
 
‏ترجمه : ‏
«و از قبل‌» يعني: قبل‌ از آن‌كه‌ او را به‌ مادرش‌ بازگردانيم‌؛ «شير همه‌ دايگان‌ را بر او حرام‌ ساختيم‌» يعني: موسي‌(ع) را از پذيرفتن‌ پستانهاي‌ دايگان‌ باز داشتيم، به‌طوري‌ كه‌ هر زن‌ شيردهي‌ را مي‌آوردند، موسي‌(ع) پستان‌ وي‌ را به‌ دهان ‌نمي‌گرفت‌. آري‌! زن‌ فرعون‌ زنان‌ شيرده‌ را براي‌ شير دادن‌ وي‌ خواسته‌ بود اما موسي‌(ع) پستان‌ هيچ‌يك‌ از آنان‌ را نپذيرفت‌ «پس‌» در اين‌ هنگام‌ خواهر موسي‌(ع) آمد و چون‌ امتناع‌ وي‌ را از گرفتن‌ پستان‌ دايگان‌ ديد «گفت: آيا شما را به‌ خانواده‌اي‌ راهنمايي‌ كنم‌ كه‌ براي‌ شما سرپرستي‌ او را بر عهده‌ گيرند» يعني: شير دادن‌ و پرداختن‌ به‌ حال‌ وي‌ را براي‌ شما تضمين‌ كنند «درحالي‌كه‌ خيرخواه‌ او باشند؟» يعني: بر او مشفق‌ و مهربان‌ بوده‌ و در شير دادن‌ و پرورش ‌دادن‌ وي‌ هيچ ‌كوتاهي‌ نورزند؟.
 
سوره قصص آيه  13
‏متن آيه : ‏
‏ فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ او را به‌ مادرش‌ بازگردانيديم‌» يعني: سرانجام‌ خواهر موسي‌(ع) خانواده ‌فرعون‌ را نزد مادرش‌ راهنمايي‌ كرد، آنها موسي‌(ع) را به‌ مادرش‌ سپردند و موسي‌(ع) بي‌درنگ‌ پستانش‌ را پذيرفت‌ و شير وي‌ را خورد «تا چشمش‌ روشن ‌شود» به‌ ديدار فرزندش‌ «و اندوه‌ نخورد» بر فراق‌ وي‌. از ابن‌عباس‌(رض) نقل‌ شده ‌است‌ كه‌ فرمود: «هنگامي‌ كه‌ خواهر موسي‌(ع) به‌ آنان‌ گفت: (آيا شما را به‌خانواده‌اي‌ راهنمايي‌ كنم‌ كه‌ براي‌ شما سرپرستي‌ او را برعهده‌ گيرند درحالي‌كه‌ خيرخواه‌ او باشند)، كسان‌ فرعون‌ به‌ وي‌ شك‌ كردند و گفتند: تو از كجا مي‌داني‌كه‌ آن‌ خانواده‌ خيرخواه‌ اين‌ طفل‌ هستند و بر او شفقت‌ دارند؟ گفت: از آنجا كه ‌آنها به‌ خوشحال‌كردن‌ پادشاه‌ رغبت‌ دارند! آن‌گاه‌ از او دست‌ برداشتند». نقل ‌است‌ كه‌ چون‌ موسي‌(ع) پستان‌ مادرش‌ را پذيرفت، زن‌ فرعون‌ شادمان‌ شده ‌مادرش‌ را مورد نوازش‌ قرار داد و نفقه‌ و پوشاك‌ و احتياجات‌ وي‌ را برايش‌ مقرر داشت‌. يعني: مادر موسي‌(ع) هم‌ فرزند خود را شير مي‌داد و هم‌ در قبال‌ آن‌ از دشمنش‌ مزد و پاداش‌ مي‌گرفت‌. بنگريد در اين‌ تدبير خداي‌ حكيم‌ و عليم‌. «و تا بداند كه‌ وعده‌ خداوند» يعني: تمام‌ وعده‌هاي‌ او؛ از جمله‌ اين‌ وعده‌اش‌ به‌ مادر موسي‌(ع) كه:(انا رادوه اليك) : (ما يقينا او را به‌سوي‌ تو برمي‌گردانيم‌)؛ «حق ‌است‌» و هيچ‌ خلافي‌ در آن‌ نيست‌ پس‌ اين‌ وعده‌ خواه‌ناخواه‌ تحقق‌ مي‌يابد «ولي ‌بيشتر آنان‌ نمي‌دانند» بلكه‌ در غفلتند از راز قضا و قدر الهي‌. يا اكثر مردم‌ اين ‌حقيقت‌ را كه‌ وعده‌ الهي‌ حق‌ است، نمي‌دانند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3670.txt">آيه  14</a><a class="text" href="w:text:3671.txt"> آيه  15</a><a class="text" href="w:text:3672.txt">آيه  16</a><a class="text" href="w:text:3673.txt">آيه  17</a><a class="text" href="w:text:3674.txt">آيه  18</a><a class="text" href="w:text:3675.txt">آيه  19</a><a class="text" href="w:text:3676.txt">آيه  20</a><a class="text" href="w:text:3677.txt">آيه  21</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:368.txt">آيه  10</a><a class="text" href="w:text:369.txt">آيه  11</a><a class="text" href="w:text:370.txt"> آيه  12</a><a class="text" href="w:text:371.txt">آيه  13</a><a class="text" href="w:text:372.txt">آيه  14</a><a class="text" href="w:text:373.txt">آيه  15</a></body></html>سوره قصص آيه  14
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ موسي‌ به‌ اشد خود رسيد» اشد: به‌ قولي‌ مابين‌ هجده‌ تا سي‌سالگي ‌است‌. يعني‌ چون‌ او به‌ نهايت‌ رشد جسمي‌ و بلوغ‌ عقلي‌ خويش‌ رسيد «و مستوي‌شد» استوا: سامان ‌يافتن‌ و به‌ كمال‌ خلقت‌ خويش‌ رسيدن‌ است‌. يعني‌ چون ‌موسي‌(ع) به‌ كمال‌ خلقت‌ خويش‌ رسيد «به‌ او حكم‌ و علم‌ بخشيديم‌» حكم: حكمت‌ است‌ به‌طور عام‌ و به‌قولي‌ نبوت‌ است‌. مراد از علم: شناخت‌ دين‌ خود و پدرانش‌ و آگاهي‌ از منافع‌ دنيا و آخرت‌ است‌ «و نيكوكاران‌ را اين‌گونه‌ پاداش‌ مي‌دهيم‌» يعني: مانند اين‌ پاداشي‌ كه‌ به‌ موسي‌÷ و مادرش‌ داديم، نيكوكاران‌ را نيز در قبال‌ نيكوكاريشان‌ پاداش‌ مي‌دهيم‌.
 
