 عهدي‌ محكم‌ و پيماني ‌استوار گرفتيم‌ بر اين‌ كه‌ به‌ آن‌ امانتي كه‌ بر دوش‌ گرفته‌اند وفا كنند و مأموريتي‌ را كه‌ خداي‌ عزوجل‌ ايشان‌ را بدان‌ برگماشته‌ است، به ‌سر رسانند.
 
	سوره أحزاب آيه  8
‏متن آيه : ‏
‏ لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً أَلِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
آري‌! خداوند (ج) از پيامبران‌ ميثاقي‌ محكم‌ گرفت: «تا راستگويان‌ را از راستي‌ آنان‌ بپرسد» يعني: از پيامبران‡ در مورد وفايشان‌ به‌ اين‌ ميثاق‌ و از آن‌ جمله‌ درباره‌ تبليغ‌ رسالت‌ به‌ امت‌ هايشان‌ سؤال‌ نمايد. پس‌ هرگاه‌ پيامبران‡ از اين‌ امر مورد پرسش‌ قرار مي‌گيرند، ديگران‌ چگونه‌ مورد پرسش‌ قرار نخواهند گرفت‌؟ «و براي‌ كافران‌ عذابي‌ دردناك‌ آماده‌ كرده ‌است‌» يعني: حق‌ تعالي‌ كافران‌ امت‌ها را نيز از پاسخ‌ سرد و منفي‌اي‌ كه‌ به‌ پيامبرانشان‌ داده‌اند، مورد بازپرسي‌ قرار مي‌دهدو براي‌ آنان‌ عذابي‌ دردناك‌ آماده‌ كرده‌ است‌.
 
	سوره أحزاب آيه  9
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَجُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اي‌ مؤمنان‌! نعمت‌ خدا را بر خود به‌ ياد آريد آن‌گاه‌ كه‌ لشكرهايي‌ به‌سوي‌ شما آمدند» مراد لشكرهاي‌ قبايل‌ و طوايفي‌اند كه‌ عليه‌ رسول‌ خدا ص هم‌پيمان‌ شده‌ ودر ماه‌ شوال‌ سال‌ پنجم‌ هجري‌ به‌ جنگ‌ پيامبر ص آمدند و مدينه‌ را در محاصره‌ خويش‌ گرفتند، كه‌ اين‌ غزوه‌ به‌نام‌ «غزوه‌ خندق‌» يا «غزوه‌ احزاب‌» ناميده‌ شده ‌است‌. اين‌ لشكرها مركب‌ بودند از لشكر قريش‌ به‌ رهبري‌ ابوسفيان‌بن‌حرب، لشكر غطفان‌ به‌ رهبري‌ عيينه‌بن‌حصن‌ فزاري، لشكر بني‌اسد به‌ رهبري‌ طليحه، لشكر بنوعامر به‌ زعامت‌ عامربن‌ طفيل، لشكر بني‌سلم‌ به‌ فرماندهي‌ ابوالاعورسلمي، لشكر بني‌قريظه‌ از يهود به‌ رياست‌ كعب‌بن‌اسد و لشكر نضير از يهود به‌رياست‌ حيي‌بن‌اخطب‌. كه‌ مجموع‌ اين‌ احزاب‌ به‌ حدود ده‌ يا دوازده‌ هزار نفر بالغ‌ مي‌شدند. «پس‌ بر سر آنان‌ تندبادي‌ را فرستاديم‌» تا بدانجا كه‌ ديگهايشان‌ را بركند و فروانداخت‌ و خيمه‌هايشان‌ را واژگون‌ كرد «و» نيز فرستاديم‌ «لشكرهايي‌ كه‌ آنها را نمي‌ديديد» يعني: لشكرهاي‌ فرشتگان‌ را. آري‌! خداي‌ عزوجل‌ فرشتگان‌ را بر سر آنان‌ فرستاد پس‌ ميخهاي‌ خيمه‌هايشان‌ را كشيده‌ و طنابهاي‌ خيمه‌ها را بريدند، آتشهايشان‌ را خاموش‌ ساختند، ديگهايشان‌ را واژگون‌ كردند و اسب‌هايشان‌ به‌ همديگر جولان‌ كرده‌ و در هم‌ شوريدند. از سوي‌ ديگر تندباد همه‌چيز را بر سر آنان‌ فرو پاشاند و در عين‌ حال‌ خداي‌ عزوجل‌ بر آنان‌ رعب‌ و وحشت‌ را مستولي‌ كرد. نتيجه‌ اين‌ هنگامه‌ آن‌ بود كه‌ مشركان‌ پا به‌ فرار گذاشته‌ و از اطراف‌ مدينه‌ متواري‌ شدند.
«و خداوند به‌ آنچه‌ مي‌كرديد» از حفر خندق‌ و پايداري‌ بر ياري‌ پيامبر ص «بينا بود». و بنا به‌ قرائت‌ (يعملون‌) معني‌ اين‌ است: خداوند (ج) به‌ آنچه‌ مشركان ‌مي‌كردند ـ از هجوم‌ بر مدينه‌ و همداستان ‌شدن‌ عليه‌ مسلمين‌ ـ بينا بود.
آن‌گاه‌ خداي‌ عزوجل‌ در بيان‌ تفصيلي‌ اين‌ رويداد مي‌فرمايد:
 
