‌ است: پيامبر ص در آنچه ‌كه‌ ميان‌ مؤمنان‌ حكم‌ مي‌كند، از خودشان‌ به‌ ايشان‌ سزاوارتر است‌. يا معني‌ اين ‌است: پيامبر به‌ آنان‌ سزاوارتر است‌ در اين‌ كه‌ پيشاپيش وي‌ جهاد كنند و جان‌ خويش‌ را در مقدم‌ وي‌ قرباني‌ نمايند. و همه‌ اين‌ معاني‌ صحيح‌ است‌.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ و ديگران‌ از ابوهريره‌(رض) آمده‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «ما من‌ مؤمن‌ إلا وأنا أولي ‌الناس‌ به‌ في‌ الدنيا والآخرة‌. اقرأوا إن‌ شئتم:  (‏ النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ)_ فأيما مؤمن‌ ترك‌ مالا فلترثه‌ عصبته‌ من‌كانوا،  فان‌ ترك‌ دينا أو ضياعاً فليأتني، فأنا مولاه: هيچ‌ مؤمني‌ نيست‌ مگر اين‌ كه‌ من ‌در دنيا و آخرت‌ سزاوارترين‌ مردم‌ به‌ او هستم، اگر خواستيد اين‌ آيه‌ را بخوانيد: (پيامبر به‌ مؤمنان‌ از خودشان‌ سزاوارتر است‌). لذا هر مؤمني‌ كه‌ مالي‌ را به‌جا گذاشته‌است، ميراث‌ وي‌ از آن‌ نزديكان‌ (عصبه‌) وي‌ است‌ ـ هر كه‌ هستند ـ اما چنانچه‌ وامي، يا افراد تحت‌ تكفل‌ نيازمندي‌ از خود به‌جا گذاشت، بايد آن ‌طلبكار يا نيازمند نزد من‌ بيايد زيرا من‌ مولاي‌ آن‌ مؤمن‌ هستم‌». يعني: من‌ آن‌ نياز وي‌ را برآورده‌ مي‌كنم‌.
آيه‌ كريمه‌ در مقام‌ تسليت‌ و دلجويي‌ زيدبن‌حارثه‌(رض) نازل‌ شد تا اين‌ حقيقت‌ را به‌ وي‌ گوشزد نمايد كه‌ رسول‌ خدا ص از پدري‌ خاصه‌ وي‌ به‌ پدري‌ معنوي‌ تمام‌ مسلمانان‌ ـ نه‌ پدري‌ نسبي‌ آنان‌ ـ ارتقا و انتقال‌ كرده‌اند زيرا در آيه‌ ديگري‌ آمده‌ است:  (‏ مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ): (محمد پدر هيچ‌يك‌ از مردان‌ شما نيست‌) «احزاب/‌40».
«و همسرانش‌ مادران‌ ايشانند» يعني: همسران‌ پيامبر ص در حكم‌ حرمت ‌ازدواج‌ با ايشان، مادران‌ مؤمنان‌ هستند لذا در استحقاق‌ تعظيم‌ و احترام، جايگاه‌ ومنزلت‌ مادرانشان‌ را دارند پس‌ همچنان‌كه‌ براي‌ احدي‌ جايز نيست‌ تا با مادر خويش ‌ازدواج‌ كند، اين‌ هم‌ براي‌ وي‌ جايز نيست‌ تا بعد از درگذشت‌ آن‌ حضرت‌ ص با يكي‌ از امهات‌المؤمنين‌ ازدواج‌ نمايد، چه‌ آنان‌ مادران‌ همه‌ مردان‌ و زنان‌ مؤمن‌ هستند. اما در غير امر ازدواج‌ و احترام‌ مادري، ايشان‌ نسبت‌ به‌ مؤمنان‌ بيگانه‌اند، به‌ اين‌ معني‌ كه‌ به‌ دختران‌ ايشان، «خواهران‌ مؤمنان‌» گفته‌ نمي‌شود همچنين ‌همسران‌ پيامبر ص براي‌ مؤمنان‌ محرم‌ نيستند و نگاه ‌كردن‌ به‌سويشان‌ جايز نيست‌ و در غير اينها از احكام‌ نيز، حكم‌ ايشان‌ حكم‌ مادران‌ حقيقي‌ نيست‌. ابن‌ كثير مي‌گويد: «در عين‌ حالي‌ كه‌ همسران‌ پيامبر ص مادران‌ مؤمنان‌ هستند ولي‌ خلوت ‌كردن‌ مردان‌ نامحرم‌ با آنان‌ جايز نيست‌». شايان‌ ذكر است‌ كه‌ تحريم‌ ازدواج‌ با آنان، اجماعا به‌ دختران‌ و خواهرانشان‌ تسري‌ نمي‌يابد.
