ef="w:text:3360.txt"> آيه  17</a><a class="text" href="w:text:3361.txt">آيه  18</a><a class="text" href="w:text:3362.txt">آيه  19</a></body></html>﴿ سوره‌ شعراء ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (227) آيه‌ است‌.
 
 وجه‌ تسميه: اين‌ سوره‌ «شعراء» ناميده‌ شد به‌سبب‌ آن‌كه‌ حق‌ تعالي‌ در آيات‌ (226 ـ 224) آن‌، ميان‌ شعراي‌ گمراه‌ و شعراي‌ مؤمن‌ مقارنه‌ و مقايسه‌ نموده‌است‌ تا ادعاي‌ مشركاني‌ را كه‌ مي‌پنداشتند رسول‌ خداص شاعراند و آنچه‌ كه‌ باخود آورده‌اند از باب‌ شعر است، رد نمايد.
 
	سوره شعراء آيه  1
‏متن آيه : ‏
‏ طسم ‏
 
‏ترجمه : ‏
خوانده‌ مي‌شود: «طا، سين، ميم‌» با ادغام‌ سين‌ در ميم‌. خداي‌ عزوجل‌ به‌مراد خويش‌ از آوردن‌ اين‌ حروف‌ مقطعه‌ در آغاز سوره‌ها، داناتر است‌ طوري‌ كه‌ در آغاز سوره‌ «بقره‌» بيان‌ شد.
 
	سوره شعراء آيه  2
‏متن آيه : ‏
‏ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اين‌ است‌ آيات‌ كتاب‌ مبين‌» «تلك: اين‌ است‌» به‌سوي‌ آيات‌ اين‌ سوره‌ يا كل‌ قرآن‌ كريم‌ اشاره‌ دارد. كتاب‌ مبين: يعني‌ قرآني‌ كه‌ معاني‌ و اعجاز آن‌ روشن ‌است‌.
 
سوره شعراء آيه  3
‏متن آيه : ‏
‏ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«شايد از اين‌كه‌ ايمان‌ نمي‌آورند» يعني: اي‌ پيامبر! شايد از تأسف‌ و اندوه‌ بر اين‌كه‌ قومت‌ به‌ پيامي‌ كه‌ آورده‌اي‌ ايمان‌ نمي‌آورند ؛ «تو جان‌ خود را نابودكننده‌اي‌» باخع: خود را كشنده‌ و هلاك‌كننده‌اي‌. اصل‌ بخع: اين‌ است‌ كه‌ عمل ‌ذبح‌ به‌ محل‌ نخاع‌ كه‌ در فقرات‌ گردن‌ است، برسد. مراد از آن، مبالغه‌ رسول‌خدا ص در اندوه‌ خوردن‌ به‌ سبب‌ تكذيب‌ قومشان‌ است‌ تا بدانجا كه‌ از غصه‌ بسيار نابود گردند.
اين‌ آيه، تسليت‌ و دلجويي‌اي‌ براي‌ رسول‌ خدا ص است‌ زيرا آن‌ حضرت‌ ص را كه‌ بر ايمان‌ قوم‌ خود سخت‌ حريص‌ و مشتاق‌ بودند و از مشاهده‌ رويگرداني ‌آنان، سخت‌ تأسف‌ مي‌خوردند، به‌ آرامش‌ فرامي‌خواند.
 
	سوره شعراء آيه  4
‏متن آيه : ‏
‏ إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اگر بخواهيم‌ برآنان‌ از آسمان‌ آيه‌اي‌» يعني: معجزه‌اي‌ كه‌ آنان‌ را به‌ ايمان‌ وادار و ناچار كند «فروفرستيم‌ آن‌گاه‌ گردنهايشان‌ در برابر آن‌ خاضع‌ گردد» يعني: آن‌گاه ‌اجبارا دربرابر آن‌ منقاد خواهند شد و گردن‌ خواهند نهاد ولي‌ خداي‌ متعال‌ چنين ‌نمي‌كند زيرا از كسي‌ جز ايمان‌ اختياري‌ را نمي‌خواهد. آري‌! حق‌ تعالي‌ نخواسته ‌است‌ كه‌ با اين‌ آخرين‌ رسالت‌ خويش، معجزه‌ سركوب‌ كننده‌اي‌ بفرستد بلكه ‌معجزه‌ اساسي‌ رسالت‌ خاتم‌ را قرآني‌ گردانيده‌ است‌ كه‌ با خاتميت‌ اين‌ رسالت ‌همخواني‌ داشته‌ باشد زيرا قرآن‌ براي‌ هميشه‌ و از هر نظر معجزه‌ است‌؛ معجزه‌ است ‌در بناي‌ تعبيري‌ و لفظي‌ خود، معجزه‌ است‌ در بناي‌ معنوي‌ خود و معجزه‌ است‌ در فتح‌ دلها و روانها و درمان‌ مشكلات‌ انسان‌ در همه‌ زمانها و مكانها. پس‌ اين‌رسالت، رسالت‌ زمان‌ و مكان‌ خاصي‌ نيست‌ كه با معجزه‌اي‌ حسي‌ و مقطي ‌پشتيباني‌ شود بلكه‌ رسالتي‌ است‌ مفتوح‌ براي‌ همه‌ امت‌ها در همه‌ عصرها لذا مناسب‌ چنين‌ بود كه‌ معجزه‌ آن‌ نيز براي‌ همه‌ عصرها و نسلها تا روز قيامت‌ معجزه ‌باز و مفتوحي‌ باشد.
 
