ين‌گونه‌ كه‌ ما انداختيم‌، سامري‌ نيز آنچه‌ از زيورات‌ كه‌ با خود داشت‌ در آتش‌ افگند آن‌گاه‌ از مجموعه ‌آن‌ زيورات‌ براي‌ ما گوساله‌اي‌ از طلا ساخت‌.
در روايات‌ آمده‌ است‌ كه‌ سامري‌ جبرئيل‌(ع) را در همان‌ شكل‌ و صورتي‌ كه‌ به ‌زمين‌ فرود مي‌آيد ديد، سپس‌ از خاك‌ قدمگاه‌ وي‌، يا خاك‌ زير سم‌ اسب‌ وي ‌مشتي‌ برگرفته‌ آن‌ را بر گوساله‌ طلايي‌ افگند و بر اثر آن‌، گوساله‌ بانگ‌ برمي‌داشت‌.
ابن‌كثير مي‌گويد: «بني‌اسرائيل‌ به‌ قصد زهد و تقوا از زيورات‌ قوم‌ قبط پرهيز كرده‌ و آن‌ را از خود دور افگندند اما از سوي‌ ديگر به‌ گوساله‌پرستي‌ روي ‌آوردند، بدين‌سان‌ بود كه‌ از يك‌ چيز كم‌ اهميت‌ زهد پيشه‌ كرده‌ ولي‌ در برابر يك ‌جنايت‌ بزرگ‌ گردن‌ نهادند چنان‌كه‌ نقل‌ است‌: مردي‌ از اهالي‌ عراق‌ از عبدالله بن‌عمر رضي‌الله عنهما درباره‌ خون‌ پشه‌اي‌ كه‌ لباس‌ بدان‌ آلوده‌ مي‌شود پرسيد كه‌ آيا نماز خواندن‌ در آن‌ لباس‌ جايز است‌ يا خير؟ عبدالله(رض) فرمود: شگفتا! به‌ مردم ‌عراق‌ بنگريد؛ فرزند رسول‌ خداص ـ حسين‌(رض) ـ را كشتند (و دم‌ برنياوردند) حالا مي‌آيند و از ما حكم‌ خون‌ پشه‌اي‌ را مي‌پرسند؟!».
اين‌ نكته‌ قابل‌ تأمل‌ است‌ كه‌ سامري‌ از روحيه‌ ورع‌، زهد و پرهيزگاري‌ مردم‌ سوء استفاده‌ كرد پس‌ از اين‌ امر به‌ اين‌ نتيجه‌ دست‌ مي‌يابيم‌ كه‌ اگر مردم‌ از علم‌ وآگاهي‌ درست‌ بي‌ بهره‌ باشند، ممكن‌ است‌ هميشه‌ از آنان‌ چنين‌ سوء استفاده‌هايي ‌بشود چنان‌كه‌ عبدالله بن‌ سبا از روحيه‌ ورع‌ و پرهيزگاري‌ موجود در زمان‌ خلافت ‌ابوبكر و عمر رضي‌الله عنهما سوءاستفاده‌ كرد و در زير نقاب‌ دفاع‌ از فرهنگ ‌پرهيزگاري‌، عملكرد عثمان‌(رض) را به‌ زير سؤال‌ برد و آن‌ فتنه‌ كور را كه‌ هنوز امت ‌اسلامي‌ از آثار تفرقه‌بار آن‌ رنج‌ مي‌برد، برانگيخت‌. البته‌ در هر زمان‌ مسلماناني ‌ساده‌لوح‌ وجود دارند كه‌ با آويختن‌ به‌ ريسمان‌ زهد بارد و جاهلانه‌، رهسپار وادي ‌ضلال‌ مبين‌ و گرفتار دام‌ شيطان‌ لعين‌ مي‌شوند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2795.txt">آيه  88</a><a class="text" href="w:text:2796.txt"> آيه  89</a><a class="text" href="w:text:2797.txt">آيه  90</a><a class="text" href="w:text:2798.txt"> آيه  91</a><a class="text" href="w:text:2799.txt">آيه  92-93</a><a class="text" href="w:text:2800.txt"> آيه  94</a><a class="text" href="w:text:2801.txt">آيه  95</a><a class="text" href="w:text:2802.txt"> آيه  96</a><a class="text" href="w:text:2803.txt"> آيه  97</a><a class="text" href="w:text:2804.txt"> آيه  98</a></body></html>سوره طه آيه  88
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌» سامري‌ از اين‌ طلاها «برايشان‌ پيكر گوساله‌اي‌ كه‌ صدايي‌ داشت‌ بيرون‌ آورد» يعني‌: گوساله‌ سامري‌ بانگ‌ و آواز برمي‌داشت‌ چنان‌كه‌ گوساله‌ زنده‌ بانگ ‌برمي‌دارد. خوار: بانگ‌ گاو است‌. به‌قولي‌: سامري‌ در فن‌ پيكرتراشي‌ مهارت ‌بسياري‌ داشت‌ لذا در پيكر آن‌ گوساله‌ چنان‌ شگاف‌هايي‌ قرار داده ‌بود كه‌ چون‌ باد در شكم‌ آن‌ داخل‌ مي‌شد، آوازي‌ از آن‌ بر مي‌خاست‌ بنابراين‌، در آن‌ گوساله‌ حياتي‌ وجود نداشت‌ «پس‌» سامري‌ و كساني‌ كه‌ با او در اين‌ كار موافقت‌ و همراهي‌ كرده‌ بودند، خطاب‌ به‌ بني‌ اسرائيل‌: «گفتند: اين‌ خداي‌ شما و خداي‌ موسي‌است‌» لذا او را بپرستيد «پس‌ فراموش‌ كرده‌ است‌» يعني‌: موسي‌(ع) راه‌ را گم‌ كرده‌ و جاي‌ اين‌ خدايش‌ را پيدا نكرده‌ زيرا از آن‌ آگاهي‌ نداشته‌ پس‌ رفته‌ است‌ تا آن‌ را در طور جست‌وجو كند و بيابد. به‌قولي‌ معني‌ اين‌ است‌: موسي‌(ع) فراموش ‌كرد تا به‌ شما بگويد كه‌ اين‌ گوساله‌ خداي‌ او و خداي‌ شماست‌. يا ضمير در (نسي‌) به‌ سامري‌ بر مي‌گردد. يعني‌: سامري‌ پروردگار حقيقي‌ خود را از ياد برد، يا اين‌ امر را فراموش‌ كرد كه‌ گوساله‌ نمي‌تواند خدا باشد، به‌ دليل‌ آيه‌ ذيل‌:
 
