برانگيختش‌» و بدين‌گونه‌ براي‌ او در وجود خودش، بر معاد مثل‌ ونمونه‌اي‌ زد. و از زنده‌ ساختن‌ او به‌ «بعث‌» تعبير شد نه‌ «احياء»، براي‌ اعلام‌ اين‌امر كه‌ عزير(ع) همچون‌ بار اول‌؛ زنده‌اي‌ عاقل‌ و با ادراك‌ كامل‌ گرديد. خداوند(ج) بعد از برانگيختن‌ مجددش‌ به‌ او گفت: «چقدر درنگ‌ كرده‌اي‌؟» در حال‌مرگ‌؟ «گفت: يك‌ روز يا پاره‌اي‌ از روز را درنگ‌ كرده‌ام‌» عزير اين‌ سخن‌ را بنابه‌ پندار خودش‌ گفت‌ زيرا خداي‌ عزوجل‌ او را در آغاز روز ميراند و پس ‌از صدسال‌ در آخر روز زنده‌ ساخت، پس‌ چون‌ ديد كه‌ خورشيد هنوز مي‌تابد، گمان ‌كرد كه‌ آن‌ خورشيد؛ خورشيد همان‌ روز است‌ و او فقط چند ساعتي‌ بيش ‌نخوابيده‌ است‌ «گفت‌» پروردگار متعال‌ «چنين‌ نيست، بلكه‌ صد سال‌ درنگ‌ كرده‌اي‌» در حال‌ مرگ «پس‌ به‌ خوراك‌ و نوشيدني‌ خود» كه‌ گويند؛ انجير و شيره‌ انگور بود «بنگر، كه‌» با وجود سپري ‌شدن‌ اين‌ مدت‌ طولاني، طعم‌ و رنگ‌ آن‌ به ‌قدرت‌ لايزال‌ ما «تغيير نكرده‌ است‌ و به‌ درازگوش‌ خود بنگر» كه‌ چگونه‌ اعضا واجزاي‌ وجودش‌ متلاشي‌ شده‌ و استخوانهاي‌ آن‌ درهم‌ ريخته‌ است‌ و بدان ‌كه‌ اين ‌واقعه‌ براي‌ آن‌ است‌ كه‌ هم‌ پاسخ‌ سؤال‌ تورا بدهيم‌ «و هم‌ تو را نشانه‌اي‌ براي‌ مردم‌ گردانيم‌» در مورد معاد و برانگيخته‌شدن‌ بعد از مرگ‌. گفته‌اند: نشانه‌ قراردادن‌عزير، در اين‌ حقيقت‌ بود كه‌ او بعد از گذشت‌ صد سال، به‌ مانند روزي‌ كه‌ مرده ‌بود، جوان‌ برانگيخته‌ شد، درحالي‌كه‌ فرزندان‌ و نوادگان‌ خود را همگي‌ پير وكهنسال‌ يافت‌. «و به‌ اين‌ استخوانها بنگر كه‌ چگونه‌ آنها را به‌ حركت‌ درمي‌آوريم‌» يعني: آنها را بر روي‌ همديگر قرار داده‌ و به‌ هم‌ پيوند مي‌دهيم‌ «سپس‌ گوشت‌ را بر آن‌ مي‌پوشانيم‌» يعني: استخوانها را با گوشت‌ مي‌پوشانيم‌. ابن‌كثير نقل‌ مي‌كند: «آن‌ شهر ويرانه‌ بعد از مدت‌ هفتاد سال‌ از مرگ‌ عزير(ع) آباد و مسكوني‌ شده‌بود». گفتني‌ است‌؛ اولين‌ چيزي‌ كه‌ خداوند(ج)در عزير آفريد، چشمانش‌ بود و اوبا چشم‌ خود مي‌ديد كه‌ چگونه‌ استخوانهايش‌ يكي‌ يكي‌ به‌ ديگري‌ پيوسته‌ و سپس‌بر آنها گوشت‌ پوشانده‌ مي‌شود، آن‌گاه‌ بر وي‌ روح‌ دميده‌ شد «پس‌ چون‌ اين‌ حال‌ براي‌ او آشكار شد» يعني: چون‌ براي‌ او آنچه‌ را كه‌ قبل‌ از اين‌ بعيد مي‌پنداشت، به‌ عينيت‌ آشكار گشت‌ «گفت: به‌ يقين‌ مي‌دانم‌ كه‌ خداوند بر هر چيزي‌ تواناست‌» يعني: اكنون‌ مي‌دانم‌ به ‌نوع‌ ديگري‌ از دانستن‌ كه‌ قبل‌ از اين‌ نمي‌دانستم‌ و آن‌ علم ‌عيان‌ است، پس، هم‌اكنون‌ من‌ داناترين‌ اهل‌ زمان‌ خويش‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ هستم‌. به‌ قرائتي‌ ديگر (اعلم‌...) آمده‌ است‌؛ كه‌ در اين‌ صورت‌ معني‌ اين‌ است: خداوند(ج) به‌ او دستور داد تا اين‌ حقيقت‌ را به‌ نحوي‌ بداند كه‌ در آن، آرامش‌ و اطمينان‌ قلبي‌ وجود دارد.