سوره أحزاب آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هنگامي‌ كه‌ از فرازتان‌» يعني: از بلنداي‌ وادي‌اي‌ كه‌ در سمت‌ شرقي‌ مدينه ‌منوره‌ قرار دارد «به‌سراغ‌ شما آمدند» و كساني‌ كه‌ از اين‌ سمت‌ آمدند، قبيله ‌بني‌غطفان‌ بودند «و» هنگامي‌ كه‌ به‌ سراغ‌ شما آمدند «از فرودتان‌» يعني: از ناحيه‌ فرودين‌ وادي‌ از سمت‌ مغرب‌. كساني‌ كه‌ از اين‌ سمت‌ آمدند، قبيله‌ قريش ‌بودند. يا كساني‌ كه‌ از فراز آمدند، لشكرهاي‌ قريش، غطفان‌ و احزاب‌ ديگر وكساني‌ كه‌ از فرود آمدند، يهوديان‌ بني‌قريظه‌ بودند «و آن‌گاه‌ كه‌ چشمها برگشت‌» وخيره‌ شد؛ از روي‌ دهشت‌ و از فرط هول‌ و هراس‌ و حيرت‌ «و دلها به‌ گلوگاه‌ها رسيد» يعني: دلها از فرط خوف‌ و هراس‌ و بي‌قراري، از جاي‌ خويش‌ بالا آمده‌ به‌گلوگاهها رسيد. اين‌ از باب‌ مثل‌ و مبالغه‌ بوده‌ و خوف‌ و هراس‌ و بي‌قراري ‌زايدالوصف‌ اكثر مسلمانان‌ را نشان‌ مي‌دهد.
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابوسعيد(رض) آمده‌است‌ كه‌ فرمود: در روز خندق‌ به‌ رسول‌اللهص گفتيم: يا رسول‌اللهص! آيا چيزي‌ هست‌ كه‌ بخوانيم‌ تا آرام‌ گيريم‌زيرا دلهايمان‌ (از اضطراب‌ و وحشت) به‌ گلوگاه‌ها رسيده ‌است‌؟ رسول‌ خدا ص فرمودند: «آري‌! بگوييد: اللهم‌ استر عوراتنا و آمن‌ روعاتنا :خدايا! عيوب‌ ما را بپوشان‌ و بي‌قراريهاي‌ ما را آرامش‌ بخش‌». «و به‌ خداوند گمانهايي‌ مي‌برديد» برخي‌ از شما گمان‌ پيروزي‌ را مي‌برديد و به‌ اميد كاميابي‌ و ظفر بوديد وبرخي‌ هم‌ خلاف‌ اين‌ را گمان‌ مي‌برديد ـ كه‌ آنان، منافقان‌ و سست‌دلان‌ بودند.
بيهقي‌ از حذيفه‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ فرمود: در شب‌ احزاب‌ ما را مي‌ديدي‌ كه‌ صف‌كشيده‌ نشسته‌ بوديم، ابوسفيان‌ و لشكريان‌ همراه‌ وي‌ بر فراز ما و قريظه‌ در زير پاي‌ ما قرار داشتند و از آن‌ بيم‌ داشتيم‌ كه‌ بر اطفال‌ و زنان‌ ما يورش‌ آورند، هرگز شبي‌ به‌ تاريكي‌ آن‌ شب‌ و تندبادتر از آن‌ بر ما نيامده ‌است‌. منافقان‌ در آن‌ وضع‌ آشفته‌ از رسول‌ خدا ص اجازه‌ مي‌خواستند كه‌ از صف‌ معركه ‌بيرون‌ روند و مي‌گفتند: خانه‌هاي‌ ما بي‌حفاظ است‌ در حالي‌ كه‌ بي‌حفاظ نبود پس‌ هيچ‌كس‌ از منافقان‌ اذن‌ نمي‌خواست‌ مگر اين‌ كه‌ رسول‌ خدا ص به‌ وي‌ اجازه‌ مي‌دادند و آنها پنهاني‌ از ميان‌ تاريكي‌ به‌در مي‌رفتند. در اين‌ اثنا ديديم‌ كه‌رسول‌ خدا ص به‌ ما روي‌ آوردند، ايشان‌ تك‌تك‌ ما را ورانداز كردند تا اين‌ كه‌ به ‌من‌ رسيدند و به‌ من‌ گفتند: برو و خبر قوم‌ را برايم‌ بياور! پس‌ حركت‌ كردم‌ وبه‌ خدا سوگند كه‌ صداي‌ به‌هم‌ خوردن‌ سنگها را در اردوگاه‌ احزاب‌ مي‌شنيدم، طوفاني‌ سخت‌ و تندبادي‌ عجب‌ هولناك‌ برخاسته‌ بود و سنگها را برآنان‌ مي‌زد ودر اين‌ حال‌ مي‌گفتند: الرحيل‌! الرحيل‌! هاي‌ كوچ‌ كنيد! هان‌ كوچ‌ كنيد! اين‌تندباد فقط محدود به‌ اردوگاهشان‌ بود و يك‌ وجب‌ از آنان‌ تجاوز نمي‌كرد. پس ‌آمدم‌ و خبر آنها را به‌ رسول‌ خدا ص آوردم‌. در اين‌ ه