ا» يعني‌ هود(ع) را «تكذيب‌ كردند و درنتيجه‌ هلاكشان‌ ساختيم‌» يعني: خداي‌ سبحان‌ به‌ سزاي‌ تكذيبشان، نابودشان‌ كرد. شايان‌ ذكر است‌ كه ‌نابودكردنشان‌ با باد سركش‌ و تند بود چنان‌كه‌ در آيه‌ «6/ سوره حاقه» مي‌خوانيم:  (وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ ‏‏ سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ ‏‏ فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ ‏): (و اما عاد، با تندبادي‌ سخت‌ سرد و بنيان‌كن‌ به‌ نابودي‌ كشيده‌ شدند كه‌ خداوند آن‌ را هفت‌ شب‌ و هشت‌ روز پيوسته‌ برايشان‌ گماشت‌ و آن‌ قوم‌ را در آن‌ حال‌ از پا درافتاده‌ بيني‌؛ گويي‌ آنان‌ خرمابُناني‌ هستند ريشه‌كن‌شده‌ پس‌ آيا اثري‌ از آنان‌ بازمانده‌مي‌بيني‌؟). «بي‌گمان‌ در اين‌» نابود ساختنشان‌ «نشانه‌اي‌ است‌» بر راستگويي ‌پيامبران‌‡ و درس‌ عبرتي‌ است‌ براي‌ تكذيب‌ پيشگان‌ «و بيشترشان‌ مؤمن ‌نبودند» با وجود بسياري‌ معجزات‌ و روشن‌ بودن‌ بينات‌.
سوره شعراء آيه  140
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌راستي‌ پروردگارت‌ عزيز رحيم‌ است‌» تفسير نظير آن، در آيه‌ «140» گذشت‌.سوره شعراء آيه  141‏متن آيه : ‏‏ كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ ‏
 آيه  142‏متن آيه : ‏‏ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلَا تَتَّقُونَ ‏
آيه  143‏متن آيه : ‏‏ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ ‏
 آيه  144‏متن آيه : ‏‏ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ ‏
آيه  145‏متن آيه : ‏‏ وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ ‏
‏ترجمه : ‏
«ثمود نيز رسالت‌يافتگان‌ را تكذيب‌ كردند. آن‌گاه‌ كه‌ برادرشان‌ صالح‌ به‌ آنان‌ گفت: آيا پروا نمي‌داريد؟ بي‌گمان‌ من‌ برايتان‌ رسولي‌ امين‌ هستم‌. پس‌ از خداوند پروا داريد و از من‌ اطاعت‌ كنيد. بر تبليغ‌ اين‌ رسالت‌ از شما پاداشي‌ نمي‌طلبم‌. پاداش‌ من‌ جز بر عهده ‌پروردگار عالميان‌ نيست‌» تفسير آيات‌ همانند با اين‌ آيات، قبل‌ از اين، در داستان ‌«هود» گذشت‌.
شايان‌ ذكر است‌ كه‌ قوم‌ ثمود از اعراب‌ بودند و در وادي‌ اي‌ ميان‌ مدينه‌ و شام ‌به‌نام‌ «حجر» سكونت‌ داشتند و پيامبرشان‌ حضرت‌ صالح‌(ع) بود.
 
سوره شعراء آيه  146
‏متن آيه : ‏
‏ أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آيا در آنچه‌ اينجاست، ايمن‌ رها مي‌شويد؟» يعني: آيا در اين‌ نعمت‌هايي‌ كه ‌خداوندأ در اينجا به‌ شما بخشيده‌ است، ايمن‌ از مرگ‌ و عذاب‌ رها مي‌شويد وهمچنان‌ در دنيا ماندگار مي‌مانيد؟
 
