ن‌ مردم‌ به‌ انجام‌ خدمت‌ مي‌گردانند، اعم‌ از اين‌ كه‌ آن‌ انسان‌ اجير باشد يا وكيل، كارمند و مأمور باشد يا ناظر و بازرس، يا هم‌ شغل‌ ديگري‌ داشته‌ باشد. اولين‌ اين‌ دو خصلت، امانتداري‌ و درستكاري‌ است‌ زيرا شخص‌ امانتدار در آنچه‌ كه‌ به‌ وي‌ از مال‌ ديگران‌ سپرده‌ مي‌شود، خيانت‌ نمي‌كند. در درجه‌ دوم، داشتن‌ توانايي‌ و كفايت‌ بر انجام‌ آن‌ كاراست، كه‌ اين‌ توانايي‌ شامل‌ هر سه‌ خصلت‌ كارداني‌ و آگاهي‌ در آن‌ كار، همت‌ ونشاطي‌ كه‌ محرك‌ انجام‌ آن‌ كار است‌ و قدرت‌ بدني‌ مي‌شود، كه‌ همه‌ اينها در موسي‌(ع) فراهم‌ بود.
ابن‌كثير نقل‌ مي‌كند: «پدر آن‌ دختر به‌ وي‌ گفت‌؛ از كجا دانستي‌ كه‌ اين‌ مرد توانا و امانتدار است‌؟ گفت: توانايي‌ او را از آن‌ دانستم‌ كه‌ صخره‌اي‌ را از جا برداشت‌ كه‌ جز ده‌ مرد به‌ برداشتن‌ آن‌ توانا نبودند. و امانتداري‌ و درستكاري‌ او را از اين‌ امر دانستم‌ كه‌ چون‌ در راه‌ با او مي‌آمدم، از او جلوتر رفتم‌ تا پيشاپيش‌ وي‌ حركت‌ كنم‌ اما او به‌ من‌ گفت: تو از پشت‌ سرم‌ بيا و اگر راه‌ را اشتباه‌ كردم، سنگريزه‌اي‌ به‌سوي‌ من‌ بينداز، آن‌ وقت‌ مي‌دانم‌ كه‌ راه‌ را اشتباه‌ رفته‌ام‌».
 
سوره قصص آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» پدر آن‌ دو دختر به‌ موسي‌(ع) «من‌ مي‌خواهم‌ يكي‌ از اين‌ دو دختر خود رابه‌ نكاح‌ تو درآورم‌ در قبال‌ اين‌ كه‌ هشت‌ سال‌ براي‌ من‌ كار كني‌» يعني: دخترم‌ ـ كه‌گويند نامش‌ صفورا بود ـ را به‌ اين‌ شرط به‌ ازدواج‌ تو در مي‌آورم‌ كه‌ مهر وي‌ هشت‌ سال‌ كار تو نزد من‌ باشد و اين‌ كار، عبارت‌ است‌ از شباني‌ گوسفندانم‌ «و اگرآن‌ را در ده‌ سال‌ به‌ پايان‌ رساندي، اين‌ از نزد توست‌» يعني: اگر به‌ جاي‌ هشت‌ سال، شباني‌ را به‌ ده‌ سال‌ رسانيدي‌ و دو سال‌ را در خدمت‌ به‌ من‌ افزودي، ابن‌ بخشش‌ و فضلي‌ از نزد توست، نه‌ الزام‌ و اجباري‌ از جانب‌ من‌. بدين‌سان، او اين‌ قضيه‌ را به ‌مردانگي‌ و همت‌ خود موسي‌(ع) موكول‌ كرد «و نمي‌خواهم‌ بر تو سخت‌ گيرم‌» با الزام‌ و اجبارت‌ به‌ تمام‌ كردن‌ ده‌ سال‌ «و مرا ان‌شاءالله از صالحان‌ خواهي‌ يافت‌» در حسن‌ صحبت، معامله‌ نيك‌ و وفاي‌ به‌ عهد. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «موسي‌(ع) خود را در برابر عفت‌ فرج‌ (شرمگاه‌) و غذاي‌ شكمش‌ اجير گردانيد».
اين‌ آيه‌ كريمه‌ دليل‌ مشروعيت‌ خواستگاري‌ ولي‌ براي‌ دخترش‌ از مردي‌ است ‌كه‌ كفو و شايسته‌ باشد و اين‌ امر در اسلام‌ سنتي‌ پايدار است‌ چنان‌كه‌ معروف‌ است ‌عمر دخترش‌ حفصه‌ را به‌ ابوبكر و عثمان ك پيشنهاد كرد. و موارد بسيار ديگري‌ از اين‌ دست‌ نيز در ايام‌ نبوت‌ و عصر صحابه‌ (رض) روي‌ داده‌ است‌. همچنين‌ اين‌ آيه‌ دليل‌ جمهور فقهاء است‌ بر اين‌ كه‌ نكاح ‌دادن‌ دختر حق‌ ولي‌ است‌ نه‌ حق‌ خود دختر، بجز امام‌ ابوحنيفه: كه‌ اين‌ امر را در حوزه‌ اختيار خود دختر مي‌داند.
 