سوره قصص آيه  15
‏متن آيه : ‏
‏ وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِينٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و او داخل‌ شهر شد» يعني: موسي‌(ع) به‌ شهر مصر بزرگ‌ كه‌ پايتخت‌ فرعون ‌بود داخل‌ شد «در هنگامي‌ كه‌ مردم‌ شهر غافل‌ بودند» يعني: موسي‌(ع) پنهاني‌ به‌ شهر داخل‌ شد. در روايتي‌ آمده‌ است: چون‌ موسي‌(ع) به‌ برحق‌ بودن‌ دين‌ خود پي‌برد، دين‌ و آيين‌ قوم‌ فرعون‌ را به‌ باد سرزنش‌ گرفت‌ و انديشه‌ حق‌ وي‌ در برابر كيش‌ باطل‌ آنان‌ برملا شد پس‌ فرعونيان‌ او را مرعوب‌ ساختند و او هم‌ از آنان‌ هراس ‌برداشت‌ بنابراين، به‌ شهر ـ جز به‌طور پنهاني‌ ـ داخل‌ نمي‌شد و وارد شدنش‌ به‌ شهر يا به‌ وقت‌ چاشت‌ بود كه‌ مردم‌ در خواب‌ نيمروز بودند، يا در ميان‌ مغرب‌ وعشاء «پس‌ در آنجا دو مرد را ديد كه ‌ با هم‌ زدوخورد مي‌كنند، يكي‌ از شيعه‌اش‌» يعني: يكي‌ از آنان‌ از بني‌اسرائيل‌ بود كه‌ موسي‌(ع) را بر دينش‌ همراهي‌ مي‌كردند «و ديگري‌ از دشمنانش‌ بود» يعني: از قوم‌ فرعون‌ بود «آن‌گاه‌ كسي‌ كه‌ از شيعه‌اش‌ بود، عليه‌ كسي‌ كه‌ دشمن‌ وي‌ بود، از او ياري‌ خواست‌» يعني: از موسي‌(ع) درخواست‌ كرد كه‌ او را ياري‌ دهد و موسي‌(ع) نيز او را ياري‌ كرد. نقل‌ است‌ كه‌ قبطي‌ مي‌خواست ‌تا اسرائيلي‌ را به‌زور وادار به‌ حمل‌ هيزم‌ به‌ آشپزخانه‌ فرعون‌ نمايد اما آن‌ اسرائيلي ‌زير بار نمي‌رفت‌ و در اين‌ حال‌ از موسي‌÷ ياري‌ خواست‌ «پس‌ موسي‌ مشتي‌ به‌ او زد» وكز: زدن‌ با تمام‌ كف‌ دست‌ است‌. شيخ‌ سعيد حوي‌ در تفسير «الاساس‌» مي‌گويد: «آن‌ ضربه‌ به‌ اصطلاح‌ امروز، يا ضربه‌ بوكس‌ و يا از نوع‌ ضربات‌ كاراته ‌بود». به‌قولي: موسي‌(ع) او را با عصاي‌ خويش‌ زد «پس‌ كارش‌ را ساخت‌» يعني: آن‌ قبطي‌ را كشت‌. نقل‌ است‌ كه: موسي‌÷ قصد كشتن‌ قبطي‌ را نداشت‌ بلكه ‌مي‌خواست‌ او را از شخص‌ اسرائيلي‌ دفع‌ نمايد لذا از قتل‌ وي‌ سخت‌ در فشار قرار گرفت‌ بدين‌ جهت‌ «گفت: اين‌ از كار شيط