َرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«الله نور آسمانها و زمين‌ است‌» نور: در لغت‌ روشني‌ و پرتوي‌ است‌ كه‌ اشياء را با انعكاس‌ و بازتاب‌ خود منور و نمايان‌ مي‌كند و آنها را بر چشمها مي‌تاباند.آري‌! خداوند(ج) نوري‌ است‌ كه‌ قوام‌ و نظام‌ كائنات‌ و هستي‌ از اوست‌... هدايتگري‌ است‌ كه‌ رهبري‌ كاينات‌ به‌ اوست‌ و هموست‌ كه‌ آسمانها و زمين‌ را ـ با سامان‌دهي‌ احوال‌ اهالي‌ آنها و كمال‌ تدبير و رهبري‌ خويش‌ ـ براي‌ كساني‌ كه‌ درآنها به‌سر مي‌برند، روشن‌ و روشنگر گردانيده‌ است‌. البته‌ قلب‌ رسول‌ خدا ص اين‌نور الهي‌ را به‌ طور كامل‌ دريافته‌ بود. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ چون ‌رسول‌ خدا ص از طايف‌ ـ در آن‌ سفر پر مشقت‌ خويش‌ كه‌ به‌ قصد دعوت‌ اهالي‌ آن‌ عازم‌ گرديده‌ بودند ـ بر مي‌گشتند، چنين‌ دعا كردند: «... أعوذ بنور وجهك‌ الذي‌ أشرقت‌ به‌ الظلمات‌، وصلح‌ عليه‌ أمر الدنيا والآخرة: به‌ نور روي‌ تو كه‌ به‌وسيله‌آن‌ تاريكي‌ها درخشان‌ و كار دنيا و آخرت‌ سامان‌ يافته‌ است‌، پناه‌ مي‌برم‌...». «مثل‌ نور او» يعني: نوري‌ كه‌ از حق‌ تعالي ‌باز مي‌تابد و آن‌ را در دل‌ بنده‌ مؤمن‌ خويش‌ قرار داده‌ است‌ «مانند مشكاتي‌ است‌» مشكات: طاقچه‌اي‌ است‌ كه‌ در آن‌ چراغ‌ را مي‌گذارند و نور چراغ‌ در آن‌ پرتو و شعاعي‌ بهتر و بازتابي‌ فراگيرتر پيدا مي‌كند «كه‌ در آن‌» مشكات‌ «چراغي‌ است‌ و آن‌ چراغ‌ در قنديلي‌ است‌» يعني: آن‌ چراغ‌ در درون‌ شيشه‌ و آبگينه‌اي‌ است‌، بدين‌ جهت‌، نور و روشني‌ آن‌ بيشتر و قوي‌تر است‌ «آن‌ قنديل‌ گويي‌ كوكبي‌ دري‌ است‌» يعني: گويي‌ آن‌ شيشه‌، اختري ‌درخشان‌ شبيه‌ در وگوهر است‌. ضحاك‌ مي‌گويد: «كوكب‌ دري‌، ستاره‌ زهره ‌است‌». «كه‌ افروخته‌ مي‌شود» آن‌ شيشه‌ «از» روغن‌ «درخت‌ بابركت ‌زيتوني‌» گفته‌ اند: از بركت‌ درخت‌ زيتون‌ اين‌ است‌ كه‌ ميوه‌ آن‌ هم‌ نان‌ خورش‌ است‌، هم‌ روغن‌، هم‌ پيراينده‌ پوست‌، هم‌ آتش‌افروز و هيچ ‌چيز از درخت‌ زيتون ‌نيست‌ مگر اين‌كه‌ در آن‌ منفعتي‌ وجود دارد «كه‌» آن‌ درخت‌ خجسته‌ زيتون‌ «نه‌ شرقي‌ است‌ و نه‌ غربي‌» يعني: آن‌ درخت‌، درختي‌ است‌ كه‌ هيچ‌چيز آن‌ را از نورخورشيد در حجاب‌ قرار نمي‌دهد زيرا موقعيت‌ آن‌ در كوهي‌ بلند يا در وسط تپه‌اي‌ زرع‌ شده‌اي‌ است‌ كه‌ خورشيد بر آن‌ فقط در وقت‌ طلوع‌ يا غروب‌ نمي‌دمد بلكه‌ از اول‌ تا آخر روز در معرض‌ تابش‌ نور خورشيد قرار دارد «نزديك‌ است‌ كه‌ روغنش‌ روشني‌ بخشد ـ هرچند آتشي‌ به‌ آن‌ نرسيده‌ باشد» يعني: گويي‌ روغن‌ آن‌ ـ به‌جهت‌ زلاليت‌ و درخشش‌ خود ـ حتي‌ قبل‌ از آنكه‌ آتشي‌ بدان‌ برسد، مي‌درخشد زيرا روغن‌ اگر صاف‌ و زلال‌ باشد، از دور داراي‌ شعاع‌ و پرتو است‌.
