‏متن آيه : ‏
‏ فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏موسي از شهر خارج شد ، در حالي كه ترسان و چشم به راه بود ( ك