گار عالميان‌» يعني: كسي‌كه‌ تو مخاطب‌ او هستي، پروردگار جهانيان‌ است‌.
عبدبن‌حميد و ابن‌جرير از عبدالله بن‌ مسعود(رض) روايت‌ كرده‌اند كه‌ فرمود: «به‌ياد درختي‌ افتادم‌ كه‌ موسي‌(ع)به‌ سوي‌ آن‌ مأوي‌ گرفت‌ (و از آنجا تاج‌ و لقد كلم‌الله‌... بر تارك‌ عز وي‌ نهاده‌ شد) پس‌ به‌ شوق‌ ديدار آن‌ درخت‌ يك‌ شبانه‌روز راه ‌پيمودم‌ تا صبحگاهان‌ بر سر آن‌ درخت‌ رسيدم، بناگاه‌ ديدم‌ كه‌ آن‌ درخت، سبز وخرم‌ و پرجنب‌وجوش‌ است‌ آن‌گاه‌ بر رسول‌ خدا ص درود و سلام‌ فرستادم‌. در اين‌ اثنا شترم‌ كه‌ گرسنه‌ بود، قصد آن‌ درخت‌ كرد و از آن‌ يك‌ دهن‌ برگ‌ بركند و جويد اما نتوانست‌ آن‌ را فرو برد، بار ديگر بر رسول‌ خدا ص درود و سلام‌ فرستادم‌ و بازگشتم‌»[1].
 
[1] مترجم‌ در دوران‌ طلبگي‌ خويش‌ در كشور مصر، با جمعي‌ از دانشجويان‌ هموطن‌ افغانستاني‌ به‌ديدار طور و وادي‌ مقدس‌ «طوي‌» رفتيم‌ و اين‌ درخت‌ را كه‌ همچنان‌ بيخ‌ آن‌ سبز و خرم‌ است‌ و دورادور آن‌ را سنگ‌ چيده‌ بودند، مشاهده‌ كرديم‌. اين‌ درخت‌ هم‌اكنون‌ در داخل‌ محوطه‌ كليسايي‌ به‌نام‌ «سانتي‌كاترين‌» قرار دارد كه‌ مسيحيان‌ در دوران‌ جنگهاي‌ صليبي‌ آن‌ را در مدخل‌ وادي‌ طور بنا كرده‌اند و جهانگردان‌ بسياري ‌به‌قصد ديدار آن‌ راهي‌ كشور مصر مي‌شوند.سوره قصص آيه  31
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و عصاي‌ خود را بيفگن‌» يعني: خداوند متعال‌ در اين‌ هنگام‌ به‌ موسي‌(ع) گفت: عصايت‌ را بيفگن‌[2]. پس‌ موسي‌(ع) عصايش‌ را افگند و عصا به‌ اژدهايي ‌پرجنب‌وجوش‌ تبديل‌ شد «پس‌ چون‌ ديد آن‌ مثل‌ جاني‌ مي‌جنبد» جان: نوعي‌ از مار سپيد است‌. يعني‌ چون‌ موسي‌(ع) ديد كه‌ عصا در سرعت‌ حركت‌ و بزرگي ‌جسامتش‌ مانند اژدهايي‌ گرديد، با مشاهده‌ اين‌ وضعيت‌ فراركنان‌ «به‌ پشت‌ روي‌ گرداند و برنگشت‌» يعني: به‌ عقب‌ خود نگاه‌ نكرد. پس‌ ندا داده‌ شد: «اي‌ موسي‌! به‌ اين‌سو رو كن‌ و نترس، بي‌گمان‌ تو از ايمناني‌» تفسير نظير اين‌ جمله‌ به‌طور مفصل‌ در سوره‌ «نمل‌» گذشت‌.
 
