اي‌ متعال‌ و درگذشتن‌ از حد با ارتكاب ‌گناه‌ است‌. ابن‌كثير مي‌گويد: «اين‌كه‌ آنان‌ فاسقند و در پيشگاه‌ خدا(ج) و مردم‌ عادل‌ شمرده‌ نمي‌شوند، خصلت‌ سومي‌ است‌ كه‌ به‌ دو خصلت‌ ديگر اضافه‌ شده‌ ومجموعا سه‌ خصلت‌ مي‌شود».
دليل‌ اين‌كه‌ در آيه‌ كريمه‌ مخصوصا از زنان‌ محصنه‌، يعني‌ زنان‌ پاكدامن ‌پرهيزكار مؤمن‌ ياد شد اين‌ است‌ كه‌ تهمت ‌زدن‌ به‌ آنان‌ زشت‌تر و ننگ‌ و بدنامي‌در آنان‌ بزرگتر و تكان‌دهنده‌تر است‌ ولي‌ مردان‌ نيز ـ بي‌ هيچ‌ خلافي‌ ميان‌ علماي ‌اين‌ امت‌ ـ در اين‌ حكم‌ به‌ زنان‌ ملحق‌ مي‌شوند. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ فقط نسبت ‌دادن‌ تهمت‌ زنا به‌ شخص‌ مؤمن‌ را «قذف‌» مي‌نامند، نه‌ نسبت ‌دادن ‌اتهاماتي‌ديگر، مانند دزدي‌ و امثال‌ آن‌ را به‌ وي‌. همچنين‌ بر كسي‌ كه‌ به‌ مرد يا زن‌ كافري‌ نسبت‌ زنا مي‌دهد، حد قذفي‌ نيست‌.
علما در باره‌ شرطهايي‌ كه‌ در تهمت‌زننده‌ و مورد اتهام‌ قرارگرفته‌، مورد اعتبار است‌، بحثهاي‌ درازدامني‌ دارند كه‌ در كتب‌ فقه‌ به‌تفصيل‌ بيان‌ شده‌ است‌.
 
	سوره نور آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«مگر كساني‌ كه‌ توبه‌ كردند پس‌ از اين‌» يعني: پس‌ از ارتكاب‌ گناه‌ تهمت‌ زدن (قذف) «و به‌صلاح‌ آوردند» اعمالشان‌ را. يعني‌ با توبه‌ و گردن‌ نهادن‌ به‌ اجراي ‌حد، اين‌ عمل‌ زشت‌ خويش‌ را جبران‌ كرده‌اند «به‌راستي‌ كه‌ خدا آمرزنده‌ مهربان‌ است‌» به‌ همين‌ جهت‌، اتهام‌زننده‌ (قاذف) را بعد از توبه‌ مؤاخذه‌ نمي‌كند و قبول ‌گواهي‌ وي‌ را از شما مي‌پسندد پس‌ در صورتي‌ كه‌ تهمت‌ زننده‌ (قاذف) توبه ‌كرد، گواهي‌ وي‌ قبول‌ مي‌شود و صفت‌ فسق‌ از وي‌ برداشته‌ مي‌شود و اين‌ قول ‌جمهور فقها (مالك‌ و شافعي) است‌، برخلاف‌ رأي‌ ابوحنيفه‌ زيرا ابوحنيفه‌ بر آن‌ است‌ كه‌ استثنا فقط به‌ جمله‌ اخير برمي‌گردد، يعني‌ با توبه‌ صفت‌ فسق‌ از وي ‌برداشته‌ مي‌شود اما او براي‌ ابد مردودالشهاده‌ باقي‌ مانده‌ و به‌ هيچ‌ وجه‌ گواهي‌ وي ‌پذيرفته‌ نمي‌شود. ولي‌ به‌ اتفاق‌ فقها حد قذف‌ با توبه‌ ساقط نشده‌ و ازبين‌ نمي‌رود. البته‌ توبه‌ قاذف‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ خود را در اتهامي‌ كه‌ از وي‌ صادر شده‌، تكذيب ‌كند و حد هم‌ به‌ سبب‌ اين‌ دروغگويي‌ بر وي‌ اقامه‌ گردد.
 
