 انجام ‌داده‌اند؛ مانند صدقه‌، صله‌رحم‌، آباد ساختن‌ بيت‌الحرام‌ و آب ‌دادن‌ به‌ حجاج‌. سراب‌ چيزي‌ است‌ كه‌ در بيابانهاي‌ بي‌آب‌ به‌هنگام‌ سختي‌ گرما به‌صورت‌ آب ‌ديده‌ مي‌شود به‌ طوري‌كه‌ بيننده‌ آن‌ را آب‌ مي‌پندارد. قيعه: جمع‌ قاع‌، مكاني‌ گود و پايين‌ است‌ كه‌ آب‌ در آن‌ جمع‌ مي‌شود. «تا چون‌ بدان‌ رسد، آن‌ را چيزي‌نيابد» و در آن‌ وقت‌ بداند كه‌ ديدن‌ آب‌ از دور، گماني‌ بيش‌ نبوده‌ است‌ پس‌ همچنين‌اند كفاري‌ كه‌ بر اعمال‌ خويش‌ تكيه‌ مي‌كنند، اعمالي‌ كه‌ آن‌ را خير پنداشته‌ و به‌ پاداش‌ آن‌ طمع‌ مي‌بندند اما چون‌ به‌ بارگاه‌ خداي‌ سبحان‌ پيش‌ افگنده ‌شوند، از آن‌ اعمال‌ هيچ‌ اثري‌ نمي‌يابند زيرا كفرشان‌ آنها را هدر داده‌ و اثر آنها را محو و نابود ساخته‌ است‌ «و خدا را نزد خويش‌ يابد كه‌ حسابش‌ را به‌تمام‌ و كمال‌ به‌ او بدهد» يعني: آن‌ كافر جزاي‌ خداوند(ج) را نزد خويش‌ مي‌بيند كه‌ به‌ تمام‌ و كمال‌به‌ وي‌ داده‌ شده‌ است‌. آري‌! عمل‌ كافر مانند اين‌ سراب‌ است‌ كه‌ چون‌ مرگ‌ وي ‌دررسد، از عملش‌ سودي‌ نمي‌يابد، مگر چنان‌كه‌ سراب‌ به‌ تشنه‌ سود مي‌رساند! «و خدا سريع‌ الحساب‌ است‌» زيرا او به‌ شمارش‌ و پردازش‌ نيازي‌ ندارد.
 
	سوره نور آيه  40
‏متن آيه : ‏
‏ أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ خداي‌ متعال‌ براي‌ اعمال‌ كفار مثلي‌ ديگر زده‌ مي‌فرمايد: «يا» اعمال ‌كفار «مانند تاريكي‌هايي‌ است‌» تودرتو و متراكم‌ «در دريايي‌ ژرف‌» كه‌ از بس ‌ژرف‌ است‌، عمق‌ آن‌ پيدا نيست‌ «كه‌ موجي‌ آن‌ را فرو مي‌پوشاند» يعني: موجي‌ برآب‌ آن‌ دريا فراز آمده‌ كه‌ آن‌ را به‌كلي‌ فرو مي‌پوشاند «و بر فراز آن‌ موجي ‌است‌» يعني: بر فراز آن‌ موج‌، موج‌ ديگري‌ است‌ «و بر فراز آن‌ نيز ابري ‌است‌» پس‌ بيم‌ دريا، امواج‌ تودرتو، تاريكي‌هاي‌ لايه‌به‌لايه‌ آن‌ و ابري‌ كه‌ بر فرازآن‌ برآمده ‌است‌، جمعا بر آنان‌ فرود مي‌آيد زيرا ابر نيز ستارگاني‌ را كه ‌كشتي‌نشينان‌ به‌وسيله‌ آنها راه‌ مي‌يابند، فرو مي‌پوشاند «تاريكي‌هايي‌ است‌ كه‌ بعضي ‌از آنها بر روي‌ بعضي‌ ديگر قرار گرفته ‌است‌» تاريكي‌هاي‌ به‌هم‌انباشته‌ و انبوه‌ ومتراكم‌؛ كه‌ يكي‌ تاريكي‌ موج‌ است‌ و بر فراز آن‌ تاريكي‌ دريا، باز بر فراز آن ‌تاريكي‌ موجي‌ ديگر و باز بر فراز آن‌ تاريكي‌ ابر پس‌ اين‌ تاريكي‌ها تودرتو ولايه‌به‌لايه‌ است‌ چنان‌كه‌ تاريكي‌هاي‌ قلب‌ و روان‌ كافر تودرتو است: تاريكي‌ جهل‌ و شك‌ و حيرت‌، بر فراز آن‌ تاريكي‌هاي‌ زنگار و مهر كوبيده‌ شده‌ بر قلبهايشان‌، برفراز آن‌ تاريكي‌ عقيده‌، تاريكي‌ قول‌ و تاريكي‌ عمل‌؛ «هرگاه‌» اين‌ شخص‌گرفتار در اين‌ تاريكي‌هاي‌ درون‌ دريا «دست‌ خويش‌ را بيرون‌ آورد، نزديك‌ نيست‌كه‌ آن‌ را ببيند» چه‌ رسد كه‌ آن‌ را در واقعيت‌ امر ببيند. يعني: به‌ علت‌ تراكم ‌تاريكي‌ها ديدن‌ آن‌ برايش‌ ناممكن‌ است‌ «و هر كس‌ كه‌ خداوند برايش‌ نوري‌ قرار نداده ‌باشد، نوري‌ ندارد» يعني: هر كس‌ كه‌ خداوند(ج) برايش‌ هدايتي‌ قرار نداده ‌باشد، هدايتي‌ ندارد. وجود اين‌ ظلمات‌ در قلب‌ كافر، بر ضد انواري‌ است‌ كه‌ در قلب‌ مؤمن‌ قرار دارد، انواري‌ كه‌ بيان‌ آنها در «آيه‌ ـ 35»: ﴿مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ...﴾ گذشت‌.
پس‌ از آن‌، خداي‌ عزوجل‌ چهار نوع‌ از دلايل‌ را بر اثبات‌ وجود و يگانگي‌ و قدرت‌ خويش‌ بيان‌ مي‌دارد. نخستين‌ دليل‌، تسبيح‌ گفتن‌ مخلوقات‌ است:
 