سوره قصص آيه  28
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ ذَلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَيَّ وَاللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» موسي‌(ع) «اين‌» قرارداد و عهدي‌ كه‌ آن‌ را بازگو كردي‌ و بر من‌ و خود در آن‌ شرط نهادي‌ «ميان‌ من‌ و تو باشد » و هيچ‌يك‌ از ما دوطرف‌ نبايد از مفاد آن‌ تخلف‌ كنيم‌ «هريك‌ از اين‌ دو مدت‌ را به‌ انجام‌ رسانيدم‌» هشت‌ يا ده‌ سال‌را «نبايد بر من‌ عدواني‌ باشد» يعني: نبايد بر من‌ ـ با زياده‌خواهي‌ از آن‌ ـ تعدي‌ و ستمي‌ برود. موسي‌(ع) هر دو مدت‌ را باهم‌ جمع‌ كرد  تا وفا به‌ مدت‌ اول‌ را در اولويت‌ قرار دهد «و خدا بر آنچه‌ مي‌گوييم‌» از اين‌ شرطهايي‌ كه‌ در ميان‌ ما منعقد شد؛ «وكيل‌ است‌» يعني: گواه‌ و نگهبان‌ است‌ لذا هيچ‌يك‌ از ما راهي‌ به‌سوي‌ تجاوز از اين‌ شروط نداريم‌.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3687.txt"> آيه  29</a><a class="text" href="w:text:3688.txt"> آيه  30</a><a class="text" href="w:text:3689.txt">آيه  31</a><a class="text" href="w:text:3690.txt">آيه  32</a><a class="text" href="w:text:3691.txt">آيه  33</a><a class="text" href="w:text:3692.txt">آيه  34</a><a class="text" href="w:text:3693.txt"> آيه  35</a></body></html>سوره قصص آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا قَضَى مُوسَىالْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِن جَانِبِ الطُّورِ نَاراً قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَاراً لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ موسي‌ آن‌ مدت‌ مقرر را به‌پايان‌ رسانيد» و آن‌ كامل‌ترين‌ دو مدت، يعني‌ مدت‌ ده‌ سال‌ بود چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «از جبرئيل‌ پرسيدم‌ كه‌ موسي‌ كدام‌يك‌ از دو مدت‌ را به‌سر رسانيد؟ گفت: تمام‌ترين‌ و كامل‌ترين‌ آن‌ دو را». «و خانواده‌اش‌ را همراه‌ برد» به‌سوي‌ مصر. اين‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ مرد مي‌تواند خانواده‌اش‌ را در هر جا كه‌ خواست‌ با خود ببرد «از جانب‌ طور آتشي‌ را ديد» تفسير نظير اين‌ بخش‌ از آيه، در سوره‌ «طه‌» به‌طور مفصل‌ گذشت‌ «به‌خانواده‌اش‌ گفت: اينجا درنگ‌ كنيد كه‌ من‌ آتشي‌ از دور ديدم، شايد براي‌ شما از آنجا خبري‌ بياورم‌» تفسير اين‌ بخش‌ نيز در سوره‌ «طه‌» و سوره‌ «نمل‌» گذشت‌ «يا جذوه‌اي‌» جذوه: پاره‌اي‌ از آتش‌ است‌ «باشد كه‌ خود را گرم‌ كنيد» با آن‌ آتش‌. اين ‌آيه‌ بر سرد بودن‌ هوا در سفر موسي‌(ع) دلالت‌ مي‌كند.
 
سوره قصص آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ به‌ آن‌ آتش‌ رسيد» آتشي‌ كه‌ از دور آن‌ را ديده‌ بود «از كرانه‌ وادي ‌ايمن‌ ندا داده‌ شد» ايمن‌ صفت‌ كرانه‌ است، يعني‌ از جانب‌ راست‌ موسي‌(ع)، يا جانب‌ راست‌ آب‌ از ناحيه‌ غرب‌ وادي‌ ـ درصورتي‌كه‌ وادي‌ در معرض‌ سيلان ‌آب‌ قرار گيرد ـ ندا داده‌ شد «در آن‌ جايگاه‌ مبارك‌» كه‌ به‌ سبب‌ سخن‌ گفتن ‌خداوند متعال‌ با وي، بركت‌ يافته‌ است‌. خداوندأ در جاي‌ ديگري‌ از قرآن، اين‌ وادي‌ را مقدس‌ ناميده‌ است‌. آري‌! ندا داده‌ شد «از ميان‌ درخت‌» درختي‌ كه‌ بر كرانه‌ وادي‌ روييده‌ بود «كه‌ اي‌ موسي‌! من‌ خداوندم، پرورد