 به‌سوي‌ قبله‌ يا بدون‌ آن، همراه‌ با حركت‌ و انتقال‌ و جولان‌ و حمله‌ و گريز، نماز را به‌جا آوريد «و چون‌ ايمن‌ شديد» يعني: چون‌ خوف‌ و هراس‌ شما برطرف‌ شد؛ «پس‌ خدا را ياد كنيد چنان ‌كه‌ به‌ شما آموخته‌ است‌» از قوانين‌ و برنامه‌هاي‌ اسلام‌ «آنچه‌ كه‌» قبل‌ازآن‌ «نمي‌دانستيد» يعني: با از بين‌رفتن‌ خوف، نماز را با رعايت‌ تمام‌ شروط و اركان‌ آن‌ به‌ هيأت‌ كامل‌ و اصلي‌ و رو به‌ قبله‌ ادا كنيد. اين‌ آيه‌ كريمه‌ ناظر بر حكم ‌نماز خوف‌ همراه‌ با امام، كه‌ نمازگزاران‌ در آن‌ به‌ دو قسمت‌ تقسيم‌ مي‌شوند، نيست‌ زيرا اين‌ حكم‌ در سوره‌ «نساء» مي‌آيد.
خلاصه‌ احكام‌ دو آيه‌ گذشته‌ اين‌ است: 
1- نماز به‌ هيچ‌ حالي‌ از شخص‌ مكلف‌ ساقط نمي‌شود و ترك‌ آن‌ با هيچ‌ گونه ‌عذري‌ جايز نيست، هرچند به‌ هنگام‌ رويارويي‌ با دشمن‌ در صف‌ كارزار، يا درحال‌ شدت‌ بيماري‌ باشد، از همين‌ روي‌ اسلام‌ آن‌ را به‌ كيفيتي‌ مشروع‌ گردانيده‌ كه‌ با تمام‌ احوال، تناسب‌ و هماهنگي‌ داشته‌ باشد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌رسول‌ خداص به‌ عمران‌بن‌ حصين‌(رض)  فرمودند: «ايستاده‌ نماز بگزار، پس‌ اگرنتوانستي‌ به‌طور نشسته‌ و اگر بازهم‌ نتوانستي‌ به‌ پهلو». حتي‌ در صورت‌ وجودعذر، نماز گزاردن‌ به‌ اشاره‌ پلك‌ها، يا با اجراي‌ اركان‌ آن‌ به‌ قلب‌ نيز جايز است‌. و اين‌ مذهب‌ جمهور (مالك، شافعي‌ و احمد ) مي‌باشد. اما ابوحنيفه‌ بر آن‌ است‌كه‌ نماز گزاردن‌ در حالت‌ جنگي‌ كه‌ همراه‌ با جولان‌ و جست‌ و گريز است، باطل‌ مي‌باشد و فقط در صورتي‌ جايز است‌ كه‌ امكان‌ درنگ‌ كردن بر جاي‌ خود وجود داشته‌ باشد، در غير آن‌، رزمندگان‌ بايد نماز را به‌ تأخير اندازند.
2- در نزد شافعي‌ها و حنبلي‌ها؛ نماز با سخني‌ كه‌ به‌ جهت‌ مصلحت‌ خود نماز ازروي‌ سهو صادر شده ‌باشد، باطل‌ نمي‌شود، اما احناف‌ بر آنند كه‌ نماز با سخن‌گفتن‌ به‌ قصد يا به‌ سهو، يا از روي‌ جهل‌ و خطا، يا اجبار، با بيان‌ حداقل‌ دوحرف، باطل‌ مي‌شود.
3- جمهور علما جايز دانسته‌اند كه‌ مقتدي‌ صحيح‌ و سالم، پشت‌ سر امام‌ بيماري ‌كه‌ بر ايستادن‌ قادر نمي‌باشد، نماز بخواند زيرا هر يك‌ از آنها فرض‌ خويش‌ را به ‌اندازه‌ توان‌ خويش‌ ادا مي‌كند، ولي‌ مشهور از مذهب‌ مالك‌، باطل‌ شدن‌ چنين ‌نمازي‌ - هم‌ براي‌ امام‌ و هم‌ براي‌ مأموم‌ - است‌.
بايد دانست‌ كه‌ صدور دستور مواظبت‌ برنماز در ميان‌ طرح‌ احكام‌ خانواده، به‌اين‌ حقيقت‌ اشاره‌ دارد كه: شرايط متحول‌ زندگي‌ خانوادگي‌ و آشفتگي‌هايي‌ كه ‌احيانا در آن‌ به‌ظهور مي‌رسد، به‌هيچ‌ وجه‌ نبايد ما را از نماز كه‌ يادآور عملي ‌پيوند انسان‌ با خداي‌ عزوجل‌ است، به‌ خود مشغول‌ گرداند.
