 
سوره مؤمنون آيه  118
‏متن آيه : ‏
‏ وَقُل رَّبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بگو: پروردگارا! بيامرز و رحم‌ كن‌ زيرا تو بهترين‌ بخشايندگاني‌» و فقط رحمت‌ و بخشايش‌ توست‌ كه‌ انسان‌ را از رحمت‌ و مهر ديگران‌ بي‌نياز مي‌گرداند درحالي‌كه‌ رحمت‌ ديگران‌ او را هرگز از رحمتت‌ بي‌نياز نمي‌كند. بدين‌سان‌، خداوند (ج) پيامبرش‌ را به‌ استغفار امر كرد تا امتش‌ به‌ وي‌ اقتدا كنند.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابوبكر صديق‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ فرمود: «يا رسول‌الله! به‌ من‌ دعايي‌ بياموزانيد تا آن‌ را در نمازم‌ بخوانم‌». فرمودند: «بگو: اللهم‌ إني ‌ظلمت‌ نفسي‌ ظلماً كثيراً، وأنه‌ لا يغفر الذنوب‌ إلا أنت‌، فاغفرلي‌ مغفرة‌ من‌ عندك‌ وارحمني ‌إنك‌ أنت‌ الغفور الرحيم: بارخدايا! من‌ برخود بسيار ستم‌ كرده‌ام‌ و جز تو كسي ‌گناهان‌ را نمي‌آمرزد پس‌ بر من‌ بيامرز به‌ آمرزشي‌ از جانب‌ خود و بر من‌ رحم‌ كن‌ كه‌ تو آمرزگار مهربان‌ هستي‌».
شايان‌ ذكر است‌ كه‌ دو آيه‌ اخير اين‌ سوره‌، از آيات‌ شفاء است‌. از عبدالله بن‌مسعود(رض) روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ او از نزد مرد بيماري‌ مي‌گذشت‌ پس‌ درگوش‌ وي‌ خواند: ﴿‏ أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً...﴾ تا آخر سوره‌؛ و آن‌ شخص‌ بيمار شفا يافت‌. پس‌ اين‌ خبر به‌ رسول‌ خدا ص رسيد، آن‌ حضرتص به‌ عبدالله فرمودند: «در گوش‌ وي‌ چه‌ خواندي‌؟» او حكايت‌ را بازگفت‌. آن‌ حضرت‌ ص فرمودند: «سوگند به‌ ذاتي‌ كه‌ جانم‌ در اختيار اوست‌، اگر كسي‌ آن‌ را از روي‌ يقين ‌بر كوهي‌ بخواند، قطعا آن‌ كوه‌ ازبين‌ مي‌رود». پس‌ آنچه‌ معتبر است‌؛ ايمان‌، يقين‌، صفاي‌ خواننده‌ و استعداد و قابليت‌ بيمار براي‌ درمان‌ با قرآن‌ است‌.

آيه  258
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ محمد! آيا نديدي‌» با قلب‌ خويش‌ «آن‌ كسي‌ را كه‌ با ابراهيم‌ در باب‌ پروردگارش‌ محاجه‌ كرد» گويند: او نمرودبن‌كنعان‌ بود كه‌ در عراق‌ پادشاهي‌ مي‌كرد و مركز فرمانروايي‌اش‌ بابل‌ بود و نقل‌ است‌ كه‌ او پادشاه‌ عالمگير زمان‌ خود بود كه ‌دنيا را تماما زير سلطه‌ و فرمان‌ خويش‌ درآورده‌ بود. «در مقابل‌ آن‌ كه‌ خدا به‌ اوپادشاهي‌ داده‌ بود» يعني: طول‌ مدت‌ پادشاهي‌اش‌، او را به‌ اين‌ طغيان‌ و گردنكشي ‌واداشت‌ زيرا نقل‌ است‌ كه‌ او به‌ مدت‌ چهارصد سال‌ بر مسند پادشاهي‌ قرارداشت‌ و در اين‌ پادشاهي‌ و ناز و نعمت، مغرور و گردنكش‌ شد، در حالي‌ كه ‌نعمت‌ اساسا انگيزه‌ بخش‌ شكر و سپاس‌ است‌ نه‌ ناسپاسي‌ و گردنكشي، هم ‌ازاين‌ روي‌ او با ابراهيم‌(ع) به‌ مقابله‌ و مكابره‌ پرداخت، «آن‌گاه‌ كه‌ ابراهيم‌ گفت: پروردگارم‌ آن‌ كسي‌ است‌ كه‌ زنده‌ مي‌كند و مي‌ميراند» يعني: دليل‌ قطعي‌ وجودپروردگار توانا، ايجاد اين‌ پديده‌هاي‌ مشاهده‌ شده‌ بعد از عدم‌ آنها و باز معدوم‌ ساختن‌ آنها بعد از وجودشان‌ است‌ و اين‌ بالضروره، دليل‌ بر وجود فاعل‌ مختاري ‌است‌ زيرا اين‌ پديده‌ها