ي‌بايد فرزندانمان‌ را به‌ جبر و اكراه‌ به‌ پذيرش‌ اسلام‌ وادارنماييم‌»، پس‌ چون‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ نازل‌ شد، رسول‌ خداص فرزندان‌ انصار را مخير ساخته‌ و آنان‌ را به‌ پذيرفتن‌ اسلام، اجبار و اكراه‌ نكردند. آري‌! اكراه‌ واجبار منتفي‌ است‌؛ «چرا كه‌ رشد از غي، به‌ روشني‌ آشكار شده‌ است‌» مراد از رشد دراينجا؛ ايمان‌ و مراد از غي‌؛ كفر است‌. يعني: راه‌ از بي‌راهه‌ متمايز و آشكار و ايمان ‌با دلايل‌ و برهانهاي‌ خود متجلي‌ و روشن‌ گرديده‌ است‌ بنابراين، نيازي‌ به‌ اجباركسي‌ بر پذيرش‌ اسلام‌ وجود ندارد «پس‌ هر كس‌ به‌ طاغوت‌ كفر ورزد» طاغوت: كاهن، شيطان، بت‌ و هر سردمداري‌ در عرصه‌ گمراهي‌ است‌ «و به‌ خدا ايمان ‌آورد» بعد از آن‌ كه‌ راه‌ از بيراهه‌ بر وي‌ آشكار گشته‌ است‌؛ «هرآينه‌ به‌ عروه‌الوثقي‌چنگ‌ زده‌ است‌» عروه: يك‌ طرف‌ ريسماني‌ است‌ كه‌ به‌ شكل‌ حلقه‌اي‌ گره‌زده ‌مي‌شود و هر كس‌ به‌ چاهي‌ فرو رود، يا از آن‌ بالا آيد، آن‌ حلقه را محكم‌ دردست‌ خويش‌ مي‌گيرد. مراد از آن‌ در اينجا؛ وسيله‌ نجات‌ است‌. وثقي: يعني: محكم‌ به‌هم‌ گره‌زده‌شده‌ و سخت‌ استوار. آري‌! هر كس‌ ايمان‌ آورد؛ به‌دستاويزي‌ محكم‌ و استوار چنگ‌ زده‌ است‌ «كه‌ گسستني‌ براي‌ آن‌ نيست‌» يعني: آن‌ حلقه‌ هرگز باز و گسسته‌ نمي‌شود تا كسي‌ را كه‌ به‌ آن‌ چنگ‌ زده‌، هلاك‌ كند، بلكه‌ فرد چنگ‌زننده‌ به‌ خود را همان‌طور به‌ بهشت‌ مي‌رساند و از بهشت‌ فقط كسي‌ جدا مي‌افتد كه‌ به‌ آن‌ حلقه‌ چنگ‌ نزده ‌باشد.
ابن‌كثير آراي‌ علما درباره‌ «عروة‌الوثقي‌» را چنين‌ نقل‌ مي‌كند: «عروه‌ الوثقي‌؛ ايمان‌ است‌». سدي‌ مي‌گويد: «عروه‌الوثقي‌ اسلام‌ است‌». سعيدبن‌ جبير وضحاك‌ مي‌گويند: «عروه‌الوثقي‌؛ كلمه‌ طيبه‌ لا اله‌ الا الله است‌». انس‌بن‌ مالك‌(رض)مي‌گويد: «عروه‌الوثقي‌ قرآن‌ است‌». سالم‌ابن‌ابي‌الجعد مي‌گويد: «عروه‌الوثقي‌ دوست‌ داشتن‌ در راه‌ الله و دشمني‌ ورزيدن‌ به‌ خاطر اوست‌». آن‌گاه‌ ابن‌كثير درجمع‌بندي‌ اين‌ آراء مي‌گويد: «همه‌ اين‌ اقوال‌ صحيح‌ است‌ و ميان‌ آنها هيچ‌گونه‌ تعارضي‌ وجود ندارد». «و خداوند شنواست‌» همه‌ گفتني‌ها را «داناست‌» به‌ همه‌اعتقادات‌؛ اعم‌ از كفر و ايمان‌. قرطبي‌ گفته‌ است: «از آنجا كه‌ ايمان‌ به‌ خدا(ج)  وكفر به‌ طاغوت، از اموري‌ است‌ كه‌ به‌ زبان‌ گفته‌ مي‌شود و قلب‌ آن‌ را باورمي‌كند، پس، مناسب‌ بود كه‌ در اينجا صفت‌ «سميع‌» براي‌ گفتني‌ها و صفت‌«عليم‌» براي‌ معتقدات‌ به‌ كار رود، كه‌ چنين‌ شد».
