كه‌ در اين‌صورت‌ مانعي‌ وجود ندارد كه‌ شوهران‌ اين‌ نيمه‌ را به‌ آنان‌ نپردازند «يا كسي‌ كه ‌سررشته‌ نكاح‌ در دست‌ اوست، ببخشد» كه‌ اين‌ سر رشته‌دار - بنابر دو نظري‌ كه‌ دراين‌ باره‌ ميان‌ فقها و جود دارد - يا شوهر، يا ولي‌ زن‌ است‌. مذهب‌ ابوحنيفه‌ وشافعي‌ (در رأي‌ جديد وي) اين‌ است‌ كه‌ مراد از: ﴿أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ﴾ (يا كسي‌ ببخشد كه‌ گره‌بند و سر رشته‌ نكاح‌ در دست‌ وي‌ است)، شوهرمي‌باشد. بنابراين‌ قول، معني‌ اين‌ است: شوهر نيمه‌ ديگر مهر معين‌ شده‌ را نيز به‌زن‌ مطلقه‌ خود ببخشد و مهرآن‌ را كامل‌ بپردازد، يا چنانچه‌ مهر مسمي‌ را قبلا به‌ طور كامل‌ به‌ زنش‌ پرداخته‌ است، بعد از طلاق‌، نصف‌ آن‌ را از وي‌ باز پس‌نستاند، كه‌ ابن‌ جريرطبري‌ اين‌ قول‌ را ترجيح‌ داده‌. قول‌ دوم‌ در معناي‌ مراد آيه‌كريمه‌ اين‌ است‌ كه‌ مراد از: (كسي‌ كه‌ سر رشته‌ نكاح‌ در دست‌ اوست)، ولي‌ زن‌مطلقه‌ است، يعني: ولي‌ زن‌ مطلقه‌اي‌ كه‌ بعد از مقاربت‌ شوهر، طلاق‌ داده ‌شده‌ ومهري‌ هم‌ قبلا براي‌ آن‌ مسمي‌ (معين) شده‌ است، همچون‌ خود آن‌ زن‌ مطلقه ‌مي‌تواند، آن‌ نصف‌ مهري‌ را كه‌ زن‌ با طلاق‌ خويش‌ مستحق‌ آن‌ شده‌ است‌ بر شوهرش‌ ببخشد و آن‌ را از وي‌ نگيرد. «ولي‌»: يا پدر زن‌ است، يا برادرش، يا كس‌ ديگري‌ از نزديكانش‌ كه‌ متولي‌ عقد نكاح‌ وي‌ شده‌ است‌. و اين‌ مذهب‌ امام‌مالك‌ است‌. زمخشري‌ مي‌گويد: «صحت‌ قول‌ اول‌ آشكار است‌».
«و بخشش‌ و بخشايش‌ شما به‌ تقوي‌ نزديكتر است‌» اين‌ خطابي‌ است‌ متوجه‌ مردان‌ و نيز زنان‌ - به‌طور تغليبي‌ - كه‌ آنان‌ را به‌ گذشت‌ و بخشش‌ در برابر يك‌ديگر تشويق‌ و ترغيب‌ مي‌كند، پس‌ كسي‌ به‌ تقوي‌ نزديكتر است‌ كه‌ بخشنده‌تر باشد «و بزرگواري‌ را در بين‌ خودتان‌ فراموش‌ نكنيد» يعني: هرچند طلاق‌ روابط شما را تيره‌ و مكدرساخته، ولي‌ به‌ حرمت‌ پيوندي‌ كه‌ ميان‌ شما وجود داشته، اجازه‌ بدهيد تا نسيمي‌ از فضل‌ و مهرباني‌ و گذشت‌ بر اين‌ فضاي‌ مكدر بوزد، پس‌ هرگز بزرگواري‌ و فضل‌ نسبت‌ به‌ يك‌ديگر را فراموش‌ نكنيد «بي‌گمان‌ خداوند به‌ آنچه ‌انجام‌ مي‌دهيد، بيناست‌» و از اعمال‌ شما آگاه‌ است، پس‌ شما را در برابر آن‌ جزاي ‌مناسب‌ مي‌دهد.
خلاصه‌ احكام‌ اين‌ دو آيه‌ كريمه‌ عبارت‌ است‌ از:
1- امام‌ ابوحنيفه‌ و اصحابش‌ بر آنند كه‌ دادن‌ متعه‌ به‌ زني‌ كه‌ قبل‌ از دخول ‌(آميزش) و قبل‌ از تعيين‌ مهر طلاق‌ داده‌ شده‌؛ مطلقا واجب‌ است، اما دادن‌ متعه ‌به‌ ساير زنان‌ مطلقه، چون‌ زني‌ كه‌ بعد از دخول‌ طلاق‌ داده‌ مي‌شود، يا زني‌ كه‌ قبل ‌از دخول‌ اما بعد از تعيين‌ مهر طلاق‌ داده‌ مي‌شود، مستحب‌ است‌. ولي‌ در مذهب ‌شافعي، دادن‌ متعه‌ به‌ هرگونه‌ زن‌ مطلقه‌اي‌ واجب‌ است، مگر براي‌ آن‌ زن ‌مطلقه‌اي‌ كه‌ شوهرش‌ با او آميزش‌ (مقاربت‌) نكرده‌ و مهري‌ هم‌ برايش‌ معين‌ شده‌است‌ زيرا او مستحق‌ نصف‌ مهر تعيين‌شده‌ خويش‌ مي‌باشد.
2- مذهب‌ ابوحنيفه‌ و احمدبن‌حنبل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ مهر با خلوت‌ صحيحه‌ تماما لازم‌ مي‌شود. ولي‌ مشهور از مذهب‌ شافعي‌ و مالك‌ اين‌ است‌ كه‌ مهر با خلوت‌ صحيحه‌ لازم‌ نمي‌شود؛ مگر اين‌ كه‌ آن‌ خلوت‌، با دخول‌ (مقاربت) همراه ‌باشد.
3- براي‌ متعه‌ در قرآن‌ و سنت‌ حدي‌ معين‌ نگرديده، لذا فقها در مقدار اقل‌ و اكثر آن‌ اختلاف‌نظر دارند. حد ادناي‌ آن‌ در نزد ابوحنيفه: پيراهن‌ و چادر و لحافي‌است‌. ولي‌ شافعي: مي‌گويد: شوهر به‌ اعطاي‌ حد معيني‌ از متعه‌ مجبور نشود، مگر به‌ حد اقل‌ آنچه‌ كه‌ اسم‌ متعه‌ بر آن‌ اطلاق‌ گردد.
4- به‌ زن‌ مطلقه‌ قبل‌ از دخول‌ كه‌ مهر برايش‌ مشخص‌ شده‌ است‌؛ اجماعا دادن ‌نصف‌ مهر واجب‌ است‌.
5- شوهر مي‌تواند نصف‌ ديگر مهر مسمي‌ (معين) را براي‌ زن‌ مطلقه‌ قبل‌ ازدخول‌ ببخشد، يا زن، يا ولي‌ او مي‌توانند از آن‌ براي‌ شوهر در گذرند.
 
