مربوط مي‌شود و نه‌ بيشتر از آن‌».
آيه‌ كريمه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ اگر زن‌ از به ‌پايان‌ رسيدن‌ عده‌ خويش‌ با سپري ‌شدن‌ حيض‌هاي‌ سه‌گانه‌ در محدوده‌ زماني‌ ممكن‌ خبر مي‌دهد، خبر وي‌مورد تصديق‌ قرار مي‌گيرد زيرا اين‌ امر از امور مخصوص‌ به‌ اوست‌ كه‌ ديگران‌ از آن‌ آگاهي‌ ندارند.
ابوداوود و ابن ‌ابي‌حاتم‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ از اسماء بنت يزيد بنت ‌سكن ‌انصاري ‌رضی الله عنها روايت‌ كرده‌اند كه‌ گفت: در زمان ‌رسول‌ خداص طلاق‌ داده‌ شدم‌ و تا آن‌ هنگام‌ براي‌ زن‌ مطلقه‌ عده‌اي‌ نبود، پس‌خداوند متعال‌ با نزول‌ اين‌ آيه، عده‌ طلاق‌ را مشروع‌ گردانيد.
 
سوره طه آيه  94
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» هارون‌(ع) «اي‌ پسر مادرم‌» او مخصوصا بدين‌ سبب‌ مادر را ذكر كردكه‌ دل‌ موسي‌(ع) را بر سر مهر آورد «نه‌ ريش‌ مرا بگير و نه‌ سرم‌ را» يعني‌ با من‌ اين‌گونه‌ از سر خشم‌ و پرخاش‌گري‌ برخورد نكن‌. نقل‌ است‌ كه‌ موسي‌(ع) با دست ‌چپ‌ خود ريش‌ هارون‌(ع) را و با دست‌ راستش‌ موي‌ سر وي‌ را گرفته‌ بود و به ‌انگيزه‌ خشم‌ و غيرت‌ در راه‌ خدا(ج) او را همچنان‌ به‌سوي‌ خود مي‌كشيد. سپس ‌هارون‌(ع) به‌ بيان‌ عذر خويش‌ در عدم‌ جنگيدن‌ با گوساله‌پرستان‌ پرداخت‌ و گفت‌: «من‌ از آن‌ ترسيدم‌ كه‌ بگويي‌: ميان‌ بني‌اسرائيل‌ تفرقه‌ انداخته‌اي‌» يعني‌: ترسيدم‌ كه ‌اگر از ميانشان‌ بيرون‌ روم‌ و تركشان‌ كنم‌، يا اگر با آنان‌ بجنگم‌، متفرق‌ شوند زيرا اگر از ميانشان‌ بيرون‌ مي‌رفتم‌، يا عليه‌ آنان‌ مبارزه‌ مي‌كردم‌، قطعا گروهي‌ از من ‌پيروي‌ مي‌كردند و ديگران‌ همراه‌ سامري‌ بر پرستش‌ گوساله‌ باقي‌ مي‌ماندند لذا ازآن‌ بيم‌ داشتم‌ كه‌ در آن‌ صورت‌ به‌ من‌ بگويي‌: اين‌ تو بودي‌ كه‌ جمعشان‌ را پراكنده‌ ساخته‌اي‌.
گويند كه‌ شمار همه‌ آنان‌ در آن‌ زمان‌ ششصدهزار تن‌ بود كه‌ جز دوازده ‌هزار تن‌، بقيه‌ همه‌ به‌ پرستش‌ گوساله‌ روي‌ آوردند «و» نيز ترسيدم‌ كه‌ بگويي‌ «سخنم‌ را نگاه‌ نداشتي‌» يعني‌: به‌ سفارشم‌ درباره‌ آنها عمل‌ نكردي‌ و نصيحتم‌ را پاس ‌نداشتي‌. و آن‌ اين‌ سفارش‌ موسي‌ به‌ هارون‌ علیهماالسلام بود:  (اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ): (در ميان‌ قوم‌ من‌ جانشينم‌ باش‌ و كار آنان‌ را اصلاح‌ كن‌) «اعراف‌ / 142». همچنان ‌هارون‌ به‌سوي‌ موسي‌ علیهماالسلام عذر ديگري‌ پيش‌ افگند، با اين‌ سخنش‌: (اين‌ قوم‌ مرا ناتوان‌ يافتند و چيزي‌ نمانده‌ بود كه‌ مرا بكشند) «اعراف/‌ 150».
 
سوره طه آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«موسي‌ گفت‌: اي‌ سامري‌! منظور تو چه‌ بود؟» و چه‌ چيز تو را به‌ اين‌ كار واداشت‌؟.
 