سوره نور آيه  41
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا نديده‌اي‌» يعني: آيا به‌ علم‌ عيني‌ ندانسته‌اي‌. آغاز سخن‌ با اين‌ تعبير، به‌ اين‌ حقيقت‌ اشاره‌ دارد كه‌ تسبيح‌ گفتن‌ كائنات‌ براي‌ خداي‌ عزوجل‌، امر روشني‌ است‌ كه‌ در حد علم‌ غيرقابل‌ شك‌، واضح‌ و نمايان‌ است‌ . آري‌! آيا ندانسته‌اي ‌«كه‌ همه‌ كساني‌ كه‌ در آسمانها و زمين‌ هستند، خداوند را تسبيح‌ مي‌گويند» تسبيح: به‌پاكي‌ يادكردن‌ خداوند(ج) از هرآن‌چيزي‌ است‌ كه‌ سزاوار شأن‌ وي‌ نيست‌.آري‌! هركه‌ و هر چه‌ كه‌ در آسمان‌ و زمين‌ است‌، اعم‌ از عقلا و غير آنان‌، مانند فرشتگان‌، انسانها، جنيان‌، حيوانات‌، نباتات‌ و جمادات‌، براي‌ خداي‌ سبحان ‌تسبيح‌ مي‌گويند. تسبيح‌ گفتن‌ غير عقلا در صداهايي‌ مشهود است‌ كه‌ از آنان‌ شنيده‌ مي‌شود و در آثاري‌ كه‌ از صنعت‌ بديع‌ حق‌ تعالي‌ در آنان‌ ديده‌ مي‌شود «و پرندگان‌ نيز در حالي‌ كه‌ در آسمان‌ بال‌ گشوده‌اند» در هوا براي‌ پروردگارشان‌ تسبيح ‌مي‌گويند. حالت‌ گشودن‌ پر و بال‌، شگفت‌ انگيزترين‌ حالات‌ پرندگان‌ است‌ زيرا استقرار آنها در هوا بدون‌ حركت‌ دادن‌ بالهايشان‌ و بدون‌ قرارگرفتن‌ بر روي‌ زمين ‌و تسبيح‌ گفتنشان‌ در عين‌ اين‌ حالت‌، از بزرگترين‌ نشانه‌هاي‌ آفرينش‌ خداي‌ ذوالجلالي‌ است‌ كه‌ همه‌چيز را به‌ اتقان‌ و استحكام‌ تمام‌ آفريده‌ است‌ «هريك‌ از آنان‌ نماز و تسبيح‌ خويش‌ را دانسته‌ است‌» يعني: خداوند(ج) اين‌ نماز و نيايش‌ و تسبيح‌ را به‌ آنان‌ آموخته‌ و الهام‌ كرده ‌است‌، نه‌ اين‌كه‌ صدور اين‌ اعمال‌ از آنان ‌به‌طور اتفاقي‌ و بي‌ داشتن‌ بصيرت‌ باشد «و خداوند به‌ آنچه‌ مي‌كنند، داناست‌» و هيچ‌چيز از ساحت‌ علم‌ وي‌ پنهان‌ نمي‌ماند پس‌ همان‌گونه‌ كه‌ تسبيح‌ گفتن‌ انسان‌ را مي‌داند، تسبيح‌ گفتن‌ ساير چيزها را نيز مي‌داند.
 
	سوره نور آيه  42
‏متن آيه : ‏
‏ وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و فرمانروايي‌ آسمانها و زمين‌» فقط «از آن‌ خداست‌» نه‌ غير وي‌ «و بازگشت ‌به‌سوي‌ خداست‌» نه‌ به‌سوي‌ غير وي‌ لذا در پيوستن‌ به‌ راه‌ حق‌ هيچ‌ درنگ‌ نكنيد و به‌ اختيار خويش‌ به‌ اسلام‌ گردن‌ نهيد. مصير: بازگشت‌ بعد از مرگ‌ است‌.
 
	سوره نور آيه  43
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ 