مي‌گردد «و جز صدايي‌ آهسته‌ نمي‌شنوي‌» همس‌: صداي‌ آهسته‌ و نرم‌، يا صداي ‌پاي‌ حركت‌كنندگان‌ است‌.
	سوره طه آيه  109
‏متن آيه : ‏
‏ يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«در آن‌ روز شفاعت‌ سود نبخشد» براي‌ كسي‌ از هيچ‌ شفاعتگري‌، هر كس‌ كه ‌باشد «مگر براي‌ كسي‌ كه‌ خداي‌ رحمان‌ او را اذن‌ داده‌ است‌» يعني‌: مگر شفاعت‌ كسي‌ كه‌ خداي‌ رحمان‌ به‌ او اذن‌ شفاعت‌ داده‌ است‌ «و او را از روي‌ گفتار پسند كرده‌است‌» يعني‌: به‌خاطر آن‌ سخن‌، شفاعتگر را مورد پسند قرار داده‌ است‌. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ و مسلم‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «روز قيامت‌ در زير عرش‌ خداي‌ رحمان‌ مي‌آيم‌ و براي‌ او به‌ سجده‌ در مي‌افتم‌ و بر من‌ چنان‌ محامد و اوصاف‌ شگرفي‌ داده‌ مي‌شود كه‌ اكنون‌ نمي‌توانم‌ آنها را برشمارم‌ پس‌ خداوند(ج) مرا به‌ هر مقدار از زمان‌ كه‌ بخواهد در حال‌ سجده‌ باقي ‌مي‌گذارد، سپس‌ مي‌فرمايد: اي‌ محمد! سرت‌ را بردار و سخن‌ بگو؛ كه‌ سخنت ‌شنيده‌ مي‌شود و شفاعت‌ كن‌؛ كه‌ شفاعتت‌ پذيرفته‌ مي‌شود. پس‌ برايم‌ حدي معين ‌در شفاعت‌ مقرر مي‌شود آن‌گاه‌ كساني‌ را كه‌ در اين‌ محدوده‌ قرار دارند، وارد بهشت‌ مي‌كنم‌، سپس‌ مجددا بازمي‌گردم‌». راوي‌ مي‌گويد: آن‌ حضرت‌ص از چهاربار بازگشتن‌ مجدد خود از بهشت‌ به‌ منظور كسب‌ اجازه‌ شفاعت‌ براي ‌جماعت‌هاي‌ بيشتري‌، سخن‌ گفتند.
 
	سوره طه آيه  110
‏متن آيه : ‏
‏ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً ‏
 
‏ترجمه :
«آنچه‌ را پيش‌ روي‌ آدميان‌ است‌» از امر قيامت‌ «و آنچه‌ را پس‌ از آنان‌ است‌» از امر دنيا «مي‌داند، حال‌ آن‌كه‌ آنان‌ به‌ او احاطه‌ عملي‌ ندارند» يعني‌ دانشهاي‌ آنان‌ نه‌ به‌ ذات‌ حق‌ تعالي‌ احاطه‌ دارد، نه‌ به‌ صفات‌ و نه‌ به‌ معلومات‌ وي‌.
 
سوره طه آيه  111
‏متن آيه : ‏
‏ وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چهره‌ها براي‌ حي‌ قيوم‌ خضوع‌ مي‌كنند» يعني‌: چهره‌ها به‌ ذلت‌ و فروتني‌ هر چه‌ تمام‌، براي‌ آن‌ خداي‌ زنده‌ و پاينده‌ خضوع‌ و فروتني‌ مي‌كنند «و بي‌گمان‌ به‌مطلب‌ نرسيد هر كس‌ بار ظلمي‌ را بر دوش‌ داشت‌» يعني‌: زيانكار شد هر كس‌ كه ‌چيزي‌ از بار ستم‌ را بر دوش‌ داشت‌. به‌ قولي‌: مراد از ظلم‌، شرك‌ است‌. يعني‌: زيانكار شد هر كس‌ بار شركي‌ را بر دوش‌ گرفت‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «إياكم‌ والظلم‌، فإن‌ الظلم‌ ظلمات‌ يوم‌ القيامة‌، والخيبة‌ كل‌ الخيبة‌ من‌ لقي‌ الله‌ وهو به‌ مشرك‌، فإن‌ الله‌ تعالي‌ يقول‌: (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ‏)  هان‌! از ظلم‌ بپرهيزيد زيرا ظلم ‌تاريكي‌هاي‌ روز قيامت‌ است‌ و نامرادي‌ ـ همه‌ نامرادي‌ ـ براي‌ آن‌ كسي‌ است‌ كه ‌خدا را درحالي‌ ملاقات‌ مي‌كند كه‌ به‌ وي‌ مشرك‌ است‌ زيرا خداوند متعال‌مي‌فرمايد: بي‌گمان‌ شرك‌ ظلمي‌ بس‌ بزرگ‌ است‌» «لقمان‌ 13/31».
	سوره طه آيه  112
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْماً وَلَا هَضْماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هر كس‌ كارهاي‌ شايسته‌ كند» چون‌ انجام‌ دادن‌ عبادات‌ و طاعات‌ و كارهاي ‌خير «درحالي‌ كه‌ مؤمن‌ باشد» به‌ خداوند(ج) «پس‌ نه‌ از ستمي‌ مي‌ترسد» يعني‌ از اين‌كه‌ بي‌گناه‌ مورد مجازات‌ قرار گيرد، نمي‌ترسد «و نه‌ از هضمي‌» هضم‌: كاستن ‌از حق‌ و پاداش‌ حسنات‌ است‌.
اين‌ آيه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ عمل‌ شايسته‌ بدون‌ ايمان‌، هيچ‌ قدر و ارزشي ‌ندارد.
 
	آيه  230
‏متن آيه : ‏
‏ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَن يَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللّهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ خداوند متعال‌ حكم‌ طلاق‌ سوم‌ را كه‌ رابطه‌ زن‌ با مرد بعد از آن‌ به ‌«بينونه‌كبري‌» يعني‌ متاركه‌ كامل‌ و جدايي‌ بزرگ‌ مي‌انجامد، بيان‌ نموده‌ مي‌فرمايد: «و اگر شوهر» بعد از دو طلاق‌ سابق، براي‌ بار سوم‌ «او را طلاق‌ داد، پس‌ از آن، ديگر براي‌ او حلال‌ نيست‌ تا اين‌ كه‌ زن‌ با شوهري‌ غير از او ازدواج‌ كند» و آن‌ شوهر ديگر با او جماع‌ (مقاربت) نموده‌، سپس‌ يا او را به ‌طور طبيعي‌ طلاق ‌دهد، يا وفات‌ كند. ولي‌ اگر شوهر دوم‌ از ازدواج‌ خود با آن‌ زن، قصد حلال‌ ساختن‌ او را براي‌ شوهر اولش‌ داشت، اين‌ كار حرام‌ است، به‌ دليل‌ ادله‌اي‌كه‌ در نكوهش‌ نكاح‌ «حلال‌كننده‌» و مذمت‌ فاعل‌ آن‌ وارد شده‌ و شرع‌ انور، هم‌ «حلال‌كننده‌» و هم‌ هر كس‌ ديگري‌ كه‌ او را براي‌ برداشتن‌ مانع‌ شرعي‌ از پيش‌ پاي ‌شوهر اول‌ به‌ اين‌ كار فرا خوانده‌ است، لعنت‌ كرده‌ است‌. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت ‌ابن‌مسعود(رض)  آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «ألا أخبركم بالتيس المستعار؟ قالوا: بلى، يا رسولالله! قال: هو المحلل، لعن الله المحلل والمحلل له‌: آيا شما را از بز نر عاريت‌ شده‌ خبر ندهم‌؟ اصحاب‌ گفتند: چرا يا رسول‌ الله، خبر دهيد. فرمودند: او فرد حلال‌كننده‌ است، خداوند لعنت‌ كرده‌ است‌ فرد حلال‌كننده ‌را و نيز آن‌ كسي‌ را كه‌ زن‌ برايش‌ حلال‌ كرده‌ شده‌ است‌». بنابراين، با نكاح ‌محلل، زن‌ براي‌ شوهر اول‌ خويش‌ حلال‌ نمي‌شود. ولي‌ حنفي‌ها و شافعي‌ها مي‌گويند: چنانچه‌ درعقد، حلال‌كردن‌ را شرط نكرده‌ بود، آن‌ نكاح‌ با كراهيت ‌صحيح‌ است‌. «پس‌ اگر» شوهر دوم‌ «وي‌ را طلاق‌ داد» و با فسخ‌ نكاح‌ از زن‌ جداشد، يا مرد، در اين‌ صورت‌ «اگر آن‌ دو» يعني: زن‌ و شوهر اول‌ «پنداشتند كه‌حدود خدا را» يعني: حقوق‌ متقابل‌ زناشويي‌اي‌ را كه‌ بر ذمه‌ يك‌ديگر دارند «برپا مي‌دارند، گناهي‌ بر آن ‌دو» يعني: بر شوهر اول‌ و زن‌ سابقش‌ «نيست‌ كه‌ به‌ يك‌ديگربازگردند» و عقد ازدواج‌ جديدي‌ با يك‌ديگر منعقد كنند، كه‌ اين‌ عقد ازدواج‌ جديد صحيح‌ بوده‌ و مرد را يك‌بار ديگر مالك‌ سه‌ طلاق‌ جديد مي‌گرداند «و اينها حدود احكام‌ الهي‌ است‌ كه‌ آن‌ را براي‌ قومي‌ كه‌ مي‌دانند» حقايق‌ را «بيان‌مي‌كند» زيرا جاهل، امر و نهي‌ خداوند متعال‌ را نگه‌ نمي‌دارد و بدانها پايبند نيست‌.
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ كرده‌اند: اين‌ آيه‌ كريمه‌ درباره‌ عايشه‌ دختر عبدالرحمن‌بن‌عتيك‌ نازل‌ شد 