اين‌ آيه‌ كريمه‌ قاعده‌اي‌ بزرگ‌ از قواعد اسلام‌ و ركني‌ عظيم‌ از اركان‌ سياست، برنامه‌ و راه‌ و روش‌ آن‌ است‌. قاعده‌اي‌ كه‌ اجبار كسي‌ را به‌ پذيرش‌ دين‌ روانمي‌داند و همچنين‌ به‌ كسي‌ اين‌ اجازه‌ را نمي‌دهد كه‌ فردي‌ از اهل‌ اديان‌ را به‌ اجبار از دين‌ وي‌ خارج‌ سازد. البته‌ اين‌ قاعده‌ هنگامي‌ تحقق‌ مي‌پذيرد كه‌ مسلمانان‌ قوي ‌و نيرومند باشند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ بتوانند از هويت‌ و حيات‌ ديني‌شان‌ در برابرفتنه‌گران‌ حراست‌ و حفاظت‌ نمايند، لذا براي‌ تأمين‌ آزادي‌ دعوت‌ و ايمني‌ از فتنه، جهاد عليه‌ سلطه‌ متجاوز امري‌ اجتناب‌ ناپذير است‌ و بعد از آن، موضوع‌گردن‌ نهادن‌ به‌ اسلام‌ در حوزه‌ فردي‌ و گروهي، چيزي‌ است‌ كه‌ به‌ قناعت‌ اختياري ‌انسانها از طريق‌ حجت‌ و برهان، يا گفت‌وگو به‌ شيوه‌اي‌ كه‌ نيكوتر است‌، واگذاشته ‌مي‌شود و در اين‌ ميدان، ديگر نه جهاد مسلحانه‌اي‌ در كار است‌ و نه‌ اجبار و فشاري‌.
صاحب‌ تفسير «المنير» پس‌ از آن‌ كه‌ اقوال‌ و آراي‌ مفسران‌ در خصوص‌ منسوخ‌ شدن‌ اين‌ آيه‌ كريمه‌ را با آيه: ﴿‏ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ﴾ «توبه/73» نقل‌مي‌كند؛ اين‌ استنباط را به‌ دست‌ مي‌دهد كه‌ قول‌ به‌ نسخ‌ آن‌ ضعيف‌ است‌، لذا قول ‌صحيح‌ اين‌ است‌ كه‌ آيه‌ كريمه‌ منسوخ‌ نيست‌. شهيد سيد قطب: نيز در «في‌ ظلال‌القرآن‌» اين‌ آيه‌ كريمه‌ را از بارزترين‌ وجوه‌ گرامي‌داشت‌ خداوند متعال‌ از انسان ‌مي‌ داند و با بياني‌ مدلل‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ميان‌ اصل‌ عدم‌ اكراه‌ بر دين‌ و اصل‌ مشروعيت‌ جهاد مسلحانه، هيچ‌گونه‌ تعارض‌ و تناقضي‌ وجود ندارد و هر يك‌ از آنها مجال‌ خاص‌ خود را دارا مي‌باشند[1].
 
[1] نگاه کنید به ترجمه فارسی المنیر (2/42ـ40) و متن عربی «فی ظلال القرآن 1/293ـ296»، طبع دار الشروق.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3151.txt"> آيه  90</a><a class="text" href="w:text:3152.txt"> آيه  91</a><a class="text" href="w:text:3153.txt">آيه  92</a><a class="text" href="w:text:3154.txt">آيه  93</a><a class="text" href="w:text:3155.txt">آيه  95</a><a class="text" href="w:text:3156.txt">آيه  96</a><a class="text" href="w:text:3157.txt">آيه  97</a><a class="text" href="w:text:3158.txt">آيه  98</a><a class="text" href="w:text:3159.txt">آيه  99</a><a class="text" href="w:text:3160.txt"> آيه  100</a><a class="text" href="w:text:3161.txt"> آيه  101</a><a class="text" href="w:text:3162.txt">آيه  102</a><a class="text" href="w:text:3163.txt">آيه  103</a><a class="text" href="w:text:3164.txt"> آيه  104</a></body></html>سوره مؤمنون آيه  90
‏متن آيه : ‏
‏ بَلْ أَتَيْنَاهُم بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بلكه‌ حق‌ را برايشان‌ آورديم‌» يعني: دين‌ و شريعتي‌ را كه‌ در عقايد و ديدگاه‌ها، عبادات‌ و ارزشها و در همه‌ چيز حق‌ است‌ و پيروان‌ آن‌ نيز برحق‌ اند «و قطعا آنان‌ دروغگويند» در آنچه‌ كه‌ به‌ خداي‌ سبحان‌ از فرزند و شريك‌ نسبت ‌مي‌دهند و نيز دروغگويند در ادعاي‌ ايمان‌ به‌ خدا(ج)، در انكار روز آخرت‌ و در هر موضع‌گيريي‌ كه‌ با اسلام‌ مخالف‌ است‌.
 
	سوره مؤمنون آيه  91
‏متن آيه : ‏
‏ مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذاً لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«خدا هيچ‌ فرزندي‌ نگرفته‌ است‌» زيرا او از جنس‌ و نوع‌ منزه‌ است‌ و فرزند مرد از جنس‌ خود اوست‌ «و همراه‌ او هيچ‌ معبود ديگري‌ نيست‌ زيرا اگر جز اين‌ بود قطعا هر خدايي‌ آنچه‌ را كه‌ آفريده ‌بود، با خود مي‌برد» يعني: اگر با خداي‌ سبحان‌ خدايان ‌ديگري‌ مي‌بود، يقينا هر خدايي‌ مخلوقاتش‌ را بالاستقلال‌ در حوزه‌ تصرف‌ وحيازت‌ خويش‌ مي‌گرفت‌ و فرمانروايي‌ انحصاري‌ خود را منفردا و به‌تنهايي‌ بر آنان‌ نافذ مي‌ساخت‌، در اين‌ هنگام‌ عرصه‌ فرمانروايي‌ وي‌ از فرمانروايي‌ خداي‌ ديگر جدا مي‌شد و نهايتا بروز توسعه‌ طلبي‌ و كشمكش‌ و قدرت‌ نمايي‌ در ميان‌ آنها اجتناب‌ ناپذير بود «و حتما بعضي‌ از آنان‌ بر بعضي‌ ديگر غا