
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَن يَهْدِيَنِي سَوَاء السَّبِيلِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ به‌سوي‌ مدين‌ رو نهاد» يعني: چون‌ به‌ راهي‌ روان‌ شد كه‌ به‌ مدين‌ منتهي ‌مي‌گرديد؛ «گفت‌» موسي‌(ع) با خود: «از پروردگارم‌ اميدوارم‌ كه‌ مرا به‌راه ‌راست‌» يعني: به‌سوي‌ مدين‌ «هدايت‌ كند» پس‌ راه‌ را گم‌ نكنم‌ و به‌ بيراهه‌ نروم‌. چنين‌ هم‌ شد و خداوند متعال‌ او را در دنيا و آخرت‌ به‌ راه‌ راست‌ هدايت‌ كرد. مدين‌ شهر شعيب‌(ع) بود و در زير سلطه‌ فرعون‌ قرار نداشت‌. يادآور مي‌شويم‌ كه ‌اين‌ شهر در شمال‌ خليج‌ عقبه‌ قرار داشته‌ و از مصر به‌ سير پياده‌ هشت‌ روز راه‌ فاصله‌ دارد.
 
سوره آل عمران آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَيْئاً وَأُولَئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«در حقيقت‌ كساني‌ كه‌ كفر ورزيدند، اموال‌ و فرزندانشان‌ چيزي‌ از عذاب‌ الهي‌ را ازآنان‌ دفع‌ نمي‌كند» يعني‌: اموال‌ و فرزندانشان‌ نمي‌توانند در نزد خداوند(ج) سودي ‌به‌ آنان‌ رسانده‌ و آنان‌ را از عذاب‌ الهي‌ نجات‌ دهند «و آنان‌ خود، هيزم‌ جهنم‌اند» يعني‌: آتش‌انگيز جهنم‌اند كه‌ جهنم‌ با سوختن‌ آنها شعله‌ور مي‌شود.
 
سوره قصص آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ به‌ آب‌ مدين‌ رسيد» يعني: به‌ چاه‌ آبي‌ كه‌ مردم‌ آب‌ آشاميدني‌ خود و چهارپايان‌ خويش‌ را از آن‌ برمي‌گرفتند «گروهي‌ از مردم‌ را بر آن‌ يافت‌ كه‌ حيوانات‌خود را آب‌ مي‌دادند و پايين‌تر از آن، دو زن‌ را يافت‌ كه‌ حيوانات‌ خود را دور مي‌كردند» از نزديك‌ آب‌ تا مردم‌ از آب‌ دادن‌ چهارپايان‌ خويش‌ فارغ‌ شوند آن‌گاه‌ بتوانند بي‌مزاحمت‌ و مانعي‌ به‌ آب‌ دادن‌ چهارپايان‌ خود بپردازند «گفت‌» موسي‌(ع) خطاب‌ به‌ آن‌ دو زن‌ «كار شما چيست‌؟» يعني: منظورتان‌ از اين‌ كار چيست‌ كه ‌گوسفندان‌ خود را همراه‌ با مردم‌ ديگر آب‌ نمي‌دهيد؟ «گفتند: ما به‌ چهارپايان‌ خود آب‌ نمي‌دهيم‌ تا شبانان‌ همگي‌ حيوانات‌ خود را از آبشخور بازگردانند» عادت‌ ما اين ‌است‌ كه‌ درنگ‌ كنيم‌ و انتظار بكشيم‌ تا مردم‌ از آب‌ بازگردند زيرا از اين‌ كه‌ با مردم‌ نامحرم‌ درآميزيم، مي‌پرهيزيم‌. يا به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ از آب ‌دادن‌ حيوانات‌ خويش‌ همپاي‌ آنان‌ عاجز و ناتوان‌ هستيم‌ «و پدر ما پيري‌ كهنسال‌ است‌» كه‌ به‌خاطر سالخوردگي‌ و ناتواني‌ نمي‌تواند چهارپايان‌ را آب‌ دهد، از اين‌روي‌ ناچار شديم‌ كه‌ خود به‌ گوسفندانمان‌ آب‌ بدهيم‌.
 