[2] تفسير نظير اين‌ آيه‌ و مابعد آن‌ در دو سوره‌ «طه‌» و «نمل‌» گذشت‌.سوره آل عمران آيه  11
‏متن آيه : ‏
‏ كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«همانند شيوه‌ آل‌ فرعون» يعني‌: شيوه‌ و عادت‌ آنان‌ همچون‌ عادت‌ و شيوه ‌فرعونيان‌ و چگونگي‌ رفتار آنان‌ با موسي‌(ع) است، و چنان‌كه‌ اموال‌ و اولاد فرعونيان‌ نتوانست‌ براي‌ آنان‌ كاري‌ بكند، همچنين‌ اموال‌ و فرزندان‌ اينان‌ نيزنمي‌توانند برايشان‌ كاري‌ از پيش‌ ببرند «و» نيز شيوه‌ و عادت‌ آنان‌ همچون‌ عادت‌ «كساني» است‌ «كه‌ پيش‌ از آنان» يعني‌ پيش‌ از فرعونيان‌ «بودند» از امتهاي‌ كافرو خدانشناس‌ «كه‌ آيات‌ ما را دروغ‌ شمردند، پس‌ خداوند آنان‌ را گرفت» يعني‌: باجزاهاي‌ مهلك‌ مجازاتشان‌ كرد «به‌ گناهانشان» كه‌ از جمله‌ اين‌ گناهان، يكي‌ هم‌دروغ ‌انگاشتن‌ آيات‌ الهي‌ بود «و خدا سخت‌ كيفر است».
سوره قصص آيه  32
‏متن آيه : ‏
‏ اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ «دست‌ خود را به‌ گريبانت‌ ببر» يعني: دست‌ خود را از گشادگي‌ پيراهنت‌ به‌ سينه‌ات‌ ببر «تا سفيد بي‌عيب‌» و بي‌علت‌ از عللي‌ مانند پيسي‌ «بيرون‌ آيد» درحالي‌كه‌ موسي‌(ع) ـ چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ ـ گندمگون‌ بود «و» براي‌ رهايي‌ [از ترس‌] مار «بازويت‌ را به‌سوي‌ خود جمع‌ كن‌» يعني: دو دستت‌ را كه‌ به‌ پهلويت‌ افتاده‌ است، به‌ خود بچسبان، كه‌ وقتي‌ چنين‌ كني، ترس‌ مار از نهادت‌ بيرون‌ مي‌رود. ابن‌كثير مي‌گويد: «خداوند(ج) به‌ موسي‌(ع) امر كرد كه‌ وقتي‌ از چيزي‌ مي‌ترسد، دست‌ خود را به‌ سينه‌اش‌ بچسباند و  در اين‌ صورت، آن‌ ترس‌ و بيم‌ وي‌ از بين‌ مي‌رود. ابن‌كثير اضافه‌ مي‌كند: چه‌بسا اگر كسي‌ بر سبيل ‌اقتدا به‌ موسي‌(ع) اين‌ كار را بكند و دست‌ خود را بر روي‌ سينه‌اش‌ بگذارد، بيم‌ وترس‌ وي‌ از بين‌ برود چنان‌كه‌ ابن‌عباس‌(رض) گفته‌ است‌». «پس، اين‌دو» يعني:عصا و  يد بيضا «دو برهان‌ از سوي‌ پروردگار توست‌ براي‌ فرعون‌ و اشراف‌ قوم ‌او» يعني: عصا و يد بيضا دو حجت‌ درخشان‌ و دو دليل‌ واضح‌ بر قدرت ‌پروردگار فعال‌ مايشاء و درستي‌ نبوت‌ كسي‌ است‌ كه‌ اين‌ معجزات‌ به‌ دست‌ وي ‌روي‌ داده‌ است‌. آري‌! به‌ سوي‌ آنان‌ برو «كه‌ آنان‌ قومي‌ فاسق‌ هستند» يعني: از طاعت‌ و فرمان‌ خدا (ج) خارج‌ هستند.
 
سوره قصص آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» موسي‌(ع) «پروردگارا! من‌ يكي‌ از آنان‌ را كشته‌ام‌» منظور وي‌ آن‌ فرد قبطي‌اي‌ بود كه‌ موسي‌(ع) مشتي‌ به‌ وي‌ زد و او را به‌ قتل‌ رسانيد «و مي‌ترسم‌ مرا بكشند» در برابر آن‌ قبطي‌ و از من‌ قصاص‌ بگيرند.
 
سوره قصص آيه  34
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و برادرم‌ هارون‌ از من‌ زبان‌ آورتر است‌» و چنان‌كه‌ گذشت، در زبان‌ موسي‌(ع) لكنتي‌ بود «پس‌ او را ردء من‌ بفرست‌» ردء: مددكار و ياور است‌ «كه‌ مرا تصديق ‌كند» در اين‌ رسالت‌ «زيرا من‌ مي‌ترسم‌ كه‌ مرا دروغگو بدانند» چنانچه‌ هارون‌(ع) با من‌ نباشد، از آن‌ روي‌ كه‌ زبانم‌ در آوردن‌ حجت‌ روان‌ نيست‌ و به‌تنهايي‌ از پس ‌اين‌ كار عظيم‌ برنمي‌آيم‌.
به‌ اين‌ ترتيب‌ بود كه‌ موسي‌(ع) به‌ بارگاه‌ پروردگار متعال‌ در حق‌ برادرش ‌شفاعت‌ كرد تا او را مانند وي‌ به‌ رسالت‌ برگزيند و بدين‌ جهت‌ برخي‌ از  سلف ‌گفته‌اند: هيچ‌ برادري‌ بر برادرش‌ منتي‌ بزرگتر از منت‌ موسي‌ بر هارون‌ ندارد زيرا موسي‌(ع) ميانجي‌ و واسطه‌ برادرش‌ در امر گزينش‌ وي‌ به‌ نبوت‌ و رسالت‌ گرديد.
 
سوره قصص آيه  35
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَاناً فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآيَاتِنَا أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَع