وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ سليمان‌ از سخن‌ او دهان‌ به‌ خنده‌ گشود» تبسم: آغاز خنده‌ است‌. خنده‌ سليمان‌ از روي‌ تعجب‌ از سخن‌ آن‌ مورچه‌ و فهم‌ زبان‌ وي‌ بود «و گفت: پروردگارا! به‌ من‌ الهام‌ كن‌» و توفيقم‌ ده‌ «تا نعمتي‌ را كه‌ به‌ من‌ و پدر و مادرم‌ ارزاني‌ داشته‌اي ‌سپاس‌ بگزارم‌» زيرا نعمت‌ پدر و مادر نيز نعمت‌ به‌ خود انسان‌ است‌ بنابراين، نعمت‌هاي‌ ارزاني‌ شده‌ به‌ پدر و مادر نيز اقتضا مي‌كند تا فرزند براي‌ خداي‌ سبحان ‌شكرگزاري‌ كند «و اين‌ كه‌» توفيقم‌ ده‌ تا «كردار شايسته‌اي‌ انجام‌ دهم‌ كه‌ آن‌ را بپسندي‌» از من‌ و به‌ آن‌ خشنود گردي‌ «و مرا به‌ رحمتت‌» نه‌ به‌ وسيله‌ اعمال‌ شايسته‌ام‌ «در زمره‌ بندگان‌ صالحت‌ درآور» نامم‌ را در جمله‌ نامهايشان‌ ثبت‌ كن‌ و مرا در زمره‌ آنان ‌به‌سوي‌ دار صالحان‌ كه‌ همانا بهشت‌ است، محشور گردان‌. آري‌! همه‌ اينها را به‌ رحمتت‌ بر من‌ ارزاني‌ دار، نه‌ با عملم‌. چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده ‌است: «هيچ‌ كس‌ جز به‌ رحمت‌ خداوندأ وارد بهشت‌ نمي‌شود».
 
سوره نمل آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و جوياي‌ حال‌ پرندگان‌ شد» يعني: سليمان‌(ع) حال‌ پرندگان‌ را بازجست‌ و از وضع‌ پرندگاني‌ كه‌ غايب‌ بودند كسب‌ آگاهي‌ كرد. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ پرندگان ‌وي‌ را در سفرش‌ همراهي‌ كرده‌ و او را در زير سايه‌باني‌ از بالهايشان‌ قرار مي‌دادند «و گفت: مرا چه‌ شده‌ است‌ كه‌ هدهد را نمي‌بينم‌» آيا چيزي‌ او را از ديدگان‌ من‌ پنهان‌ كرده، يا نديدن‌ او علت‌ ديگري‌ دارد؟ سپس‌ وي‌ آگاه‌ شد كه‌ هدهد غايب‌ است ‌پس‌ گفت: «يا اين‌ كه‌ از غايبان‌ است‌» يعني: بلكه‌ او غايب‌ است‌.
مفسران‌ مي‌گويند: سبب‌ جست‌وجوي‌ سليمان‌(ع) از هدهد اين‌ بود كه‌ هدهد مهندس‌ آب‌ بود و او را به‌ محل‌ وجود آب‌ در زير زمين‌ راهنمايي‌ مي‌كرد، بدين‌گونه‌ كه‌ در محل‌ وجود آب‌ نوك‌ مي‌زد، سپس‌ سليمان‌(ع) به‌وسيله‌ جن‌ و شياطين‌ از آن‌ محل‌ آب‌ بيرون‌ مي‌آورد همچنين‌ هدهد سليمان‌(ع) و لشكريانش‌ رابه‌ حد فاصل‌ ميان‌ آب‌ نزديك‌ و دور در اثناي‌ سير در بيابانها نيز راهنمايي‌ مي‌كرد.
قرطبي‌ مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ دليل‌ بر ضرورت‌ تفقد و پرس‌وجوي‌ امام‌ از احوال ‌رعيتش‌ و نگهباني‌ و حراست‌ از آنان‌ است، بنگر به‌ سليمان‌(ع) كه‌ حال‌ هدهد با آن‌جسم‌ كوچكش‌ بر وي‌ مخفي‌ نماند». خداوندأ ببخشايد بر عمربن‌الخطاب(رض) كه‌او نيز در اين‌ امر با سليمان‌(ع) هم‌ سيرت‌ بود، آنجا كه‌ فرمود: «اگر گرگ‌ برگوسفند لاغري‌ در ساحل‌ فرات‌ حمله‌ برد، بي‌گمان‌ عمر از آن‌ مورد بازپرسي‌ قرار خواهد گرفت‌».
	سوره نمل آيه  21
‏متن آيه : ‏
‏ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ سليمان‌(ع) افزود: «قطعا او را» يعني‌ هدهد را «به‌ عذابي‌ سخت‌ عذاب ‌مي‌كنم، يا سرش‌ را مي‌برم‌» به‌قولي: مراد وي‌ از عذاب‌ سخت‌ اين‌ بود كه‌ پرهايش ‌را قطع‌ مي‌كند. به‌قولي ‌ديگر: مراد وي‌ اين‌ بود كه‌ او را از خدمت‌ خويش‌ بازمي‌دارد. اقوال‌ ديگري‌ نيز در اين‌ باره‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد، ريشه‌ همه ‌آنها روايات‌ اهل‌ كتاب‌ است‌. به‌ هر حال، قرآن‌ كريم‌ نوع‌ اين‌ عذاب‌ را مشخص‌ نكرده‌ است‌ «يا بايد حجتي‌ روشن‌ براي‌ من‌ بياورد» بر اين‌ كه‌ او در غيبتش‌ عذر موجهي‌ داشته‌ است‌.
 
	سوره نمل آيه  22
‏متن آيه : ‏
‏ فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ ديري‌ نپاييد» هدهد در غيبت‌ خويش‌. به‌قولي‌ ديگر معني‌ اين‌ است: زماني‌ اندك‌ بعد از پرس‌وجوي‌ سليمان‌(ع) از هدهد و تهديد آن‌ به‌ مجازات، هدهد آمد «و گفت‌» خطاب‌ به‌ سليمان‌(ع) «از چيزي‌ آگاهي‌ يافتم‌ كه‌ تو از آن‌ آگاهي ‌نيافته‌اي‌» يعني: چيزي‌ را دانسته‌ام‌ كه‌ تو آن‌ را ندانسته‌اي‌ و هم‌اكنون‌ مي‌خواهم ‌آن‌ را برايت‌ مطرح‌ كنم: «و براي‌ تو از سبا خبري‌ يقيني‌ آورده‌ام‌» سبا: نام‌ شهري ‌در يمن‌ است‌ كه‌ بلقيس‌ ملكه‌ آن‌ بود. نبأ: خبري‌ مهم‌ و درخور اهميت‌ است‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3575.txt"> آيه  23</a><a class="text" href="w:text:3576.txt">آيه  24</a><a class="text" href="w:text:3577.txt"> آيه  25</a><a class="text" href="w:text:3578.txt"> آيه  26</a><a class="text" href="w:text:3579.txt">آيه  27</a><a class="text" href="w:text:3580.txt">آيه  28</a><a class="text" href="w:text:3581.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:3582.txt"> آيه  30</a><a class="text" href="w:text:3583.txt"> آيه  31</a><a class="text" href="w:text:3584.txt">آيه  32</a><a class="text" href="w:text:3585.txt">آيه  33</a><a class="text" href="w:text:3586.txt">آيه  34</a><a class="text" href="w:text:3587.txt">آيه  35</a></body></html>سوره نمل آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ هدهد افزود: «من‌ زني‌ را يافتم‌ كه‌ بر آنان‌ فرمانروايي‌ مي‌كند» او بلقيس ‌دختر شرحبيل‌ بود كه‌ پدرش‌ جز وي‌ فرزندي‌ نداشت‌ و بعد از پدر پادشاهي‌ به‌ وي ‌رسيد. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ پادشاهي‌ زنان‌ در ميان‌ قدما عرف‌ معمولي‌ بوده‌ است‌ وهمچنين‌ است‌ در نزد برخي‌ از مسلمين‌ معاصر. اما حكم‌ آن‌ در شريعت‌ ما: ابن‌عباس‌ك در حديث‌ شريف‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ چون‌ اين‌ خبر به‌ رسول‌ خدا ص رسيد كه‌ مردم‌ فارس‌ دختر كسرا را به‌ پادشاهي‌ برگزيده‌اند، فرمودند: «لن‌ يفلح ‌قوم‌ ولوا امرهم‌ امرأة: هرگز قومي‌ كه‌ توليت‌ امر (فرمانروايي) خويش‌ را به‌ زني ‌سپرده‌اند، رستگار نمي‌شوند». «و» آن‌ زن‌ «از همه‌ چيز داده‌ شده‌ است‌» يعني: از همه‌ چيزهايي‌ كه‌ در زمان‌ وي‌ مورد نياز شاهان‌ بود، چون‌ ابزارها، وسايل‌ وتجهيزات‌ و سپاه‌ «و عرشي‌ بزرگ‌ داشت‌» عرش: يعني‌ تخت‌ پادشاهي‌. به‌ قولي: تخت‌ وي‌ از طلا بود. ابن‌كثير از علماي‌ تاريخ‌ نقل‌ مي‌كند: «آن‌ تخت‌ بزرگ‌ در قصري‌ عظيم، استوار و بلند قرار داده‌ شده‌ بود كه‌ سیصدوشصت‌ طاق‌ در طرف ‌شرقي‌ و سیصدوشصت‌ طاق‌ در طرف‌ غربي‌ خود داشت‌ و ساختمان‌ آن‌ طوري ‌بنا شده‌ بود كه‌ خورشيد هر روز از يك‌ طاق‌ بر آن‌ طلوع‌ و از طاق‌ مقابل‌ آن‌ غروب ‌مي‌كرد و آنها صبح‌ و شام‌ براي‌ خور