بهه ‌و ترديدي‌ در وقوع‌ آن‌ وجود ندارد «و اين‌كه‌ فقط الله است‌ كه‌ كساني‌ را كه‌ درگورهايند، برمي‌انگيزد» و آنان‌ را در برابر اعمالشان‌ پاداش‌ مي‌دهد؛ اگر عملشان‌ خيربود، پاداش‌ خير و اگر شر بود، پاداش‌ شر در انتظارشان‌ است‌. يعني: اگر قيامت‌ و رستاخيزي‌ در كار نبود، خداوند(ج) اين‌ آفرينش‌ را پديد نمي‌آورد بنابراين‌، كسي‌كه‌ به‌ رستاخيز ايمان‌ ندارد، قطعا خداي‌ عزوجل‌ را نشناخته‌ و حكمت‌ وي‌ درآفرينش‌ انسان‌ و گونه‌هاي‌ ديگر خلقت‌ را نفهميده‌ است‌.
	سوره حج آيه  8
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و از مردمان‌ كسي‌ هست‌ كه‌ در باره‌ الله» يعني: در وجود الله(ج) يا در اسماء يا صفات‌ وي‌ «مجادله‌ مي‌كند» اين‌ آيه‌ ناظر بر همه‌ كساني‌ است‌ كه‌ با شبهه‌ پراكني‌ وشك‌ انگيزي‌، عهده‌دار گمراه‌سازي‌ مردم‌ از راه‌ و روش‌ روشن‌ پروردگار متعال ‌مي‌شوند. آري‌! مجادله‌ مي‌كند؛ «بدون‌ هيچ‌ دانش‌ و بي‌هيچ‌ هدايتي‌» يعني: بي‌آن‌كه‌ بينش‌، نگرش‌ و انديشه‌ درستي‌ در كار وي‌ باشد كه‌ به‌سوي‌ معرفت ‌رهنمونش‌ سازد «و بي‌ كتاب‌ منيري‌» يعني: از مردم‌ كساني‌ هستند كه‌ بدون‌ داشتن‌خردي‌ صحيح‌، الهام‌ و هدايتي‌ روشن‌ و نقلي‌ صريح‌ بلكه‌ به‌ صرف‌ هواي‌ نفس ‌درباره‌ خداوند(ج) به‌ جدال‌ مي‌پردازند. كتاب‌ منير: يعني‌ كتاب‌ روشنگري‌ كه‌ حامل‌ حجتهاي‌ واضح‌ و برهانهاي‌ روشن‌ از جانب‌ خداوند متعال‌ باشد.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است: آيه‌ كريمه‌ درباره‌ ابوجهل‌ و نضربن‌حارث‌ نازل ‌شد. ابو جهل‌ در رأس‌ مشركان‌ مكه‌ قرارداشت‌ و پيوسته‌ با اسلام‌ دشمني ‌مي‌ورزيد كه‌ خداي‌ عزوجل‌ در آيه‌ بعد او را به‌ ذلت‌ و خواري‌ دنيا بيم‌ مي‌دهد و اين‌ هشدار در روز بدر به‌ تحقق‌ پيوست‌ و او به‌ ذلت‌ كشته‌ شد. همچنين ‌نضربن‌حارث‌ پيوسته‌ در كوچه‌هاي‌ مكه‌ مي‌گشت‌ و درباره‌ دعوت‌ اسلامي ‌نيرنگ‌هاي‌ گونه‌گون‌ سازمان‌ داده‌ و شايعه‌هاي‌ باطل‌ مي‌پراكند. او نيز در بدر كشته‌ شد.
 	آيه  243
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا از» حال‌ «كساني‌ كه‌ هزاران‌هزار بودند و از بيم‌ مرگ‌ از خانه‌ و كاشانه‌ خودخارج‌ شدند، خبر نيافتي‌؟» ابن‌عباس‌(رض)   مي‌گويد: «آنان‌ چهارهزار تن‌ بودند كه‌ از طاعون‌ فرار نموده‌ و گفتند: به‌ سرزميني‌ مي‌گريزيم‌ كه‌ در آن‌ از مرگ‌ خبري ‌نباشد...» «پس‌ خداوند» به‌ امر تكويني‌ خود «به‌ آنان‌ گفت: بميريد» و همه‌ مردند «سپس‌ آنان‌ را زنده‌ كرد» بعد از هشت‌ روز يا بيشتر؛ به‌ دعاي‌ پيامبرشان‌ كه‌ گويند؛ نام‌ او «حزقيل‌» بود، پس‌ روزگاري‌ زندگي‌ كردند، در حالي‌ كه‌ نشان‌ مرگ‌ برآنان‌ نمودار بود و آمده‌ است‌ كه‌ هيچ‌ جامه‌اي‌ را نمي‌پوشيدند مگر اين‌ كه‌ به‌ شكل‌كفن‌ بر مي‌گشت‌.