به‌ خودي‌ خود به‌ وجود نيامده‌اند و لابد ايجادكننده‌اي‌ آنها را آفريده‌ است‌ و اين‌ آفريننده، همان‌ پروردگاري‌ است‌ كه‌ من‌ به‌ سوي‌ پرستش ‌وي‌ به‌ يگانگي‌ فرامي‌خوانم‌. اما نمرود به‌ كبر و نخوت‌ خود ادامه‌ داد و «گفت: من‌نيز زنده‌ مي‌كنم‌ و مي‌ميرانم‌». ابن‌عباس‌(رض) مي‌گويد: «نمرود، دو مرد را كه‌ به‌اعدام‌ محكوم‌ بودند، احضار كرد، پس‌ يكي‌ از آنها را كشت‌ و ديگري‌ را بخشيد و بدين‌گونه‌ ادعا كرد كه‌ او زندگي‌ بخشيده‌ و ميرانيده‌ است، كه‌ البته‌ اين‌ ادعايش‌ مغالطه‌اي‌ بيش‌ نبود زيرا قصد ابراهيم‌(ع) اين‌ بود كه‌ پروردگار متعال‌ زندگي‌ ومرگ‌ را در اجساد مي‌آفريند، ولي‌ قصد نمرود كافر اين‌ بود كه‌ او قادر است‌ تا از كشتن‌ درگذرد؛ و اين‌ خود زنده ‌ساختن‌ است‌ و قادر است‌ تا بكشد؛ كه‌ اين‌ خود ميراندن‌ است‌. روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ پاسخ‌ ابلهانه‌اي‌ بود كه‌ هرگز قرار دادن‌ آن‌ در مقابل‌ حجت‌ ابراهيم‌(ع) صحيح‌ نيست‌». آن‌ گاه‌ ابراهيم‌(ع) حجتي‌ به‌ ميدان‌ او آورد كه‌ در آن‌ مغالطه‌ روي‌ نمي‌دهد و به‌ كافر اين‌ مجال‌ فراهم‌ نمي‌شود كه‌ از آن ‌با تكبر و لجاجت‌ بگريزد: «ابراهيم‌ گفت: خداوند خورشيد را از مشرق‌ برمي‌آورد، پس‌ تو آن‌ را از مغرب‌ برآور» يعني: هرگاه‌ تو مدعي‌ آن‌ هستي‌ كه‌ زنده‌ مي‌كني‌ و مي‌ميراني‌؛ پس‌ كسي‌ كه‌ زنده‌ مي‌كند و مي‌ميراند، هم‌او در نظام‌ هستي‌ نيز مي‌تواند تصرف‌ كند - اعم‌ از آفرينش‌ آن، يا دست‌ بردن‌ در برنامه‌ها و نظامات‌ آن‌ - لذا من‌ از تو مي‌خواهم‌ كه‌ اگر راست‌ مي‌گويي‌؛ اينك‌ اين‌ خورشيد را كه‌ هر روز ازمشرق‌ طلوع‌ مي‌كند، از مغرب‌ بر آور؛ «پس‌ آن‌ كافر مغلوب‌ شد» و بر جاي‌ خويش‌ ميخكوب‌ گشت‌ و متحيرانه‌ ساكت‌ ماند «و خداوند قوم‌ ستمكار را هدايت‌نمي‌كند» يعني: به‌ آنان‌ حجت‌ و برهاني‌ را الهام‌ نمي‌كند، بلكه‌ حجتشان‌ در نزدپروردگار متعال، محكوم‌ به‌ شكست‌ و بطلان‌ است‌.
سدي‌ مي‌گويد: «اين‌ مناظره‌ ميان‌ ابراهيم‌ و نمرود بعد از بيرون‌ آمدن‌ابراهيم‌(ع) - به‌سلامت‌ از آتش‌ - روي‌ داد زيرا قبل‌ از آن، ميان‌ آن‌ دو ملاقاتي ‌روي‌ نداده‌ بود». ابن‌كثير به‌ نقل‌ از زيد بن‌اسلم‌ مي‌گويد: «نمرود غله‌ و خوارباري ‌فراوان‌ داشت‌ و مردم‌ براي‌ گرفتن‌ غله‌ نزد وي‌ مي‌رفتند. ابراهيم‌(ع) نيز همراه‌ با آنان‌ نزد وي‌ رفت، هم‌ در آنجا بود كه‌ اين‌ مناظره‌ ميان‌ آن‌ دو روي‌ داد. پس‌نمرود به‌ ابراهيم‌(ع) غله‌اي‌ نداد - چنان‌كه‌ به‌ مردم‌ مي‌داد - و چون‌ ابراهيم‌(ع) ازنزد وي‌ به‌ سوي‌ خانواده‌اش‌ بر مي‌گشت، در مسير راه، بار خويش‌ را از توده ‌خاكي‌ كه‌ نزديك‌ خانه‌اش‌ بود پر كرد و با خود گفت: چون‌ نزد خانواده‌ خود بروم، آنان‌ را با نماياندن‌ اين‌ بار از خود وا مي‌آورم‌. به‌ خانه‌ كه‌ رسيد، بار خود راگذاشته، تكيه‌ داد و خوابيد. زنش‌ ساره‌ به‌ سوي‌ دو كيسه‌ همراه‌ ابراهيم‌(ع) كه‌ پر ازخاك‌ بود رفت‌ و آن‌ دو را پر از خوراكي‌اي‌ پاكيزه‌ يافت‌ و از آن‌ غذايي‌ گواراپخت‌. چون‌ ابراهيم‌(ع) از خواب‌ بيدار شد، غذاي