سوره نور آيه  6‏متن آيه : ‏‏ وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ ‏
 آيه  7‏متن آيه :‏ وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَيَدْرَأُ ‏ 
‏ترجمه : ‏
بعد از آن‌كه‌ حق‌ تعالي‌ حكم‌ تهمت‌ زدن‌ (قذف) به‌ زنان‌ بيگانه‌ را بيان‌ كرد، اكنون‌ به‌ بيان‌ حكم‌ تهمت‌ زدن‌ (قذف) به‌ همسران‌ مي‌پردازد زيرا تهمت‌ زدن ‌مردان‌ به‌ همسرانشان‌ داراي‌ حكم‌ خاصي‌ است‌.
«و كساني‌ كه‌ به‌ همسران‌ خود نسبت‌ زنا مي‌دهند و جز خودشان‌ گواهاني ‌ديگر ندارند» تا به‌ نسبت‌ زنايي‌ كه‌ به‌ همسران‌ خويش‌ داده‌اند، گواهي‌ دهند «پس ‌شهادت‌ يكي‌ از آنان‌ اين‌ است‌ كه‌ چهار بار به‌نام‌ خدا سوگند ياد كند» يعني: گواهي‌اي‌كه‌ حد قذف‌ را از مرد ساقط مي‌كند، اين‌ است‌ كه‌ چهار بار به‌نام‌ خدا شهادت‌ دهد «كه‌ او از راستگويان‌ است‌» در آنچه‌ كه‌ به‌ زنش‌ از زنا نسبت‌ داده‌ است‌ آن‌گاه‌ در پنجمين‌ بار چنين‌ شهادت‌ دهد: «و پنجمين‌ گواهي‌ اين‌ است‌ كه‌ لعنت‌ خدا بر او باد، اگر از دروغگويان‌ باشد» در آنچه‌ كه‌ به‌ زنش‌ از زنا نسبت‌ داده‌ است‌.
آري‌! حكم‌ مردي‌ كه‌ به‌ زنش‌ تهمت‌ زنا مي‌زند و اقامه‌ بينه‌ (آوردن‌ گواه) هم ‌بر وي‌ دشوار است‌، اين‌ است‌ كه‌ بايد با زنش‌ ملاعنه‌ كند، يعني‌ زنش‌ را نزد حاكم (قاضي) حاضر كرده‌ و عليه‌ وي‌ ادعا كند سپس‌ حاكم‌ او را به‌ ترتيب‌ فوق‌ سوگند دهد و چون‌ اين‌ گواهي‌ها با سوگند اجرا شد، ميان‌ آنها جدايي‌ به‌ عمل‌ مي‌آيد وزن‌ بر وي‌ حرام‌ ابدي‌ گرديده‌ بر زن‌ حد زنا نيز جاري‌ مي‌شود، مگر در يك ‌صورت‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه:
سوره نور آيه  8
‏متن آيه : ‏
‏ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ ‏
 
‏ترجمه :
«و از او» يعني: از زن‌ «عذاب‌» يعني: اجراي‌ حد «ساقط مي‌شود، در صورتي ‌كه‌ چهار بار به‌ خدا گواهي‌ دهد» به‌ اين‌ مضمون‌ كه: «او» يعني: شوهرش‌ «از دروغگويان‌ است‌» در تهمت‌ زدن‌ به‌ وي‌. در اين‌ صورت‌ است‌ كه‌ حد از وي‌ دفع‌ مي‌شود. اما به‌قول‌ احناف‌، مراد از (عذاب) در آيه‌، زنداني‌ كردن‌ زن‌ است‌ زيرا ـ از نظر ايشان‌ ـ چون‌ زن‌ از (ملاعنه) سر باز زد، زنداني‌ مي‌شود تا يا ملاعنه ‌كند و يا به‌ زنا اعتراف‌ نمايد.
	آيه  259
‏متن آيه : ‏
‏ أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِي هََذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يا» ندانستي‌ داستان‌ «كسي‌ را كه‌ بر قريه‌اي‌ گذشت‌» اين‌ كس، به‌ قول ‌مشهور: عزير(ع) از انبياي‌ بني‌اسرائيل‌ بود كه‌ بر قريه‌اي‌ از سرزمين‌ بيت‌المقدس‌ كه ‌به‌ دست‌ بخت‌النصر ويران‌ شده‌بود، گذشت‌. به‌ قولي: مراد از قريه‌؛ اهالي‌ آن‌است‌. «كه‌ سقفها و ديوارهايش‌ فرو ريخته‌ بود» يعني: سقف‌ها و ديوارهاي‌ آن ‌قريه‌ بر سر ساكنان‌ خود فرو ريخته‌ بود. عروش: سقفهاست‌. به‌ قولي: معناي‌ آن ‌اين‌ است: آن‌ قريه‌ خالي‌ از سكنه‌ بود، در حالي‌كه‌ خانه‌ها آباد و پابرجا بودند. عزير(ع) با مشاهده‌ اين‌ وضع‌ با خود گفت: «چگونه‌ خداوند» مردم‌ «اين‌ ويرانكده‌ را پس‌ از مرگشان‌ زنده‌ مي‌كند؟» اين‌چنين‌ بود كه‌ او احياي‌ مجدد آن‌ قريه‌ يا شهر را در حالتي‌ كه‌ مشابه‌ حالت‌ مردگان‌ است، بعيد پنداشت‌. مراد وي، بعيد پنداشتن‌ زنده‌ شدن‌ مجدد مردم‌ آن‌ قريه‌ بود «پس‌ خداوند او را» يعني: عزير را «صد سال ‌ميراند، سپس‌ 