	سوره شعراء آيه  147‏متن آيه : ‏ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ‏
آيه  148‏متن آيه : ‏‏ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ ‏ 
‏ترجمه : ‏
«در باغها و در كنار چشمه‌ساران‌؟ و كشتزارها و خرمابناني‌ كه‌ باروبر آنها لطيف ‌است‌؟» هضيم: پخته‌ و رسيده‌ و نرم‌ و لطيف‌. همچنين‌ محتمل‌ است‌ كه‌ معناي‌ هضيم‌ اين‌ باشد: خوشه‌هاي‌ خرما از بس‌ كه‌ پر و پخته‌ شده‌ اند، فرو افتاده‌اند.طلع: غلاف‌ شكوفه‌ها از خوشه‌هاي‌ خرما كه‌ به‌باروبر مي‌نشيند.
سوره شعراء آيه  149
‏متن آيه : ‏
‏ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و ماهرانه‌ براي‌ خود از كوهها خانه‌هايي‌ مي‌تراشيد» قوم‌ ثمود با مهارت‌ و هنرمندي‌ خانه‌هاي‌ خود را در درون‌ صخره‌هاي‌ كوهها مي‌تراشيدند تا به‌ مدتهاي‌ دراز باقي‌ بماند، ازآن‌ روي‌ كه‌ عمرهايشان‌ طولاني‌ بود و خانه‌هاي‌ بناشده‌ از گل ويران‌ مي‌شد و كفاف‌ عمرشان‌ را نمي‌داد. به‌ قولي‌ معني‌ (فارهين‌) اين‌ است: آنان‌ خانه‌ها را با تسلط و چيره‌دستي‌ مي‌تراشيدند. به‌قولي‌ ديگر معني‌ اين‌ است: آنها مرفهانه‌ و در كمال‌ ايمني‌ و آسايش، خانه‌هايي‌ را مي‌تراشيدند. به‌قولي‌ ديگر مراداين‌ است: آنان‌ اين‌ خانه‌ها را گردنكشانه‌ و متكبرانه‌ فقط از روي‌ رفاه‌زدگي‌ وفخرنمايي‌ مي‌ساختند و اموالي‌ هنگفت‌ را صرف‌ بناي‌ آنها مي‌كردند، بي‌ آن‌كه‌ به‌سكونت‌ در آنها نيازي‌ داشته ‌باشند و در ساختن‌ اين‌ بناها انواع‌ مهارتها و هنرنمايي‌ها را به‌خرج‌ داده‌ و انواع‌ نقش‌ ونگارها را در آنها اجرا مي‌كردند چنان‌كه‌ از آثار برجاي‌مانده‌ از آنان، اين‌ هنرها و مهارتها تا به‌ امروز مشاهده‌ مي‌شود. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ منازل‌ قوم‌ ثمود هم‌اكنون‌ نيز در فاصله‌ چهارصد كيلومتري ‌مدينه‌ منوره‌ معروف‌ و شناخته‌ شده‌ است، به‌گونه‌اي‌ كه‌ هر بيننده‌اي‌ را متحير ومدهوش‌ مي‌سازد.
 
	‏ترجمه : ‏
اين‌ آيه‌ كريمه‌ كه‌ به‌ آيه‌ «تداين‌» معروف‌ است، با (172) كلمه‌ و (579) حرف، بلندترين‌ آيه‌ قرآن‌ كريم‌ مي‌باشد.
«اي‌ مؤمنان‌! اگر تا ميعادي‌ مقرر با يك‌ديگر به‌ دين‌ معامله‌ كرديد». «عين‌» در نزداعراب‌ عبارت‌ از مالي‌ است‌ كه‌ حاضر باشد و «دين‌» مالي‌ است‌ كه‌ غايب‌ باشد. از قيد: (تا ميعادي‌ مقرر)، استدلال‌ شده‌ است‌ به‌ اين‌ كه: قيد نكردن‌ زمان‌ در معاملات‌ مدت‌دار جايز نيست‌ و مخصوصا زمان‌ معامله‌ «سلم‌» بايد معين‌ باشد.«سلم‌»، يا «سلف‌» فروش‌ نسيه‌ به‌ نقد است‌ و «سلف‌» بر وام‌ نيز اطلاق‌ مي‌شود.آري‌! اگر با يك‌ديگر به‌ وام‌ و قرض‌ معامله‌ كرديد، پس‌ بايد «آن‌ را بنويسيد» يعني: معامله‌ دين‌ را با زمان‌ و سررسيد آن‌ بنويسيد زيرا نوشتن‌ چنين‌ معامله‌اي، به ‌دفع‌ هرنوع‌ نزاع‌ و قطع‌ ريشه‌ هرنوع‌ خلافي‌ ميان‌ طرفين‌ معامله، كمك‌ شاياني‌ مي‌كند «و بايد نويسنده‌اي‌» صورت‌ معامله‌ را «براساس‌ عدالت‌ ميان‌ شما بنويسد» اين‌ دستوري‌ است‌ به‌ طرفين‌ عقد معامله‌ دين‌ كه: بايد نويسنده‌اي‌ را انتخاب‌ كنند كه‌ در قلب‌ و قلم‌ وي، طرفداري‌ و تمايلي‌ به‌ نفع‌ يكي‌ از جانبين‌ عقد و به‌ زيان‌ ديگري‌ وجود نداشته‌ باشد، بلكه‌ نويسنده‌ بايد در بين‌ طرفين‌ معامله‌ جوياي‌ حق‌ وعدالت‌ باشد «و هيچ‌ نويسنده‌اي‌ نبايد از نوشتن‌» سند عقد تداين‌ «خودداري‌ كند، همان‌گونه كه‌ خداوند او را آموزش‌ داده‌ است‌» با اين‌ فرموده‌ خود كه: نوشته‌اش‌ بايد براساس‌ عدالت‌ باشد. يا معني‌ اين‌ است: بايد او به‌ همان‌ شيوه‌اي‌ بنويسد كه‌خداوند(ج) از نويسندگي‌ به‌ او آموخته‌ است، لذا در نوشتن‌ بخالت‌ نكرده‌ و در آن ‌كوتاهي‌ نورزد «و كسي‌ كه‌ وام‌ بر عهده‌ اوست، بايد» به‌ نويسنده‌ آنچه‌ را كه‌ بايد بنويسد «املا كند و نويسنده‌ بنويسد و از خدا كه‌ پروردگار اوست‌ پروا كند و چي