	سوره طه آيه  89
‏متن آيه : ‏
‏ أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلاً وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرّاً وَلَا نَفْعاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«مگر نمي‌بينند كه‌ به‌سويشان‌ سخني‌ را بازنمي‌گرداند» يعني‌: آيا آن‌ گمراهان ‌كورمغز در اين‌ امر انديشه‌ و تفكر نكرده‌اند كه‌ آن‌ گوساله‌ پاسخ‌ سخنشان‌ را نمي‌دهد «و مالك‌ هيچ‌ سود و زياني‌ برايشان‌ نيست‌» پس‌ چگونه‌ مي‌پندارند كه‌ او خداست‌؟.
 
	سوره طه آيه  90
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در حقيقت‌ هارون‌ به‌ آنان‌» يعني‌ به‌ پرستشگران‌ گوساله‌ «پيش‌ از اين‌» يعني‌: پيش‌ از آن‌كه‌ موسي‌(ع) از طور به‌سويشان‌ بازگردد؛ «گفته‌ بود كه‌ اي‌ قوم‌ من‌! جز اين‌ نيست‌ كه‌ شما به‌ اين‌ گوساله‌ مورد فتنه‌ قرار گرفته‌ايد» يعني‌: شما به‌ سبب‌ اين‌گوساله‌ در فتنه‌ افتاده‌ و مورد آزمايش‌ قرارگرفته‌ايد و به‌ خاطر آن‌ از راه‌ حق‌ گمراه ‌شده‌ايد پس‌ آن‌ را پرستش‌ نكنيد «و بي‌گمان‌ پروردگار شما خداي‌ رحمان‌ است‌» نه‌گوساله‌ بي‌جان‌ «پس‌ مرا پيروي‌ كنيد و فرمان‌ مرا پذيرا باشيد» در عبادت‌ خداوند(ج) لذا از سامري‌ در دستور وي‌ به‌ پرستش‌ گوساله‌، پيروي‌ نكنيد.
پس‌ ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ هارون‌(ع) به‌ نيكوترين‌ وجه‌ آنان‌ را موعظه‌ نموده‌ بود زيرا او:
اولا: آنان‌ را با اين‌ سخنش‌: (إنما فتنتم‌ به‌: همانا شما به‌ سبب‌ اين‌ گوساله‌ به‌ فتنه‌ در افتاده‌ايد)؛ از بطلان‌ كارشان‌ آگاه‌ كرد.
ثانيا: آنان‌ را با اين‌ سخنش‌: (و إن‌ ربكم‌ الرحمن‌: و همانا پروردگار شما خداي ‌رحمان‌ است‌)؛ به‌سوي‌ معرفت‌ الله(ج) دعوت‌ نمود.
ثالثا: آنان‌ را با اين‌ سخنش‌: (فاتبعوني‌: از من‌ پيروي‌ كنيد)؛ به‌ معرفت‌ نبوت‌ فراخواند.
رابعا: آنان‌ را با اين‌ سخنش‌: (وأطيعوا أمري‌: و از فرمان‌ من‌ اطاعت‌ كنيد)؛ به ‌پيروي‌ و انقياد در برابر احكام‌ و قوانين‌ الهي‌ دستور داد.
 
	سوره طه آيه  91
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفتند» منحرفان‌ بني‌ اسرائيل‌ در پاسخ‌ هارون‌(ع) «هميشه‌ مجاور خواهيم‌ بود بر» پرستش‌ «اين‌ گوساله‌ تا موسي‌ به‌سوي‌ ما بازگردد» آن‌گاه‌ مي‌نگريم‌ كه‌ آيا او مارا در پرستش‌ آن‌ تأييد مي‌كند يا خير؟ در اين‌ هنگام‌ بود كه‌ هارون‌(ع) از آنان‌ كناره‌ گرفت‌.
 
 سوره طه آيه  92‏متن آيه : ‏‏ قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا ‏
 آيه  93‏