 
سوره أنبياء آيه  87
‏متن آيه : ‏
‏ وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و ذوالنون‌ را ياد كن‌» يعني: صاحب‌ ماهي‌ را زيرا «نون‌» به‌ معني‌ ماهي‌ است‌. او يونس‌بن‌ متي‌(ع) است‌ كه‌ به‌سوي‌ مردم‌ نينوي‌ از سرزمين‌ موصل‌ فرستاده‌ شده‌ بود «آن‌گاه‌ كه‌ خشمگينانه‌ رفت‌» يعني: او به‌خاطر پروردگار خويش‌ در اعتراض‌ به‌اين‌كه‌ چرا قومش‌ به‌ او ايمان‌ نمي‌آورند، خشمگينانه‌ از ميانشان‌ بيرون‌ رفت‌، درحالي‌كه‌ او بايد شكيبايي‌ مي‌كرد و منتظر اذن‌ پروردگار باقي‌ مي‌ماند «و پنداشت ‌كه‌ ما هرگز بر وي‌ تنگ‌ نگيريم‌» با بازداشتن‌ وي‌ از راهش‌ و مانع ‌شدن‌ وي‌ از اجراي‌خواسته‌اش‌. يا پنداشت‌ كه‌ هرگز بر وي‌ تنگ‌ نمي‌گيريم‌؛ با فروبردن‌ وي‌ در شكم ‌ماهي‌.
ابن‌كثير مي‌گويد: «هنگامي‌ كه‌ ذوالنون‌ مي‌خواست‌ از ميان‌ قومش‌ بيرون‌ رود، به‌ قومش‌ هشدار داد كه‌ به‌ دليل‌ اصرارشان‌ بر عناد پس‌ از سه‌ روز بر آنان‌ عذاب ‌نازل‌ مي‌شود. قومش‌ تهديد وي‌ را جدي‌ گرفتند زيرا دانستند كه‌ پيامبر دروغ ‌نمي‌گويد آن‌گاه‌ سر به‌ صحرا برداشته‌ با كودكان‌ و چهارپايان‌ و همه‌ كوچك‌ وبزرگ‌ خويش‌ از شهر بيرون‌ رفتند و ميان‌ مادران‌ و كودكان‌ جدايي‌ افگنده‌ شور و ولوله‌ و زاري‌ به‌ آسمان‌ برداشتند و سخت‌ تضرع‌ نمودند پس‌ خداي‌ عزوجل‌ بر آنها رحم‌ كرد و عذاب‌ را از آنان‌ برطرف‌ كرد. اما از آن‌ سوي‌ ديگر، يونس‌(ع)رفت‌ و با گروهي‌ در كشتي‌اي‌ سوار شد، كشتي‌ در ميان‌ راه‌ به‌ تلاطم‌ امواج‌ گرفتار آمد و كشتي‌نشينان‌ از آن‌ ترسيدند كه‌ همه‌ غرق‌ شوند لذا براي‌ سبك ‌كردن‌ باركشتي‌ تصميم‌ گرفتند تا يك‌ تن‌ از ميان‌ خود را به‌ دريا افگنند، قرعه‌ انداختند، قرعه‌ به‌نام‌ يونس‌(ع) برآمد اما او را نيفگندند، بار ديگر قرعه‌ انداختند، باز هم‌ به‌نام‌ يونس‌(ع) برآمد اما اين‌بار نيز از انداختن‌ او به‌ دريا ابا كردند، بار سوم‌ قرعه ‌انداختند، باز هم‌ به‌ نام‌ يونس‌(ع) برآمد، در اين‌ هنگام‌ يونس‌(ع) خود برخاست‌ وجامه‌ از تن‌ بيرون‌ كرده‌ خود را به‌ دريا افگند آن‌گاه‌ خداي‌ عزوجل‌ ماهي ‌عظيم‌الجثه‌اي‌ را فرستاد تا او را فرو بلعد...».
اينك‌ ادامه‌ ماجرا: «پس‌ در دل‌ تاريكي‌ها» تاريكي‌ شب‌، تاريكي‌ دريا و تاريكي‌ شكم‌ ماهي‌ «ندا در داد» با اين‌ سخنش: «كه‌» بارالها! «معبودي‌ جز تو نيست‌، منزهي‌ تو، به‌ راستي‌ كه‌ من‌ از ستمكاران‌ بودم‌» در بيرون‌ رفتن‌ از ميان‌ امتم ‌بدون‌ اجازه‌ يا فرمان‌ تو. اين‌ اعترافي‌ است‌ از يونس‌(ع) بر قصورش‌ و توبه‌اي‌ است ‌از لغزشش‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «هيچ‌ شخص‌ گرفتاري‌ نيست‌ كه‌ به‌ اين‌دعا: ﴿لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ‏﴾  دعا كند مگر اين‌كه‌ براي‌ او اجابت ‌مي‌شود».
 
سوره أنبياء آيه  88
‏متن آيه : ‏
‏ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ دعاي‌ او را اجابت‌ كرديم‌ و او را از غم‌ نجات‌ داديم‌» با بيرون ‌آوردنش‌ از شكم‌ ماهي‌ زيرا ماهي‌ به‌ فرمان‌ پروردگار او را به‌ ساحل‌ افگند. آمده ‌است‌ كه‌ او سه‌ ساعت‌، يا سه‌ روز، يا چهل‌ روز در شكم‌ ماهي‌ باقي‌ ماند «و مؤمنان‌ را اين‌چنين‌ نجات‌ مي‌دهيم‌» آن‌گاه‌ كه‌ به‌سوي‌ ما استغاثه‌ كنند. يعني‌ آنان‌ را از اندوه ‌و پريشاني‌ مي‌رهانيم‌، به‌سبب‌ اعمال‌ نيكي‌ كه‌ پيش‌ فرستاده‌اند و به‌ سبب‌ آنچه‌ كه ‌برايشان‌ از رحمت‌ خويش‌ آماده‌ كرده‌ايم‌. مفسران‌ مي‌گويند: افگندن‌ يونس‌(ع) درشكم‌ ماهي‌ بر