ابن‌كثير در بيان‌ داستان‌ اين‌ گروه‌ مي‌گويد: «بيش‌ از يك‌تن‌ از سلف‌ نقل‌كرده‌اند كه‌ اين‌ گروه، اهالي‌ شهري‌ در زمان‌ بني‌اسرائيل‌ بودند كه‌ گرفتار طاعوني‌سخت‌ شدند، پس‌ گريزان‌ از مرگ‌ به‌ بيابان‌ زدند و در وادي‌ فراخي‌ فرود آمدند و چنان‌ بسيار بودند كه‌ كران‌ تاكران‌ وادي‌ را پر كردند. در اين‌ هنگام‌،خداوند(ج)  به‌ سوي‌ آنان‌ دو فرشته‌ فرستاد، آن‌گاه‌ يكي‌ از آن‌ دو فرشته‌ از فرودست‌ وادي‌ و ديگري‌ از فراز آن‌ بانگي‌ مرگبار در دادند كه‌ بر اثر آن‌ همه ‌به‌يكباره‌ چون‌ مرگ‌ يك‌تن‌ مردند و بعد از مرگشان‌ مردم‌ دورادورشان‌ را ديواركشيدند و به‌ مرور زمان‌ اجسادشان‌ پراكنده‌ و پوسيده‌ شد. چون‌ روزگاري‌ دراز براين‌ واقعه‌ گذشت، پيامبري‌ از پيامبران‌ بني‌اسرائيل‌ به‌نام‌ «حزقيل‌» بر گورستان‌ آنها گذشت، در اين‌ اثنا از خداي‌ عزوجل‌ درخواست‌ كرد تا آنان‌ را به‌ دست‌ وي‌ زنده‌گرداند، خداي‌ متعال‌ اين‌ درخواست‌ وي‌ را اجابت‌ كرد و به‌ او دستور داد تا بگويد: هان‌ اي‌ استخوانهاي‌ پوسيده‌! خداوند(ج)  به‌ شما فرمان‌ مي‌دهد كه‌ فراهم‌آييد. پس‌ استخوانهاي‌ اجساد به‌ همديگر پيوستند. سپس‌ به‌ او دستور داد تا چنين‌ندا دردهد: اي‌ استخوانها! خداوند(ج)  به‌ شما فرمان‌ مي‌دهد تا گوشت‌ و عصب‌ وپوست‌ را بر خود بپوشانيد. آن‌گاه‌ - در حالي‌ كه‌ آن‌ پيامبر شاهد صحنه‌ بود - چنين‌ شد. سپس‌ به‌ وي‌ دستور داد تا ندا كند: هان‌ اي‌ ارواح‌! خداوند(ج)  به‌ شما فرمان‌ مي‌دهد كه‌ هر روحي‌ به‌ همان‌ جسد مقرر خويش‌ كه‌ او را زنده‌ و شاداب ‌مي‌ساخت، برگردد. در اين‌ هنگام‌ همه‌ آنان‌ زنده‌ برپا ايستادند، در حالي‌ كه‌ نظاره ‌مي‌كردند و مي‌گفتند: «سبحانك‌ لا إله‌ إلا أنت‌». كه‌ زنده‌گردانيدن‌ مجدد ايشان، دليلي‌ قاطع‌ بر وقوع‌ معاد جسماني‌ در روز قيامت‌ است‌.
«آري، خداوند نسبت‌ به‌ مردم‌ صاحب‌ بخشش‌ است‌» و از جمله‌ فضل‌ و بخشش‌وي، زنده‌ كردن‌ اين‌ گروه‌ بود «ولي‌ بيشتر مردم‌» كه‌ همانا كافران‌ هستند «سپاس‌نمي‌گزارند» اين‌ فضل‌ و بخشش‌ را. آری‌! بخشش‌ و فضل‌ خداوند متعال‌ بر اين‌گروهي‌ كه‌ از ترس‌ مرگ‌ گريختند، زنده‌ساختن‌ مجددشان‌ بود تا درس‌ عبرت ‌بگيرند و بدانند كه‌ ترس‌ از مرگ، راه‌ نجات‌ از آن‌ نيست، اما فضل‌ خداوند(ج)  برمخاطبان‌ اين‌ آيه، ارشادشان‌ به‌سوي‌ انديشيدن‌ و عبرت‌ گرفتن‌ از داستان‌ اين‌ گروه ‌است‌ تا بدانند كه‌ خداوند متعال‌ بر هر كاري‌ قادر است‌ و بدانند كه‌ پرهيز و احتياط نمي‌تواند راه‌ را بر قدر ببندد.
هدف‌ از بيان‌ اين‌ داستان، تشجيع‌ و ترغيب‌ مسلمين‌ بر جهاد است، با دادن‌ اين‌ پيام‌ به‌ ايشان‌ كه: حذر كردن‌ از مرگ‌ و ترك‌ جهاد به ‌خاطر آن، نجات‌ دهنده‌ ازمرگ‌ نيست، چنانچه‌ خداوند(ج)  مرگ‌ انسان‌ را اراده‌ كرده‌ باشد.
 
سوره حج آيه  9
‏متن آيه : ‏
‏ ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«صفحه‌ گردن‌ خود را پيچيده‌» عطف‌ شخص: گردن‌ وي‌ است‌. مراد اين‌ است ‌كه‌ آن‌ مجادله‌ كننده‌ در باره‌ خدا(ج)، گردن‌ خود را از سر نخوت‌ و تكبر، اعراض‌كنان‌ از قرآن‌ و از ياد الله(ج) مي‌پيچاند «تا مردم‌ را از راه‌ خدا گمراه ‌كند» يعني: هدف‌ وي‌، گمراه ‌ساختن‌ مردم‌ از راه‌