 
سوره نور آيه  9
‏متن آيه : ‏
‏ وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پنجمين‌ بار» يعني: پنجمين‌ گواهي‌ آن‌ زن‌ بايد اين‌ باشد: «كه‌ خشم‌ خدا بر او باد» يعني: بر زن‌ باد «اگر او» يعني: شوهرش‌ «از راستگويان‌ باشد» در آنچه‌ كه‌ به‌ وي‌ از زنا نسبت‌ داده‌است‌. اختصاص‌ دادن‌ «غضب‌» و خشم‌ به‌ زن‌، براي ‌هر چه‌ درشت‌تر ساختن‌ كار بر وي‌ به‌ منظور وادار نمودنش‌ به‌ اعتراف‌ بر حقيقت ‌است‌؛ به‌ سه‌ دليل: اول‌ اين‌كه‌ تحريك‌ به‌ زنا غالبا از سوي‌ زن‌ صورت‌ مي‌گيرد. دوم‌ اين‌كه: مرد غالبا ننگ‌ دارد از اين‌كه‌ زنش‌ را به‌ زنا متهم‌ كند، مگر اين‌كه ‌واقعا راستگو و در اين‌ كار معذور باشد. سوم‌ اين‌كه: زنان‌ عادتا بسيار لعن‌ و طعن ‌مي‌گويند و لعن‌ و طعن‌ گفتن‌، آن‌ اثر بزرگي‌ را كه‌ بايد در دلهايشان‌ داشته‌ باشد ندارد، برخلاف‌ اين‌كه‌ به‌ در خواست‌ خشم‌ خداوند(ج) براي‌ خود وادار گردند، كه‌ از اين‌ كار بسيار واهمه‌ دارند.
اما حكم‌ لواط در نزد شافعي‌، مالك‌، احمد، ابويوسف‌ و محمد، حكم‌ زناست‌، كه‌ نزد شافعي‌ بر آن‌، حد زنا جاري‌ مي‌شود اما نزد مالك‌ و احمد بن ‌حنبل‌ حد آن‌ فقط رجم‌ است‌. ولي‌ ابوحنيفه‌ بر آن‌ است‌ كه‌ حكم‌ لواط، حكم‌ زنا نيست‌ و از آنجا كه‌ مهر به‌ آن‌ تعلق‌ نمي‌گيرد، حد هم‌ به‌ آن‌ تعلق‌ نمي‌گيرد بلكه‌ به‌ آن‌ تعزير تعلق‌ مي‌گيرد.
فقها اتفاق ‌نظر دارند بر اين‌كه‌ همجنس‌بازي‌ زنان‌ و استمناي‌ مردان‌ با دست‌، سزاوار تعزير، تأديب‌ و توبيخ‌ است‌.
حكم‌ عمل‌ جنسي‌ با حيوانات‌، به‌ اتفاق‌ مذاهب‌ چهارگانه‌، تعزير فاعل‌ آن ‌بر حسب‌ صلاحديد حاكم‌ است‌.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيات‌ (ملاعنه) روايت‌ شده‌ است: هلال‌بن‌اميه‌(رض) شامگاه‌ از سر زمين‌ خود به‌ خانه‌ آمد و به‌ چشمان‌ خود ديد كه‌ مردي‌ با زنش‌ همبستر شده ‌است‌ پس‌ بامداد نزد رسول‌ خدا ص آمد و ماجرا را باز گفت‌ اما رسول‌ خدا ص اين‌خبر را از وي‌ نپسنديدند. انصار گفتند: حالا كه‌ چنين‌ شد، رسول‌ خدا ص بر وي‌حد قذف‌ جاري‌ مي‌كنند. اما هلال‌ كه‌ به‌ راستگويي‌ خويش‌ مطمئن‌ بود، گفت: ولي‌ من‌ اميدوارم‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ برايم‌ از اين‌ بن‌بست‌ گشايشي‌ فراهم‌ كند. همان‌بود كه‌ نازل‌ شد: ﴿وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ  ...﴾. در اين‌ هنگام‌ بود كه ‌رسول‌ خدا ص به‌ هلال‌ مژده‌ دادند و ميان‌ او و زنش‌ صيغه‌ (ملاعنه) را جاري‌ كردند.
 
سوره نور آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر فضل‌ و رحمت‌ خدا بر شما نبود و اين‌كه‌ خداوند توبه‌ پذير حكيم ‌است‌» بي‌گمان‌ به‌ كسي‌ از آن‌ دو تن‌ كه‌ دروغگوست‌، عذاب‌ بزرگي‌ مي‌رسانيد ولي‌ حق‌ تعالي‌ بر كسي‌ كه‌ به‌ حال‌ پشيماني‌ به‌سويش‌ رجوع‌ كند، توبه‌ پذير است‌ و بر وي‌ به‌ رحمت‌ بازمي‌گردد و با بازگشتنش‌ از گناه‌، توبه‌ وي‌ را قبول‌ مي‌كند و مي‌آمرزد و هم‌او در آنچه‌ كه‌ براي‌ بندگان‌ خويش‌ از حكم‌ «لعان‌» يا اجراي‌ حد مشروع‌ و مقرر كرده‌ است‌، حكيم‌ و فرزانه‌ است‌ . آري‌! اگر اين‌ نمي‌بود، عذاب ‌رسواگر وي‌ شتابان‌ به‌ آنان‌ مي‌رسيد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3193.txt">آيه  11</a><a class="text" href="w:text:3194.txt"> آيه  12</a><a class="text" href="w:text:3195.txt"> آيه  13</a><a class="text" href="w:text:3196.txt">آيه  14</a><a class="text" href="w:text:3197.txt">آيه  15</a><a class="text" href="w:text:3198.txt">آيه  16</a><a class="text" href="w:text:3199.txt">آيه  17</a><a class="text" href="w:text:3200.txt">آيه  18</a><a class="text" href="w:text:3201.txt">آيه  19</a><a class="text" href="w:text:3202.txt">آي