«و اولوالارحام‌ در كتاب‌ خدا» يعني: در حكم‌ و فيصله‌ الهي، يا در سهم‌ ميراث‌ «برخي‌ از آنان‌ به‌ برخي ‌ديگر از مؤمنان‌» يعني: نسبت‌ به‌ مؤمنان‌ «و مهاجران‌» خارج‌ از حوزه‌ قرابت‌ آنها كه‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ بيگانه‌ به‌شمار مي‌روند، هرچند كه‌ در ميانشان‌ پيمان‌ يا دوستي‌ و برادرخواندگي‌اي‌ هم‌ باشد «سزاوارترند» مراد از اولي‌الارحام، نزديكان‌ و خويشاوندان‌ شخص‌ هستند كه‌ پس‌ از مرگ‌ وي‌ باقي‌ مي‌مانند، چه‌ در ارث‌ از اصحاب‌ فرايض‌ ـ يعني‌ صاحب ‌سهم‌ ـ باشند، چه‌ از عصبه، چه‌ از خويشاوندان‌ نزديكي‌ كه‌ از جهت‌ زنان‌ با متوفي‌ نزديكي‌اي‌ دارند ـ كه‌ اصطلاحا «ذوي‌الارحام‌» ناميده‌ مي‌شوند. آري‌! مجموعه‌ اينها، نسبت‌ به‌ مؤمنان‌ ديگري‌ كه‌ با متوفي‌ نزديكي‌ نسبي‌ و پيوند خويشاوندي‌ ندارند، در امر استحقاق‌ ميراث‌ در اولويت‌ قراردارند. تفسير نظير اين ‌آيه‌ شريفه‌ در آخر سوره‌ «انفال‌» نيز گذشت‌. البته‌ اين‌ آيه‌ ناسخ‌ حكمي‌ است‌ كه ‌در صدر اسلام‌ در مورد ميراث ‌بردن‌ از طريق‌ هجرت‌ و موالات‌ (پيمان‌ دوستي‌ يا برادرخواندگي‌) نافذ بود.
آري‌! نزديكان‌ نسبي‌ و سببي‌ شخص‌ به‌ ارث‌ بردن‌ از وي‌ سزاوارترند «مگر آن‌كه‌ بخواهيد در حق‌ دوستانتان‌» كه‌ با شما پيوند نسبي‌ يا خويشاوندي‌اي‌ ندارند «احساني‌ بكنيد» از دادن‌ صدقه، يا وصيت‌ كردن‌ بخشي‌ از مال‌ خود به‌ ايشان‌ پس ‌در صورتي‌ كه‌ وصيت‌ از يك‌ سوم‌ كل‌ ثروت‌ شخص‌ بيشتر نشود، آن‌ وصيت ‌جايز است‌ زيرا آن‌گاه‌ كه‌ خداوند (ج) ميراث‌ بردن‌ از يك‌ديگر به‌ وسيله‌ پيمان ‌دوستي‌ و هجرت‌ را منسوخ‌ كرد، وصيت‌ در حق‌ يك‌ديگر را در دوران‌ حيات ‌مباح‌ گردانيد پس‌ اگر كسي‌ از يك‌سوم‌ مال‌ خويش‌ براي‌ دوست‌ خويش‌ وصيت‌ كند، اين‌ كار جايز است‌.
«اين‌» يعني: منسوخ‌ كردن‌ ارث‌ بردن‌ از طريق‌ هجرت، هم‌پيماني‌ و عقد توارث‌ و مقابلتا بازگردانيدن‌ ميراث‌ به‌ نزديكان‌ نسبي‌ و سببي‌ «در كتاب‌» يعني: در لوح‌ محفوظ، يا در قرآن‌ «نوشته‌ شده‌ است‌» پس‌ بنابراين، عمل‌ به‌ آن‌ بر شما واجب‌ است، هرچند كه‌ خداوند متعال‌ در زماني‌ ديگر به‌جهت‌ حكمت‌ بالغه‌ و مصلحت‌ موقتي، خلاف‌ اين‌ حكم‌ را مشروع‌ كرده‌ باشد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3986.txt">آيه  7</a><a class="text" href="w:text:3987.txt">آيه  8</a><a class="text" href="w:text:3988.txt">آيه  9</a><a class="text" href="w:text:3989.txt">آيه  10</a><a class="text" href="w:text:3990.txt"> آيه  11</a><a class="text" href="w:text:3991.txt">آيه  12</a><a class="text" href="w:text:3992.txt">آيه  13</a><a class="text" href="w:text:3993.txt">آيه  14</a><a class="text" href="w:text:3994.txt">آيه  15</a></body></html>سوره أحزاب آيه  7
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقاً غَلِيظاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
بعد از بيان‌ جايگاه‌ پيامبر ص در ميان‌ مؤمنان، اينك‌ خداوند (ج) مأموريت ‌بزرگ‌ و منزلت‌ بلند ايشان‌ در حوزه‌ تبليغ‌ شريعت‌ و رسالت‌ را بيان‌ مي‌دارد: «و بياد آور وقتي‌ را كه‌ از پيامبران‌ ميثاقشان‌ را گرفتيم‌» بر اين‌ كه‌ ما را عبادت‌ كنند، به‌سوي‌ عبادت‌ ما دعوت‌ نمايند، برخي‌ از آنها برخي‌ ديگر را تصديق‌ نمايند و خيرخواه‌ امت‌هاي‌ خويش‌ باشند «و نيز» پيمان‌ گرفتيم‌ «از تو و از نوح‌ و ابراهيم‌ و موسي‌ و عيسي‌ پسر مريم‌» حق‌ تعالي‌ اين‌ پنج‌ تن‌ را مخصوصا يادآوري‌ كرد زيرا ايشان‌ پيامبران‌ اولي‌العزم‌ وي‌ هستند. و در مقدم‌ ساختن‌ ذكر پيامبر ما ص با وجود مؤخر بودن‌ زمانشان، تشريف‌ و بزرگداشتي‌ عظيم‌ براي‌ ايشان‌ است‌ كه‌ مخفي‌ نتوان ‌بود. «و از آنان‌ ميثاقي‌ غليظ گرفتيم‌» يعني: از همه‌ آنان