	سوره طه آيه  96
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» سامري‌ «من‌ به‌ چيزي‌ بينا شدم‌ كه‌ ديگران‌ به‌ آن‌ بينا نشدند» به‌ قولي‌: مراد او همان‌ رؤيت‌ جبرئيل‌(ع) بود كه‌ او را سوار بر اسبي‌ ديد پس‌ در ضميرش ‌چنين‌ افگنده‌ شد كه‌ از رد پاي‌ اسب‌ وي‌ مشت‌ خاكي‌ برگيرد. گفتني‌ است‌؛ خاك‌ زيرپاي‌ جبرئيل‌(ع) و اسبش‌ بر هيچ‌ جمادي‌ نمي‌افتد مگر اين‌كه‌ آن‌ جماد زنده ‌مي‌شود چنان‌كه‌ سامري‌ گفت‌: «پس‌ مشتي‌ خاك‌ از رد پاي‌ فرستاده‌ خدا» يعني ‌جبرئيل‌(ع) «برداشتم‌ و آن‌ را در پيكر افگندم‌» يعني‌ در همان‌ پيكري‌ كه‌ از زر گداخته‌ به‌ قالب‌ گوساله‌ ريخته‌ و پيراسته‌ بودم‌ «و نفس‌ من‌ همين‌ وصف‌ را پيش‌ من‌ بياراست‌» و مرا به‌ اين‌ دام‌ فريب‌ انداخت‌ پس‌ در اين‌ امر نه‌ الهامي‌ الهي‌ داشتم‌، نه‌برهاني‌ نقلي‌ يا عقلي‌ بلكه‌ اين‌ فقط از آرايش‌ دهي‌هاي‌ نفسم‌ بود و بس‌. اين‌ سخن ‌سامري‌ اعترافي‌ از سوي‌ وي‌ به‌ اشتباه‌ است‌، نه‌ توبه‌ و ندامت‌.
قرطبي‌ مي‌گويد:«از امام‌ ابوبكر طرطرشي‌: پرسيدند: چه‌ مي‌گويد سيد فقيه‌ ما درباره‌ گروهي‌ از صوفيه‌ كه‌ براي‌ ذكر اجتماع‌ مي‌كنند و سپس‌ برخي‌ از آنان‌ مي‌ايستند و به‌ رقص‌ و وجد مي‌پردازند تا آن‌كه‌ بي‌هوش‌ بر زمين‌ مي‌افتند آن‌گاه‌ چيزي‌ آماده‌ كرده‌ و مي‌خورند، آيا همراهي‌ و حضور با آنان‌ جايز است‌؟ امام‌ در پاسخ‌ گفت‌: خداي‌ عزوجل‌ بر تو رحم‌ كند؛ مذهب‌ اين‌ گروه‌ صوفيه‌، بطالت‌ وجهالت‌ و ضلالت‌ است‌ و اسلام‌ چيزي‌ جز كتاب‌ خدا(ج) و سنت‌ رسول‌ وي‌ص نيست‌. اما از رقص‌ و وجد بشنو: اولين‌ كساني‌ كه‌ آن‌ را پديد آوردند، ياران‌ سامري‌ بودند كه‌ چون‌ برايشان‌ گوساله‌اي‌ بانگ‌ برآور ساخت‌، ايستادند و گرداگرد وي‌ به‌ رقص‌ پرداختند پس‌ اين‌ رقص‌ از دين‌ و آيين‌ كفار و پرستشگران ‌گوساله‌ است‌...  مگر نخوانده‌اي‌ كه‌ چون‌ رسول‌ خداص با اصحابش‌ مي‌نشست‌، گويي‌ پرنده‌ بر سرهايشان‌ آشيان‌ ساخته‌ بود، از بس‌ سكوت‌ و وقار و سنگيني‌ و ادب‌ داشتند؟ لذا بر سلطان‌ و نايبانش‌ لازم‌ است‌ تا اينان‌ را از حضور در مساجد و غيرآن‌ بازدارند و براي‌ كسي‌ كه‌ به‌ خدا(ج) و روز آخرت‌ ايمان‌ دارد، روا نيست ‌كه‌ با آنان‌ در مجالسشان‌ حضور يابد و آنان‌ را بر باطلشان‌ مدد كند، اين‌ است ‌مذهب‌ مالك‌ و ابوحنيفه‌ و شافعي‌ و احمدبن‌ حنبل‌ و غير ايشان‌ از ائمه ‌مسلمين‌»[2]. 
 
[2] قرطبي‌: 237/11ـ238.
	  سوره طه آيه  97
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفاً لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» موسي‌(ع) به‌ سامري‌ «پس‌ برو» از ميان‌ ما و بيرون‌ رو از نزد ما «هرآينه‌ بهره‌ تو از زندگي‌ اين‌ باشد كه‌ بگويي‌: به‌ من‌ دست‌ نزنيد» يعني‌: همان‌ گونه‌كه‌ تو به‌ چيزي‌ دست‌ زدي‌ كه‌ دست‌زدن‌ به‌ آن‌ برايت‌ جايز نبود ـ يعني‌ بر خاك‌پي‌ موكب‌ جبرئيل‌ ـ پس‌ اكنون‌ سزاي‌ تو اين‌ است‌ كه‌ نه‌ كسي‌ به‌ تو دست‌ زند و نزديك‌ شود و نه‌ تو هم‌ به‌ كسي‌ دست‌ مي‌زني‌ و نزديك‌ مي‌شوي‌. گويند كه‌ سامري‌ به‌ هر كس‌ كه‌ نزديك‌ مي‌شد، هر دو را تب‌ (سهم‌) مي‌گرفت‌. آري‌! موسي‌(ع) امر كرد كه‌ سامري‌ از ميان‌ قومش‌ تبعيد شود و به‌ بني‌اسرائيل‌ دستور داد ك