	سوره شعراء آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و برآنان‌ هيچ‌ ذكر تازه‌اي‌» كه‌ جديدا فرود آورده‌ شده‌ «از سوي‌ رحمان ‌نمي‌آيد، جز اين‌كه‌ همواره‌ از آن‌ روي‌ بر مي‌تافتند» خداي‌ سبحان‌ بيان‌ مي‌دارد كه ‌قرآن‌ را براي‌ آنان‌ تدريجا و اندك‌ اندك‌ درحالي‌ بعد از حالي‌ و زماني‌ پس‌ از زمان‌ ديگري‌ فرود مي‌آورد تا از آن‌ پند گرفته‌ و حقايق‌ را به‌ ياد آورند و در نتيجه، از روي‌ بينش‌ و تعقل‌ نه‌ از روي‌ اجبار و فشار، به‌ آن‌ ايمان‌ آورند. معتزله‌ با اين‌ آيه‌ بر مخلوق‌ بودن‌ قرآن‌ استدلال‌ كرده‌ و گفته‌اند: خداي‌ متعال‌ در اين‌ آيه‌فرموده‌ است: (ذكر محدث‌ و جديد است‌) و مراد از ذكر هم‌ قرآن‌ مي‌باشد لذا ازآن‌ اين‌ معني‌ بر مي‌آيد كه‌ قرآن‌ مخلوق‌ است‌. جواب‌ اين‌ است‌ كه: حدوث‌ متعلق ‌به‌ الفاظ تلاوت‌ شده‌ با وحي‌ مي‌باشد اما اصل‌ قرآن‌ كه‌ كلام‌ نفسي‌ خداأ است، قديم‌ است‌ .
 
	 سوره شعراء آيه  6
‏متن آيه : ‏
‏ فَقَدْ كَذَّبُوا فَسَيَأْتِيهِمْ أَنبَاء مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آنان‌ در حقيقت‌ به‌ تكذيب‌ پرداختند» يعني: آنها فقط به‌ رويگردان‌ شدن‌ از قرآن‌ اكتفا نكرده‌ و از تكذيب‌ آن‌ نيز به‌ فرودي‌ ديگر كه‌ از آن‌ شديدتر است، سقوط كردند و آن‌ تمسخر و استهزا مي‌باشد چنان‌كه‌ اين‌ تعبير خداي‌ متعال‌ بر آن‌ دلالت‌ مي‌كند: «پس‌ به‌ زودي‌ انباء» يعني: اخبار «آنچه‌ كه‌ بدان‌ ريشخند مي‌كردند، بديشان‌ خواهد رسيد» يعني: به‌ زودي‌ اخبار مجازات‌ عاجل‌ يا آجلي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ جزاي‌ استهزا و ريشخندشان‌ سزاوار آن‌ هستند، به‌ آنان‌ خواهد رسيد، اخباري‌ كه‌ تا كنون‌ از آنان‌ پنهان‌ بوده‌ است‌.
 
	آيه  272
‏متن آيه : ‏
‏ لَّيْسَ عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ فَلأنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللّهِ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هدايت‌ آنان‌» يعني: هدايت‌ كفار «برعهده‌ تو نيست‌» اي‌ پيامبرص! «بلكه‌خدا هركه‌ را بخواهد هدايت‌ مي‌كند» يعني: برعهده‌ تو نيست‌ تا آنان‌ را به‌ اسلام‌ درآوري‌ و پذيراي‌ اوامر و نواهي‌ شرع‌ گرداني، بلكه‌ خدا(ج) هركه‌ را بخواهد هدايت ‌مي‌كند. اين‌ نوع‌ از هدايت‌ كه‌ همانا هدايت‌ توفيق‌ بخشيدن‌ به‌ راه‌ خير و سعادت‌است، مختص‌ به‌ خداي‌ عزوجل‌ مي‌باشد، پس‌ تكليف‌ تو فقط تبليغ، ارشاد وراهنمايي‌ به‌ سوي‌ خير است‌ و بس‌.
ابن‌عباس‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ مي‌گويد: «تا اين‌ آيه‌ نازل‌ نشده‌ بود رسول‌ خداص دستور مي‌دادند كه‌ جز بر اهل‌ اسلام‌ صدقه‌ نكنيد، اما بعد از نزول‌آن، ايشان‌ صدقه‌ دادن‌ به‌ هرفرد سائلي‌ را - از هرديني‌ كه‌ باشد - اجازه‌ دادند». ازاين‌ جهت‌ اين‌ مقوله‌ در ميان‌ عرفا رايج‌ شد كه: «نانش‌ دهيد و از ايمانش‌ نپرسيد».
«و هر مالي‌ كه‌ انفاق‌ كنيد» بسيار باشد، يا كم‌ «به‌ سود خود شماست‌» و خدا(ج) را از آن‌ سودي‌ نيست، چه‌ او از عالميان‌ بي‌نياز است‌ «و سزاوار نيست‌ ك