سوره أنبياء آيه  58
‏متن آيه : ‏
‏ فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا كَبِيراً لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ آنها را ريزريز كرد» ابراهيم‌(ع) بتان‌ را درهم‌ شكست‌ و خرد و قطعه‌قطعه‌شان‌ كرد «مگر بت‌ بزرگترشان‌ را» يعني: بت‌ بزرگتر از ميان‌ بتان‌ را. نقل‌ است‌كه‌ ابراهيم‌(ع) تبر را بر گردن‌ او آويخت‌، يا آن‌ را در دستش‌ قرار داد «باشد كه ‌به‌سوي‌ او» يعني: به‌سوي‌ آن‌ بت‌ بزرگتر يا به‌ سوي‌ ابراهيم‌(ع) «بازگردند» وابراهيم‌(ع) با آنان‌ با دلايلي‌ كه‌ بعدا مي‌آيد محاجه‌ كند. يا: باشد كه‌ آنان‌ به‌سوي ‌بت‌ بزرگتر روي‌ آورند و از او جويا شوند كه‌ چه‌ كسي‌ بتان‌ ديگر را درهم‌ شكسته ‌است‌؟ به‌ او بگويند: چرا اينها همه‌ ريزريزند و تو سالمي‌ و تبر بر گردنت‌ آويخته ‌است‌؟! پس‌ چون‌ از وي‌ بپرسند، هيچ‌ صدايي‌ از وي‌ بر نمي‌خيزد، در اين‌ هنگام ‌مي‌دانند كه‌ آن‌ بت‌ نه‌ قادر به‌ رساندن‌ منفعتي‌ است‌، نه‌ مي‌تواند زياني‌ را دفع‌ كند ونه‌ حتي‌ از هيچ‌ كاري‌ آگاه‌ است‌.
 
	سوره أنبياء آيه  59
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفتند: چه‌كسي‌ با خدايان‌ ما چنين‌ كرده‌است‌؟ او واقعا از ستمكاران‌ است‌» يعني: چون‌ از جشن‌ خويش‌ بازگشتند و ديدند كه‌ بر سر خدايانشان‌ چه‌ آمده ‌است‌، اين‌سخن‌ را گفتند.
 
سوره أنبياء آيه  60
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفتند» بعضي‌ از آنان‌ در پاسخ‌ سؤال‌كنندگان‌. يا همان‌ كسي‌ كه‌ سوگند ابراهيم‌(ع) در به‌كار بردن‌ تدبيري‌ عليه‌ بتان‌ را شنيده‌ بود، گفت: «شنيديم‌ جواني‌ از آنان‌ سخن‌ مي‌گفت‌» يعني: از بتان‌ به‌ بدي‌ ياد مي‌كرد و عيبشان‌ را برملا مي‌نمود؛ «كه‌ به‌ او ابراهيم‌ گفته‌ مي‌شود» يعني: اسم‌ او ابراهيم‌ است‌. ابن‌عباس‌(رض) مي‌گويد: «خداوند(ج) هيچ‌ پيامبري‌ را به‌ نبوت‌ مبعوث‌ نكرد مگر در جواني‌». لذا جوانان ‌بايد به‌هوش‌ باشند كه‌ فرصت‌ جواني‌ بهترين‌ فرصت‌ براي‌ پرداختن‌ به‌ كار دين ‌است‌.
 
	سوره أنبياء آيه  61
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفتند» زمامداران‌ كفر «پس‌ او را در پيش‌ چشمان‌ مردم‌ حاضر كنيد تا باشد كه ‌آنان‌ حاضر باشند» در صحنه‌ مجازات‌ وي‌ و از اين‌ رويداد درس‌ عبرت‌ بگيرند تا ديگر كسي‌ به‌سوي‌ بتان‌ چپ‌ ننگرد. يا مراد اين‌ است: مردم‌ را گرد آوريد كه‌ عليه ‌ابراهيم‌(