متن آيه : ‏‏ أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي ‏ 
‏ترجمه : ‏
سرانجام‌ موسي‌(ع) از طور بازگشت‌ و خواست‌ تا با سرزنش‌ برادرش‌ هارون‌(ع) بر اوضاع‌ چيره‌ شود و بساط آن‌ انحراف‌ را برچيند: «گفت‌» موسي‌(ع) «اي‌ هارون‌! وقتي‌ ديدي‌ آنها گمراه‌ شدند» با پرستش‌ گوساله‌ «چه‌ چيز تو را بازداشت‌ كه‌ ازمن‌ پيروي‌ كني‌؟» يعني‌: به‌ من‌ به‌ پيوندي‌ و مرا از اين‌ عملكردشان‌ آگاه‌ گرداني‌؟ يا معني‌ اين‌ است‌: چرا در خشمگين‌ شدن‌ به‌ خاطر الله(ج) از من‌ پيروي‌ نكردي‌ و با اين‌ گمراهان‌ به‌ مبارزه‌ بر نخاستي‌؟ «آيا از فرمانم‌ سرپيچي‌ كردي‌؟» يعني‌: چگونه ‌دستورم‌ را در ايستادگي‌ براي‌ خدا(ج) و پشت ‌كردن‌ به‌ كساني‌ كه‌ با دين‌ وي‌ به‌مخالفت‌ برخاسته‌اند، خلاف‌ كردي‌ و در ميان‌ گروهي‌ اقامت‌ گزيدي‌ كه‌ گوساله‌ را به‌ خدايي‌ گرفته‌اند؟ يادآور مي‌شويم‌ كه‌ موسي‌(ع) قبل‌ از رفتن‌ به‌ كوه‌ طور، به‌ برادرش‌ فرمان‌ داده‌ بود كه‌: (در ميان‌ قومم جانشين‌ من‌ باش‌ و كار آنان‌ را اصلاح ‌كن‌ و از راه‌ فسادگران‌ پيروي‌ نكن‌) «اعراف‌ / 142».
قرطبي‌ مي‌گويد: «اين‌ اصل‌ است‌ در امربه‌معروف‌ و نهي‌از منكر كه‌ بايد از اهل‌ منكر كناره‌ گرفت‌ لذا كسي‌ كه‌ در ميان‌ اهل‌ منكر اقامت‌ مي‌گزيند، بويژه‌ اگر به ‌عمل‌ آنان‌ راضي‌ باشد، حكم‌ او همچون‌ حكم‌ آنان‌ است‌».
 
آيه  9
‏متن آيه : ‏
‏ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آنان‌ با خدا و كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند نيرنگ‌ مي‌كنند، حال‌ آن‌ كه‌ فريب‌ نمي‌دهند مگر خودشان‌ را» يعني: هنگامي‌ كه‌ منافقان‌ خواستند، با ذاتي‌ كه‌ فريب‌ نمي‌خورد نيرنگ‌ كنند، در حقيقت‌ خود را فريب‌ داده‌اند زيرا فريبكاري‌ فقط با آن‌ كسي‌ممكن‌ است‌ كه‌ از باطن‌ امور آگاهي‌ نداشته‌ باشد «ولي‌» آنها اين‌ حقيقت‌ را «درك‌ نمي‌كنند» خداع‌: بر گردانيدن‌ ديگران‌ از مقصد و هدفشان‌ با نيرنگ‌ و فريب ‌است‌ كه‌ مراد از آن‌ در اينجا آشكار ساختن‌ اسلام‌ و پنهان‌ داشتن‌ كفر مي‌باشد.
 
آيه  228
‏متن آيه : ‏
‏ وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحاً وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و زنان‌ طلاق‌ داده‌شده‌ بايد مدت‌ سه‌ قرء انتظار بكشند» قرء: در سخن‌ عرب‌ هم ‌بر «طهر» يعني‌ بر مدت‌ پاكي‌ زن‌ از عادت‌ ماهيانه‌ اطلاق‌ مي‌شود و هم‌ بر «حيض‌» و اين‌ از الفاظ اضداد است‌. اصل‌ قرء به‌ معني‌ اجتماع‌ است، پس‌ طهر كه‌ قرء ناميده‌ مي‌شود؛ از آن ‌روي‌ كه‌ خون‌ در مدت‌ پاكي‌ زن‌ از عادت‌ ماهيانه، در كل‌بدنش‌ جمع‌ شده‌ است‌ و حيض‌ كه‌ قرء ناميده‌ مي‌شود؛ از آن ‌روي‌ كه‌ خون‌ در رحم‌ وي‌ جمع‌ مي‌گردد. لذا مدت‌ سه‌ حيض‌ يا سه‌ طهر - بنا بر اختلاف‌ فقها - عده‌ زن‌ مطلقه‌ است‌. حكمت‌ در مشروعيت‌ عده‌؛ شناخت‌ پاكي‌ رحم‌ زن‌ از نطفه ‌مرد براي‌ جلوگيري‌ از به ‌هم‌ آميختگي‌ در نسب‌ها است‌. «و برايشان‌ روا نيست‌ كه‌آنچه‌ را خداوند در رحمهايشان‌ آفريده‌» از