ابن‌عباس‌(رض) در معني‌ آن‌ مي‌گويد: «چنان‌كه‌ روغن‌ صاف‌ و زلال‌ قبل‌ از رسيدن‌ آتش‌ به‌ آن‌ مي‌درخشد و هنگامي‌ كه‌ آتش‌ به‌ آن‌ رسيد، بر درخشش‌ خود مي‌افزايد و همچنين‌ است‌ قلب‌ مؤمني‌ كه‌ قبل‌ از رسيدن‌ علم‌ به‌ آن‌، به‌ هدايت ‌عمل‌ مي‌كند ولي‌ چون‌ علم‌ به‌ آن‌ رسيد، بر هدايت‌ خويش‌ مي‌افزايد و بر آن‌ نوري ‌بر نوري‌ افزوده‌ مي‌شود». از همين‌ باب‌ است‌ حديث‌ شريف: «اتقوا فراسة‌ المؤمن‌ فإنه ‌ينظر بنور الله: از فراست‌ و تيزبيني‌ مؤمن‌ پروا كنيد زيرا او با نور خدا مي‌نگرد». «نوري‌ بر روي‌ نوري‌ است‌» زيرا چراغ‌ خود نوري‌ است‌، شيشه‌ نور ديگري‌ است‌ و انعكاس‌ آن‌ از چراغدان‌ نوري‌ ديگر «خدا هركه‌ را بخواهد با نور خويش‌ هدايت ‌مي‌كند» و او را به‌ حق‌ مي‌رساند ـ يا با الهامي‌ از جانب‌ خويش‌، يا به‌ وسيله‌ نگرش‌ خود او در دلايل‌ حق‌ «و خداوند براي‌ مردم‌ مثلها مي‌زند» يعني: حقايق‌ را ـ براي ‌نزديك ‌ساختن‌ آنها به‌ فهم‌ها ـ با اشباه‌ و همانندهاي‌ آنها بيان‌ مي‌دارد «و خدا به‌هر چيزي‌ داناست‌» پس‌ او به‌ كساني‌ كه‌ مستحق‌ هدايتند و كساني‌ كه‌ مستحق ‌گمراهي‌ مي‌باشند، داناتر است‌.
اين‌ آيه‌ عظيم‌ الشأن‌، مثلي‌ براي‌ انوار قرآن‌ در قلب‌ مؤمن‌ است‌. يعني: چنان‌كه ‌چراغ‌ موصوف‌، پرتو و درخششي‌ مضاعف‌ دارد، همچنان‌ قرآن‌ سرچشمه ‌درخشش‌ هدايتهاست‌. پس‌ چراغ‌ قرآن‌ است‌، شيشه‌ قلب‌ مؤمن‌، چراغدان‌ فهم‌ و زبان‌ وي‌ و درخت‌ بابركت‌ هم‌ درخت‌ وحي‌ و شريعت‌ است‌ كه‌ نه‌ شرقي‌ و نه‌ غربي ‌است‌. يا ـ به‌ تعبير علوم‌ معاصر ـ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه: لامپ‌ برق‌ نورش‌ را از مولد برق‌ مي‌گيرد و مولد برق‌ مكاني‌ دارد و به‌ محركي‌ نياز دارد پس‌ لامپ‌ نور، قلب‌ مؤمن‌ است‌، مولد نور شريعت‌ است‌، كارگاه‌ توليد مسجد است‌ و محرك‌ آن ‌تسبيح‌ و ذكر و نماز و نيايش‌... و نزديك‌ است‌ كه‌ حجتهاي‌ قرآن‌ بدرخشد هرچند كه‌ خوانده‌ هم‌ نشود چنان‌كه‌ نزديك‌ است‌ روغن‌ زلال‌ زيتون‌ بدرخشد، هرچند بر آن‌ آتشي‌ افروخته‌ نشود. نور مؤمن‌ از دو منبع‌ است‌، نور فطرت‌ و نور شريعت‌ پس‌ هرگاه‌ نور فطرت‌ و نور شريعت‌ در انساني‌ جمع‌ شد، او در كمال‌ تعالي ‌انساني‌ خويش‌ خواهد بود.
بايد دانست‌ كه‌ باري‌تعالي‌ آفريننده‌ نور حسي‌ در آسمانها و زمين‌ است‌ اما او خود از انوار حسي‌ نيست‌.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «قلب‌ها بر چهار نوع‌ اند:
1 ـ قلبي‌ است‌ صاف‌ و بي‌غش‌ كه‌ مانند چراغي‌ مي‌درخشد.
2 ـ قلبي‌ است‌ كه‌ در غلاف‌ قرار داشته‌ و به‌ غلاف‌ خود بسته‌ شده‌ است‌.
3 ـ قلبي‌ است‌ كه‌ واژگون‌ شده‌ است‌.
4 ـ قلبي‌ است‌ كه‌ منقلب‌ شده‌ است‌.
اما قلب‌ صاف‌ و بي‌غش‌، قلب‌ مؤمن‌ است‌ و چراغ‌ آن‌ نور آن‌ است‌. قلب‌ در غلاف‌، قلب‌ كافر است‌. قلب‌ واژگون‌ شده‌ قلب‌ منافق‌ است‌ كه‌ حق‌ را شناخته‌ سپس‌ منكر آن‌ گشته‌. اما قلب‌ برگردانده‌ شده‌ قلبي‌ است‌ كه‌ در آن‌ ايمان‌ و نفاق‌ هر دو وجود دارد، كه‌ صفت‌ ايمان‌ در آن‌، مانند صفت‌ بذري‌ است‌ كه‌ آن‌ را آب ‌پاكيزه‌ رشد و نمو مي‌دهد و صفت‌ نفاق‌ در آن‌ مانند صفت‌ زخمي‌ است‌ كه‌ خون‌ و زردآب‌ آن‌ را رشد مي‌دهد...».
 
 سوره نور آيه  36
‏متن آيه : ‏
‏ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
ابن‌ كثير مي‌گويد: بعد از آن‌كه‌ خداي‌ متع