سوره قصص آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌» چون‌ موسي‌(ع) سخن‌ آن‌ دو را شنيد؛ «چهارپايانشان‌ را برايشان‌ آب ‌داد» به‌ خاطر گرايشي‌ كه‌ به‌ كار معروف‌ و ياري‌دادن‌ ناتوانان‌ داشت‌. از عمربن‌خطاب‌(رض) روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: موسي‌(ع) چهارپايان‌ آنان‌ را از چاهي‌ آب ‌داد كه‌ با سنگي‌ بزرگ‌ كه‌ جز ده‌ مرد توان‌ برداشتن‌ آن‌ را نداشتند، پوشيده‌ شده ‌بود، سپس‌ مجددا آن‌ سنگ‌ را بر سر آن‌ چاه‌ برگردانيد. «آن‌گاه‌» كه ‌موسي‌(ع) از آب‌ دادن‌ براي‌ آن‌دو فارغ‌ شد؛ «به‌سوي‌ سايه‌ برگشت‌» و مجددا در آن‌ نشست‌ «و گفت: پروردگارا! من‌ به‌ هر خيري‌ كه‌ بر من‌ بفرستي‌» اندك‌ باشد يا بسيار «فقيرم‌» يعني: نيازمندم‌. مراد وي‌ از خير، غذا براي‌ رفع‌ گرسنگي‌ بود چراكه‌ او بي‌توشه‌ از مصر به‌ راه‌ زده‌ بود و توشه‌ وي‌ هر خوراكي‌اي‌ بود كه‌ در راه ‌مي‌يافت‌.
 
سوره قصص آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ يكي‌ از آن‌دو زن‌ ـ درحالي‌كه‌ با شرم‌ و آزرم‌ گام‌ بر مي‌داشت‌ ـ نزد وي ‌آمد» و اين‌ گونه‌ راه‌ رفتن، دليل‌ كمال‌ ايمان‌ و پاكي‌ سرشت‌ و طينت‌ وي‌ بود. روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ چون‌ آن‌ دختران‌ در آن‌ روز زودتر از هميشه‌ نزد پدر رفتند، پدر از آمدن‌ زود هنگام‌ آنان‌ تعجب‌ كرد و از علت‌ آن‌ پرسيد، آنها داستان‌ مردي‌ را كه‌ حيواناتشان‌ را برايشان‌ آب‌ داده‌ بود به‌ وي‌ گفتند. سپس‌ او به‌ يكي‌ از آن‌ دو دخترش‌ دستور داد تا نزد آن‌ مرد رفته‌ و او را به‌ خانه‌ وي‌ دعوت‌ نمايد و آن‌ دختر طبق‌ دستور پدر نزد موسي‌(ع) آمد. اكثر مفسران‌ برآنند كه‌ آن‌ دو دختر، دختران‌ شعيب‌(ع) بودند اما در قرآن‌ يا سنت‌ چيزي‌ كه‌ بر اين‌ امر دلالت‌ كند، وجود ندارد.
«گفت‌» آن‌ دختر به‌ موسي‌(ع) «پدرم‌ تو را مي‌طلبد تا مزد آبدهي‌ات‌ براي‌ چهارپايان‌ ما را به‌ تو بدهد» و مرا به‌منظور ابلاغ‌ اين‌ دعوت‌ نزد تو فرستاده‌ ا ست ‌«پس‌ چون‌» موسي‌(ع) «نزد او آمد و داستانهاي‌ خود را بر او حكايت‌ كرد» يعني: چون‌ موسي‌(ع) تمام‌ سرگذشتي‌ را كه‌ بر سر وي‌ آمده‌ بود ـ از هنگام‌ كشته ‌شدن‌ قبطي‌ تا رسيدن‌ وي‌ به‌ آب‌ مدين‌ ـ بر پدر آن‌ دو دختر حكايت‌ كرد؛ «گفت‌» پدر آن‌ دو دختر «نترس‌ كه‌ از قوم‌ ستمكار نجات‌ يافتي‌» يعني: از فرعون‌ و كسانش ‌نجات‌ يافتي‌ زيرا فرعون‌ بر سرزمين‌ ما (مدين‌) تسلطي‌ ندارد.
نسفي‌ مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ دليل‌ بر جايز بودن‌ عمل‌ به‌ خبر واحد، رفتن‌ با زن ‌بيگانه‌ همراه‌ با احتياط و پرهيزكاري‌ و گرفتن‌ مزد در قبال‌ كار معروف، به‌ هنگام‌ نيازمندي‌ است‌».  
 
سوره قصص آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يكي‌ از آن‌ دو دختر گفت: پدرجان‌! او را استخدام‌ كن‌» تا گوسفندانمان‌ را به‌ چرا ببرد «چراكه‌ بهترين‌ كسي‌ است‌ كه‌ مي‌تواني‌ استخدام‌ كني، هم‌ نيرومند و هم‌ امين ‌است‌» يعني: موسي‌(ع) شايسته‌ آن‌ است‌ كه‌ او را با دستمزد به‌ كار گيري‌ زيرا او جمع‌كننده‌ دو خصلت‌ بزرگ‌ يعني‌ توانايي‌ و امانتداري‌ است‌ و اين‌ دو وصف‌ چون ‌در انساني‌ جمع‌ شوند، آن‌ انسان‌ را سزاوارتري