حيض‌ يا حمل‌ «پنهان‌ دارند، اگر به‌ خداوند و روز بازپسين‌ ايمان‌ دارند». اين‌ هشدار سختي‌ است‌ به‌ زناني‌ كه‌ حمل‌ موجود در رحم‌ خود را پنهان‌ مي‌دارند تا زمينه‌ ازدواج‌ پيش‌هنگام‌ جديدي‌ را براي‌ خودمساعد گردانند، يا حيض‌ را پنهان‌ مي‌دارند تا بر زمان‌ استمرار نفقه‌ شوهر بر خود در مدت‌ عده‌شان‌ بيفزايند. پس‌ كسي‌ كه‌ حمل‌ يا حيض‌ را بپوشاند؛ مستحق‌ اسم‌ايمان‌ نيست‌ «و شوهرانشان‌ اگر» با رجوع‌كردن‌ به‌ زنانشان‌ در طلاق‌ رجعي‌ «قصداصلاح‌ را دارند» نه‌ قصد ضرررسانيدن‌ به‌ آنان‌ را «در اين‌ مدت‌» انتظار در عده‌ «سزاوارتر به‌ بازگرداندن‌ آنها هستند» اما اگر مدت‌ عده‌ گذشت، زن‌ سزاوارتر به ‌تصميم‌گيري‌ درباره‌ خود است‌ «و براي‌ زنان‌ است‌» بر عهده‌ مردان‌ «همانند آنچه‌كه‌ برعهده‌ زنان‌ است‌» از وظايف‌ در قبال‌ شوهران‌ «به‌طور پسنديده‌» در شرع، پس‌ مردان‌ بايد با زنان‌ خويش‌ به‌ حسن‌ معاشرت‌ رفتار نموده‌ و به‌ آنها زيان‌ نرسانند و زنان‌ نيز متقابلا همين‌طور؛ بنابراين، ازدواج‌ در اسلام‌ پيمان‌بردگي‌ و تمليك ‌نيست، بلكه‌ عقدي‌ است‌ كه‌ بر اساس‌ مصالح‌ كلي‌، حقوق‌ مشترك‌ و متساويي‌ رادر ميان‌ زن‌ و شوهر پديد مي‌آورد «و» ليكن‌ «براي‌ مردان‌ برآنان‌» يعني: برزنان‌ «درجه‌اي‌ برتري‌ هست‌» كه‌ مرد اين‌ درجه‌ را به‌ سبب‌ متكفل‌ بودن‌ امور نفقه‌ و تأمين‌ هزينه‌ خانواده، اهل‌ جهاد بودن‌ و داشتن‌ تدبير، به‌ دست‌ آورده‌ است‌. يعني: بر زن‌ است‌ كه‌ از اوامر مرد و خواسته‌هاي‌ وي‌ در آنچه‌ كه‌ متعلق‌ به‌ شئون‌ خانه‌ وخانواده‌ و حتي‌ در امور مخصوص‌ به‌ خود وي‌ است‌ - مادامي‌ كه‌ اوامرش‌معصيت‌ خداوند متعال‌ را دربر نداشته‌ باشد - اطاعت‌ كند، لذا اين‌ درجه‌ برتري‌ مرد، درجه‌ «قوامت‌» و ولايت‌ وي‌ بر اداره‌ امور خانواده‌ است‌ «و خداوند غالب‌» است‌ در ملك‌ خويش‌ «حكيم‌ است‌» در آنچه‌ كه براي‌ خلقش‌ مشروع‌ ساخته‌است‌.
اما ابن‌كثير مي‌گويد: «درجه‌ برتري‌ مرد؛ فضيلت‌ وي‌ در خلق‌ و خلق، مقام‌ ومنزلت، طاعت‌ امر الهي، دادن‌ نفقه‌ و پرداختن‌ به‌ مصالح‌ زندگي‌ خانواده‌ و برتري ‌وي‌ در دنيا و آخرت‌ است‌». ليكن‌ شهيد سيد قطب: در تفسير «في‌ظلال‌ القرآن‌» از جمله: ﴿بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ ﴾ برداشت‌ ديگري‌ دارد؛ او مي‌گويد: «گمان‌مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ درجه‌ برتري‌ مردان‌ بر زنان‌ فقط مقيد به‌ سياق‌ همين‌ آيه‌ كريمه‌ باشد، يعني‌ اين‌ كه: درجه‌ برتري‌ فقط ناظر بر حق‌ مردان‌ در برگرداندن‌ زنان‌ مطلقه‌رجعي‌شان‌ به‌ حوزه‌ زندگي‌ زناشويي‌ در مدت‌ عده‌ مي‌باشد و نه‌ بيشتر از آن‌. دليل ‌سپردن‌ حق‌ رجعت‌ به‌ مرد هم‌ اين‌ است‌ كه‌ مرد خود طلاق‌دهنده‌ است ‌بنابراين، معقول‌ نيست‌ كه‌ مرد طلاق‌ بدهد، اما حق‌ رجعت‌ از آن‌ زن‌ باشد، پس‌اين‌ حقي‌ است‌ كه‌ طبيعت‌ اين‌ موقف‌ آن‌ را به‌ مرد مي‌دهد. لذا بايد گفت‌ كه: اين‌ درجه‌ برتري‌ مرد بر زن، عام‌ و مطلق‌ نيست‌ و فقط به‌ همين‌ مورد خاص‌ 